یادداشتی بر نمایش دیوانهخانه زری بوره
لذت و لمس حصر
دیوانهخانه زری بوره یک تجربه نادر و لذتبخش تئاتری است. ارزش اصلی اثر در بیرحمی نگاه آن به حقیقت انسان است.
نمایش «دیوانهخانه زری بوره» به نویسندگی و کارگردانی همایون غنیزاده، نقطهی عطف بازتعریف مکان در دراماتورژی معاصر تئاتر ایران به شمار میرود. غنیزاده که پیشتر با اجراهای عظیم و صحنهپردازیهای مجلل در سالنهای استانداردی چون تالار وحدت، تماشاخانه ایرانشهر و تالار حافظ با آثاری نظیر کالیگولا، میسیسیپی نشسته میمیرد و ددالوس و ایکاروس شناخته میشد، در این اثر دست به چرخشی بنیادین زده است. او مکان اجرا را از قاب صحنههای معمول به یک خانه قدیمی تحت عنوان کارگاه تئاتر منتقل کرده و در این اثر، ظرفیت پذیرش مخاطب به شکلی محدود شده که تماشاگر نه بر روی صندلی تالارهای بزرگ، بلکه در فاصلهای بسیار نزدیک به بازیگران و در اتمسفری محصور و ملموس قرار میگیرد. غنیزاده با آگاهی از این ظرفیت مکانی، مواجهه با جنون را از یک واقعهی نمایشی دوردست به یک تجربه نفسبهنفس بدل میکند. ساختار اجرایی اثر با حضور سه بازیگر جوان شامل ایمان فتاحی، حمیدرضا کوهرنگ و امیرعلی بهبهانی شکل گرفته است؛ ترکیبی که نشاندهنده گرایش کارگردان به بازتولید زبان بدنی و لحنی ویژه در قالبی تازه و بدون اتکا به ستارههای معمول این روزها در تئاتر است.
خط داستانی نمایش بر اساس روایتی فشرده و موقعیتمحور استوار است: سه شخصیت به نامهای مراد، شازده و خسرو در فضایی ایزوله به نام دیوانهخانه زری بوره گیر افتادهاند.
نام شخصیتهای «شازده» و «مراد» مستقیماً بازتابدهنده مناسبات ارباب رعیتی، سلطه و انحطاط خاندانهای اشرافی است. غنیزاده در در این نمایش چرخه خشونت تاریخی را نسل به نسل نگاه میکند و نشان میدهد که چگونه خشونت نهادینهشده در یک دودمان (بخوانید جامعه)، زاده به زاده منتقل میشود. خسرو، شازده و مراد در این دیوانهخانه، نه سه فرد مستقل، بلکه سه تجسد از یک رویه تاریخی هستند که در چرخهای لایتناهی از قربانیسازی و قربانیشدن گرفتار آمدهاند. متن با بهرهگیری از طنز تلخ و گروتسک، حقیقت عریان انحطاط انسان را بدون ارائه هیچگونه وعدهای برای رستگاری، به رخ میکشد.
دراماتورژی فضایی در دیوانهخانه زری بوره بر مبنای حس خفگی و مواجهه بیواسطه استوار است. کارگردان با انتقال اثر به یک خانه قدیمی، بستر فیزیکی واقعی را به عنصری از صحنهپردازی بدل کرده است. در این فضا، فاصله سنتی میان بازیگر و تماشاگر منهدم میشود و مخاطب به ناظران خاموش این به ظاهر تیمارستان بدل میگردد. خانه قدیمی به مثابه یک دژ خودمختار هنری عمل میکند که در آن کارگردان میتواند قواعد حضور تماشاگر، نور، صدا و حتی قیمتگذاری را بدون تبعیت از پروتکلهای تماشاخانههای دولتی تعیین کند.
تئاتر در کارگاه تئاتر از درب ورودی آغاز میشود. از آینه شکسته روی دیوار تا انتظار هوشمندانه در حیاطی که در خدمت اثر قرار گرفته است. در میانه یک حوض با آب کثیف و درونش گیاهی مردابی با برگهای بیحرکت کار شده که وقتی درباره شستن در نمایش حرفی به میان میآید و مراد دائم متذکر میشود که آب سیاه شده و دیگر آبی نیست و همین نبودن آب پای کاراکتری را در قصه باز میکند که او را نمیبینیم ولی گویا باعث و بانی تبدیل شدن این خانه به دارالمجانین، اوست. از زمان نشستن روی صندلیها راه خروج مسدود میشود و مخاطب جزئی از اعضای این دیوانهخانه است. بازی مراد با پردهها و باز و بسته کردنشان و تکرار مداوم حرفها مرز بین محیط بیرون و صحنه را از میان برمیدارد و نگاهها و تصوراتشان از بیرون و شکل سیگار روشن کردن مراد هم بر باورپذیری دیوانهخانه بودن فضا میافزاید. دقت در جزئیات به شکلی است که حتی سرویس بهداشتی مجموعه نیز در ادامه محیط قرار میگیرد.
این جزئیات در تک تک بخشها رعایت شده است. نمایش از لحظه ورود تماشاگران در حال اجراست. قدم زدنها و تیک تاک ساعت و ورود به صحنه نمایش بدون توجه مطلق بازیگران (که اگر رخ میداد اثر را به یک نمایش ترسناک تعدیل میکرد) همه چیز را در اختیار گرفته است. عکسهای روی دیوار و گریم خسرو شبیه به فردی مرکوری و عکس ژست معروف فردی مرکوری و تکرارش توسط مراد و علاقه مراد به فردی مرکوری در درخواست پخش آهنگهای او از برنامه گلها از شماره چهارصد و چند تا موفق شدنش در شماره دو هزار و چند از دیگر بخشهای جالب توجه این نمایش است. بخش نهایی و قاب شکنجه که در وسط صحنه اجرا میشود اما بسیار واقعی و دردناک است.
کنشهای فیزیکی افراطی و گروتسک، مانند استفاده از کارهای ابزورد روزمره نظیر جاروبرقی و اتو کشیدن تکنیکهایی هستند که قساوت را با نوعی طنز سهمگین ترکیب میکنند. موسیقی و افکتهای صوتی در کار غنیزاده صرفاً جنبه تزیینی ندارند، بلکه ریتم صحنه و پالس حرکتی بازیگران بر اساس کدهای دقیق صوتی هدایت میشود. بازی بازیگران اثر بر پایه نوعی هایپراکتیویتی، بیانی اگزجره و در عین حال هدایتشده پیش میرود. بازیگران با تسلط بر حرکات بدن و لحن، پاندول قدرت را در صحنه جابهجا میکنند و هماهنگی دقیق تیم سهنفرهشان نشان از تمرینهای فشرده برای اجرای میزانسنهای پیچیده در یک محیط کوچک دارد.
دیوانهخانه زری بوره یک تجربه نادر و لذتبخش تئاتری است. ارزش اصلی اثر در بیرحمی نگاه آن به حقیقت انسان است. غنیزاده موفق شده با ترکیب طنز تلخ و خلاقیت در به کارگیری امکانات محدود محیطی، جهانسازی کند. علاوه بر این، پیوند منطقی خشونت نمایش در استفاده از ابزارهای نمادین برای خشونت صحنهای، از نقاط قوت اصلی کار است.
همچنین، جابهجایی تماشاگر از مقام بیننده منفعل به همدست فیزیکی در محیط تیمارستان، موجب بازتولید تجربه روانشناختی محاصره میشود. قرار گرفتن در یک اتاق تاریک و کوچک و لمس فیزیکی مرزهای صحنه، مخاطب را مجبور میکند تا فرآیند جنون روی صحنه را نه به عنوان یک نمایش، بلکه به عنوان یک واقعیت ملموس تجربه کند. این تکنیک، اگرچه در جلب مشارکت حسی موفق است، اما مرز باریکی میان تحریک زیباشناختی و ایجاد فرسایش حسی رسم میکند.
دیوانهخانه زری بوره همایون غنیزاده، یک تجربه جسورانه در تئاتر معاصر ایران است. این اثر نشان میدهد غنیزاده همچنان در آفرینش جهانهای بصری، هدایت ریتمیک بازیگران و کشیدن عصاره طنز تلخ از دل تراژدی و خشونت، از تسلط بالایی برخوردار است.