زنـدانیـان
نگاهی به فیلم آرامش در حضور دیگران

نگاهی به فیلم آرامش در حضور دیگران
مهرزاد دانش
منتقد سینما
1 |
آغاز و فرجام فیلم «آرامش در حضور دیگران»، موقعیتی قرینهای اما معکوس نسبت به یکدیگر دارد. در آغاز فیلم، مردی به دیدن زنی میآید: زن روی تخت آرمیده است و مرد به نزدش میآید؛ اما همجواریشان، بیش از آنکه دلالت بر موقعیتی عاطفی کند، صرفا منحصر در التهاباتی غریزی در مکانیکیترین شکل ممکن است (نمای بستهای هم که دوربین از همجواری آندو میگیرد، بههمینمعنا اشاره دارد). اما در پایان فیلم، با اینکه باز با ملاقات یک زن و یک مرد مواجهیم، اینبار ماجرا وارونه است: این دفعه این زن است که به ملاقات مردی آرمیده در بستر میآید و باز برخلاف صحنههای نخست فیلم، اینبار فضا کاملا عاطفی است و هیچ اثری از نمودهای غریزی در آن نیست. مرد تشنه است و زن برایش آب میآورد تا بنوشد و همینجا هم فیلم تمام میشود. در پرانتزی که تقوایی در بین این دوصحنه اول و آخر ترسیم کرده است، چه اتفاقاتی در فیلم رخ میدهد؟ آیا فیلم در مسیری روبهجلو حرکت میکند؟
2 |
فیلم تقوایی، فیلم اتفاق نیست. قرار نیست از نقطه الف به نقطه ب برسیم. نقطه الف و ب روی هم منطبق شدهاند. فیلم یکجور مرور بر ایستاییهای مجموعهای از زندگیهای راکد است. در فیلم هرکس در دایره بسته موقعیت خویش دستوپا میزند و هیچ خبری هم از نجات و رستگاری نیست. همه در زندان هستند. فرقی نمیکند این زندان، سرای بزرگی باشد که دختران سرهنگ در آن بهسر میبرند، یا کافهای که سهدوست جوان در آن حضور یافتهاند، یا تیمارستانی که نهایتا سرهنگ در آن بستری میشود. سرهنگ در اوهام معطوف به اقتدار گذشتهاش بهسر میبرد، دخترها هریک به فراخور حالشان در توهم عشق یا مالیخولیای هوس گرفتار شدهاند، آتشی بیتاب چیزی است که خود نمیتواند معنایش کند، سپانلو در پوچی لاابالیگری خود مانده است، نراقی بلاتکلیف مینماید و خدمتکار خانه هم که بهقول خودش فقط یک کلفت است و جز رفتوآمدهای بیحاصل در آن سرای بزرگ، کاری ندارد انجام دهد. در این میان حتی منیژه هم که سالمترین و معقولترین آدم اینجهان بیمعناست، در افسردگی بهسر میبرد و انگار از اینهمه بیمعنایی است که حوصله و سرخوشیای برایش باقی نمانده است.
3 |
زندان در این فیلم، کنایهای ناخواسته است از آنچه برخی اندیشمندان پستمدرن همچون فوکو، در بحث تبارشناسی جنون در جهان مدرن مورد بحث قرار دادهاند. زندان و تیمارستان، معنایی همبسته به یکدیگر دارند. با توجه به این نکته، میتوان دریافت که همه آدمهای فیلم که بهنوعی محبوس بهحساب میآیند، جنونی آشکار نیز دارند که البته در شخصیتی همچون سرهنگ تبلوری حادتر دارد و در بقیه تجلیای خفیفتر: خودکشی ملیحه، چرخش جنونآمیز مهلقا بعد از تماس تلفنی با نراقی، تنش پوچ بین سهدوست روشنفکر، مرد دیوانهای که در پی همسرش میگردد و ابتدا در بیشه حاشیه شهر و سپس در تیمارستان پشت پنجره ظاهر میشود (شمایل این دیوانه در پشت پنجره، یادآور نوع حضور و ظهور شمایل روستایی ناقصالعقل در فیلم گاو مهرجویی است: انگار مشاهده دیوانگان از ورای پنجره و روزنه، دلالت بر نوعی شهود عرفانی مبتنی بر آموزه «آزمودم عقل دوراندیش را....» در این نوع آثار موجنویی سینمای قبل از انقلاب دارد) و... طبق دلالتهای جهان مدرن، دیوانگان محکوم به حبس در حصرند. جداسازی ایشان از جامعه، نوعی تمایزگذاری بر معیار عقلانیت ابزاری است که خود معلوم نیست تا چهمیزان واجد اعتبار ذاتی است. سرهنگ در این فیلم از اوهامی شنیداری سخن میگوید که موجب تمسخر و تحقیر میشود. اما گویی او درستترین تشخیص را در فضایی دارد که صدای جغد و کلاغ در محیط و شمایلشان بر درودیوار خانه خودنمایی میکند. او اگرچه اقتدار نظامی ازدسترفتهاش را در سان دیدن از سایههای درختان خیابان جستوجو میکند، اما به شکل ناگویا و گنگ، از آیندهای میهراسد که واقعا در کمین است. او از ذبح مرغ خانه توسط خدمتکار در عذاب است و بههمینمنظور کلفت را مورد بازخواست قرار میدهد، این پرخاش را در همان لحظه از این سکانس، حمل بر جنون این فرد میکنیم، اما وقتی به فرجام کار میرسیم، میبینیم که او حق داشت بهراسد، چون تصویر آینده خود را (آب نوشیدن از کف دست منیژه همچون آن مرغ که قبل از ذبح از کف دست خدمتکار آب میخورد)، در وجود این ماکیان به تماشا نشسته بود و نه از بابت مرغ که از عاقبت هولناک خویش به پرخاش روی آورده بود. پیش از آن نیز سرهنگ در اولین شب ورودش به خانه، قصد خودکشی با پریدن از پنجره منزل را داشت که همسر و دخترانش جلوی او را میگیرند؛ قرینهای بر خودکشی ملیحه در اواخر داستان؛ که باز نشان از پیشگویی ناخودآگاهانه این مجنون دائمالخمر دارد. این دیوانه، عملا باتشخیصترین فرد داستان است و نسبت به قربانیبودن و قربانیشدن خودش و اطرافیانش، معرفت شهودی دارد.
4 |
آرامش در حضور دیگران اثری ضدسیستم است؛ چه در ساختار که برگرفته از الگوی سینمای هنری اروپاست و مبتنی بر قصهگویی در شکل و شمایلهای کلاسیکهای هالیوودی نیست و چه در درونمایه که در اوج آوازهگریهای مبتنی بر ورود به دروازه تمدن بزرگ، کژیهای سیستم را در بیانی پرطعنه به رخ میکشید و برخلاف آثار نازل اخلاقگرایانه و امیدبخش آن سالها که لودگی و پیام اخلاقی را در شکلی پارادوکسیکال توأمان دربرداشتند، این اثر فارغ از ملاحظات معمول، نه تن به ابتذال داد و نه مروج سادهانگاریهای تبلیغاتی شد. حالا بعد از بیش از 40سال زمان، فیلم همچنان به قوت سابق خود پابرجاست و همچنان میتوان سرهنگ را دید که از دستان منیژه در حال نوشیدن آخرین جرعههای آب است و در انتظار ذبح عاجل خود.