بازی ضد دیپلماتیک تروئیکای اروپایی/بازخوانی مکانیسم ماشه از استراتژی ایران تا فعالسازی آن
صبحگاه پنجشنبه به وقت محلی و شامگاه همین روز به وقت ایران، تروئیکای اروپایی که پیشتر ضربالاجل پایان ماه اوت(٣ شهریورماه) را برای حصول توافقی با ایران بر سر پرونده هستهای خود تعیین کرده بودند، ابلاغیه آغاز فرآیند سازوکار حل و فصل اختلاف در برجام و قطعنامه ٢٢٣١ موسوم به مکانیسم ماشه را تقدیم شورای امنیت کردند و روز جمعه این پیشنویس در جلسه غیرعلنی شورای امنیت به همراه پیشنویس پیشنهادی روسیه و چین مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

صبحگاه پنجشنبه به وقت محلی و شامگاه همین روز به وقت ایران، تروئیکای اروپایی که پیشتر ضربالاجل پایان ماه اوت(٣ شهریورماه) را برای حصول توافقی با ایران بر سر پرونده هستهای خود تعیین کرده بودند، ابلاغیه آغاز فرآیند سازوکار حل و فصل اختلاف در برجام و قطعنامه ٢٢٣١ موسوم به مکانیسم ماشه را تقدیم شورای امنیت کردند و روز جمعه این پیشنویس در جلسه غیرعلنی شورای امنیت به همراه پیشنویس پیشنهادی روسیه و چین مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
راهکاری که یک بار توسط ایالات متحده در سال ٢٠٢٠ آزموده شده و به علت خروج آمریکای ترامپ از برجام با رای تاریخی اعضای شورای امنیت ابتر ماند و نتیجه نداد اما این بار روی کاغذ، اعضای تروئیکای اروپایی این حق را مستند به بند ٣٧ برجام و بند ١١ قطعنامه ٢٢٣١ برای خود محفوظ و محق میدانند و شمشیر داموکلس را بالاخره پایین آورده و پیش از فرا رسیدن پایان اکتبر که به صورت خودکار محدودیتهای ایران وفق برجام ملغیالاثر میشود، ماشه را چکانده و تیر خلاص را به برنامه جامع اقدام مشترک شلیک کردند.
البته طرفهای اروپایی در متن ارائه.شده خود، فرصتی یکماهه برای ایران جهت دستیابی به یک توافق هستهای تازه قائل شدهاند که از هماکنون پرواضح است که یک اقدام صوری و فرمالیته بوده و روند و سیر تحولات نشان و چشماندازی از اراده طرفین برای پیشبرد دیپلماسی نتیجهگرا و حصول توافق تازه با توجه به زیادهطلبی طرفهای اروپایی که گوش به فرمان دولت ترامپ هستند، دیده نمیشود. در این یادداشت، از چند زاویه مروری خواهیم داشت و به سیر تحولات منجر به راهاندازی فرآیند مکانیسم ماشه، ماهیت و چیستی آن و تاثیر و تبعات آن، خواهیم پرداخت.
مکانیسم ماشه چگونه به برجام راه یافت
این روزها که تروئیکای اروپایی با گذشت ده سال از انعقاد برجام، به سازوکار حل و فصل اختلاف مندرج در بند ٣٧ برجام استناد کرده و خواستار بازگشت قطعنامههای ششگانه ضدایرانی شده است، سوال اصلی آن است که چرا چنین حقی برای آنان از سوی طرف ایرانی مذاکرهکننده، قائل شدهاند و آیا چنین بندی در ضدیت با منافع ایران نبوده و حاصل غفلت مذاکرهکنندگان ایرانی است؟ نکته جالب در این میان این است که گنجاندن چنین سازوکاری در برجام، معطوف به بیاعتمادی ایران نسبت به طرف غربی و در راستای منافع ایران به برجام راه یافت. طرف ایرانی در آن برهه در ازای پذیرش محدودیتها در برنامه هستهای خود، خواستار لغو کلیهی تحریمها از َسوی طرف مقابل بود و لغو تدریجی و مرحله به مرحله در عمل عایدی نصیب ایران نمیکرد.
اینگونه شد که طرف مقابل پذیرفت کلیه قطعنامههای ضدایرانی را وفق برجام و قطعنامه ٢٢٣١ در اقدامی متقابل لغو کند اما بدیهی بود که طرفین برای عمل به تعهدات، تضمین و در واقع شرط فَسخ میخواستند که در بند ٣۶ این بازگشت برای ایران لحاظ و در بند ٣٧ برای ١+۵ این امکان فراهم آمد و از آنجایی که هیچیک از طرفهای مذاکره نمیخواستند اهرم تضمین خود را منوط به رضایت طرفهای دیگر کنند، حق ایفای وتو را از طرفین دیگر سلب کردند.
ایران در سال ٢٠٢٠ از حق بازگشت خود که موسوم به مکانیسم ماشه است، بهره گرفت و غنیسازی را تا سقف ۶٠ درصدی افزایش داد و تروئیکای اروپایی اکنون با نزدیکی به فصل غروب برجام و لغو همیشگی همه قطعنامهها به این اهرم متمسک شده است. در واقع سازوکاری که غربیها آن را «مکانیسم ماشه» یا «اسنپبک» میخوانند، ریشه در تضمین و پیششرط فسخی است که در هر توافق و قراردادی در سطوح خرد و کلان در راستای عمل به تکالیف و تعهدات طرفین قرارداد گنجانده شده و اتفاقاً عطف به سیاست راهبردی و اصولی ایران در لغو متقابل همه تحریمها در ازای اقدامات تحدیدی ایران در برنامه هستهای در برجام گنجانده شد.
مشروعیت اجراسازی مکانیسم ماشه
اگر ایران در سال ٢٠٢٠ در عمل ماشه را چکانده و مکانیسم ماشه را با حذف برخی محدودیتهای مندرج در برجام در توسعه برنامه هستهای و افزایش غنیسازی و ذخایر اورانیوم خود عملیاتی کرد، این اقدام ایران، مدتها بعد از خروج یکجانبه آمریکا، اعمال تحریمها در فرآیند فشار حداکثری و عدم عمل به حداقل تعهدات از سوی طرفهای اروپایی انجام پذیرفت و در حالی رقم خورد که آژانس در طول چند سال در یازده گزارش خود عمل به تمامی تعهدات طرف ایرانی را تایید کرده بود بهرغم آنکه آمریکا از برجام خارج و طرف اروپایی نیز نزدیک به ٢ سال ایران را سر دوانده بود، مضاف بر اینکه تمامی اقدامات ایران در افزایش سطح غنیسازی و ذخیرهسازی اورانیوم، زیر نظر بازرسان آژانس انجام پذیرفته و ایران بارها تاکید کرده بود که در صورت عمل به تعهدات طرف غربی، اقدامات قابل بازگشت است.
حال آنکه تروئیکای اروپایی نهتنها در طول همه این سالها به تعهدات خود وفق برجام عمل نکرده و طرف مشارکتکننده فعال نبوده که اکنون با استناد به برجام بخواهد خواستار اجرایی شدن مکانیسم ماشه و اسنپبک شود، جالب آنکه در عمل با حمله ایالات متحده و بمباران تاسیسات هستهای ایران، در عمل و عینیت هیچیک از قطعنامههای گذشته شورای امنیت که جملگی بر اعمال محدودیت در برنامه هستهای ایران با اهرم فشار تحریم اشاره و تصریح داشتند و برجام و قطعنامه ٢٢٣١ که بر پایه پذیرش حق غنیسازی ایران و به رسمیت شناختن برنامه صلحآمیز هستهای ایران استوار و بنا شده است، در شرایط فعلی موضوعیت و مشروعیت و ما به ازای بیرونی ندارد که آنان خواستار بازگشت قطعنامهها در شرایط فعلی و عطف به برجام و قطعنامه ٢٢٣١ شوند که رکن رکین آن را نقض کردهاند.
آیا اسنپبک پایان کار است؟
در ماجرای اخیر فعالسازی «مکانیسم ماشه» هرچند اقدامات طرف اروپایی از حداقل مشروعیت اخلاقی به دور بوده و مغایر با اصول و ارکان حقوق بینالملل و حتی رویههای حقوقی مسبوق به سابقه است اما از آنجایی که منطق قدرت حرف اول و آخر را در مناسبات نظام بینالملل میزند، بدیهی است که این اقدام طرفهای اروپایی با این فرآیند عملیاتی خواهد شد اما نکته بسیار کلیدی آن است که ایران با همراهی چین و روسیه میتواند تا حد بسیار زیادی تبعات تحریمهای قطعنامههای شورای امنیت را خنثی کند، از آنجایی که اروپا و آمریکا در عمل هیچ مراوده اقتصادی با ایران ندارند و فروش نفت ایران هم محدود به چین است و ایران عضو پیمان شانگهای و بریکس است، اگر این قدرتهای دارای حق وتو، مجاب به همکاری با ایران در شرایطی شوند که بازگشت تحریمهای ١۵سال پیش، اکنون کوچکترین مشروعیت و مقبولیتی ندارد، میتوان تا حد زیادی از این انحصارطلبی و هژمونی ایالات متحده که پشتوانه آن قطعنامهها بود، عبور کرد، کما اینکه جهان چندقطبی امروز بسیار متفاوت از آن سالهاست و آن وضعیت قابل تعمیم به شرایط فعلی نیست و ایران میتواند با بهرهگیری از تجربیات گذشته و لحاظ شرایط تازه راهکارهای مختلفی برای عبور از این محدودیتهای تازه دست و پا کند، البته که در این میان نباید از ابتکارات تازه و بهرهگیری از ظرفیتهای دیپلماسی در مواجهه با طرفهای متخاصم هم غافل شد.
در نهایت باید گفت مهمترین عامل در مواجهه با این چالش تازه، حفظ انسجام و اتحاد ملی به خصوص در حوزه سیاست خارجی و مسائل مرتبط با منافع ملی در نظام بینالملل است. کاری که این روزها شاهد واکنشهای وارونه و برعکس از آن در داخل هستیم و عدهای با نگرشهای طیفی و جناحی به جای نقد زیادهخواهی طرف غربی، توپخانه را به سمت جبهه خودی گرفته و به جای دشمن، آتش به سمت خاکریز دیپلماسی ایرانی میریزند و امکان هرگونه ابتکار عمل و تغییر در معادلات را از دیپلماتهای ایرانی سلب میکنند.