چرا پیشنهاد پزشکیان به جلیلی جای نگرانی ندارد؟
واقعیت این است که رییس جمهوری در گرماگرم مشکلات و معضلات متعدد که بعضا حیات و موجودیت کشور و جامعه را هدف قرار داده به واقعبینی توصیه کرده تا هر مدعایی در معرض محک باشد.
پیشنهاد رییس جمهور پزشکیان به سعید جلیلی برای این که به میدان بیاید و کاری انجام دهد و برای حل مشکل یا مشکلات مورد نظر به جای حرف و سخن، اقدام کند با واکنشهای متفاوتی روبهرو شده و حتی برخی را نگران کرده است.
کسانی اظهار شگفتی کردهاند که چرا رییس جمهوری باید از رقیب خود که نسبتی با آرا و اهداف او ندارد دعوت کند؟
بعضی هم اینگونه تفسیر کردهاند که آقای پزشکیان با زیرکییی که پنهان است و به چشم نمیآید رقیب خود را خلعسلاح کرده و در واقع به آقای جلیلی میگوید: گر تو بهتر میزنی بستان، بزن...
بی آن که قصد تفسیر این پیشنهاد را داشته باشیم واقعیت این است که رییس جمهوری در گرماگرم مشکلات و معضلات متعدد که بعضا حیات و موجودیت کشور و جامعه را هدف قرار داده به واقعبینی توصیه کرده تا هر مدعایی در معرض محک باشد.
در این میان برخی ابراز نگرانی میکنند که رقیب این پیشنهاد را جدی بگیرد و خواستار جایگاهی باشد که نسبتی با دیدگاه رییس جمهوری ندارد چندان که بلافاصله کارزار راه انداختند که او را مأمور پیگیری قرارداد با چین کند تا از این نمد کلاهی برای خود بدوزند و بگویند قالیباف کنار گذاشته شده و برخی هم این شایعه را درانداختند که محمد مخبر منصوب شده و این آخری هم تکذیب شده است.
ناخرسندی برخی از حامیان پزشکیان از این رو هم بود که به ویژه چه در مرحله دوم انتخابات تیر 1403 اقبال به او از بیم روی کار آمدن همین آقای جلیلی بود و از این حیث نقض پیمان میدانند و این که دایرۀ وفاق را نمیتوان تا این اندازه موسّع کرد.
نگفتهاند و ننوشتهاند ولی دو مثال تاریخی را هم میتوان برای غنای موضوع یادآوری کرد بی آنکه سعید جلیلی با آن دو قابل قیاس باشد و میتواند به این دو مقایسه ببالد با این تأکید که دومی هم با اولی فرسنگها فاصله دارد و به طریق اولی او نیز باید به این قیاس ببالد.
مثال یا مورد نخست پیشنهاد جمال امامی به دکتر محمد مصدق در مجلس شورای ملی است که اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت را خود بپذیرد و دولت تشکیل دهد و با این که اقلیت مجلس را در اختیار داشت و اکثریت از او حمایت نمیکرد این تعارف را جدی گرفت و گریز و گزیری برای شاه و دربار و همان مجلس باقی نماند که دکتر مصدق نخستوزیر شود و منشأ خدمات و انفاقات و تحولات گستردهای شد به گونهای که آن دوران دو و نیم ساله بیش از هر دوره دیگر طی این ۷۰ سال محل بحث و گفتوگو بوده است.
مثال دوم پیشنهاد محسن صفایی فراهانی رییس فدراسیون فوتبال به منتقد خود (محمد دادکان) برای همکاری بود در حالی که به لحاظ سیاسی به دو حزب مخالف هم تعلق داشتند: یکی جبهۀ مشارکت با گرایش صریح اصلاح طلبی و دیگری مؤتلفه با روحیۀ راست گرایی و محافظه کاری و دادکان پذیرفت و با هم کار کردند و حتی خود بعدتر به جای صفایی فراهانی نشست و مثل او از استقلال فدراسیون دفاع کرد چندان که زیر بار تحمیل دولت متبوع و برآمدۀ حزب خود نرفت و برکناری او با دخالت احمدینژاد به تعلیق فدراسیون فوتبال انجامید و باز صفایی فراهانی به داد رسید.
غرض این که پیشنهاد پزشکیان به جلیلی از نوعی نیست که اگر او بپذیرد مزاحمتی ایجاد کند چون مشخص است اگر قبول کند باید از سایه بیرون بیاید و شریک شود و در اکثریت قرار نمیگیرد. او قبلا همین شیوه را با سقاب اصفهانی در پیش گرفت و با انتصاب او به ریاست سازمان بهینهسازی بحث انرژی را از سیبل انتقادات اصولگریان خارج کرد و وقتی دور برداشت او را از اظهار نظر منع کرد و همان ایدۀ مورد نظر خود را به اجرا گذاشت که افزایش قیمت نرخ سوم و حفظ دو نرخ قبلی بود تا اثر تورمی نداشته باشد. همان که قبلا نوشته بودم مانند فرمول نان کنجدی که گرانتر از قیمت مصوب فروخته میشود ولی معیار قیمت نان نیست!
البته پیداست که سعید جلیلی اگرچه نه مصدق است نه دادکان ولی سقاب اصفهانی هم نیست چون صندلی پزشکیان را جای خود میداند و به کمتر از آن راضی نیست بنابراین نخواهد پذیرفت و جای نگرانی نیست. پس چرا پزشکیان چنین پیشنهادی داد:
اول شاید به این خاطر که یادآور شود بیش از ایده و نظر به کار و عمل نیاز داریم و گوش او از حرف پر است. آن قدر درگیر واقعیتها شده که امور انتزاعی و شعاری و تخیلی برای او جذابیتی ندارد. در واقع حوصله ندارد و آن قدر صنم دارد که نمی تواند به یاسمنهای سعید جلیلی با تأکید بر فرصت و ظرفیت و جملهسازی با این دو کلمه بیندیشد.
دوم این که دریافته اگرچه وزن او از 13 رأی در شورای عالی امنیت ملی تنها یک رأی بوده اما عملا برخی از دستگاهها را با خود همراه کرده است. بنابراین یک رأی او بیش از یک رأی نفوذ دارد و چه بسا در موضوع مهم آتی قابلیت افزایش داشته باشد.
نکته سوم هم این که دیگران مخالفت خود را انکار میکنند و سعید جلیلی است که این عَلَم را برداشته و پزشکیان چند گزینه داشت:
یکی این که به روی خود نیاورد و اعتنا نکند. در این صورت با رویکرد برادر او در صدا و سیما و قطار کردن مجریان و شبهکارشناسان و مداحان چه کند که در حال تخریباند.
دوم این که مانند روحانی صریح و روشن به چالش بکشد اما آن روش حساسیت زاست و خصوصا وقتی رهبری موضع بگیرد از تیزی آن کاسته میشود. ثانیا روحانی خطیب و مسلط است و کم نمیآورد و انبوهی از اطلاعات و کدهای مختلف را میتواند ارایه کند و آن شیوه را پزشکیان اگر هم بخواهد از عهده برنمیآید.
روش سوم همین است که انتخاب کرده و آن هم این که بیا و گوشۀ کار را بگیر. یا میگیرد که از شدت تخریب کاسته میشود یا نمیگیرد که مصداق شعر خواجه است:
خوش بوَد گر محک تجربه آید به میان
تا سیهروی شود هر که در او غش باشد
والبته رییس جمهوری نه دنبال سیهرو کردن کسی است و نه دیگران را به غش آلودی متهم میسازد بلکه خود را نیز به تجربه و آزمونی تازه میسپارد. هر چه باشد او پزشک است و با اتاق عمل سر و کار داشته و اتاق عمل جای عمل و کار نهایی است.
با این همه انتقاد کم نبوده و مثلا آقای هاشمیطبا انتقاد کرده چرا چنین پیشنهادی را به کسی داده که اهل کار اجرایی نیست.
بله نیست ولی این مانع آن نیست که پزشکیان پیشنهاد دهد و جای نگرانی هم نیست چون همه میدانند مشکل آنها اساسا بر سر گشایشهاست در حالی که دغدغۀ پزشکیان گرهگشایی است و جاهایی هم نتیجه گرفته مثلا وقتی بازسازی یا تأمین خانههای آسیب دیده در جنگ را به شهرداری تهران سپرد ولو آن لابهلا به این بهانۀ تراکمفروشی فراتر از بازسازی و جبران خسارت هم انجام داده باشند چندان که در شورای شهر به آن پرداخته شد.
یک نگرانی این است که رییس جمهوری چنان درگیر جلب نظر اینان شود که حامیان و دلسوزان را دور کند. اما این هم جای نگرانی ندارد. چون مهم راهی است که پزشکیان انتخاب کرده و از دیگران برای طی همین راه دعوت میکند.
اگر راه را تغییر دهد جای نگرانی است ولی وقتی مسیر مشخص است دعوت مخالفان و منتقدان به همکاری در واقع فراخواندن به همین راه است.
وقتی باید نگران بود که به جای تأکید بر تفاهمنامه و صلح و تنشزدایی با ادبیات و راه سعید جلیلی همراهی کند که مشخص نیست غایت و فرجام آن کجاست.
خوشبختانه با روحیاتی که از مسعود پزشکیان میشناسیم دغدغۀ " خیانت به امید" که در این کشور قدمت بسیار دارد منتفی است در حالی که به نظر میرسد برخی از منتقدان نگران این تلقی از دعوت رقیب ناهمخوان با گفتمان پیروز انتخابات باشند که به امید آنان خیانت شده است.
نه! خیانتی در کار نیست و اقتدارگرایی ایرانی تمامیتخواهتر از آن است که به گرفتن گوشۀ کار برای گشایش رضایت دهد. به دو سبب:
نخست این که بیش از گشایش به فکر بستناند و به تعبیر زندهیاد شجریان دغدغۀ کنترل امور را دارند نه ادارۀ آنها را.
دوم این که کمی یا قسمتی نه. همه را میخواهند. ولو یک بار این همه را خواستن را در فاصلۀ 1400 تا 1403 تجربه کرده باشند. (جنجالی که در روزهای اخیر به بهانۀ اهانت به مرحوم رییس جمهور سابق راه انداختهاند نیز به همین خاطر است که در آن سه سال غیر خودشان را راه نمیدادند و دلشان برای آن زمان تنگ شده است).