| کد مطلب: ۷۳۹۷۵

ترازنامهٔ یک بن‌بست

از خیابان فردوسی تا پروندهٔ هسته‌ای

واقعیت این است که بدون خروج از بن‌بست کنونی در روابط خارجی، نه تنها هیچ سیاست ارزی‌ای پایدار نخواهد بود بلکه اقتصاد کشور از هر نوع سیاست گذاری عاجز میماند

از خیابان فردوسی تا پروندهٔ هسته‌ای

این روزها هر صبح با رقم تازه‌ای از دلار بیدار می‌شویم و بانک مرکزی هم، به‌جای آنکه لنگرِ ثبات باشد، پیشنهاد فروش تا ده هزار دلار با کارت ملی را پیش روی مردم گذاشته است؛ دلاری که چند هزار تومان ارزان‌تر از بازار آزاد عرضه می‌شود. در نگاه نخست، این سیاست کاهش التهاب و حمایت از مردم جلوه می‌کند، اما اگر کمی دقیق‌تر بنگریم، با سیاستی روبه‌رو هستیم که نه‌تنها مهارکنندهٔ روند صعودی نیست، بلکه عملاً آن را به رسمیت می‌شناسد و تثبیت می‌کند. و اگر از این هم دقیق‌تر شویم، درمی‌یابیم که ریشهٔ ماجرا را باید در جایی فراتر از بانک مرکزی جست.

سود های غیر متعارف

کافی است نرخ‌های چند هفتهٔ اخیر را کنار هم بگذاریم تا دریابیم کسی که در ۵ مرداد هزار دلار با کارت ملی خریده، در ۸ مهر نزدیک به ۸۰ درصد سود عایدش شده است! سودی که در کمتر از دو ماه و نیم، هیچ سپردهٔ بانکی و هیچ فعالیت مولدی به گرد آن نمی‌رسد.

سایه ای از بازار

نرخ بانک مرکزی در تمام این مسیر، گام‌به‌گام و با فاصله‌ای چند هزارتومانی، پشت سر بازار آزاد حرکت کرده است؛ در هیچ مقطعی نقش ترمز را بازی نکرده و همواره تنها کمی عقب‌تر از بازار بوده است. چنین نرخی نه سیاستی برای مهار بازار، که سایه‌ای از آن است و با هر افزایش، مهر تأیید رسمی بر انتظارات تورمی می‌زند. حال که سقف خرید از هزار به ده هزار دلار رسیده، همین مشوق ده برابر شده و طبیعی است که حتی کسانی که هیچ نیاز ارزی ندارند به صف خرید بپیوندند.

یارانه ای کلان برای صاحبان نقدینگی

اگر گفته شود بانک مرکزی با این کار می‌خواهد به مردم برای حفظ ارزش پس‌اندازشان کمک کند، باید پرسید کدام مردم؟ خرید ده هزار دلار که هیچ خرید هزار دلار هم به حدود دویست و هفتاد ملیون تومان نقدینگی نیاز دارد؛ رقمی که از عهدهٔ طبقهٔ متوسط و فرودست، از کارگر و کارمند تا بازنشسته، خارج است. پس این «کمک» در عمل یارانه‌ای است کلان به صاحبان نقدینگی، که از محل ذخایر ارزی متعلق به همهٔ مردم پرداخت می‌شود و هزینه‌اش را همان کسانی می‌پردازند که توان خرید دلار ندارند و تنها سهمشان از این سیاست، تورم بیشتر است. بانک مرکزی‌ای که به مردم می‌گوید ریال خود را به دلار تبدیل کنید، در واقع اعلام می‌کند که خود به پولی که منتشر می‌کند اعتماد ندارد.

انصاف در داوری

دست‌های بستهٔ بانک مرکزی

با این همه، انصاف حکم می‌کند که همهٔ بار این وضعیت را بر دوش بانک مرکزی نگذاریم. بانک مرکزی امروز در شرایطی کار می‌کند که کمتر نهاد پولی در جهان تجربه کرده است ،تحریم‌های سنگین، دسترسی محدود به منابع ارزی و نظام بانکی بین‌المللی، محاصرهٔ اقتصادی، و سایهٔ جنگی که هر روز بر انتظارات جامعه سنگینی می‌کند. در چنین وضعی، حتی کارآمدترین سیاست‌گذار پولی نیز با ابزارهای داخلی کار چندانی از پیش نمی‌برد. وقتی منشأ اصلی بحران بیرون از اقتصاد است، درمان آن نیز نمی‌تواند تنها در داخل اقتصاد باشد.

اما پذیرفتن این محدودیت‌ها، توجیه سیاست‌هایی نیست که وضع را بدتر می‌کنند. اگر بانک مرکزی نمی‌تواند روند را متوقف کند، دست‌کم نباید آن را رسمیت ببخشد و تشدید کند. و مهم‌تر آنکه، تصدیق ناتوانی بانک مرکزی، ما را به پرسشی بنیادی‌تر می‌رساند: اگر ریشهٔ بحران سیاسی است، چاره نیز باید سیاسی باشد.

راه برون‌رفت

شکستن بن‌بست

واقعیت این است که بدون خروج از بن‌بست کنونی در روابط خارجی، نه تنها هیچ سیاست ارزی‌ای پایدار نخواهد بود بلکه اقتصاد کشور از هر نوع سیاست گذاری عاجز میماند

بازگشت به میز مذاکره و دستیابی به توافق با دیگر یک گزینه در میان گزینه ها نیست بلکه تنها گزینه و شرط لازم و ضرور هر گونه ثبات سیاسی ، امنیتی و اقتصادی است که حتی اگر این توافق مستلزم مذاکره وبحث در برخی مسائل، از جمله پروندهٔ هسته‌ای، باشد.

دانش هسته ای مزیت یا فضیلت و حقیقت

مشکل آنجاست که مسئلهٔ هسته‌ای در ذهن برخی جریان‌ها، جایگاه خود را گم کرده است. برنامهٔ هسته‌ای که قرار بود یک «مزیت» باشد؛ ابزاری برای قدرت ملی، پیشرفت علمی و برگی برای چانه‌زنی. امروز اما در نگاه برخی جریان‌ها، از مزیت به «فضیلت» بدل شده است؛ چیزی که ذاتا و فی‌نفسه ارزشمند و هرگونه مذاکره در باره آن ناروا تلقی می‌شود. و از فضیلت نیز فراتر رفته و به «حقیقتی» غیرقابل عدول تبدیل شده که هر گونه انعطاف دربارهٔ آن، خیانت انگاشته می‌شود.

اما مزیت را باید با معیار سود و زیان سنجید، نه با معیار تقدس. ابزار در خدمت هدف است و هدف، امنیت، آبادانی و آسایش مردم این سرزمین است. ابزاری که باید قدرت چانه‌زنی کشور را افزایش دهد، نه اینکه خود به مانعی برای هر گونه گشایش بدل شود، این دیگر مزیت نیست؛ هزینه‌ای است که هر روز از سفرهٔ مردم پرداخت می‌شود.

و اگر همین ابزار به بهانه‌ای برای جنگ بدل شود، دیگر نه‌تنها مزیت نیست، که تهدیدی است علیه همان امنیتی که قرار بود از آن پاسداری کند. هیچ برنامه‌ای، هر قدر هم پرهزینه به دست آمده باشد، ارزشمندتر از جان مردم و موجودیت کشور نیست. پافشاری بر حفظ ابزار به بهای از دست رفتن هدف، نه نشانهٔ استقامت، که نشانهٔ گم کردن راه است.

قیمت دلار در خیابان فردوسی، تنها روشن ترین و صادق‌ترین ترازنامهٔ اقتصادی این بن‌بست است؛ ترازنامهٔ انسانی آن را مردمی می‌دانند که سایهٔ جنگ را بر زندگی خود حس کرده‌اند و هنوز نگران فردا هستند که نکند این ترازنامه به یک تراژدی تلخ بدل شود.

مهم‌ترین اولویت کشور

از این رو، امروز اولویتی بالاتر از این برای کشور وجود ندارد که تمام ظرفیت نظام، از مجلس و دولت تا قوهٔ قضاییه و همهٔ نهادهای مسئول، باید بر یک هدف متمرکز شود: یافتن راه‌حلی که احتمال تکرار حتی یک دقیقه از جنگ‌هایی را که از سر گذرانده‌ایم، به صفر برساند و هر چه زودتر سایه تحریم و محاصره اقتصادی را از سر کشور دفع نماید

این نه یک مطالبهٔ جناحی و سیاسی که خواست مشترک همهٔ ایرانیانی است که آیندهٔ این سرزمین برایشان اهمیت دارد. تاریخ، داوری خود را نه بر اساس شعارهایی که سر دادیم، که بر اساس مصیبت‌هایی که می‌توانستیم از سر مردم دفع کنیم و نکردیم انجام خواهد داد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
پربازدیدترین
آخرین اخبار