| کد مطلب: ۷۷۲۱

نگاهم اجتماعی است، نه اسطوره‌ای

سجاد باغبان ماهر نمایشگاه گردان «دیو آنه» از دلایل پرداختن به دیوها می‌گوید

نگاهم اجتماعی است، نه اسطوره‌ای

سجاد باغبان ماهر نمایشگاه گردان «دیو آنه» از دلایل پرداختن به دیوها می‌گوید

barati parviz

پرویز براتی

منتقد حوزه تجسمی

دیو از روی محبت سر اسب را نوازش می‌کند. اما آیا اسب خود یکی از قربانیانِ دیو نیست؟ رگه‌های رنگ‌قرمز از یک‌سو و گردن اسب که گویی بریده شده، چنین تصوری را در ذهن‌ تداعی می‌کند. انگار مهر و شر، خشم و محبت دو روی یک سکه و جزئی از یک واقعیت بشری هستند. این تصویری از یک نقاشی از مهدی احمدی است؛ نقش بسته بر دیوارِ نگارخانه آرتیبیشن. 23تیرماه است و یک نمایشگاه گروهی دیگر در روزهای تفتیده تهران برگزار شده است؛ نمایشگاهی با نام بامسمای «دیوآنه» با آثاری از احسان ارجمند، نیلوفر قادری‌نژاد، حسین مُجنی، داور یوسفی، امین بینش‌پژوه، رضا هدایت، کیومرث هارپا و عباس شهسوار. نمایشگاه‌گردان، دکترسجاد باغبان‌ماهر، چهره دانشگاهی، پژوهشگر هنر و عضو هیئت‌علمی دانشگاه هنر اصفهان است. باغبان ماهر متولد 1360 در تبریز است؛ همان‌شهری که 20سال پیش، از پله‌های آموزشگاهِ بهزادش بالا رفت و برای نخستین‌بار کیومرث کیاست را آنجا دید. آن آموزشگاه می‌خواست مبحث هنر را در تبریز به‌صورت آکادمیک مطرح کند و قرار بود یک کلاس تئوری هم در آموزشگاه برگزار شود. باغبان و دیگر دوستانش آن‌زمان از کلاس‌های تئوری گریزان بودند؛ اما زمانی که پای‌شان به کلاس‌های کیاست باز شد، دیگر از آن کلاس‌ها دل نکندند. خیلی از هم‌نسلان باغبان، موفقیت خود را مدیون آن دو، سه‌سالی هستند که نزد کیاست در آن آموزشگاه شاگردی کردند. باغبان این‌روزها در کنار استادیاری دانشگاه هنرِ اصفهان و نوشتن نقدهای هنری، نمایشگاه‌هایی نیز برگزار می‌کند؛ ازجمله نمایشگاهی از کیومرث کیاست، استاد سال‌های دورش در نگارخانه دنا و همین نمایشگاه «دیوآنه». با او در باب نمایشگاه‌گردانی نمایشگاه «دیو‌آنه» گفت‌وگویی کردیم که در ادامه می‌خوانید.

برپایی نمایشگاه‌ها، موضوعی سهلِ ممتنع است و آسانی و دشواریِ توأمان دارد. چون باید همه جوانب سنجیده شود و در جمع‌آوری آثار چیزی از قلم نیفتد. شما با چنین مسئله‌ای رو‌به‌رو نبودید؟

این تقریباً اولین تجربه جدّی موضوعی بود که خودم نمایشگاه‌گردانی کردم. بیشترِ پروژه‌هایم برگزاری نمایشگاه انفرادی برای هنرمندان بوده است؛ مثل نمایشگاه کیومرث کیاست در نگارخانه دنا که نمایشگاه‌گردانش خودم هستم و اینک هم در حال برگزاری است. آن پروژه‌ها برای من خیلی راحت‌تر است. نمایشگاه موضوعیِ خوب برگزارکردن به‌قول شما، سهل و ممتنع است. من پنج، شش ماه است روی این نمایشگاه کار می‌کنم؛ ولی خُب می‌دانید هر پروژه‌ای را باید یک‌جایی تمام کرد. به‌نظرم برای یک نمایشگاه کیوریتورالِ خوب و عالی واقعاً باید یک‌سال رویش کار کرد، وقت گذاشت و کار پژوهشی انجام داد. باید هنرمندانی را که در این زمینه کار کرده‌اند یا می‌توانند کار کنند، فهرست کنید. نوعی کشف و شهود است؛ ولی امکانات همیشه محدود است. نگارخانه فضایش کم است. این بود که دیگر من یک‌جایی این‌نمایشگاه را جمع کردم. ایده اولیه خودم را که دیو بود، اجرا کردم؛ هرچند نگاهم چندان تاریخی و اسطوره‌ای نبود. نگاهم بیشتر اجتماعی بود؛ به‌خاطر آنکه دیو به‌نظرم یک امر ملموس و عینی است. هنوز در شعارهای سیاسی و اجتماعی‌مان وجود دارد و دلالت‌هایش متعدد است و برای من نیز اینها ناآشنا و دور از ذهن نبود. ولی به‌مرور که جلو رفتم، دیدم تعامل با هر هنرمند و انطباق‌دادن آنها با هم، سخت است، تا اینکه رسیدم به یک نوع فانتزی و در بیشتر کارهای این نمایشگاه، مسیر به‌نحوی پیش رفت که همه دیو را با یک فانتزی دیدند؛ برخلاف ذات شریرانه آن و این‌هم ازآن‌رو بود که خودم آدم ذات‌باوری نیستم؛ بنابراین ایده‌ام این نبود که باطن دیو را نشان دهم.

خانم ژاله آموزگار می‌گویند دیوها در آغاز دیو نبودند. دیو خدایی است که اهریمن شده!

بیشترِ بازی روی سیرت و صورت بود. اینها ظاهرشان خیلی هم ترسناک نیست و یک فانتزی گروتسکی در کارها وجود دارد که مرا جذب می‌کرد. یک جورهایی حاکی از این بود که دیوها نیز در روزگار ما خیلی خودشان را بزک می‌کنند و خوب نشان می‌دهند. در استیتمنتم هم نوشته‌ام که در تاریخ و فرهنگ ایران نمی‌توانید مفهوم و واژه دیو را از آن حذف کنید. مشتقاتی که از دیو ساخته شده، مثل دیوانه که عنوان نمایشگاه هم از آن می‌آید. دیو فقط یک واژه نیست؛ دیو نماد مهمی در تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمره ایرانی است. ما همواره با دیو درگیریم و با دیوان گلاویز! گاه حتی با دیو همراهی و تعامل می‌کنیم. دیو، بخشی از واقعیت زندگی ما بوده و هست. دیو، خدایی است که اهریمن شده است. «زبان، خانه وجود آدمی است». کلمات، مفاهیم را می‌سازند و مفاهیم به زندگی ما معنا می‌دهند. تأمل در کلمه‌ها، عمیق‌ترین فهم را از شیوه زیست هر جامعه‌ای آشکار می‌کند. زبان فارسی سرشار از دیو است.

البته ما در نگارگری و نقاشی‌های مذهبی نیز شاهد وفور نقوش فرشته و دیو هستیم و سیمای دیوان در منابع تصویری و نگاره‌ها، متنوع است...

بله. حذف دیو از تاریخ ادبیات، هنر و اساطیر ایرانی، تقریباً غیرممکن است و نقصان بزرگی پدید می‌آورد. چندین ترکیب در ادبیات و فرهنگ عامه از دیو ساخته شده است: دیو وارونه‌کار، دیو سیرت، دیو صورت، دیو بدسگال، دیوباد، دیودل و دیوآنه.

اینها نشان می‌دهد دیو چقدر در خون ما به‌لحاظ فرهنگی بوده و در زندگی روزمره هم خیلی کارکرد دارد. حالا شما دیو وارونه کار را بگیرید تا اشکال مختلف‌اش و هنوز هم ما با دیوِ درون و دیو سیاسی و دیو اقتصادی و ... درگیر هستیم!

فراخوانی دادید برای این نمایشگاه؟

نه. از یک تعداد هنرمندان که سال‌هاست با آنها از نزدیک کار می‌کنم مثل کیومرث هارپا، احسان ارجمند و نیلوفر قادری‌نژاد خواستم اثری برای این نمایشگاه خلق کنند. حتی چند اثر خلق کردند و من از بین آنها انتخاب کردم؛ اما یک تعداد از هنرمندان هم به من معرفی شدند. دوستان هنرمند، نگارخانه‌دار و منتقد وقتی فهمیدند من دنبال این قصه هستم، گزینه‌هایی پیشنهاد کردند. گفتند کارهای فلانی را دیده‌ای و من رفتم به آتلیه آنها؛ مثل عباس شهسوار، رضا هدایت و مهدی احمدی. دیدم کارهایی با این موضوع دارند و از بین‌شان انتخاب کردم. بعضی وقت‌ها محدودیت‌های فنی محدود می‌کند ایده آدم را. یکی از هنرمندانی که کار با موضوع دیو انجام داده بود و آثارش بسیار به‌کار من می‌خورد، حمید جبلی بود که متاسفانه نتوانستم اثری از ایشان در این نمایشگاه بگذارم. ایشان چندسال‌پیش مجموعه‌ای با عنوان دیو نمایش داده بود. تصاویر آن کارها را دیدم، ولی متاسفانه امکان اینکه آثار را از خود ایشان یا مجموعه‌داری بگیرم، فراهم نشد. بعضی‌ها هم کاری که مطلوبِ من باشد، نداشتند. در مجموع با تمام محدویت‌های فضا و زمان، نمایشگاه به‌شکلی که دیدید برگزار شد. البته خوشحالم امین بینش‌پژوه که سرامیست و مجسمه‌ساز توانمندی است، مجموعه پرتره‌هایی با موضع دیو کار کرده بود و یک اینستالیشن گروهی هم از ایشان کار کردیم.

دیو در فرهنگ ایرانی اسلامی معادل‌هایی مانند غول و جن و هم‌سان‌هایی نظیر پری و اژدها نیز دارد. سراغ این معادل‌ها و همسان‌ها نرفتید؟

نه، واقعیت‌اش این است که کار خیلی مفصل و پیچیده می‌شد و پرداختن به تمام این دلالت‌ها و معادل‌ها، کار را دشوارتر از این می‌کرد. شما در نظر بگیرید که بر فرض‌مثال همین غول یک‌کلمه سامی عربی است و حتی در زبان‌های اروپایی به‌همین‌شکل نوشته می‌شود و معادل ندارد و در فرهنگ‌های مختلف ترجمه نشده. یا دیو که همان دئوه بوده و همین‌طور باقی مانده. هرکدام اتیمولوژوی و نمادشناسی پیچیده‌ای دارند و درعین‌حال، هم‌پوشانی‌هایی نیز با یکدیگر دارند؛ به‌رغم آنکه با هم متفاوت هستند.

برخورد هنرمندان با این موضوع چگونه بود؟

متفاوت! برخی کاملاً اسطوره‌ای نگاه کردند. همان‌طور که کلمه دیو دلالت‌ها و تداعی‌های متعدد و مختلفی دارد؛ برای هرکدام از هنرمندان نیز به این شکل بود. برخی دیو را زیانکار و شریرانه می‌دیدند، برخی در وجود آن یک نوع بازیگوشی و طنز می‌دیدند، برخی نیز برخوردی فانتزی با آن داشتند.

پیش‌زمینه و پیش‌فرضی برای هنرمندان ترسیم نکردید که موضوع را چگونه و از چه‌زاویه‌ای ببینند؟

تا جایی که می‌شد، چه در انتخاب مجموع آثار یا در انتخاب سه هنرمندی که به درخواست من اثر خلق کردند، سعی کردم نگاه‌ها را به‌هم نزدیک کنم؛ ولی طبیعی است که هر هنرمندی دنیای خودش را دارد. سخت است نمایشگاه کیوریتورال برگزار کردن، چون شما باید فردیت هنرمند را نیز حفظ کنید و در‌عین‌حال ایده خودتان را. کاری که من انجام دادم بدین‌نحو بود که اندکی دخالت را در چیدمان کارها انجام دادم؛ برخلاف روش کلاسیکِ نمایشگاه‌های گروهی که آثار هر هنرمند به‌شکل مجزا و به‌ترتیب یک‌جا گذاشته می‌شود. من این سامان را به‌هم زدم و ترکیب‌هایی روی دیوار چینش کردم از آثار چندهنرمندِ متفاوت در تلفیق با هم؛ به‌نحوی‌که اگر کسی ببیند، فکر کند کارها متعلق به یک‌نفر است یا گم کند که کی به کی است!

همچون دیوها شما هم وارونه‌کار شدید؟!

با این رویکرد، سطح رسیدن به یک کانسپت کلی بیشتر از فردیت هنرمند در چیدمان خودش را نشان می‌دهد. تجربه اولم در نمایشگاه‌گردانی گروهی بود و امیدوارم سوتی نداده باشم.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
پربازدیدترین
آخرین اخبار