معاون اول در ایستگاه سوزنبانی
برخی معتقدند کار شورای عالی انقلاب فرهنگی از بازنگری گذشته و دوران مأموریت آن سپری شده و میتوانند به پیشنهاد مهندس ضرغامی بیندیشند که باید برچیده شود.
معاون اول رییس جمهوری در نشست شورای عالی انقلاب فرهنگی از اعضا خواسته عمکرد 40 ساله خود را بازنگری کنند. البته در تمام 4 دهه گذشته این افراد عضو شورا نبودهاند و مراد او بازنگری در میزان و ناکامی شورای عالی انقلاب فرهنگی و مهمتر از آن سنجش نیاز و خواست زمانه است؛ هر چند که خوشتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران و بازنگری و داوری را نمیتوان به خود این نهاد سپرد.
این شورا در حالی عملا قانونگذاری میکند و در توجیه آن از تعبیر "سیاستگذاری" استفاده میشود که در قانون اساسی هیچ ذکری از آن به میان نیامده در حالی که با توجه به سابقه در دهۀ 60 امکان افزودن یک اصل در این باره در بازنگری قانون اساسی در سال 1368وجود داشت مانند کاری که دربارۀ مجمع تشخیص مصلحت نظام یا شورای عالی امنیت ملی انجام شد اما احتمالا دغدغۀ تضعیف و نقض انحصار تقنین در مجلس شورای اسلامی را داشتند که اصلی را به این شورای غایب در قانون اساسی اختصاص ندادند.
شورای عالی انقلاب فرهنگی اگرچه اسم بسیار بزرگی دارد و ترکیبی از مقامات ارشد حقوقی و شخصیتهای حقیقی است منتها در عمل به جای آنکه دلمشغول امور کلان و مأموریتهای مهم و بزرگ فرهنگی مانند جمعیت باشد درگیر جزئیترین امور است و کافی است همین حالا یک جستوجوی اینترنتی ساده انجام دهید تا انبوهی از مطالب و اظهارنظرها دربارۀ نظر و نقش این شورا در تأثیر قطعی یا نسبی یا مثبت یا منفی معدل پایههای 11 و 12 در کنکور سراسری پیش چشم شما قرار گیرد.
از این رو گزاف نیست اگر ادعا شود مهمترین دغدغه یا کاری که این شورا با این همه یال و کوپال در دو سال گذشته انجام داده پرداختن به همین موضوع بوده و دست آخر البته رییس جمهوری با بهره از موقعیت خود به عنوان رییس این شورا بر تأثیر مثبت تأکید کرد چرا که چه بسا یک داوطلب در دورۀ دبیرستان به سبب شرایط سنی یا موقعیت و مشکلات چندان درسخوان نبوده و ناگهان بعد از دیپلم مصمم شده باشد و نباید مسابقه ورود به دانشگاه به اتفاقات قبل دخالت داده شود.
دکتر حداد عادل البته از مخالفین این تصمیم بود و اصرار داشت و دارد با تأثیر دادن معدل پایههای 11 و 12 در کنکور میتوان انگیزۀ درس خواندن در دبیرستان را بالا برد بر خلاف مقامات آموزش و پرورش که معتقدند هر قدر در 6 سال اول بچهها در حال و هوای درساند و آموزشهای به نسبت به درد بخور مانند خواندن و نوشتن و آگاهیهای لازم اولیه اما در 6 سال دوم وارد تونل کنکور میشوند حال آن که مأموریت ذاتی آموزشوپرورش آماده سازی برای مسابقه راهیابی به دانشگاه نیست بلکه تقویت و مدیریت فرآیند رشد و توانمندسازی نسل تازه است.
از این رو می توان ادعا کرد بخش قابل توجهی از وقت و همت شورای عالی انقلاب فرهنگی به موضوع تأثیر معدل در کنکور گذشته و هنوز هم این بحث فروننشسته است. در باقی اوقات چه میکنند؟ در این باره بحث میکنند که آیا رییس پیشنهادی وزارت علوم صلاحیت دارد یا نه؟ از این روست که دکتر عارف میپرسد آیا دولت نمیتواند رییس دانشگاه نصب کند و حتما باید این شورا تأیید کند؟
همین یک مورد مصداق و مثالی از نگاه تدارکاتچی به دولت است و این که یک یا چند وزارتخانه باید ذیل یک شورای عالی باشند. تصور کنید وزیر علوم هم باید خواست رییس جمهوری در توجه به فضای دانشگاه و دانشجویان را محقق کند هم پاسخگوی نمایندگان بعضا مخالف رییس جمهوری باشد که مدام به سؤال و کارت زرد و استیضاح تهدید میکنند و هم خود را با شورای عالی انقلاب فرهنگی هماهنگ کند!
معاون اول گفته دبیرخانه که بزرگ میشود میل به دخالت در کار اجرایی در آن فزونی میگیرد. دکتر عارف دانشگاهی است و به یاد دارد وقتی مرحوم هاشمی رفسنجانی به فشار رادیکالها برای حذف دکتر معین از وزارت علوم تن داد وزیر بعدی در دولت دوم او که از ضعیفترین وزیران علوم بعد انقلاب بوده از همان دبیرخانه آمد: هاشمی گلپایگانی و اگر حمایت رییس جمهوری وقت نبود خود عارف در ریاست دانشگاه تهران تحمل نمیشد.
شورای عالی انقلاب فرهنگی البته به جز بحث و بررسی این که معدل پایه 11 و 12 در کنکور اثر داشته باشد یا نه و اگر آری مثبت باشد یا نه و نیز معطل نگاه داشتن دانشگاهها برای تبدیل وضعیت سرپرست دانشگاه به رییس هر دو سال یک بار نمایندهای را هم به عنوان عضو هیأت 7 نفری نظارت بر مطبوعات تعیین می کند و گویا دوره او تمام شده و رییس جمهوری میتواند از این اختیار برای تغییر فضای آن به سود آزادی رسانهها بهره ببرد تا شاید در کنار آرای دو نمایندۀ دولت و نمایندۀ مدیران مسؤول جانبدار رسانه باشند.
مهمترین پرسش معاون اول رییس جمهوری از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که برای شرایط جدید چه برنامهای دارید؟ به زبان عامیانه میخواهد بگوید جاده پیچیده و شما هنوز نپیچیدهاید و چون در فضای جنگی به سر میبریم به بحران جمعیت اشاره کرده و این که با قانون نمیتوان بر این بحران فایق آمد و یادآور شده جنگهای آینده فناورانه است و این پرسش را درانداخته که چرا رییس منصوب دولت در دانشگاه را باید این شورا تأیید کند؟
دیگران هم گفتهاند چرا به جای مجلس قانونگذاری میکند و چرا رتبه علمی به 17 تنزل یافته است؟ البته همین که آقای عارف در جلسه شورا شرکت کرده و دغدغهها را با اعضای آن در میان گذاشته نشان میدهد مانند شورای عالی فضای مجازی مزاحمت و ممانعت ندارد که ناچار شدند ستاد راهبری فضای مجازی را راه بیندازند و تصمیمات آن را به رییس جمهوری انتقال دهند تا به عنوان دستور او ابلاغ شود تا گشایشی به دنبال داشته باشد نه آن که سودای دایمی کردن قطع اینترنت را در سر بپرورانند.
نکته قابل تأمل این که هر قدر حوصله رییس جمهوری و معاون اول از این شورا و مشغولیات جزئی و اجرایی آن سر رفته خودشان به جای قول بازنگری به دفاع پرداختند.
دبیر آن که تمام یک سال گذشته در حال مصاحبه دربارۀ کنکور بوده گفته هر هفته یا هر دو هفته یک بار گزارش کارها را با واسطه برای رهبری میفرستند و ایشان را در جریان قرار میدهند. اما آخر کدام کارها؟ مگر جز بحث بر سر تأثیر معدل پایه 11 و 12 و تأیید و رد رییسان پیشنهادی دانشگاهها کار مهم و دندانگیر دیگری هم انجام میدهند؟ پاسخ آقای خسروپناه مثبت است و به "ترمیم سند بنیادین آموزش و پرورش" اشاره میکند. این سند را اما کی قرار است اجرا کند؟ معلمانی که دغدغهشان نحوه گذران زندگی با حقوقی است که چون قالب یخ در مقابل تابش آفتاب افزایش قیمت ارز و گرانی کالاها ذوب میشود؟
البته از یک نظر غلبۀ دغدغۀ تأثیر معدل و نصب رییس دانشگاه و سن داوطلبان دانشگاه فرهنگیان بهتر است از دغدغههای اعضایی که به دنبال محدود کردن تنوع پوشش و سبک زندگیاند.
یکی گله می کند که اجرای قانون جمعیت و تسهیل ازدواج بر زمین مانده و وقتی کلمۀ قانون را به کار میبرد این پرسش قابل طرح است که مگر شما قانونگذارید؟ دیگری میگوید: دانشگاه باید محل فعالیت جدی فرهنگی باشد تا بگویی جلالخالق! یعنی بیان چنین سخن حکیمانهای از دیگری برنمیآید و الزاما باید عضو این شورای عالی بود تا به این نتیجه رسید؟
برخی معتقدند کار شورای عالی انقلاب فرهنگی از بازنگری گذشته و دوران مأموریت آن سپری شده و میتوانند به پیشنهاد مهندس ضرغامی بیندیشند که باید برچیده شود.
با این همه برخی از دلبستگیها از سر عادت است و اصطلاحا گفته میشود اگر بنا بر پیمودن راهی دیگر باشد با تاول پا در راه رفته چه کنیم ولی خوشبختانه در این فقره تعصب و فشار زیاد در کار نبوده تا بیم و شرم تاول پا در میان بیاید.
یکی از نمایشهای تلویزیونی که در دهه 60 بارها پخش شد و در خاطر خیلیها مانده تِله تئاتری بود با نام "سوزنبانان" با بازی درخشان سه بازیگر توان مند: علی نصیریان، داریوش مؤدبیان و اسماعیل محرابی؛داستان دو سوزنبان که وقتی ایستگاه متروکه شد هم دست از کارهای روزمره نکشیدند تا فرد سومی وارد میشود.
معاون اول شاید همان فرد سوم است که می خواهد یادآوری کند این ایستگاه متروکه شده و دیگر قطاری از آن عبور نمیکند!