به بهانه سخنان اخیر حسین مرعشی درباره شروط چین برای تجارت با ایران
چقدر میشود روی کمک چین حساب کرد؟
سخنان حسین مرعشی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی درباره شروطی که چین برای همکاری با ایران مطرح کرده، بسیار جنجالی شد. مرعشی مدعی شد که چین به ایران اعلام کرده که تا زمانی تنگه هرمز باز نشود و ایران مشکلاتش را با ایالات متحده حل نکند، حاضر نیست در دیداری عالیرتبه، از محمد باقر قالیباف، نماینده ویژه ایران در امور چین، میزبانی کند. به طور طبیعی است سخنان مرعشی از سوی وزارت امورخارجه ایران تکذیب شد. اما واقعیت چیست و ایران تا چه اندازه میتواند روی چین به عنوان یک حامی و کمکحال، حساب باز کند.
مسئله روابط ایران با چین همواره قربانی افراط و تفریط بوده است. برخی چین را شریکی نامطمئن توصیف میکنند و برخی دیگر معتقدند که تمام و کمال پای ایران ایستاده و ایران است که نخواسته و یا نتوانسته در روابطش با چین نفع خود را ببرد. واقعیت اما نه این است و نه آن.
نخست اینکه روابط ایران و چین را باید به عنوان تابعی از روابط چین با ایالات متحده آمریکا بررسی و تحلیل کرد. ایران خصومتی نزدیک به 50 سال به ایالات متحده دارد و رفتار چین در طول دهههای گذشته ثابت کرده که این کشور در روابط با تهران، تنها تا جایی جلو میآید که به کیفیت روابطش با ایالات متحده اسیب ساختاری وارد نشود. هر سیاستمداری در چین میداند که قربانی کردن روابط این کشور با ایالات متحده صرفا برای کمک به ایران، از عقل متعارف به دور است. صادرات چین به ایالات متحده در سال 2025، بیش از 300 میلیارد دلار بوده است. البته این رقم نسبت به صادرات سال 2024 چین به آمریکا 29 درصد کاهش داشته است که بیشتر به جنگ تعرفهای بین دو کشور مربوط میشود. اما ایالات متحده همچنان یک بازار صادراتی بزرگ برای چین است. چینیها به دلیل اقتصاد صادرات محورشان به شدت به درآمد حاصل از صادرات وابسته هستند. رشد اقتصادی چین در حال حاضر حدود 4 درصد است و این کشور به لحاظ اقتصادی در مسیر افول قرار دارد و بحران املاک و مستغلات اقتصاد این کشور را تهدید میکند. بنابراین در شرایط فعلی، چینیها هیچ انگیزهای برای ورود به یک تنش جدی با ایالات متحده بر سر ایران ندارند.
اما در سوی دیگر ماجرا، چینیها نمیخواهند در خصوص ایران مجری چشم و گوش بسته سیاستهای ایالات متحده باشند. به طور حتم چینیها سعی خواهند کرد که در مقابل این سیاستها ایستادگی گنند چرا که خود را دومین اقتصاد بزرگ جهان و کشوری میدانند که آنقدر اعتبار و قدرت دارد که حداقل در مواضع اعلامی در مقابل ایالات متحده بایستد. بنابراین چینیها همچنان به خرید برخی صادرات ایران ادامه میدهند که البته حجم بسیار زیاد این صادرات نفت است. البته اگر نفتی بتواند از خلیج فارس خارج شود و به دست چینیها برسد. چینیها حتی پس از فعال شدن مکانیزم ماشه نیز به رغم بیانیه شدیداللححنی که علیه آمریکا و اروپا منتشر کردندف در مبادلات اقتصادیشان با ایران احتیاط پیشه کردند. چینیها در مواضع اعلامی خود از ایران حمایت میکنند اما در مقام اجرا خودش را بخشی از نظم بینالملل دیده و به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، تمایلی به تخطی آشکار از قطعنامههای این شورا علیه ایران ندارند. چینیها در مبادلات تجاری خارجیشان به دنبال نوعی مبادله نرمال و عادی هستند نه تجارتی که مملو از ریسکهای اقتصادی و امنیتی باشد.
نگاهی به میزان اجرایی شدن توافقنامه جامع مشارکت استراتژیک میان ایران و چین که 5 سال پیش امضا شد، به خوبی نشان دهنده میزان تمایل چین برای همکاری نزدیک با ایران است. براساس این توافق قرار بود ظرف 25 سال، این کشور 400 میلیارد دلار در ایران سرمایهگذاری کند اما واضح است که بیمیلی شرکتهای چینی برای ورود به مارپیچ خطرناک دورزدن تحریمهای ایران و درگیر شدنشان در بروکراسی و دالانهای قوانین کممایه ایران باعث شد که این تعهدات تنها در حدی بسیار اندک محقق شود.
آمارهایی که علی فکری، معاون وقت وزیر اقتصاد ایران از سطح سرمایهگذاری چین پس از امضای این توافق ارائه کرده کاملا گویا است. 3 سال پیش آقای فکری اعلام کرد که چینیها تنها 185 میلیون دلار در ایران سرمایهگذاری کردهاند. این عدد واقعا در اقتصاد پر از نیاز ایران، هیچ است.
سوالی که باید پرسیده شود این است که چرا شرکتهای چینی باید روابط خود با ساختارهای مالی بینالمللی را در خطر برقراری اقتصادی و تجاری با ایران قرار دهند؟ یک شرکت چینی با یک محاسبه ریسک ساده به این نتیجه خواهد رسید که ریسک سرمایهگذاری در ایران بسیار بالا است و بنابراین برای سرمایهگذاری به فرصتهای دیگری غیر از ایران تمایل خواهد یافت. فرض کنید که که یک شرکت چینی 3 سال پیش یک محاسبه ریسک درباره سرمایهگذاری در ایران کرده و به این نتیجه رسیده که به ایران نیاید. آیا این محاسبه اشتباه بوده؟ با تحولاتی که طی سه سال گذشته در ایران رخ داده، کاملا مشخص است که درست میاندیشیده است. برخی مقامات در ایران اینطور فکر میکنند که همه چیز در کشور آماده است و چینیها را فقط باید هل داد تا وارد شوند. اما واقعیت این است که چینیها هم محاسبه میکنند و آنها هم از شرایط ایران مطلع هستند.
برخی معتقدند که چون چین به نفت ایران نیاز دارد بنابراین به هر ترتیبی شده از ایران حمایت خواهد کرد و به فشارهای آمریکا هیچ توجهی نخواهد کرد. واقعیت اما این است که اگرچه نفت ایران برای چین اهمیت دارد اما چینیها توانش را را دارند که نفت ایران را جایگزین کنند. چین میتواند از عربستان، روسیه، عراق، امارات و بسیاری از کشورهای دیگر نفت خریداری کند. و درست همینجا است که بسته ماندن تنگه هرمز اگر از حدی بیشتر شود، چینیها را هم دلخور خواهد کرد. کما اینکه بسیاری از مقامات چینی در هفتههای اخیر نسبت به بسته ماندن تنگه هرمز ابراز نگرانی کردهاند. ثبات خلیج فارس برای چین حیاتی است زیرا چین تقریباً نیمی از واردات نفت خام خود را از خاورمیانه تأمین میکند.
در خصوص ثبات در ایران باید گفت که یک ایران باثبات، مستقل، از نظر اقتصادی متصل و از نظر بینالمللی غیرغربی، برای چین گزینهای ایدهآل است اما ایرانی که رویاروییاش با ایالات متحده و یا کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باعث شد که چین در سیاستخارجیاش مجبور به انتخاب شود، ایرانی نیست که چین از آن خیلی راضی باشد. کمااینکه وانگ یی، در نشستی در شورای همکاری خلیج فارس تاکید گرد که «پکن مصمم به دفاع از منافع تجاری خود است و بعید است که منافع گسترده خود را در منطقه یا نقاط دیگر فدا کند». این اظهار نظر کاملا واضح و بدون ابهام است.
بنابراین هشدار پکن مبنی بر آماده بودن برای انجام اقدامات متقابل علیه تحریمهای یکجانبه آمریکا علیه ایران لزوما به معنای وعده حمایت از اقتصاد ایران نیست. ایران برای چین هنوز یک مشتری است نه متحد استراتژیک. بنابراین اگر آقای مرعشی این حرفها را نزده بود و اگر تائید و تکذیبی هم در کار نبود و فردی دیگر چنین گزارهای را به گوش من رسانده بود، من به طور طبیعی تمایل داشتم آن را باور کنم.