| کد مطلب: ۶۶۸۳۹

نقد فیلم وسواس (۲۰۲۶)

سینمای وحشت در سال ۲۰۲۶ با پدیده‌ای نوظهور مواجه شد که مرزهای میان بازاریابی دیجیتال و موفقیت تجاری را جابه‌جا کرد. فیلم سینمایی «وسواس» (Obsession) به نویسندگی و کارگردانی کاری بارکر، فیلمساز جوانی که پیش از این با ساخت آثار کوتاه در پلتفرم یوتیوب شناخته می‌شد، به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار مستقل سال، توجه محافل سینمایی را به خود جلب کرد.

نقد فیلم وسواس (۲۰۲۶)

سینمای وحشت در سال ۲۰۲۶ با پدیده‌ای نوظهور مواجه شد که مرزهای میان بازاریابی دیجیتال و موفقیت تجاری را جابه‌جا کرد. فیلم سینمایی «وسواس» (Obsession) به نویسندگی و کارگردانی کاری بارکر، فیلمساز جوانی که پیش از این با ساخت آثار کوتاه در پلتفرم یوتیوب شناخته می‌شد، به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار مستقل سال، توجه محافل سینمایی را به خود جلب کرد. این اثر با بودجه‌ای بسیار محدود تولید شد، اما پس از تصاحب حق پخش آن توسط کمپانی فوکس فیچرز، به فروش جهانی خیره‌کننده‌ای دست یافت و رکوردهای گیشه سینمای مستقل را جابه‌جا نمود. با این حال، تحلیل‌های دقیق زیباشناختی نشان می‌دهند که موفقیت این اثر بیش از آنکه مدیون کیفیت ساختاری، نوآوری هنری یا پختگی فرمی باشد، حاصل وفاداری مخاطبان فضای مجازی به پرسونای اینترنتی کارگردان و هیجانات زودگذر رسانه‌ای است. از منظر ساختارگرایانه، اثر تحت لوای ایده‌های فمینیستی و روان‌شناختی، عملاً کلیشه‌های زن‌ستیزانه و فرمول‌های پیش‌بینی‌پذیر سینمای وحشت را بازتولید می‌کند.

تحولات ساختاری صنعت سینما

موفقیت خیره‌کننده فیلم «وسواس» فراتر از ابعاد گیشه، نشان‌دهنده یک دگرگونی بنیادین در مناسبات هالیوود و نحوه ورود استعدادهای جدید به این عرصه است. کاری بارکر به همراه هم‌نسلان خود، نمونه‌ای از فیلمسازانی هستند که بدون عبور از کانال‌های سنتی صنعت سینما و صرفاً با تکیه بر مخاطبان فضای مجازی، کلیدهای فعالیت در هالیوود را به دست آورده‌اند. اما پیامد جانبی و آسیب‌شناختی این فرآیند، ظهور پدیده‌ای تحت عنوان «والدین نپو» (در مقابل بچه‌های نپو) در سینما است. جف بارکر، پدر کارگردان اثر، که پیش از این هیچ کارنامه جدی در حوزه سینما نداشت و صرفاً به عنوان مشاور فیلمنامه و بازیگر نقش فرعی غیررسمی در این پروژه حضور داشت، بلافاصله پس از موفقیت پسرش فرصت ساخت آثار کوتاهی نظیر Medium Rare و Good Tape را با حضور بازیگران نام‌آشنا به دست آورد. این روابط رانتی نشان می‌دهد که سیستم نپوتیسم (خویشاوندسالاری) در هالیوود نه‌تنها از بالا به پایین، بلکه در روندی معکوس از فرزندان موفق به سمت والدین فاقد صلاحیت تکنیکی نیز جریان یافته و به ابتذال بیش از پیش فرآیندهای تولید دامن می‌زند. با وجود این نارسایی‌ها، موفقیت تجاری فیلم، مسیر کاری بارکر را هموار ساخته تا پروژه‌های بزرگی نظیر «هر چیزی به جز ارواح» (Anything But Ghosts) و حتی نسخه جدیدی از اثر کلاسیک «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» را در دست گیرد.

گریزگاه زن‌ستیزانه

هسته دراماتیک فیلم بر اساس ایده سنتی آرزوی اشتباه شکل گرفته است؛ فرضیه‌ای که پیش از این در آثار متعددی از کمدی‌های نوجوانانه تا آثار کلاسیک ژانر وحشت تکرار شده است. شخصیت اصلی یعنی بِر (با بازی مایکل جانستون)، جوانی منزوی و فاقد مهارت‌های اجتماعی است که شجاعت ابراز عشق به دوستش نیکی (با بازی ایندی ناوارت) را ندارد. هندسه عاطفی پیرامون این دو با حضور شخصیت‌های فرعی نظیر ایان که به نیکی علاقه دارد و سارایی که به بِر متمایل است، در هم تنیده‌تر می‌شود. با خرید یک شیء تزیینی جادویی از یک مغازه عتیقه‌فروشی، بِر آرزو می‌کند که نیکی او را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست داشته باشد و بدین ترتیب، فاجعه آغاز می‌گردد.

ادعای فیلم مبنی بر نقد روان‌شناختی تنهایی مردانه، پوششی فریبنده برای پنهان کردن ساختار عمیقاً زن‌ستیزانه آن است. فیلمنامه با حفره‌های منطقی متعددی روبرو است؛ برای نمونه، علیرغم غیبت طولانی‌مدت نیکی و محبوس بودن او در خانه بِر، والدین او که در ابتدای فیلم بسیار مهربان و پیگیر توصیف می‌شوند، هرگز به دنبال او نمی‌گردند. همچنین، انفعال شخصیت‌های فرعی و عدم مداخله پلیس در مواجهه با خشونت‌های عیان و رفتارهای نامتعارفی نظیر طبخ حیوان خانگی مرده، منطق داستانی اثر را به کلی منهدم می‌سازد. کشف رازهایی که بابت پیچیدگی روابط مطرح می‌شود، درست مانند سینمای درجه دو و سه ایران در سال‌های اخیر، سطحی و غیرواقعی است.

گره‌های پیش‌بینی‌پذیر

فیلمنامه کاری بارکر پس از پی‌ریزی اولیه پیرنگ، در پرده دوم دچار فلج حرکتی می‌شود. فیلم به جای توسعه دراماتیک تنش و حرکت به سمت تعلیق روان‌شناختی پویا، به تکرار مکرر رفتارهای غیرعادی نیکی طلسم‌شده و واکنش‌های بی‌حاصل بِر روی می‌آورد. ساختار اثر به شدت اپیزودیک جلوه می‌کند و سکانس‌ها فاقد ارتباط زنجیره‌ای برای ساختن یک فرجام منسجم هستند. این کاستی ساختاری به طور مستقیم ریتم فیلم را تحت تأثیر قرار داده و مدت زمان ۱۰۸ دقیقه‌ای آن را به‌ویژه در بخش پایانی، با افت شدیدی مواجه می‌سازد.

فرضیه فیلم پیش‌بینی‌پذیر و ساده‌انگارانه است و هیچ ایده یا چرخش داستانی نوآورانه‌ای به فرمول‌های قدیمی اضافه نمی‌کند. ناتوانی فیلمساز در مدیریت گام‌به‌گام تحول روانی بِر، یکی دیگر از نقاط ضعف جدی روایت است. همچنین شیوه هدایت روایت به سمت نقطه اوج، به جای ایجاد دلهره عمیق، به نمایش صحنه‌های مضحک از قتل‌های پی‌درپی می‌انجامد که عمق تراژیک اثر را تباه می‌کند. حتی فرآیند آگاهی شخصیت ایان از ماهیت ماورایی آن جسم جادویی به قدری ناشیانه و فاقد ظرافت است که تماشاگر را از اتمسفر نیم‌بند فیلم هم خارج می‌سازد.

از قاب‌بندی‌های آماتور تا جلوه‌های ویژه فاقد ظرافت

در فیلمبرداری این فیلم، الگوهای بصری بسیار محدودی را به کار گرفته شده است. استفاده مفرط از نماهای ثابت روبرو با عمق میدان بسیار کم و فوکوس نرم روی چهره‌ها، پس از مدتی به یک الگوی بصری خسته‌کننده بدل می‌شود که نشان‌دهنده ناتوانی خلاقانه در استفاده از فضای صحنه و دکوپاژ سینمایی است. این شیوه تصویربرداری تخت، پویایی حرکت دوربین را سلب کرده و ساختاری مشابه ویدیوهای کوتاه یوتیوبی به اثر می‌بخشد.

تلاش بی‌وقفه فیلمساز برای ایجاد جامپ‌اسکرهای صوتی هراس‌آور، نشان از ضعف در خلق اتمسفریک دلهره دارد. برخلاف آثار برجسته وحشت روان‌شناختی مدرن که تنش را از طریق معماری صحنه و دکوپاژ لایه‌لایه بنا می‌کنند، «وسواس» برای ترساندن مخاطب به ابتدایی‌ترین تمهیدات صوتی و نمایش بی‌پرده اما ناشیانه خشونت فیزیکی متوسل می‌شود.

تنها نکته مثبت فیلم که به عنوان یک لنگرگاه مانع از فروپاشی کامل اثر می‌شود، بازی ایندی ناوارت در نقش نیکی است. او با تغییرات درست در میمیک صورت، لرزش‌های بدنی و بازی با لحن صدای خود، به این شخصیت مسخ‌شده جانی دوباره می‌بخشد. با این حال، هنرنمایی نسبی او در تقابل با بازی به شدت بی‌روح سایرین به هدر رفته است.

در نهایت فیلم «وسواس» تجسمی عینی از بحران‌های زیباشناختی در عصر سینمای الگوریتمی و دیجیتال است. این اثر با تکیه بر فرمول‌های ساده‌انگارانه جذب مخاطب در شبکه‌های اجتماعی، موفق به فتح گیشه شد اما به عنوان یک اثر سینمایی بلند، عیار هنری بسیار ناچیزی دارد. فیلمنامه کاری بارکر تحت لوای پرداختن به مضامین حساسی چون رضایت عاطفی، تنهایی مدرن و سموم رفتاری مردان منزوی، عملاً ساختاری به شدت استثمارگرایانه و خشونت‌آمیز علیه شخصیت‌های زن را پیاده‌سازی می‌کند. ضعف‌های آشکار تکنیکی در فیلمبرداری، دیالوگ‌نویسی ناموزون، جلوه‌های ویژه آبکی و ریتم کش‌آمده روایت، همگی نشان از آن دارند که بارکر هنوز نتوانسته است از استانداردهای ساخت فیلم‌های کوتاه یوتیوبی به استانداردهای سخت‌گیرانه سینمای بلند و اصیل وحشت نقل مکان کند. در نهایت، «وسواس» نه یک نقطه عطف یا شاهکار مدرن در ژانر وحشت، بلکه اثری گذرا، توخالی و به شدت نخ‌نماست که صرفاً به عنوان یک نمونه مطالعاتی موفق در حوزه بازاریابی دیجیتال در تاریخ سینما ثبت خواهد شد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
آخرین اخبار
وب گردی