| کد مطلب: ۶۷۴۶

آلزایمر را فراموش کن...

نگاهی به فیلم نگهبان شب

آلزایمر را فراموش کن...

نگاهی به فیلم نگهبان شب

nasrollahi abbas

عباس نصراللهی

منتقد سینما

رضا میرکریمی پیش‌از‌این هم نشان داده بود که علاقه فراوانی به آدم‌ها و نمایش لحظه‌ها و حالات مختلف آنها در شرایط متفاوت زندگی، از فاصله‌ای نزدیک دارد، گرچه طی‌کردن روند نزدیک‌شدن به شخصیت‌ها در کارنامه او، از فیلمی چون «خیلی دور خیلی نزدیک»، (که به‌واسطه استفاده استتیکی از دوربین و فاصله‌گذاری آن از شخصیت و روندی که فیلمنامه برای نمایش تغییرات شخصیت‌ها طی می‌کرد، نگاهی از فاصله‌ای دورتر به شخصیت‌ها داشت) تا رسیدن به «قصر شیرین»، روندی کاملا قابل‌لمس برای مخاطبین در عوض‌کردن فاصله کانونی تماشاکردن شخصیت‌ها، به‌عنوان راوی بیرون داستانی بوده (که ما را به‌عنوان مخاطب، در وهله اول با خودش همراه می‌کند). مثلا در «یک حبه قند»، (به‌عنوان مفصلی در کارنامه او) به‌طورکلی نوع نگاه عوض شده و شبیه هیچ‌کدام از آثار قبل یا بعد از خودش نیست و در فیلم‌های بعدی او تا «قصر شیرین»، این نگاه‌کردن به شخصیت‌ها و وضعیت‌های آنها، تبدیل به تجربه‌ای شخصی‌تر شده که از فاصله‌ای بسیار نزدیک به شخصیت‌هایش نگاه می‌کند و حالا به فیلم «نگهبان شب» رسیده است.
«نگهبان شب»، دقیقا همسو با دغدغه‌های پیشین فیلمساز در پرداختن به طبقه فرودست و محروم، فیلمی‌است که این‌طبقه را به‌واسطه بهانه‌ای به‌جز زندگی سطح‌پایین آنها ازلحاظ اقتصادی و مشکلات فراوان‌شان در تامین مایحتاج روزانه یا عبورشان از سد معضلات و گره‌های روزمره، نگاه می‌کند. فیلم با آغازی که دارد به‌وضوح به ما می‌گوید که درباره طبقه فرودست و کارگر است، اما نگاهش به این‌طبقه را به‌سرعت با اضافه‌کردن یک‌داستان عاشقانه که خط پیرنگی مفصل را شکل می‌دهد، همچنین اضافه‌کردن خط پیرنگی مبتنی بر آلزایمر داشتن یکی از شخصیت‌ها و درگیری‌های درونی او با خودش، واسطه‌مند می‌کند و نگاه مستقیم به مصائب آنها را کنار می‌گذارد. ازاین‌منظر «نگهبان شب» می‌تواند خود را از ساحت فیلم‌های همدسته که ازلحاظ تماتیک مشترک هستند (یعنی فیلم‌های مربوط به طبقه فرودست)، جدا کند و درعوض تبدیل به نمونه‌ای از یک‌ملودرام خانوادگی شود که حالا جغرافیا در آن مهم است (لوکیشن اصلی فیلم که آن مجتمع نیمه‌کاره است، مشرف بر یک محله قدیمی و ظاهرا پایین‌شهری است که طبیعتا آدم‌ها در آن نوع زیست خاصی را دنبال می‌کنند) و آدم‌ها و روابط آنهاست که پیرنگ را رو به جلو می‌برد.
پس ما با یک‌خط پیرنگ اصلی (کارکردن شخصیت رسول «تورج الوند» با مهندس «محسن کیایی») و دوخط پیرنگ فرعی (داستان عاشقی رسول، «همسرش» و داستان آلزایمر شخصیت دایی «اکبر اصانلو» و خاطره پسرش که با وجود آلزایمر از ذهن‌اش بیرون نمی‌رود)، مواجه هستیم. اما اتفاق مهمی که در «نگهبان شب» رخ می‌دهد و آن را از فیلمی چون «قصر شیرین»، (که در همکاری محمد داوودی و رضا میرکریمی چون این‌فیلم نوشته شده بود) هم متمایز می‌کند، این است که این دوخط فرعی پیرنگ باعث می‌شوند تا تمرکز صرف فیلم از روی نمایش تغییرات درونی شخصیت اصلی برداشته شود و به‌جای‌آن بیشتر روی روابط‌انسانی کار کند، ازاین‌رو فیلم ترکیبی از چیزی می‌شود که در «یه حبه قند» و «قصر شیرین» رخ می‌داد، یعنی هم روابط انسانی در اینجا مهم هستند، هم تغییر شخصیت. ترکیب این دو اتفاق، ما را با متفاوت‌ترین فیلم کارنامه میرکریمی روبه‌رو می‌کند که به‌طور هوشمندانه، دوربین‌اش را نیز متفاوت از دوربین دیگر فیلم‌هایش برگزیده (دوربینی عموما روی دست با حس کنجکاوی فراوان در دنبال‌کردن شخصیت‌ها و اتفاقات اطراف آنها که به‌موقع جست‌وجویش می‌کند و نمایش می‌دهد و به‌موقع می‌تواند فضای اطراف شخصیت را تار کند) و همسوشدن این مبحث تکنیکی با مبحث فیلمنامه و اجرای خوب بازیگران، نتیجه‌ای دلنشین را رقم زده که پایان‌بندی‌اش همسو با مواجه‌شدن کلیت فیلم با طبقه فرودست، پایانی متفاوت از دیگر فیلم‌های همدسته است و فیلمی که با خط اصلی پیرنگ (یعنی کارکردن رسول و مشکلات کاری‌اش) آغاز شده، با یکی از خطوط فرعی پیرنگ (یعنی آلزایمر دایی و رویای پرواز او با چتر در کنار پسرش) پایان می‌یابد و می‌تواند ما را ازجهتی‌دیگر با این‌طبقه در سینمای ایران روبه‌رو کند.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
آخرین اخبار