نگاهی به فیلم نامههای زرد ساخته ایلکر چاتاک
یکی فدای دیگری
سختیهای ایجاد شده توسط قدرت، در مسیر زندگی هنرمندانی که شبیه آنها فکر نمیکنند را در سکانسهای زیادی از فیلم میتوان تماشا کرد.
بیان اینکه هنر و سیاست دو جهان مجزا هم هستند و باید هر یک به کار خود مشغول شوند، دیگر فراتر از فانتزی بودن است و اصلا نمیتوان به آن توجهی کرد. از ابتدا تاکنون هنر در انواع مختلف هفتگانه خود سعی کرده بر سیاست تاثیر بگذارد و در مقابل، سیاست و به صورت ویژه قدرت نیز به شکل پیدا و پنهان در تلاش بوده که هنر را در مسیری قرار دهد که تامینکننده منافعش باشد.
«نامههای زرد» هم درباره همین فضاست. فیلم درباره خانوادهای سه نفره است که پدر و مادر خانواده، هنرمند و مشغول در تیاتر هستند و از هنر خود برای اعتراض به تصمیمات قدرت استفاده میکنند و در مقابلشان، تلاشهایی است که قدرت برای متوقف کردن و فراتر از آن، برخورد با آنها انجام میدهد. از دل این تلاشهای قدرت برای برخورد با آنهاست که چالشهای زندگی و سختیهای گذر ایام خود را به این خانواده نشان میدهد و این خانواده را این نقطه میرساند که یک هنرمند چگونه باید بین پول و باورهایش انتخاب کند و چقدر حاضر است یکی را فدای دیگری کند.
سختیهای ایجاد شده توسط قدرت، در مسیر زندگی هنرمندانی که شبیه آنها فکر نمیکنند را در سکانسهای زیادی از فیلم میتوان تماشا کرد. سختیهایی که در یکی از سکانسهای میانی فیلم، در دو دیالوگ به بهترین شکل بیان شده است. جایی که مرد میگوید: «یادته اولش چه رویاهای بزرگی داشتیم» و زن پاسخ میدهد: «حالا تنها رویامون این شده که فقط روزمون رو بگذرونیم»
در کنار تقابلهایی که از دل سیاست و هنر در فیلم به نمایش گذاشته شده، موضوع خانواده نیز در این فیلم از سینمای ترکیه به خوبی مورد اشاره قرار گرفته است. روندی آرام از یک خانواده دوستداشتی که در یک چهارم پایانی فیلم با فراز و فرودهایی جذاب، بیننده را شگفتزده میکند و مجموعه عواملی را کنار هم قرار میدهد تا ثابت شود این فیلم واقعا شایسته دریافت خرس طلایی برلین بوده است.