رحمن قهرمانپور کارشناس مسائل خاورمیانه در گفتوگو با «هممیهن»: عربستان به استقلال عمل رسیدهاست
رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل خاورمیانه معتقد است که سیاست خارجی عربستان سعودی نسبت به دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ دچار تحول اساسی شدهاست و در این دوره محمد بنسلمان، مستقلتر از گذشته در قبال مسائل منطقه موضعگیری خواهد کرد.

نزدیک به یک سال و نیم پس از آغاز جنگ غزه و پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در کاخ سفید، عربستان سعودی به عنوان یکی از قدرتهای تاثیرگذار و مهم در منطقه، میتواند نقش مهمی در تحولات پیش روی منطقه بازی کند. مسائلی مانند عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، پیوستن عربستان و متحدانش به کارزار فشار حداکثری علیه ایران و موضع عربستان نسبت به آینده فلسطین، از جمله سوالات بدون جواب در مورد سیاستهای پیش روی محمد بنسلمان، ولیعهد و حاکم بالفعل سعودی محسوب میشوند.
رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل خاورمیانه معتقد است که سیاست خارجی عربستان سعودی نسبت به دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ دچار تحول اساسی شدهاست و در این دوره محمد بنسلمان، مستقلتر از گذشته در قبال مسائل منطقه موضعگیری خواهد کرد. در ادامه متن کامل گفتوگوی «هممیهن» را با رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل خاورمیانه مطالعه میکنید.
عربستان سعودی در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ از سیاست فشار حداکثری حمایت میکرد. فکر میکنید در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، باز هم رویکرد عربستان سعودی مانند گذشته است و حاضر به همکاری با آمریکا برای فشار بر ایران است؟
سیاست خارجی عربستان، پس از حملات ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ به تاسیسات نفتی آرامکو شاهد تحولات اساسی بود. عربستان به این جمعبندی رسیدهاست که با روش تهاجمی که در گذشته در منطقه در پیش گرفتهبود، نمیتواند به اهداف مورد نظر خودش برسد. در مورد انگیزههای این تحول دو دیدگاه وجود دارد. عدهای معتقدند که این چرخش ناشی از ضرورتهای مسئله جانشینی در پادشاهی سعودی است و محمد بنسلمان به دنبال این است که فرآیند جانشینی در محیطی آرام و بدون تنش اتفاق بیفتد.
اما دیدگاه این است که محمد بنسلمان برای اجرای طرح اقتصادی و اجتماعی بلندپروازانه خود در قالب چشمانداز ۲۰۳۰ نیازمند این است که منابع محدود مالی و اقتصادی کشور را جهت سرمایهگذاری در داخل کشور و خارج از کشور حفظ کند. برنامه بنسلمان این است که اقتصاد عربستان سعودی را از یک اقتصاد متکی به نفت به یک اقتصاد متکی به صنعت و فناوری و مستقل از نفت تبدیل کند.
به نظر میرسد که عربستان سعودی تمایلی به درگیر شدن در منازعههای منطقهای ندارد. هرچند نمیتوان ادعا کرد که ریاض با هرگونه منازعهای مخالف است، ولی میتوان با اطمینان قابل توجهی گفت که عربستان تمایلی به درگیری مستقیم، بهویژه طولانیمدت در منازعهها ندارد. اما در عین حال عربستان از تضعیف رقبای منطقهای خود استقبال میکند. در واقع عربستان سعودی نه علاقهمند است که وارد منازعه جدی با ایران بشود و نه از مشارکت درگیریهای دیگران با ایران حمایت میکند. البته در این چارچوب، عربستان سعودی مانع درگیری دیگران با ایران هم نخواهد شد و اگر چنین شرایطی پیش بیاید، ترجیح میدهد کناری بنشیند و شاهد تضعیف ایران باشد.
دولت ایالات متحده آمریکا تلاش زیادی در سالهای گذشته انجام داد تا عربستان سعودی را به عادیسازی روابط با اسرائیل راضی کند. فکر میکنید تحولات ۱۶ ماه گذشته خاورمیانه و جنگ غزه چه تاثیری بر رویکرد عربستان در قبال فرآیند عادیسازی روابط و به رسمیت شناختن اسرائیل بر جای گذاشتهباشد؟
در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ مقدماتی برای مذاکرات عادیسازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل آماده شد و وقتی جو بایدن به مقام ریاستجمهوری رسید، این مذاکرات پیشرفت زیادی کرد. عربستان دو خواسته و شرط اصلی برای این کار مطرح کردهاست. نخست همکاری آمریکا در برنامه هستهای عربستان سعودی و دوم رسیدن به یک معاهده دفاعی متقابل با آمریکا که به صورت دوحزبی در آمریکا تصویب شود. بعد از ۷ اکتبر ریاض یک شرط جدید را اضافه کردهاست که پذیرش راهکار دودولتی توسط اسرائیل است.
البته شرط سوم عربستان تا حدودی مبهم است. گزارشها حاکی از این است که ریاض پذیرفتهاست که حتی اگر اسرائیل حاضر به صدور بیانیهای شود که پایبندی اسرائیل را به رسیدن به یک راهکار دودولتی نشان دهد، رضایت عربستان جلب میشود. در واقع تشکیل کشور فلسطینی از سوی ریاض به عنوان پیششرط عادیسازی مطرح نشدهاست. صرف وجود این شرط به این دلیل است که عربستان همواره تلاش کرده خود را به عنوان رهبر جهان اسلام مطرح کند.
امروز عربستان موقعیت خوبی در جهان عرب دارد و جایگزین مصر شدهاست و نفوذ قابل توجهی در اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و شورای همکاری خلیجفارس دارد. بیان این شرط با این انگیزه است که پس از جنگ غزه، ریاض وجهه و اعتبار خود را بهعنوان یک رهبر عربی حفظ کرد. ولی دو شرط اصلی عربستان جدیتر هستند و مشخص نیست که آمریکا تا چه اندازه آمادگی داشتهباشد که این خواستهها را برآورده کند.
در سالهای گذشته اینگونه ادعا میشد که ایران جای اسرائیل را به عنوان تهدید اصلی جهان عرب گرفتهاست و کشورهای عربی باید با اسرائیل برای مقابله با ایران همکاری کنند. به اعتقاد شما این تبلیغات بعد از جنگ غزه تا چه اندازه همچنان نفوذ خود را در میان دولتهای عربی و بهویژه عربستان سعودی حفظ کردهاند؟
اصل این ادعا یک بحث سیاسی و تبلیغاتی بود و مبنای علمی و واقعی نداشت. تهدید ایران هرگز نمیتواند جایگزین تهدید اسرائیل برای جهان عرب شود. مسئله اسرائیل و اعراب یک مسئله تاریخی و ریشهدار است. در کشورهای عربی همواره یک نوع بدبینی و بیاعتمادی نسبت به آمریکا وجود داشته و دارد. در مقابل ادعای تهدیدنمایی از ایران در کشورهای عربی دودستگی وجود دارد. در بسیاری از کشورهای عربی این باور وجود دارد که مسئله ایرانهراسی و وانمود کردن ایران به عنوان تهدیدی برای جهان عرب یک پروژه آمریکایی است.
این باور باعث ایجاد شکاف در افکار عمومی در مورد ایران شدهاست. ممکن است که چند دولت عربی تمایل داشتهباشند که ایران را به عنوان تهدیدی جایگزین تهدید اسرائیل معرفی کنند، ولی این مسئله نه در میان همه دولتهای عربی فراگیر است و نه در افکار عمومی جهان عرب این امر پذیرفته است. به صورت مشخص از سال ۲۰۱۹ به این سو، عربستان و امارات متحده عربی اساساً این سیاست و این ادعا را کنار گذاشتهاند و چنین رویکردی را در چارچوب منافع خودشان ارزیابی نمیکنند.
جنگ غزه تا چه اندازه بر سیاست عربستان سعودی در مورد اسرائیل و فلسطین تاثیر گذاشتهاست؟
بخشی از مسئله اسرائیل، مسئله داخلی خود دولتهای عربی است. چون بسیاری از دولتهای عربی نتوانستهاند از طریق توسعه اقتصادی مشروعیت به دست بیاورند، عموماً سعی میکنند که از طریق سیاست هویت و دشمنتراشی در بیرون برای خودشان مشروعیت درست کنند. رفتاری که اوج آن را در دوران جمال عبدالناصر در مصر مشاهده کردیم. مسئله فلسطین همواره در کانون سیاست هویت کشورهای عربی بودهاست. از صدام حسین در دوران حاکمیت حزب بعث در عراق گرفته، تا معمر قذافی در لیبی و حافظ اسد در سوریه، برای ایجاد اتحاد در افکار عمومی کشورهای عربی به مسئله فلسطین متوسل شدهاند.
در واقع فلسطین برای بسیاری از رهبران خودکامه عربی، منبع ارزان مشروعیت تلقی میشود اما به مرور که در دهههای اخیر فرآیند ملتسازی در جهان عرب تقویت شدهاست، به تدریج شاهد کاهش اتکا به سیاست هویت هستیم. این مسئله را در مورد عربستان هم مشاهده میکنیم. محمد بنسلمان به دلایل مختلف نمیتواند بگوید که نسبت به مسئله فلسطین بیتفاوت است، اما چون فرآیند هویتیابی حکومت سعودی دیگر متکی بر مسائل ایدئولوژیک نیست و بیشتر سعی میکند از طریق توسعه اقتصادی و اجتماعی در داخل مشروعیت پیدا کند، در نتیجه سعی میکند مسئله فلسطین را به شیوهای مدیریت کند که از آسیبهای آن در امان بماند. به همین دلیل است که شرط سوم عربستان برای عادیسازی روابط با اسرائیل، چندان شرط سخت و غیرممکنی نیست و فقط به بیانیه و ادعای پایبندی اسرائیل به تشکیل کشور فلسطینی در آینده بسنده میکند.
دیدگاه محمد بنسلمان در مورد صلح و ثبات در خاورمیانه و آینده منطقه تا چه اندازه با دیدگاه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو همسو است؟ به هر حال بنیامین نتانیاهو مدعی شدهاست که قصد دارد چهره خاورمیانه را برای همیشه تغییر دهد و دونالد ترامپ هم چه در دوره نخست ریاستجمهوری و چه در دوره جدید طرحهایی برای تغییر ژئوپولیتیک خاورمیانه ارائه کردهاست.
دیدگاه عربستان سعودی به آینده منطقه و مسئله فلسطین با آمریکا و اسرائیل مشابه نیست، اما فصل مشترکهایی میان آنها وجود دارد. مشخصاً مسئله ثبات منطقهای هم به نفع آمریکا است و هم به نفع عربستان. ثبات در منطقه به عربستان اجازه میدهد که اهداف اقتصادی و سیاست خارجیاش را محقق کند و به آمریکا اجازه میدهد که از مداخله در منطقه خاورمیانه کم کند و به سراغ مهار چین برود.
اما در مورد سایر موارد مانند مسئله غزه و مسئله ایران، اختلافهای جدی میان واشنگتن و ریاض وجود دارد. البته اختلاف عربستان و آمریکا در مورد ایران به این معنا نیست که ریاض و تهران بتوانند علیه آمریکا یا حتی اسرائیل ائتلاف کنند. اختلافات ایران و عربستان هم بسیار جدی است.
اسرائیل از پایان جنگ سرد در دهه ۱۹۹۰ تاکنون همواره طرحهایی برای خاورمیانه جدید داشتهاست. چه آریل شارون، چه اسحاق رابین و چه بنیامین نتانیاهو، چشماندازهای متفاوتی برای تغییر ژئوپلیتیک در خاورمیانه داشتهاند. اما به دلایل مختلف، از جمله کوچک بودن سرزمین اسرائیل، عدم مشروعیت بینالمللی، اختلافات داخلی و غیره نتوانستهاند پروژههای خودشان را بدون همراهی آمریکا پیش ببرند.
به همین دلیل جلب همراهی آمریکا برای اسرائیل بسیار مهم و حیاتی است. در دوره اخیر ترامپ تاکنون طرح جامع و مشخصی در مورد خاورمیانه نداشتهاست و طرحی هم که در مورد غزه بیان کردهاست، بسیار رویایی و غیرقابل تحقق است. ترامپ برنامه روشنی جز کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه برای خاورمیانه ندارد. من معتقدم که طرح ترامپ برای خاورمیانه هنوز روشن و شفاف نیست که بدانیم واکنش عربستان سعودی به آن چه خواهد بود و دوم اینکه عربستان به حدی از توانمندی و استقلال عمل رسیدهاست که بتواند مستقل از آمریکا دنبال اهداف خودش باشد و مجبور به بازی در زمین آمریکا نباشد.