| کد مطلب: ۶۷۵۲۸

هوادار، زامبی یا مردم؟

متأسفانه جهان چنان طراحی شده که حتی سلبریتی بودن هم سختی‌هایی داشته باشد و شوربختانه آنچه برای اینان سخت و زحمت است، آرزو و عافیت بسیاری از مردمان است.

هوادار، زامبی یا مردم؟

چهرۀ آن نوجوانی که در سرمای سیاه زمستان، با یک لا پیراهن و بادگیر نازکی، ساعت‌ها پشت شیشه‌های سالن برج میلاد در انتظار می‌نشست، از همۀ فیلم‌های آن سال جشنواره بیشتر در خاطرم مانده است. اینکه آدم‌های زیادی وقت جشنوارۀ فیلم فجر ساعت‌ها منتظر می‌ماندند تا با بازیگرانی که برای اکران فیلمشان می‌آمدند عکس بگیرند، تصویر تکراری بود، اما آن نوجوان، در آن سرمای کولی‌کشِ روز برفی، با لباس اندک و دندان‌هایی که با سرعت زیاد با هم برخورد می‌کردند، دیگر عادی نبود. چه انگیزه‌ای تحمل آن همه سختی را برای او آسان می‌کرد؟ ساعت‌ها سر پا ایستادن در هوای برفی زمستان برای سلفی گرفتن، اما سهل‌تر از این است که آدمی در گرمای تابستان، کرامت خود را زیر پا بگذارد و برای گرفتن سلفی در مراسم ختم و خاک‌سپاری بازیگری فقید التماس کند. بنیادین‌ترین پرسش در این وضعیت کماکان همان است که آخر از این معامله چه سودی عاید می‌شود؟ سلفی با بازیگری که کراهت از سر و صورتش برای گرفتن این عکس و نزدیک شدن آدم‌ها به او می‌بارد، چرا برای بسیاری از مردم جذاب است؟

البته که مراسم اکران فیلم با آیین سوگواری و خاک‌سپاری فردی مشهور، به لحاظ فضای حاکم و قواعد حاکم بر آن، هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند، ولی در جهان نمایش‌زده آیا دیگر اصول و قاعده‌ای حاکم است و از انسان حیران در این فضا می‌توان انتظار داشت که به اقتضای اصل و تناسب مراسم رفتار کند؟

جهان تهی‌شده از هر ارزش و کیفیتی، تنها یک کیفیت و ارزش را دنبال می‌کند: دیده شدن و بیشتر دیده شدن. فن‌ها هم حالا می‌خواهند بخشی از این جهان باشند. می‌خواهند که فقط نظاره‌گر این جهان نمایش نباشند و شأنی کنشگرانه برای خود بسازند. کنشگری آن‌ها در این میدان هم گرفتن سلفی است. در واقع، با سلفی خود و بازنشر عکسشان با آدم‌های مشهور، خود را بخشی از این جهان می‌کنند. بخشی از این جهان که در بسیاری اوقات، آن کس که تقاضای سلفی می‌کند، فقط و فقط یک تفاوت با آنکه با اکراه با او سلفی می‌گیرد یا نمی‌گیرد دارد، و آن هم شانس است.

حالا، فارغ از ریشه‌های این وضعیت، می‌توان با آن بازیگری که فیلم چند سال قبلش این روزها حسابی دیده می‌شود همدل شد و تیرِ تیز تقصیر را به گردۀ مردم سلفی‌گیر فرو کرد؟ همان بازیگری که می‌گوید: «من سال‌هاست ختم و تشییع همکاران نمی‌روم، چون آدم‌ها با گاز پیک‌نیک و مایۀ کتلت منتظر نشسته بودند تا با ما عکس بگیرند.» جواب سریع و صریح، یک «نه» قاطع است. در این وضعیت، اگر قرار باشد برای کارگزار بیشتر از ساختار سهم قائل شویم، از قضا عمدۀ سهم تقصیر به همان‌هایی می‌رسد که این وضعیت محل کسب سرمایه‌های اجتماعی گوناگون برایشان است؛ از ثروت و شهرت گرفته تا اعتبار و محبوبیت.

گرفتن سلفی و اصرار به آدم‌های معروف برای در اختیار گذاشتن وقتشان، در هر شرایطی، عملی خلاف اصول و حرکتی بی‌ارزش است. حتماً چنین است، ولی این جهان بی‌کیفیت و بی‌ارزش پیش از این کنش خلق شده است و اصرار سلفی‌بگیران در هر شرایطی، آخرین مهرۀ این دومینو است. پیش از آن، زمین بازی‌ای چیده شده که نه کیفیتی دارد و نه ارزشی. در و دیوار در خدمت یک جهان بی‌کیفیت بوده تا توجه همین مردم را به سلبریتی جذب کند. سلبریتی‌هایی که برای از دست ندادن این توجه و از دست ندادن مخاطبشان، دائماً خودشان بر فهم عرفی موج‌سواری می‌کنند و آنچه مخاطب مجازی از آن‌ها می‌خواهد، به او می‌دهند تا توجه او را داشته باشند مهم‌ترین معماران این وضعیت‌اند. توجه، البته، هدف ثانویه است برای رسیدن به اهداف اولیه که همان سرمایۀ اجتماعی است. حالا همین سلبریتی مردم‌دار که خودش را در فضای مجازی، فضای غیرفیزیکی، همراه و چهره‌آشنای مخاطب تعریف کرده، بدون آنکه کیفیت یا ارزشی خلق کرده باشد، در جهان واقعی، به صورت فیزیکی، با عده‌ای مواجه می‌شود که مسخ تصویر بازنمایی‌شده از او شده‌اند. شرط انصاف نیست که بی‌توجه به کل وضعیت، زبان به تحقیر و تخفیف مردم گشود و آن‌ها را زامبی خواند.

به هر روی، هر پیشه‌ای سختی‌هایی دارد؛ سختی کار رانندۀ تاکسی در ترافیک تهران، کارگر پتروشیمی در دمای ۵۰ درجه، کشیک‌های طولانی پزشکان و... سختی کار سلبریتی بودن هم گرفتن چند سلفی و معطل شدن چند دقیقه‌ای است. متأسفانه جهان چنان طراحی شده که حتی سلبریتی بودن هم سختی‌هایی داشته باشد و شوربختانه آنچه برای اینان سخت و زحمت است، آرزو و عافیت بسیاری از مردمان است.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
  • متأسفانه جهان چنان طراحی شده که حتی سلبریتی بودن هم سختی‌هایی داشته باشد و شوربختانه آنچه برای اینان سخت و زحمت است،…

  • نوشتن درباره «استخر» بیشتر از دریچه نقد است تا تمجید، بیشتر قلم بر گلایه می‌چرخد و انتظارهایی که می‌رفت اما برآورده نشد.

  • مثل همه، انتخابهای اشتباه هم داشت و در کلی فیلم بی‌سروته بازی کرد که حتی نامشان را نیز به یاد نمی‌آوریم. حرفهایی هم زد…

آخرین اخبار
وب گردی