ریوندی را به جای محمدزاده بیاورید
اتفاقات تئاتر «آرش» را در وضعیت سیطره مارکتینگ بر همه چیز میتوان فهم کرد. مانور سنگین روی حضور سوپراستار سینما و ستارههای دیگر در این تئاتر، بلیط ۵ میلیونی، کنار گذاشته شدن نوید محمدزاده و آخرین سروصدا هم که مربوط به حضور خواننده پرماجرای رپ در این تئاتر بود، همه اینها نمایشی رقم زده است که احتمالا از نمایش اصلی دراماتیکتر باشد.
اتفاقات تئاتر «آرش» را در وضعیت سیطره مارکتینگ بر همه چیز میتوان فهم کرد. مانور سنگین روی حضور سوپراستار سینما و ستارههای دیگر در این تئاتر، بلیط 5 میلیونی، کنار گذاشته شدن نوید محمدزاده و آخرین سروصدا هم که مربوط به حضور خواننده پرماجرای رپ در این تئاتر بود، همه اینها نمایشی رقم زده است که احتمالا از نمایش اصلی دراماتیکتر باشد. از بدیهیات نخنمای مارکتینگ این نمایش بگذریم تحلیل صحبتهایی که بعد از کنار گذاشتن نوید محمدزاده از سوی عوامل تئاتر و او بیان شد، وضعیت امروز تئاتر بدنه ما را مشخص میکند. عوامل آرش بعد از اخراج نوید محمدزاده از نمایش، دو بیانیه متناقض به فاصله کوتاهی دادند، یکی از آنها دفاع از تئاتر است و دیگری ذلت تئاتر.
در بیانیه دوم علت اخراج محمدزاده را «نقض تعهدات قراردادی و رفتارهای غیرحرفهای، اخلال در روند تمرینات و آمادهسازی پروژه و به تبع آن متشنج شدن فضای تمرین» بیان کرده است. اگر در حاق واقع چنین باشد، باید به احترام کارگردان و حتی تهیهکننده اثر ایستاد و تشویقشان کرد. اینکه که کارگردان تشخیص دهد حضور بازیگری مخل نمایش اوست و رفتار غیرحرفهایاش در نتیجه کار اثر منفی میگذارد، بدون ملاحظه این که او سوپراستار ایران است و
اخراجش میتواند برای نمایش هزینه داشته باشد کار بزرگی است. اینکه تهیهکننده و سرمایهگذار هم به این تصمیم کارگردان احترام گذاشتهاند، یعنی حتی در نقطهای از تئاتر ایران که مناسبات پولی خیمه زده هم باز صاحب اثر کارگردان است و استقلال او بر هر نسبت و مصلحت دیگری ارجحیت دارد.
اما اگر به بیانیه اول دقت کنیم، بخصوص اینکه بدانیم معمولا سخن شتابزده شاید خام باشد ولی صادقانهتر است، رویکرد بیانیه دوم وایدۀ استقلال کارگردان آرزواندیشانه میشود. شاهکلید صادقانه بیانیه اول «عدمرغبت تماشاگران» به نوید محمدزاده در این لحظه از تاریخ کشور است. انگار حتی اگر سوپراستار بینظمیهایی هم داشته است، انچه در اصل منجر به قطع همکاری میشود، بیاقبالی تماشاچیان به اوست و بینظمی هم بهانۀ خوبی برای این قطع همکاری است.
معنای بیانیه اول گروه نمایش آرش این است که از اساس هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز در این تئاتر جز خوشامد تماشاگران و فروش صندلیهای چندمیلیونی سالن هتل نمایش اهمیتی ندارد. اخراج نوید محمدزاده به دلیل عدم رغبت تماشاگران یعنی حضیض تئاتر، یعنی اینکه هیچ تفاوتی بین این نمایش با بوتیک لباس ندارد. حالا صاحب بوتیک بزرگ پشت ویترین برچسب زده آن یکی جنس را که شما مشتریان خوش نداشتید بیرون کردیم و جنس دیگری آوردیم که شما را خوشآید.
زمانی در تئاتر کارگردان تصمیم میگرفت تیم عوامل یک اجرا چه کسانی باشند، بعدتر بازیگرمحوری شد و بازیگران تصمیم میگرفتند کستینگ یک کار چه کسانی باشند. تا چندی پیش نقش تصمیمگیر کستینگ را سرمایهگذارها، مدیرتولیدها و تهیهکنندهها برعهده گرفتند. آنها کارگردان محبوبشان را انتخاب و با کمک او تیم مورد نظر خود را میچیدند و امروز از قرار معلوم این تماشاگر است که قرار است تصمیم نهایی عوامل اجرا را بگیرد. همه اینها یعنی محو شدن کارگردان بهعنوان مولف اصلی یک اثر. در همین ماجرای تئاتر آرش هم میبینیم که دعوا بین تهیهکننده و بازیگر است و اساسا اسمی از کارگردان در میان نیست.
پیوستن حمید صفت به نمایش که سابقه بازیگریاش محدود به ایفای نقشی در دو سریال که یکی را ابوالقاسم طالبی ساخته و دیگری را نرگس آبیار میشود، اما سابقه حاشیه و داستان بسیار پروپیمانی دارد هم تایید همان عدم رغبت تماشاگران است. اگر تیم مارکتینگ نمایش آرش کمی بیشتر همفکری می کردند، احتمالا به انتخاب حسن ریوندی برای جایگزینی نوید محمدزاده در نقش افراسیاب میرسیدند، هم بازیگر بهتری نسبت به انتخاب اخیرشان است و هم اینکه مقبول همه طیفهای اجتماعی است و البته بیشترین فالوئرها را میان سلبریتیهای ایرانی دارد.
در این میان البته جوابیه نوید محمدزاده نشان داد که او هم به جای دفاع از تئاتر ترجیح میدهد که از خودش دفاع کند و دائم بگوید «من آنم که...». همین سیطره اگو بر هر چیز دیگری هم آدمی را در نسبت با کنشی به تردید وا میدارد، مثلا اینکه دفاع از فلسطین، دفاع از مردم رنجدیده است یا فوکوسکِشی در زمانه بیخبری. انگار جهانمان شده شبیه کسی که عینک سهبعدی بر چشم گذاشته و به هر سو روی میگرداند یکی مشغول نمایش خود و برای خود است.