آمریکا میتواند پیروز شود، اگر مسیر کنونی را ادامه دهد
استدلالی به نفع یک بنبست با ایران
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه حمله خود به ایران را آغاز کردند، نمیتوانستند پیشبینی کنند که شش ماه بعد نتیجه کار به یک محاصره دوگانه در تنگه هرمز منتهی شود.
*نوشته یمز اف. جفری/ فارن افرز – 3 سپتامبر 2026
*جیمز اف. جفری پژوهشگر برجسته «فیلیپ سولوندز» در مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است. او در هفت دولت آمریکا بهعنوان افسر خدمات خارجی خدمت کرده است. از سال 2018 تا 2020 نیز نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه و فرستاده ویژه ائتلاف جهانی مبارزه با داعش بود.
شش ماه پس از آغاز جنگ، درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران به یک بنبست رسیده است. نه واشنگتن و نه تهران قادر نیستند به یک پیروزی روشن نظامی یا دیپلماتیک دست یابند. در عوض، دو طرف در نوعی محاصره متقابل گرفتار شدهاند؛ محاصرهای که انتقال نفت و سایر محمولهها از طریق تنگه هرمز و همچنین ورود کالا به بنادر ایران را هدف قرار داده است، بیآنکه راه آشکاری برای تغییر وضعیت موجود وجود داشته باشد. هزینههای پذیرش خواستههای طرف مقابل برای پایان دادن به این بنبست چنان بالاست و در مقابل، هزینههای خودِ بنبست به اندازه کافی پایین است که محاصره متقابل، دستکم در آینده قابل پیشبینی، به کمضررترین گزینه برای هر دو کشور، یعنی ایالات متحده و ایران، تبدیل شده است.
این وضعیت شاید برای واشنگتن ایدهآل نباشد، اما هم از شکست جلوگیری میکند و هم از تشدید درگیری. افزون بر این، گذشت زمان به سود ایالات متحده عمل میکند. هرچه محاصره طولانیتر شود، احتمالاً موقعیت تهران سریعتر از موقعیت واشنگتن تضعیف خواهد شد. آمریکا از ذخایر فراوان نفت خود برخوردار است، در حالی که تقریباً تمام صادرات نفت ایران ــ و در نتیجه بخش عمده درآمد ارزی آن ــ قطع شده است. ادامه محاصره و افزایش تدریجی فشار بر ایران میتواند تهران را در مذاکرات با آمریکا انعطافپذیرتر کند و در نهایت به مصالحهای بینجامد که برای واشنگتن قابل قبول باشد. چالش اصلی این است که اطمینان حاصل شود تهران در واکنش به بدتر شدن موقعیت خود، راه تشدید حملات و آغاز یک درگیری جدید منطقهای را انتخاب نکند؛ درگیریای که آمریکا را نیز درگیر خود سازد.
سیاست آمریکا باید بر جلوگیری از پرهزینهترین و بیثباتکنندهترین سناریوها، بهویژه تشدید تنش از سوی ایران، متمرکز باشد و به حفظ نامحدود محاصره متقابل رضایت دهد. اگر ایران حاضر به عقبنشینی نباشد، واشنگتن میتواند بهتدریج اقتصاد و توان نظامی ایران را فرسوده کند و در عین حال مانع از آن شود که تهران جایگاه قدرتمند منطقهای خود را که پیش از حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 داشت، بازسازی کند. در مقطع کنونی، حفظ موضع فعلی آمریکا مؤثرترین راه برای ادامه این جنگ ــ و در نهایت پیروزی در آن ــ است.
کمضررترین گزینه
در ماه ژوئن، واشنگتن و تهران بر سر یک یادداشت تفاهم توافق کردند که بر اساس آن ابتدا آتشبسی برقرار شود و تنگه هرمز بازگشایی گردد و سپس ظرف شصت روز یک توافق دائمی برای حل مسائل بلندمدت روابط دوجانبه امضا شود؛ مسائلی از جمله محدود کردن برنامه هستهای ایران و لغو تحریمهای آمریکا و جامعه بینالمللی و دیگر مجازاتهای مالی علیه ایران. اما این روند پیش از دستیابی به توافق نهایی از هم پاشید، عمدتاً به این دلیل که ایران نتوانست تنگه را به طور کامل بازگشایی کند. اکنون که راهحلهای دیپلماتیک به جایی نرسیدهاند، هر دو طرف امیدوارند فشار اقتصادیای که میتوانند بر یکدیگر وارد کنند ــ و در مورد ایران، بر اقتصاد جهانی ــ طرف مقابل را وادار کند که با شرایطی مطلوبتر برای خود به میز مذاکره بازگردد و راهحلی برای پایان دادن به محاصره بیابد.
محاصره برای واشنگتن نیز هزینههایی دارد. بسته ماندن تنگه موجب افزایش قیمت سوخت و بالا رفتن نرخ تورم در ایالات متحده شده است؛ موضوعی که با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای ماه نوامبر حساسیت ویژهای یافته است. اگر ایران راهی برای محدود کردن میلیونها بشکه نفتی که هر روز با دور زدن محاصره آن از تنگه هرمز عبور میکنند پیدا کند، قیمتها ممکن است باز هم افزایش یابند. علاوه بر این، ایالات متحده با ادامه جنگ بخش قابل توجهی از مهمات حیاتی خود را مصرف کرده و فشار زیادی بر نیروهایش در منطقه وارد آورده است.
با این حال، این عملیات در مقایسه با جنگهای گذشته نسبتاً مقرونبهصرفه بوده است. آمریکا در افغانستان و عراق هزاران کشته داد و تریلیونها دلار هزینه کرد، در حالی که درگیری جاری با ایران تاکنون به کشته شدن 18 نظامی آمریکایی انجامیده و احتمالاً دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشته است. (تا اواسط ژوئیه، برآوردها بین 37.5 میلیارد تا بیش از 100 میلیارد دلار متغیر بود.) مهمتر از همه، محاصره متقابل این مزیت را دارد که برای رهبران سیاسی واشنگتن از هر گزینه جایگزین دیگری قابل قبولتر است.
خروج کامل آمریکا از تنگه هرمز بدون گرفتن هیچ امتیازی از ایران ــ از جمله پایان دادن به محاصره ایران ــ حتی برای دولت نامتعارف ترامپ نیز غیرقابل تصور خواهد بود. چنین اقدامی به ایران امکان میدهد یک پیروزی کامل را به نمایش بگذارد و به حکومت تهران یک تقویت روانی قدرتمند ببخشد؛ تقویتی که بخش بزرگی از دستاوردهای آمریکا و اسرائیل در سه سال گذشته برای نابود کردن شبکه نیروهای نیابتی منطقهای ایران را از میان خواهد برد. افزون بر این، بعید است ایران تنگه هرمز را بدون دریافت امتیاز برای عبور آزاد کشتیها باز کند؛ تهران احتمالاً اصرار خواهد داشت نوعی نظام دائمی اخذ عوارض یا حق عبور برقرار شود. همچنین، اگر واشنگتن عقبنشینی کند، ایران میتواند برنامه هستهای خود را احیا و بازسازی کند؛ رخدادی که شکستی چشمگیر برای ایالات متحده خواهد بود.
تشدید نظامی برای واشنگتن گزینهای حتی کمجاذبهتر است. حکومت ایران پیشتر یک کارزار گسترده بمباران را پشت سر گذاشته و دوام آورده است. یک حمله جدید و حتی تهاجمیتر میتواند بخش بزرگی از تواناییهای نظامی باقیمانده ایران و نیز زیرساختهای انرژی، حملونقل و ارتباطات آن را از بین ببرد، اما چنین حملهای نمیتواند تضمین کند که تهران شروط آمریکا درباره بازگشایی تنگه هرمز یا محدود کردن برنامه هستهای خود را بپذیرد. رهبران باقیمانده ایران که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه 1980 آموختهاند چگونه سختیها را تحمل کنند، پس از تحمل این همه حمله با هدف تضعیف قدرتشان، بعید است در برابر تهاجم بیشتر مرعوب شوند. افزون بر این، ایران میتواند با هدف قرار دادن زیرساختهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و مصرف کردن ذخایر باقیمانده موشکهای پدافند هوایی آمریکا تلافی کند؛ اقدامی که هزینههای جنگ را برای ایالات متحده و شرکایش افزایش خواهد داد.
گزینه دیگر آمریکا، تهاجم زمینی با هدف سرنگونی اجباری حکومت ایران است. چنین عملیاتی به تلاشی نظامی در ابعادی احتمالاً مشابه عملیات «طوفان صحرا» در سال 1991 نیاز خواهد داشت؛ عملیاتی که بیش از 500 هزار نیروی آمریکایی در آن شرکت داشتند. چنین اقدامی خطر تلفات سنگین آمریکایی، تحمیل هزینههای عظیم به غیرنظامیان ایرانی و ایجاد بیثباتی در سراسر منطقه را در پی دارد. دولت ترامپ که همواره از «جنگهای بیپایان» پیشین آمریکا در خاورمیانه انتقاد کرده است، ظاهراً ماهها پیش این گزینه را کنار گذاشته است.
بنابراین محاسبه واشنگتن این است که محاصره از هر گزینه دیگری بهتر است. محاصره بهعنوان یک کارزار فشار تدریجی عمل میکند؛ یا ایران را دوباره به میز مذاکره بازمیگرداند تا با توافقی مشابه مصالحه پیشبینیشده در یادداشت تفاهم ژوئن موافقت کند، یا بهتدریج توان اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی و در نهایت ثبات داخلی آن را تضعیف میکند. سابقه تاریخی این نوع راهبرد یکدست نیست، اما در سال 1988 موفق بود؛ زمانی که ایران پس از هشت سال جنگ با عراق و یک رویارویی دریایی ناموفق با ایالات متحده در خلیج فارس، با خارج کردن نیروهای خود از عراق به خصومتها پایان داد.
تا اینجا هزینههای محاصره متقابل برای آمریکا قابل تحمل بوده است. با وجود شش ماه تحریم تقریباً مداوم نفت و گاز خلیج فارس از سوی ایران، اقتصاد جهانی آسیب چندانی ندیده است. صندوق بینالمللی پول در ماه ژوئیه، یعنی پنج ماه پس از آغاز جنگ، برآورد رشد اقتصاد جهانی در سال 2026 را تنها یک دهم واحد درصد کاهش داد؛ از 3.1 درصد به 3 درصد، و اعلام کرد که «شواهد محدودی از آثار ثانویه شوک نفتی» مشاهده شده است. قیمت بنزین در آمریکا در طول جنگ حدود 38 درصد افزایش یافته، اما نرخ رشد اقتصادی کشور همچنان پایدار مانده است. کمبودهای شدیدتر میتواند قیمت سوخت را باز هم بالا ببرد، اما از آنجا که ایالات متحده اکنون بیش از میزان مصرف خود نفت تولید میکند، واشنگتن میتواند برای پایین نگه داشتن قیمتها در بازار مداخله کند. در چنین شرایطی، آمریکا میتواند محاصره متقابل را با هزینهای نسبتاً پایین ادامه دهد.
گرفتار در میانه راه
رهبران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاکنون قدرت را حفظ کردهاند و به نظر میرسد آمادهاند برای مدتی نامحدود نیز در قدرت باقی بمانند. آنها اقتصاد ایران را به سمت یک اقتصاد بحرانی سوق دادهاند، کنترل خود بر جامعه را تشدید کردهاند و برنامههای نظامی را به بهای رفاه مردم ایران حفظ کردهاند. آنها تمایلی ندارند شرایطی مشابه آنچه در یادداشت تفاهم آمده است بپذیرند، زیرا چنین کاری آخرین ابزار مهمشان ــ توانایی بستن تنگه هرمز ــ را از آنها میگیرد و ممکن است محدودیتهای تازهای بر برنامه هستهایشان تحمیل کند. (برای مثال، در یادداشت تفاهم ژوئن، تهران تنها به شکلی مبهم متعهد شده بود که ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را رقیق کند؛ موضوعی که از دید واشنگتن اولویت اصلی در کاهش تهدید هستهای ایران به شمار میرود.)
با این حال، زمان به سود ایالات متحده است. اگر واشنگتن محاصره خود را تا انتخابات نوامبر حفظ کند، ارزش راهبردی بسته بودن تنگه برای ایران کاهش خواهد یافت؛ زیرا با پایان اوج سفرهای تابستانی، تعداد پروازها و سفرهای گردشگری کم میشود و کشورها نیز با یافتن تأمینکنندگان جایگزین انرژی، راههای بهتری برای سازگاری با شرایط پیدا میکنند. در داخل ایران نیز آثار محاصره بر صادرات نفت کشور از هماکنون محسوس شده است. نرخ تورم در ماه آگوست نسبت به سال قبل به بیش از 80 درصد رسیده و ارزش پول ملی به سرعت در حال کاهش است. رهبران ایران ممکن است در اثر جنگ سختجانتر شده باشند، اما اقتصاد کشور در نهایت برای بقا به صادرات نفت و کاهش تحریمها نیاز خواهد داشت. فشار اقتصادی باعث شده است برخی رهبران سیاسی، از جمله رئیسجمهور مسعود پزشکیان، بازگشت به مفاد یادداشت تفاهم با آمریکا را مطرح کنند.
اما اگر فشار اقتصادی تهران را به مرز استیصال برساند، رهبران سپاه پاسداران که در نهایت تصمیمگیرندگان اصلی هستند، ممکن است به جای مصالحه، تشدید تنش را انتخاب کنند. ایران میتواند محدودیتهای بیشتری بر تلاشهای آمریکا برای عبور کشتیها از تنگه اعمال کند؛ از جمله با کارگذاری مینهای جدید (همانگونه که در 30 آگوست در آستانه انجام آن بود و این اقدام به حمله آمریکا منجر شد). همچنین میتواند تلاش کند خطوط لوله عربستان سعودی و امارات متحده عربی را که تنگه را دور میزنند و روزانه میلیونها بشکه نفت را از خلیج فارس منتقل میکنند، از کار بیندازد.
در سناریویی دیگر، تهران میتواند علاوه بر حملات پراکنده فعلی، یک تهاجم نظامی گسترده آغاز کند و با استفاده از ذخایر باقیمانده موشکها و پهپادهای خود بخش بزرگی از زیرساختهای کشورهای عربی خلیج فارس را نابود سازد، به پایگاهها و کشتیهای آمریکایی آسیب بزند و حتی اسرائیل را هدف قرار دهد. اگر چنین حملهای موفق شود، نیاز کشورهای عربی خلیج فارس به حفاظت از سرمایهگذاریهای عظیم نفتیشان ممکن است آنها را از ائتلاف غیررسمی با آمریکا خارج کند یا واشنگتن را وادار سازد شرایط ایران برای بازگشایی تنگه را بپذیرد.
اگر ایران به این شکل تنش را تشدید کند، دولت ترامپ ناچار خواهد شد، با وجود بیمیلی خود، دست به اقدام نظامی تلافیجویانه بزند. به گفته منابع نظامی خارجی، آمریکا و اسرائیل در اوایل آگوست طرح یک حمله هوایی گسترده را آماده کرده بودند؛ حملهای که بسیار بزرگتر و ویرانگرتر از بمبارانهای پیشین میبود. اما واشنگتن این عملیات را تا حدی به دلیل نگرانی کشورهای عربی خلیج فارس از واکنش تلافیجویانه ایران لغو کرد.
هر یک از این سناریوها ممکن است رخ دهد. ایران در گذشته معمولاً مسیر تشدید تنش را انتخاب کرده است، اما با توجه به ضربه شدیدی که از سال 2023 تاکنون به اقتصاد کشور و نیروهای نیابتی آن وارد شده، این احتمال نیز وجود دارد که به جای تسلیم شدن، وارد مذاکره شود. بنابراین هرچه این بنبست طولانیتر شود و واشنگتن از مواضع خود عقبنشینی نکند، رهبران ایران ناچار خواهند شد تصمیم بگیرند کدامیک از سه گزینه موجود را دنبال کنند: دستیابی به مصالحهای مشابه یادداشت تفاهم، بالا بردن سطح تنش از طریق اقدامات تهاجمی، یا ادامه محاصره در حالی که موقعیتشان روزبهروز نامساعدتر میشود.
پیروزی از طریق بنبست
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه حمله خود به ایران را آغاز کردند، نمیتوانستند پیشبینی کنند که شش ماه بعد نتیجه کار به یک محاصره دوگانه در تنگه هرمز منتهی شود. رهبران اسرائیل و آمریکا احتمالاً تصور میکردند که یا حکومت ایران را سرنگون خواهند کرد یا تهران را وادار به مصالحه خواهند ساخت. اما اکنون، با توجه به گزینههای موجود، پذیرفتن این بنبست بهترین انتخاب ممکن برای ایالات متحده است. آمریکا نتوانست ایران را به سرعت شکست دهد، اما همچنان توانایی بیشتری برای تحمل هزینههای محاصره کنونی دارد، در حالی که اقتصاد ایران بهتدریج زیر فشار این وضعیت خم میشود و فرسوده میگردد.
بزرگترین خطر برای تداوم این بنبست آن است که ایران تصمیم به تشدید تنش بگیرد. واشنگتن باید به ایران هشدار دهد که اگر یک حمله گسترده نظامی را آغاز کند یا برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، با پیامدهای بسیار سنگینی روبهرو خواهد شد. از دید نویسنده، تنها قدرت آمریکا میتواند ایران را بازدارد. بنابراین واشنگتن باید راهبرد حفظ بنبست را دنبال کند، اما همزمان آماده باشد که اگر ایران سطح رویارویی را بالا برد، با یک ضدحمله واقعاً ویرانگر پاسخ دهد. از آنجا که موقعیت آمریکا به مرور زمان قویتر میشود، تنها مزیت واقعی ایران این است که به اندازهای مقاومت کند که از وخیمتر شدن وضعیت خود جلوگیری کند، اما نه آنقدر که واکنش شدید آمریکا را برانگیزد.
بنبستی که با تهدیدهای معتبر و بازدارنده همراه باشد، میتواند راهبردی نه فقط برای پیروزی در این جنگ، بلکه برای تثبیت و تقویت دستاوردهای مهمی باشد که واشنگتن در جریان منازعه سهساله گستردهتر خود با ایران و نیروهای نیابتی آن به دست آورده است. این راهبرد بهتنهایی خاورمیانه را دگرگون نخواهد کرد، اما با قرار دادن ایران در موقعیتی ضعیفتر، ممکن است تهران را به خویشتنداری و احتیاط بیشتری که از نظر نویسنده بسیار ضروری است، سوق دهد.