کجای کار ما میلنگد؟
کجای کار ما میلنگد که نتوانستهایم جنس حمایت از فلسطین و خصومت با اسراییل را به این همه کشور خشمگین از جنایات آن بشناسانیم و همراهی آنان را برانگیزانیم؟
کیست که در این گزاره تردید داشته باشد که جمهوری اسلامی ایران بر سر حمایت از فلسطین بیشترین هزینهها را پرداخته است؟
تا جایی که اسراییل در حالی درگیر دو جنگ مستقیم با ایران شد و آمریکا را هم در حمایت به شراکت ترغیب کرد و در عالیترین سطوح عملیات تروریستی انجام داد که مرز مشترکی با ایران ندارد با آن که بیشتر جنگها بر سر اراضی مورد ادعای طرفین یا اختلافات مرزی و سرزمینی است و نهایت این که بر سر مالکیت جزیره ای در دوردست نزاع میکنند و مورد ایران و اسراییل از این حیث، خاص است.
از سوی دیگر دیشب و در آغاز سخنرانی بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسراییل و به تعبیر انسانیتر "قصاب غزه" دهها تن از اعضای هیأتهای کشورهای مختلف دنیا شامل تمام کشورهای عربی (منهای امارات) تالار را ترک کردند.
صحنه چنان تحقیرآمیز بود و بر نتانیاهو گران افتاد که در نهایت خشم و بیادبی گفت: اگر هنوز کسانی در سالن هستند که نظری چون این بزدلان دارند آنها هم بروند!
اگر این دو واقعیت را کنار هم قرار دهیم ایران نباید دچار انزوا میشد یا باشد چون فضای بینالمللی از درک ماهیت اسراییل عاجز نیست. ضمن این که نتانیاهو دیشب به اردوغان و ترکیه هم حمله کرد.
کجای کار ما میلنگد که نتوانستهایم جنس حمایت از فلسطین و خصومت با اسراییل را به این همه کشور خشمگین از جنایات آن بشناسانیم و همراهی آنان را برانگیزانیم؟
به بیان روشنتر وقتی تقابل ایران و اسراییل اظهر منالشمس است و یکی، نفی دیگری است و به تعبیر بامداد شاعر: "من عدوی تو نیستم، انکار تواَم"، مخالفان اسراییل قاعدتاً باید جذب ما شوند اما نه تنها این اتفاق نمیافتد که بعضا هم با ایران سر ناسازگاری دارند و هم با اسراییل.
شاید گفته شود چرا راه دور میرویم. کافی است واکنش هیأت فلسطینی به سخنان رجب طیب اردوغان و مسعود پزشکیان را با هم مقایسه کنیم. هم رییس جمهوری ترکیه از فلسطین گفت و هم رییس جمهوری ایران در حالی که هزینهای که ایران در حمایت پرداخته قابل قیاس با ترکیه نیست. منتها اعضای هیأت فلسطینی برای اردوغان سنگ تمام گذاشتند ولی در قبال سخنان پزشکیان واکنش گرمی نشان ندادند و حتی بعضا اخم کرده بودند.
این را اما می توان به حساب اختلاف ایران با دولت خود گردان فلسطین بر سر به رسمیت شناختن اسراییل و رضایت دادن به 22 درصد سرزمین به جای 100 درصد یا حمایت تهران از حماس در مقابل ساف یا روابط سابق و شاید لاحِق جنبش فتح با مجاهدین خلق گذاشت و اختلافی کهنه دانست چندان که خود فلسطینی ها درون خود نیز به آن مبتلایند.
قصه اصلی اما فراتر است و آن هم این که ما چرا هم چوب را میخوریم و هم پیاز را؟
ما از فلسطین حمایت میکنیم و هزینه میپردازیم و تحریم و محاصره میشویم و میوۀ آن را دیگران میچینند و چرا نتوانستیم انبوه متنفران از اسراییل و دستکم مشخصا نتانیاهو را جذب کنیم تا کار به جایی برسد که یک مفتی در ترکیه هم ایران را لعن کند و هم اسراییل را؟
این درد البته سابقه دارد: 25 سال پیش و در چنین روزهایی ایرانِ دوران خاتمی در زمره نخستین کشورهایی بود که واقعه 11 سپتامبر یا عملیات 20 شهریور 1380 را محکوم و بعدتر برای سرنگونی طالبان با آمریکاهمکاری کرد (ولو به قصد منتفی کردن احیای سلطنت ظاهر شاه).
کمتر از 4 ماه بعد اما جرج بوش در نطق سالانه خود از ایران و عراق و کره شمالی در کنار هم و به عنوان محور شرارت یاد کرد!
در حالی که ساختار سیاسی سه کشور شباهتی با هم نداشت و اگر هم میخواست ایران را مانند کره شمالی در تکاپوی بمب اتم توصیف کند کنار عراق دیگر چرا؟
این مجاورت در حالی بود که از پایان جنگ ایران و عراق تنها 13 سال میگذشت و صلح رسمی بین دو کشور برقرار نشده بود. با این همه از دو کشور در کنار هم نام برد و وقتی بحث احتمال حمله در سال بعد مطرح شد ایران هم مانند عراق در معرض خطر بود و چه بسا اگر اعتبار و اشتهار خاتمی و تدبیر رهبری وقت نبود همان موقع آمریکا حمله میکرد.
از همان زمان باید به این می اندیشیدیم که کجای کار میلنگد که از ایران و عراق در کنار هم به عنوان تهدید یاد میکنند در حالی که این دو در زمان صدام حسین 8 سال در جنگ بودند.
شاید هم اندیشیده شد که ایران گرفتار وضعیت عراق نشد و از سیبل بیرون آمد و بعدتر با برجام آن تدبیر کمال و قوام یافت و چنان که رییس جمهوری پیشین به درستی گفته بود همان خوابی که برای عراق دیدند و تعبیر کردند برای ایران هم در نظر داشتند اگر ذیل ماده هفتم ( تهدید امنیت جهانی) قرار میگرفتیم.
روشنتر این که به میزانی که نتانیاهوی دشمن ایران و متجاوز به سرزمین ما مورد نفرت است و به اندازهای که افکار عمومی با مردمان فلسطین همراهی میکند باید با ایران همداستانی کنند اما میدانیم که چنین نیست و به عکس هر روز از روز قبل تنهاتر و محصورتر می شویم. چرا؟
سادهترین پاسخ این است که لابیهای صهیونیستی و نفوذ اسراییل در شبکه های رسانهای و مالی دنیا و مشخصا سیاست در آمریکا این تصویر را ترسیم کرده اما نفرت از نتانیاهو فراتر از این واقعیتهاست.
واقعیت مورد نظر ما این است که یک جای کار ما میلنگد و مسعود پزشکیان هم احتمالا به این موضوع اندیشیده و باید در جستوجوی چارهای باشد.
وقتی ایران و اسراییل دو قطب مخالفاند باید مراقب بود به او سوژه داده نشود. ولو شمشیر دولبه باشد و بتوان به استناد آن مخالفان را نواخت اما چرا مجرمی چون او بتواند موضوعاتی بیاید؟
کارهایی که میتوان کرد یکی همان شیوۀ پزشکیان است که هم گفت از جنگ نمیهراسیم و هم تصریح کرد: از مذاکره نمیگریزیم.
این باور جدی است که ترور دکتر علی لاریجانی و دکتر کمال خرازی نه کار مستقیم آمریکا که عملیات اسراییل بوده چون این دو می توانستند مذاکرات را به نقطۀ موفقیتآمیزی برسانند و اسراییل مایل نبود. بنا بر این هر قدر ممکن است باید ترامپ را از نتانیاهو دور کرد.
دوم سر و سامان دادن به اوضاع سیاسی و اجتماعی و ارتباطاتی داخلی است. امتناع پزشکیان از اجرای قانون موهن جریمههای حجاب، گام اول بود و رفع فیلترینگ هم باید اجرایی شود تا نخستوزیر اسراییل استارلینک یا اینترنت ماهوارهای را به مثابۀ برگ برنده در نظر نگیرد.
سوم این که تلقی بیرونی از نامحبوب بودن در داخل را اصلاح کنند. مگر جز این است که جمهوری اسلامی همواره به رأی موافق 98 درصدی در آغاز و نرخ مشارکت 60 تا 70 درصدی در میانه بالیده است؟
مأیوس کردن مردم با اهانت به رؤسای جمهوری گذشته با پشتوانۀ مجموع دهها میلیون رأی کامل کردن پازل نتانیاهو است.
اگر یک جای کار نمیلنگید همین جمعیت که تالار را حین شروع نطق نخستوزیر اسراییل ترک کرد و خشم او را برانگیخت باید هنگام سخنان نقیض و نقطه مقابل او برمی خاست و جانانه تشویق میکرد. اما این اتفاق نیفتاد.
چون نمیخواهیم باور کنیم که یک جای کار میلنگد و جا دارد این همه اندیشکده و مؤسسه و نهاد به جای تبریکات کلیشهای به همدیگر و کارهای همپوشان و تبلیغاتی به این موضوع بیندیشند.