سیاهکُش/سفرنامه ابوموسی «شماره دو»
در مورد اینکه چرا اسم این آبشار سیاهکش شده اقوال بسیاری بر زبان محلیها بود اما ظاهراً در ایام قدیم روزی مردی سیاهرو در این چشمه تن به آب میزند و در نهایت روی آب میماند و زنده بیرون نمیآید.

روز دوم. هنوز در خمیرم، جای شما خالی شب قبل شاورما خوردم. اینجا ستون آشپزی نیست اما رسم سفرنامه نوشتن حکم میکند هر چه دیدهام و چشیدهام را برایتان بنویسم.
مینویسم که اگر گذرتان به این اطراف نیفتاد، لااقل بدانید در مملکت چه خبر است. شاورما در اصل یک غذای خیابانی اهالی خاورمیانه است. ظاهراً ریشه در آشپزی ترکی و عربی دارد. شاورما را با گوشت مرغ، گاو یا گوسفند میپزند.
گوشتها را نازک برش میزنند و با ادویه جنوبی مزهدارش میکنند و به شکل عمودی به سیخ میکشند. در اصل سیخ را در خاک میگذارند و دورش آتش روشن میکنند. آتش که سرخ شد گوشت را مثال پروانه دور آتش میچرخانند تا آرام آرام به عشق آتش بپزد.
امروز اما دیگر از این خبرها نیست و سیخ را در دستگاهی که به گاز شهری وصل است میگذارند تا با شعله آتش پخته شود. گوشت آبدار بعد از پخته شدن، دوباره نازک از روی سیخ بریده و در نان پیتا یا لواش پیچیده میشود.
برای آنکه شاورما مزهدار شود گوجه، پیاز، فلفل دلمه، قارچ و … را تفت میدهند و با سس سیر یا تاهینی ساندویچپیچش میکنند. باری، شبی از شبهای زمستان در بندر خمیر در حیاط خانهای قدیمی که ده اتاق دارد با یک لا پیراهن نشستم و در کنار شنیدن آوای خوش نیامبان و عود جای شما خالی شاورما خوردم.
صبح روز دوم سوار مینیبوس به فاصله ۶۵ کیلومتری خمیر به روستای «نیمهکار» میرسیم. قرار است به آبشار سیاهکش برویم. مینیبوسی که ما را تا نیمهکار میرساند به نسبت تر و تمیز است اما در ورودی روستا میایستد و سوار بر مینیبوس بنز زهواردررفتهای میشویم تا به نزدیکی آبشار برسیم.
من آدم ندید بدیدی نیستم. لااقل به واسطه حرفهام جاهایی دیدهام که کمتر کسی دیده. با این حال ایران پهناور و زیبا هر چند وقت یکبار برایم آسی رو میکند که دهانم از تعجب وا میماند. سیاهکش یکی از همان آسهاست.
در میان کوههای خشک و بیآب و علف ناگهان به رودخانه و چشمههایی رسیدم که حقیقتاً زیباییاش در وصف نمیگنجد. بکر ماندن این منطقه باعث شده تا سیاهکش کمتر آلوده شود.
با این همه در مسیر رسیدن به چشمه اصلی بقایای حضور انسان دو پا خودنمایی میکرد و هر چند متر یکبار شیشه نوشیدنی و پلاستیکهای باقیمانده از پفک و چیپس و قسعلیهذا دیده میشد.
در مورد اینکه چرا اسم این آبشار سیاهکش شده اقوال بسیاری بر زبان محلیها بود اما ظاهراً در ایام قدیم روزی مردی سیاهرو در این چشمه تن به آب میزند و در نهایت روی آب میماند و زنده بیرون نمیآید.
محلیها میگویند آب این چشمه که در زمستان نزدیک به ۵۰ درجه گرما دارد دوای آرتروز، رماتیسم، گرفتگیهای عضلانی و … است. در روزهای آینده باز هم با شما از ایران میگویم.