احساس داغ بیپناهی
همدردی درمان خاطرههای زخمی و آرزوهای بیمهار است. زمینیترین و همزمان انسانیترین امکان پیوند و آشنایی ساکنان این کره خاکی است.
بانوی زیبا اما پریشان ایران پا به ماه است. همه در انتظار یک زایش تازهاند. شیطان یا فرشته؟ کدام را باید انتظار کشید؟ علائم متعارضی از چهره این بانو مشاهده میشود. اشتیاق و ترس توامان روان و جان ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده است.
موتور سیکلت یک پیک موتوری آتش میگیرد. رانندهای که از مال دنیا چیزی جز همین موتور نداشت، سر در گریبان خود میبرد و با صدای بلند میگرید. او خود نیز در آتش احساس داغ بیپناهی و غربت در آتش است. مردم گرد او جمع میشوند. کسی ایستاده در یک بلندا، شماره کارت او را میخواند و دیگران مشغول ارسال پول به حساب رانندهاند. فضای شگفت جمع مردمان همدرد علامتی است شاید بانوی زیبای ایران آبستن فرشتهای است.
دیری است فقر، تورم، تحقیر و بیپناهی احساس جمعی شمار گستردهای از مردمان این دیار است. از درون این احوال پریشان، خشونت، خودخواهی، طرد و انکار انتظار میرود. اما این همه همزمان مستعد پروردن احساس همدردی میان مردمانی است که رنج مشترکی دارند. همدردی بانوی ایران را آبستن فرشتهای زیبا میکند.
همدردی درمان خاطرههای زخمی و آرزوهای بیمهار است. زمینیترین و همزمان انسانیترین امکان پیوند و آشنایی ساکنان این کره خاکی است. نقطه ذوب موقت همه گسلهای اجتماعی و سیاسی است. همدردی نه مرز میشناسد، نه طبقه، نه دین، نه خط مشی سیاسی. مثل فرشته غیبی است که چهرهها را به نحوی معجزه آسا به تماشای خوب دیگری فراخوان میکند.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده