ادعاهای یدیعوت آحارونوت:
جزئیات طرح ناکام اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران؛ از نقش نیروهای کرد تا اختلاف در سطوح عالی امنیتی
روزنامه یدیعوت آحارونوت در گزارشی مفصل به واکاوی «طرح غرش شیران» پرداخته است؛ پروژهای که با هدف سرنگونی حکومت ایران و با تکیه بر همکاری نیروهای کرد و برخی آلترناتیوهای داخلی طراحی شده بود، اما به دلیل فقدان اجماع راهبردی میان نهادهای نظامی اسرائیل و بدبینی متحدان غربی، پیش از تحقق اهداف خود به بنبست رسید.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از جماران، گزارشی مفصل در روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آحارونوت» پرده از طرحی بلندپروازانه برای تغییر حکومت در ایران برمیدارد؛ طرحی که با محوریت موساد، حمایت دولت نتانیاهو، تلاش برای بهکارگیری محمود احمدینژاد بهعنوان آلترناتیوی درونساختاری و آمادهسازی هزاران نیروی کرد برای پیشروی بهسوی تهران طراحی شده بود، اما مخالفت آمریکا، هشدارهای کارشناسی، اختلاف عمیق میان ارتش و موساد و برآورد نادرست از جامعه ایران، آن را پیش از تحقق اهدافش به بنبست کشاند.
روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آحارونوت» در گزارشی مفصل به قلم نداف ایال، جزئیاتی را درباره طرح اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران، نقش موساد، استفاده احتمالی از نیروهای کرد و اختلافهای داخلی در ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل منتشر کرده است.
تأکید میشود مطالب و روایتهای مطرحشده در این گزارش، بازتاب محتوای منتشرشده در رسانه اسرائیلی و اظهارات منابع مورد استناد آن است و پایگاه خبری جماران مستقلاً صحت همه جزئیات، ارزیابیها و ادعاهای مطرحشده را تأیید نمیکند. انتشار این گزارش صرفاً با هدف اطلاعرسانی، بازتاب دیدگاههای مطرحشده در رسانههای خارجی و آشنایی مخاطبان با ابعاد جنگ رسانهای و تحولات منطقهای صورت میگیرد و بهمعنای تأیید محتوای آن نیست.
تاکنون دو گزارش در روزنامههای نیویورکتایمز و هاآرتص درباره طرح اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران منتشر شده است؛ طرحی که استفاده از نیروهای کرد برای حمله زمینی و تلاش برای بهکارگیری محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، بهعنوان گزینهای جایگزین از درون ساختار جمهوری اسلامی را شامل میشد.
آنچه در ادامه میآید، سومین گزارش مفصل درباره این طرح است که نداف ایال، روزنامهنگار و تحلیلگر اسرائیلی، در روزنامه یدیعوت آحارونوت منتشر کرده است. نداف ایال، ستوننویس ارشد روزنامه یدیعوت آحارونوت و وبسایت Ynet و از همکاران شبکه ۱۲ اسرائیل است. او برنده جایزه سوکولوف، یکی از مهمترین جوایز روزنامهنگاری اسرائیل، و پژوهشگر ارشد دانشکده روابط بینالملل و امور عمومی دانشگاه کلمبیا است. حوزه فعالیت او سیاست اسرائیل، خاورمیانه، دموکراسی و سیاست جهانی است.
ایال گزارش خود را با اشاره به مقالهای از زئِو ژابوتینسکی، از چهرههای اصلی جریان صهیونیسم تجدیدنظرطلب، آغاز میکند. ژابوتینسکی در سال ۱۹۳۲ مقالهای منتشر کرد که دستکم برای اقلیت تجدیدنظرطلب، اثری بنیادین به شمار میرفت. عنوان این مقاله «درباره ماجراجویی» بود.
واژه «آوانتورا» در زبان ییدیش معنایی میان ماجراجویی و درگیری دارد. «آوانتوریست» نیز به فرد ماجراجویی گفته میشد که بهدنبال آشوب است؛ تعبیری که در فضای محتاط جامعه یهودی آن دوران، دشنامی تند محسوب میشد.
بااینحال، ژابوتینسکی در چارچوب مبارزه با سیاستهای موسوم به «کتاب سفید»، دیدگاهی خلاف این برداشت رایج مطرح کرد. او معتقد بود لحظاتی وجود دارد که به چنین ماجراجویانی نیاز است؛ افرادی که برای تغییر جهان دست به اقدام میزنند و تنها در صورت موفقیت تشویق میشوند، اما اگر شکست بخورند، فوراً محکوم خواهند شد.
ژابوتینسکی نوشته بود: «کجا نوشته شده و منشأ این نتیجهگیری تردیدناپذیر چیست که در میان ابزارهای متعدد مبارزه، جایی برای ماجراجویی وجود ندارد؟ درس تاریخ چیز دیگری است. تاریخ نشان میدهد که گاهی حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز ابزاری در مبارزه است؛ بهویژه هنگامی که ماجراجویی یک فرد نیست، بلکه ماجراجویی افراد بسیاری است.»
او در آن مقطع پیشنهاد کرده بود محدودیتهای اعمالشده از سوی قیمومت بریتانیا نادیده گرفته شود و مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین ادامه یابد.
نداف ایال سپس این بحث تاریخی را به طرح بلندپروازانه اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران پیوند میدهد و مینویسد هنگام بررسی چنین طرحی، نمیتوان مفهوم «ماجراجویی» را نادیده گرفت.
تلاش برای تضعیف و سرنگونی حکومت ایران از طریق ابزارهای اقتصادی، عملیات نفوذ، ایجاد هراس و سردرگمی در یک روند طولانی و فرسایشی، یک موضوع است؛ اما تلاش برای جذب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست، بهعنوان عامل مورد حمایت اسرائیل و نشاندن او بر مسند قدرت، یا سازماندهی یک حمله تمامعیار با مشارکت نیروهای کرد، موضوعی کاملاً متفاوت است.
چنین پروژهای از آن دسته طرحهایی است که حتی ابرقدرتها نیز ممکن است در اجرای آن شکست بخورند. بااینحال، اسرائیل برای تحقق آن تلاش کرد و منابع گستردهای را نیز به این پروژه اختصاص داد.
در هفتههای اخیر، روزنامههای نیویورکتایمز و هاآرتص جزئیات متعددی درباره این تلاش منتشر کردهاند.
گزارش یدیعوت آحارونوت نیز جزئیات بیشتری درباره یکی از بلندپروازانهترین اهداف منطقهای اسرائیل ارائه میکند: تغییر حکومت در کشوری با جمعیتی نزدیک به ۱۰۰ میلیون نفر که یکی از قدرتهای مهم منطقه به شمار میرود؛ آن هم در میانه جنگ و با هماهنگی ایالات متحده، تنها ابرقدرت جهان. بر اساس این گزارش، موساد در آستانه آغاز عملیات، ارزیابیای به کابینه اسرائیل ارائه کرده بود که در آن گفته میشد تغییر حکومت در ایران ممکن است در بازهای «یک تا سهساله» رخ دهد.
این برآورد از آن جهت منطقی به نظر میرسید که انقلاب اسلامی نیز بهصورت ناگهانی و یکشبه رخ نداده بود. بااینحال، برداشتی که برخی وزیران اسرائیلی از گزارش موساد دریافت کردند، متفاوت بود و این تصور را ایجاد میکرد که تغییر حکومت ممکن است بسیار سریعتر و به شکلی فراگیر رخ دهد.
یکی از وزیران اسرائیلی که نام او در گزارش ذکر نشده، به نداف ایال گفته است: «ما چنین برداشت کردیم که قرار است تغییر حکومت بهسرعت و بهطور فراگیر اتفاق بیفتد؛ با ترور رهبر کنونی، حمله کردها، احمدینژاد بهعنوان عامل ما و حضور معترضان در خیابانها.»
نخستین نکتهای که نداف ایال بر آن تأکید میکند، این است که طرح تغییر حکومت در ایران بارها بهعنوان «عملیات موساد» توصیف شده است. به نوشته او، هرچند موساد نیروی محرک، طراح و مجری اصلی این عملیات بود، اما این طرح در سطحی فراتر از یک نهاد اطلاعاتی قرار داشت؛ عملیاتی متعلق به اسرائیل که با دستور کابینه و در چارچوب یک تصمیم سیاسی کلان پیش برده شد.
این طرح از دیدگاهی سرچشمه میگرفت که بهتدریج در سطح سیاسی اسرائیل ریشه دواند و سپس به دستگاههای امنیتی منتقل شد: این تصور که بحران هستهای و تقابل با ایران، بدون تغییر حکومت در تهران، بهطور بنیادی حل نخواهد شد.
پس از جنگ ۱۲روزه و همزمان با حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، در محافل تصمیمگیری اسرائیل این برداشت شکل گرفت که فرصتی برای تغییر حکومت در ایران پدید آمده است؛ فرصتی که باید از آن استفاده میشد، زیرا ممکن بود دوباره تکرار نشود. بر اساس این دیدگاه، هزینه خودداری از اقدام، حتی با وجود خطر شکست، از هزینه اقدام بیشتر بود.
نتانیاهو نیز این ارزیابی را بهصراحت با رئیسجمهور آمریکا در میان گذاشت.
نداف ایال در ادامه مینویسد که بنیامین نتانیاهو را باید بنیانگذار و اصلیترین حامی این دیدگاه دانست.
او تأکید میکند که این نتیجهگیری صرفاً یک تفسیر شخصی نیست. اهداف جنگ موسوم به «غرش شیران» هیچگاه بهطور رسمی برای افکار عمومی منتشر نشد، اما گفتوگو با بیش از ۱۰ منبع نظامی و سیاسی نشان میدهد هدف اصلی جنگ، واردکردن ضربهای عمیق به ایران یا برطرفکردن تهدیدهای این کشور علیه اسرائیل از طریق ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر حکومت در ایران بود.
ممکن است این عبارت دقیقاً با همین کلمات در اسناد رسمی ثبت نشده باشد، اما برآیند نهایی هدفگذاری جنگ، «ایجاد شرایط برای تغییر حکومت» بود.
این عبارت حاصل نوعی مصالحه، از جمله با ارتش اسرائیل، به شمار میرفت. ارتش از همان آغاز جنگ تأکید داشت که بهتنهایی قادر به تحقق تغییر حکومت نیست.
از نگاه ستاد کل ارتش اسرائیل، محور اصلی عملیات باید واردکردن ضربهای راهبردی به ایران و کاهش بلندمدت تواناییهای نظامی و امنیتی آن میبود. در این چارچوب، حمایت از عملیات موساد اقدامی فرعی تلقی میشد، نه هدف اصلی جنگ.
اما چرا عبارت «ایجاد شرایط برای تغییر حکومت» بهجای «سرنگونی حکومت» انتخاب شد؟
یکی از مقامهای امنیتی اسرائیل احتمال داده است که ارتش از پیچیدگی و شاید غیرممکنبودن چنین هدفی آگاه بود. ارتش نمیخواست وارد جنگی با هدفی مطلق شود؛ هدفی که میتوانست جنگ را برای مدتی نامحدود ادامه دهد و نیازهای آن بسیار فراتر از ظرفیت موجود ارتش، از جمله شمار موشکهای رهگیر در اختیار اسرائیل، باشد.
بااینحال، کابینه اسرائیل در نهایت به هدفی رأی داد که در عمل تلاشی برای تغییر حکومت ایران بود؛ هدفی بسیار بزرگ و بهگفته برخی منابع، خودبزرگبینانه که تحقق آن مستلزم اختصاص منابع گسترده و پذیرش پیامدهای سنگین منطقهای بود.
به بیان دیگر، هرچند برنامه هستهای ایران و موشکهای بالستیک این کشور از اهداف مهم جنگ محسوب میشدند، اما هدف نهایی و پیام اصلی عملیات نبودند.
جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، موسوم به «غرش شیران»، ضربهزدن به برنامه هستهای ایران را در اولویت قرار داده بود و به نوشته این روزنامه اسرائیلی، به توقف غنیسازی هستهای منجر شد. اما «غرش شیران» قرار بود جنگی باشد که دستکم در برابر ایران، به همه جنگها پایان دهد.
نتیجه تا این مرحله، از نگاه نویسنده گزارش، چنین بوده است: صنایع نظامی ایران، بهویژه خطوط تولید موشکهای بالستیک، بهشدت آسیب دیدند و ضربه واردشده به برنامه هستهای نیز عمیقتر شد.
ارتش اسرائیل خسارات سنگینی به ایران وارد کرد که ارزش آن، بر اساس برآورد مطرحشده در گزارش، میتواند به صدها میلیارد دلار برسد. دستگاه اطلاعاتی اسرائیل نیز توانایی چشمگیر خود برای نفوذ به ساختار حاکمیت ایران را نشان داد.
اما اگر هدف جنگ «غرش شیران» ایجاد شرایط لازم برای تغییر حکومت بود، این هدف تحقق نیافت. حکومت ایران همچنان پابرجاست، ساختار قدرت خود را حفظ کرده و با اقتدار به اداره کشور ادامه میدهد.
همزمان، منابع خارجی جزئیات طرح اسرائیل، از جمله نقش در نظرگرفتهشده برای محمود احمدینژاد، را افشا کردند.
از آنجا که عملیات اسرائیل به هدف تعیینشده خود نرسید، حکومت ایران میتواند نتیجه جنگ را بهعنوان پیروزی روایت کند؛ با این استدلال که «پیروز شدیم، زیرا باقی ماندیم.»
در تابستان ۲۰۲۵، «محور مقاومت» در سطح منطقهای متحمل ضربه شده بود و نظرسنجیها نشان میداد افکار عمومی اسرائیل احساس پیروزی دارد. اما در تابستان ۲۰۲۶، اکثریت قاطع اسرائیلیها معتقد نیستند که اسرائیل در جنگ با ایران پیروز شده است. بر اساس نظرسنجی شبکه ۱۲ اسرائیل، تنها ۱۱ درصد پاسخدهندگان، اسرائیل را پیروز جنگ میدانند.
در همین حال، «محور مقاومت» نیز نسبت به سال قبل احیاءشدهتر به نظر میرسد. در تابستان گذشته، ایران کنترلی بر تنگه هرمز نداشت، اما یک سال بعد، آبراهی حیاتی برای اقتصاد جهانی را در اختیار دارد.
نویسنده گزارش مدعی است حکومت ایران برای همیشه دوام نخواهد آورد، اما این پرسش جدی مطرح است که آیا جنگ واقعاً «شرایط» لازم برای سقوط آن را ایجاد کرده است یا خیر.
این ماجرا صرفاً داستان یک ماجراجویی شکستخورده نیست. بسیاری از افراد درگیر در طراحی و اجرای عملیات معتقدند طرح تغییر حکومت میتوانست موفق شود، اگر ایالات متحده موضع خود را درباره برخی اجزای اصلی آن تغییر نمیداد.
بااینحال، ابزار و اطلاعات کافی برای داوری قطعی درباره این موضوع وجود ندارد، زیرا بخشهایی از طرح همچنان محرمانه باقی مانده و جزئیات آن در دسترس نیست.
مسأله اصلی، به نوشته نداف ایال، یک شکست ساختاری و نظاممند است: اینکه چگونه هدفی راهبردی و بسیار بزرگ، یعنی تغییر حکومت در ایران، به مأموریتی عملیاتی تبدیل شد، بیآنکه مقامهای سیاسی، ارتش و موساد واقعاً درباره ماهیت هدف، اهمیت آن، امکانپذیری طرح و تناسب ابزارهای در نظر گرفتهشده با نتیجه مطلوب به توافق رسیده باشند.
این اختلاف همچنان ادامه دارد و بسیاری از بازیگران درگیر، حتی درباره واقعیتهای پایهای این عملیات نیز روایتهای متفاوت و متناقضی ارائه میکنند.
این طرح در مدتزمانی طولانی و طی چند سال شکل گرفت. به نوشته نداف ایال، حمله هفتم اکتبر و تصمیم [آیتالله شهید] سیدعلی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، برای ورود مکرر به جنگ از طریق حملات مستقیم علیه اسرائیل، موجب شد بنیامین نتانیاهو تغییر حکومت در ایران را به عالیترین هدف سیاست منطقهای اسرائیل تبدیل کند.
همزمان، موساد عملیات گسترده و عمیقی را برای نفوذ به ساختار حکومت ایران در پیش گرفت. همانگونه که پیشتر در گزارشهای مختلف منتشر شده بود، دیوید برنیع، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدینژاد دیدار کرد؛ دیداری که نتیجه دورهای طولانی از تماسها و ارتباطات میان دو طرف بود.
احمدینژاد بهعنوان یکی از گزینههای اصلی برای شکلدادن به یک آلترناتیو از درون ایران مطرح شده بود. این واقعیت که او در ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده و سالها در بالاترین سطوح آن حضور داشت، از نگاه طراحان این برنامه میتوانست به او اعتبار بیشتری ببخشد.
همچنین مجموعهای از ارزیابیها و مستندات تحلیلی درباره میزان نفوذ، قدرت سیاسی و جایگاه احمدینژاد در افکار عمومی ایران، در اختیار مقامهای سیاسی اسرائیل قرار گرفت؛ مستنداتی که در جریان بحثها بارها به آنها استناد شد.
بااینحال، نتانیاهو با مخالفت مستدل فرماندهان وقت ارتش اسرائیل روبهرو شد. هرتزی هالوی، رئیس وقت ستاد ارتش، و آهارون حلیوا، رئیس وقت اطلاعات نظامی، در نشستهای محرمانه تأکید کردند توانایی اسرائیل برای هدایت برنامهریزیشده روند تغییر حکومت در کشوری مانند ایران، بسیار محدود است.
آنان هشدار دادند برخی رویکردهای مطرحشده، از جمله طرحهایی که در موساد تدوین شده بود، در برابر قدرت حکومت ایران برای کنترل جامعه، بیش از اندازه خوشبینانه، متکبرانه و فاقد پشتوانه عملی است.
یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت اسرائیل، نیز با این طرح قانع نشد. مخالفت ارتش حتی پس از تغییر فرماندهان نیز ادامه یافت و در دوره ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، این تردیدها همچنان پابرجا بود.
ممکن است برای یک ناظر بیرونی، مخالفت ارتش با چنین هدفی عجیب به نظر برسد: تغییر حکومت ایران چه ایرادی دارد و چرا اسرائیل نباید برای تحقق آن تلاش کند؟
پاسخ فنی این است که هیچ پروژهای بدون هزینه نیست و اجرای هر طرح بزرگ، منابع مورد نیاز برای مأموریتهای دیگر را کاهش میدهد. سیاست امنیتی در درجه نخست به معنای تعیین اولویتهاست و دستگاه نظامی تمایلی ندارد منابع عظیم خود را به برنامهای اختصاص دهد که احتمال شکست آن بالا ارزیابی میشود.
یکی از مقامهای ارشد اسرائیلی گفت: «تا وقتی کردها در بازی بودند، همه موافقت خود را نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.»
مقام دیگری نیز افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد.»
پاسخ راهبردی نیز به ماهیت خود هدف بازمیگشت: اگر تلاش برای تغییر حکومت شکست میخورد، رهبران جمهوری اسلامی میتوانستند همین بقای خود را بهعنوان پیروزی معرفی کنند.
پس از جنگ ۱۲روزه، فضای تصمیمگیری در اسرائیل بهتدریج تغییر کرد. به گفته یکی از مقامهای امنیتی اسرائیل، شکست ایران در آن جنگ چنان آشکار به نظر میرسید که «چشمان ما باز شد» و «اشتها با خوردن بیشتر شد.»
در تابستان ۲۰۲۵ مشخص شد که ایران توان تولید موشکهای بالستیک خود را سریعتر از برآوردهای اولیه بازسازی میکند. در اسرائیل این نتیجهگیری شکل گرفت که نمیتوان وارد دورهای پیدرپی درگیری با ایران شد و الگویی مشابه «کارزار میان جنگها» را برای مدت طولانی ادامه داد.
یکی از مقامهای ارشدی که در نشستهای کابینه و جلسات محدود تصمیمگیری حضور داشت، گفت: «فکر میکردیم تنها یک راهحل راهبردی برای این مسأله وجود دارد: تغییر حکومت. در غیر این صورت محکومیم این سطل را بارها خالی کنیم؛ یکبار با قاشق و بار دیگر با ملاقه. این وضعیت پایدار نیست.»
در این مرحله، نخستوزیر اسرائیل و رئیس موساد به دیدگاهی مشترک رسیده بودند: تغییر حکومت در ایران هدفی بود که هم امکان امتحانکردن آن وجود داشت و هم باید برای تحققش تلاش میشد.
موساد نیز در مرکز فعالیتهای میدانی برای فراهمکردن مقدمات یک کودتا قرار گرفت. در سوی دیگر، ارتش اسرائیل نشانههای تقویت مجدد سپاه پاسداران را زیر نظر داشت.
ارتش همچنان درباره امکان تغییر حکومت بدبین بود، اما همزمان رسیدگی فوری به برنامه موشکی ایران و بخشهای باقیمانده برنامه هستهای را ضروری میدانست.
اسرائیل در ادامه، تخصیص منابع گسترده برای آمادهسازی جنگی تازه و وسیعتر را آغاز کرد. از نگاه مقامهای سیاسی، این طرح از همان ابتدا تلاشی برای تغییر حکومت جمهوری اسلامی بود؛ اما ارتش عمدتاً به تکمیل مأموریتهای نظامی باقیمانده از دور قبلی جنگ فکر میکرد: موشکهای بالستیک، صنایع نظامی و برنامه هستهای ایران.
در ارزیابی موساد، اجرای عملیات در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ هم امکانپذیر و هم مطلوب بود. ارتش اسرائیل، در مقابل، پاییز ۲۰۲۶ را زمان واقعبینانهتری میدانست.
بااینحال، بنیامین نتانیاهو بهطور مستمر برای جلو انداختن زمان عملیات فشار وارد میکرد.
در دسامبر ۲۰۲۵، تظاهرات گستردهای در ایران آغاز شد که نویسنده گزارش از آن با عنوان «قیام» یاد میکند. نداف ایال مینویسد میتوان فرض کرد واحد عملیات نفوذ موساد، تا حد امکان از این اعتراضات حمایت کرده است؛ زیرا اساساً برای چنین هدفی تشکیل شده بود.
حکومت ایران نیز برای کنترل اعتراضات وارد عمل شد و به روایت این گزارش، در برخی موارد از نیروی قهریه استفاده کرد. اگر جنگ «همچون شیران» در ژوئن ۲۰۲۵ با احساس رضایت عمیق در دستگاه امنیتی اسرائیل پایان یافته بود، بیثباتی ایران در دسامبر و ژانویه ۲۰۲۶ فضای تصمیمگیری در اسرائیل را به حالتی نزدیک به سرخوشی رساند؛ گویی نشانههای تحقق هدف نهایی پدیدار شده بود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، وعده داد به کمک معترضان بیاید. پس از آن، موساد و ارتش اسرائیل از نخستوزیر دستور گرفتند برای جنگی بزرگ آماده شوند و روند تکمیل طرحهای عملیاتی را سرعت ببخشند.
در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، کل دستگاه امنیتی و نظامی اسرائیل بر آمادهسازی جنگ متمرکز شد. بااینحال، طرحها، بهویژه برنامههای مربوط به تغییر حکومت، هنوز فاصله زیادی با مرحله آمادگی عملیاتی داشتند. عبارت محوری در آن مقطع این بود: «فرصت را از دست ندهیم.»
موساد تلاش کرد ارتباطات خود با گروههای کرد را با سرعت به مرحله اجرا برساند. در این طرح، کردها به سنگبنای عملیات تغییر حکومت تبدیل شده بودند: قرار بود از غرب وارد ایران شوند، از شهری به شهر دیگر پیش بروند، کردهای بیشتری را به خود ملحق کنند، سپس دیگر ایرانیان نیز به آنها بپیوندند و در نهایت بهسوی تهران حرکت کنند.
همزمان، انتظار میرفت پس از مرحله نخست بمباران، مردم ایران همانند دسامبر ۲۰۲۵ بار دیگر به خیابانها بیایند و مجموعهای از تحولات همزمان، چیزی شبیه به یک «توفان کامل»، شکل بگیرد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، اسرائیل از نظر لجستیکی به تأمین سلاح پرداخت و برای تشکیل ائتلافی از گروههای کرد تلاش کرد.
بااینحال، شماری از مأموران اطلاعاتی اسرائیلی که سالها در حوزه ایران فعالیت کرده بودند، هرگونه اتکا به نیروهای کرد را در نگاه نخست «توهمی کامل و مهارنشدنی» ارزیابی میکردند.
پاسخ موساد به این انتقاد چنین بود: «ایران حوزه مسئولیت ماست. ما آن را میشناسیم. قرار نیست کردها ایران را تصرف کنند؛ آنان عمدتاً حکومت را مشغول خواهند کرد، درحالیکه مردم آن را سرنگون میکنند.»
بخش مهمی از دشواریهای طرح کردها، ماهیتی سیاسی داشت. پرسش اصلی این بود که چگونه میتوان چند گروه متفاوت را وادار کرد با یکدیگر همکاری کنند و این همکاری را بهگونهای پیش برد که به تغییر سیاسی در ایران منتهی شود.
اسرائیل از نیروهای کرد خواست بهجای پرچمهای کردی، از پرچم سلطنتی ایران با نشان شیر، متعلق به دوره پهلوی، استفاده کنند. اسرائیل حتی خود این پرچمها را در اختیار آنان قرار داد.
جزئیات طرح تا سطح بالایی تنظیم شده بود. موساد میخواست خطر وقوع کشتار جمعی از سوی نیروهای کرد در جریان ورود به ایران را کاهش دهد. به همین منظور، مجموعهای از شروط با عنوان «ده فرمان» برای آنان تعیین شد که قتل، غارت، دزدی، تجاوز و ارتکاب جنایت جنگی را ممنوع میکرد.
اسرائیلیها به نیروهای کرد هشدار داده بودند: «اگر از این اصول منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد و ایرانیها شما را قتلعام خواهند کرد.»
نیروی هوایی اسرائیل در این طرح نقشی اساسی بر عهده داشت. اسرائیل در گفتوگو با کاخ سفید، دونالد ترامپ و سازمان سیا، عملیات را صرفاً حملهای از سوی نیروهای کرد معرفی نکرد، بلکه آن را بهصراحت یک عملیات مشترک میان کردها و نیروی هوایی اسرائیل توصیف کرد.
قرار بود نیروی هوایی مسیرهای زمینی را برای پیشروی نیروهای کرد باز کند و هر تهدیدی را که در مسیر عملیات پدید میآمد، هدف قرار دهد.
شمار اولیه نیروهای کرد حدود ۱۵ هزار جنگجو برآورد شده بود. آنان قرار بود شهرها را «آزاد» کنند، نیروهای بیشتری از میان کردها و دیگر ایرانیان به خود جذب کنند و در نهایت، نیرویی بین «۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر» را با پشتیبانی هوایی اسرائیل بهسوی تهران به حرکت درآورند.
پیش از رسیدن عملیات به این مرحله نیز قرار بود تحولات دیگری رخ دهد؛ از جمله قیام گروههای قومی و اقلیتهای دیگر و برگزاری تظاهرات گسترده شهروندان در سراسر ایران، مدتی پس از آغاز حمله.
در گزارش تحقیقی میخائیل هاوزر توف درباره جنگ آمده بود که اطلاعات نظامی اسرائیل بهشدت با عملیات تغییر حکومت مخالفت کرده و واحد پژوهش این سازمان نیز گزارشی تهیه کرده بود که احتمال موفقیت طرح را پایین ارزیابی میکرد.
نداف ایال تأیید میکند که چنین گزارشی واقعاً تهیه شده بود.
سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل، احتمال سقوط حکومت ایران را پایین ارزیابی کرده بود. برای این ارزیابی نیز دلایل حرفهای متعددی مطرح شد؛ از جمله اینکه نمیتوان به نیروهای کرد اعتماد کرد و میزان حمایت آمریکا از طرح نیز «نامشخص» است.
اطلاعات نظامی اسرائیل همچنین هشدار داده بود که حکومت ایران بلافاصله اینترنت را قطع خواهد کرد و در نتیجه، امکان هماهنگی برای شکلگیری یک انقلاب بهشدت کاهش مییابد.
در کنار این موارد، هشدار مهم دیگری نیز مطرح شده بود. واحد پژوهش اطلاعات نظامی معتقد بود اگر تلاش برای تغییر حکومت شکست بخورد، خطر حرکت سریع ایران بهسوی دستیابی به سلاح هستهای افزایش خواهد یافت.
این واحد تأکید کرده بود که چنین احتمالی «خطری است که باید مهار شود.»
این ارزیابی در قالب یک گزارش کتبی و رسمی ارائه شد و هشدار میداد که هزینه شکست در تلاش برای تغییر حکومت ممکن است بسیار سنگین باشد.
نویسنده گزارش در ادامه مینویسد اکنون بسیاری از کارشناسان حوزه ایران معتقدند [آیتالله سید] مجتبی خامنهای واقعاً در حال بررسی حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای است.
یکی از مقامهای امنیتی باتجربه اسرائیل به نداف ایال گفته است: «نتیجهگیری درست از اعتراضات دسامبر و ژانویه باید این میبود که حکومت در نبرد بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند، دوستانشان عقبنشینی کردند و حکومت از نیروی مرگبار استفاده کرد. این باید استدلالی علیه تلاش برای سرنگونی حکومت تنها دو ماه بعد میبود.»
نویسنده تأکید میکند که این موارد اهمیت زیادی دارند. به نوشته او، کارشناسان ایران در نقاط مختلف جهان پس از شنیدن جزئیات طرح اسرائیل، تقریباً آن را به تمسخر گرفتهاند.
از نگاه این کارشناسان، ساختار عظیم جمهوری اسلامی نمیتواند در نتیجه چنین تهدید خارجیای، بهویژه در شرایط جنگ، فروبپاشد. نداف ایال نتیجه میگیرد که بدبینی اطلاعات نظامی اسرائیل ظاهراً بهطور دقیق اثبات شد؛ هرچند از نگاه او، این نتیجه تأسفبار است.
اما موساد روایتی کاملاً متفاوت ارائه میکند. بر اساس روایت این نهاد، هیچ مخالفتی از سوی اطلاعات نظامی وجود نداشت و همکاری میان دستگاههای مختلف در سطحی فوقالعاده جریان داشت.
نداف ایال مینویسد هنگامی که با تصمیمگیرندگان سیاسی اسرائیل، از جمله افرادی که خود بهشدت از طرح موساد برای تغییر حکومت انتقاد داشتند، گفتوگو کرده، آنان گفتهاند هیچ هشدار شدید، روشن و صریحی از سوی ارتش درباره طرح سرنگونی حکومت دریافت نکردهاند.
این افراد گفتهاند نه در نشستهای مشورتی محدود کابینه کوچک، متشکل از رهبران احزاب، و نه در جلسه کابینهای که اختیارات لازم را به نخستوزیر و وزیر دفاع واگذار کرد، هیچ مخالفت یا ملاحظه جدی و روشنی نشنیدهاند.
یکی از آنان گفت: «آیا به نظرت ممکن است همه این ارزیابیهای تیره را بشنویم؛ اینکه هیچ شانسی وجود ندارد، کردها جدی نیستند، آمریکاییها با ما نیستند، ممکن است ایرانیها بهسوی سلاح هستهای حرکت کنند و طرح موفق نمیشود، اما هیچ بحث گستردهای شکل نگیرد؟»
وزیر دیگری نیز گفت: «ارتش تقریباً موافق بود. اگر هم ملاحظهای داشت، آن را ضعیف بیان کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر به این اندازه باور نداشت، این موضوع به ما منتقل نشد.»
نداف ایال مینویسد با چند نفر از حاضران در آن جلسات گفتوگو کرده و همه آنان روایتی مشابه ارائه دادهاند: «ارتش کاملاً همراه بود.»
ارتش اسرائیل این روایت را بهشدت رد میکند و میگوید همه تردیدها، ملاحظات و خطرهای احتمالی طرح در نشستهای مربوط به تصمیمگیرندگان مطرح و حتی بهصورت مکتوب ثبت و ارائه شده بود.
اما این روایت چگونه با سخنان وزیرانی سازگار است که میگویند هیچ هشدار روشن و جدیای دریافت نکردهاند؟
برخی مقامهای پیشین دستگاه امنیتی اسرائیل در پاسخ میگویند وزیران گاهی تنها آن چیزی را میشنوند که مایل به شنیدن آن هستند و هنگامی که طرحی شکست میخورد، مدعی میشوند پیشتر هیچ هشداری دریافت نکردهاند.
بااینحال، پرسشی اجتنابناپذیر باقی میماند: این هشدارها دقیقاً در کدام نشستها و در برابر کدام نهادهای تصمیمگیرنده ارائه شده بود؟
کابینه کامل اسرائیل، بهدلیل نگرانی از افشای اطلاعات، تقریباً هیچگاه درباره تمام ابعاد طرح گفتوگو نکرد. بنابراین، تنها نشستهای کابینه محدود و جلسات کوچکتر با حضور نخستوزیر و وزیر دفاع باقی میماند.
هیچ تردیدی وجود ندارد که بنیامین نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که در آن نسبت به احتمال موفقیت طرح تغییر حکومت در ایران تردیدهای جدی ابراز شده بود.
این پرسش مطرح است که آیا نتانیاهو مانع ارائه کامل این انتقادها به اعضای کابینه، از جمله کابینهای که آغاز جنگ را تصویب کرد، شده بود؟
در سطحی گستردهتر، چه توضیحی برای شکاف واقعی و عمیق میان وزیران و موساد از یکسو و ارتش اسرائیل از سوی دیگر وجود دارد؟
در ۱۱ فوریه، جلسهای توجیهی برای رئیسجمهور آمریکا برگزار شد. در این نشست، دیوید برنیع، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، چشمانداز عملیاتی اسرائیل را برای دونالد ترامپ تشریح کردند.
مقامهای اسرائیلی در آن زمان از موضوعی که مگی هابرمن و جاناتان سوان، روزنامهنگاران آمریکایی، بعدها منتشر کردند، اطلاع نداشتند: مقامهای ارشد دولت آمریکا پس از شنیدن طرح اسرائیل درباره جنگ، بهویژه بخش مربوط به تغییر حکومت در ایران، قانع نشده بودند.
بر اساس این گزارش، مقامهای آمریکایی به نقل از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، طرح اسرائیل را «مزخرف» میدانستند. رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، که همتای دیوید برنیع محسوب میشد، نیز این طرح را «مضحک» توصیف کرده بود.
بااینحال، مقامهای اسرائیلی میگویند چند روز بعد، چراغ سبز کاخ سفید برای ادامه اقدامات را دریافت کردند.
جنگ ۱۷ روز پس از آن نشست آغاز شد.
جلسه کابینه اسرائیل در آخرین لحظات و صرفاً برای دریافت تأیید رسمی و تشریفاتی وزیران برگزار شد؛ روشی که به نوشته نداف ایال در دوره نخستوزیری نتانیاهو به رویهای معمول تبدیل شده بود.
پس از آغاز جنگ، عملیات برای ترور [آیتالله شهید] علی خامنهای و اعضای خانوادهاش نیز آغاز شد. ارتش اسرائیل برای پشتیبانی هوایی از نیروهای کرد آماده شد، هرچند در مرحله نخست، حمله به اهداف حیاتی و راهبردی را در اولویت قرار داد.
نیروهای کرد آماده بودند تا با دریافت اخطاری ۴۸ساعته، حمله خود را آغاز کنند؛ اما فرمان اجرای عملیات صادر نشد. همزمان، جزئیات طرح بهتدریج در رسانهها و منابع خارجی افشا شد.
حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا طرح استفاده از نیروهای کرد را متوقف کرد.
گزارشها حاکی از آن بود که رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در این موضوع مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است. اردوغان بعدها گفت ورود نیروهای کرد به ایران میتوانست ترکیه را ناچار به واکنش کند و حتی زمینهساز جنگی مستقیم میان ترکیه و اسرائیل شود.
سه روز بعد، مقامهای اسرائیلی دریافتند که آمریکا عملاً راه اجرای حمله کردها به ایران را بسته است.
موساد میتوانست در واکنش به این تحول، بهسادگی اعلام کند که طرحی وجود داشته، اما اجرای آن متوقف شده است. بر این اساس، نمیشد درباره «شکست» یا «عدم موفقیت» عملیات تغییر حکومت قضاوت کرد، زیرا اساساً فرمان اجرای آن صادر نشده بود.
عوامل، ابزارها و متحدان دیگری نیز در طرح وجود داشتند که هیچگاه فعال نشدند. هیچ تضمینی وجود نداشت که طرح در صورت اجرا موفق شود، اما طراحان آن حتی فرصت امتحانکردن عملیات را نیز پیدا نکردند.
بااینحال، یکی از وزیران اسرائیلی به نداف ایال گفت: «موساد حتی پیش از موضوع کردها نیز بسیاری از وعدههای خود را محقق نکرد. این پرسش مطرح شد که آیا با خیالپردازان روبهرو هستیم.»
بر اساس گفته بیشتر افرادی که در روند تصمیمگیری حضور داشتند، تا پیش از متوقفشدن عملیات کردها، فضای نسبتاً هماهنگ و مبتنی بر اجماع در رأس دستگاه سیاسی و امنیتی اسرائیل وجود داشت.
هدف اعلامشده، ایجاد «شرایط» لازم برای وقوع انقلاب در ایران بود. ارتش این هدف را «واردکردن ضربهای شدید به حکومت» توصیف میکرد، درحالیکه موساد اهدافی بهمراتب بلندپروازانهتر داشت.
با وجود تفاوت در نگاهها، این مجموعه تا آن مرحله توانسته بود در کنار یکدیگر فعالیت کند.
اما پس از پاسخ منفی کاخ سفید به مشارکت نیروهای کرد، همهچیز تغییر کرد.
نتانیاهو و دیوید برنیع همچنان اصرار داشتند که اقداماتی برای انجامدادن یا دستکم امتحانکردن باقی مانده است.
موساد ظرف ۴۸ ساعت طرحی فوری و بداهه تدوین کرد که یکی از افراد درگیر در تصمیمگیری آن را «وصلهای روی وصله دیگر» توصیف کرد.
موساد نیز روشن ساخت که این طرح دیگر «طرح اصلی» نیست، بلکه تلاشی در آخرین لحظات جنگ است و به همین دلیل، سطح انتظارات از نتایج آن را کاهش داد.
اگر تا آن زمان ظاهراً نوعی هماهنگی در دستگاه اسرائیل وجود داشت، در مرحله دوم، توافقها و هماهنگیهای پیشین فروپاشید.
ارتش، رئیس ستاد و شماری از وزیران معتقد بودند تلاش نامنظم و شتابزده برای تغییر حکومت، منابع ارزشمند اسرائیل را هدر میدهد؛ منابعی شامل ساعات پرواز جنگندهها، مهمات و مهمتر از همه، زمان محدودی که تا پایان جنگ باقی مانده بود.
اختلافها بهشدت افزایش یافت.
یکی از مقامهای ارشد اسرائیلی گفت: «در مرحله نخست، وقتی کردها در بازی بودند، همه موافق بودند یا دستکم چنین نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.»
مقام دیگری افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ خیالپردازی دیگری که از ابتدا روشن بود عملی نخواهد شد.»
در چارچوب این طرح جایگزین، نیروی هوایی اسرائیل تلاش کرد ایستهای بازرسی بسیج را هدف قرار دهد.
نتانیاهو نیز بهطور علنی از ایرانیان خواست در «نوروز»، جشن آتش، به خیابانها بیایند. اسرائیل امید زیادی به این فراخوان بسته بود، اما شهروندان ایرانی در خانههای خود ماندند و اعتراضات مورد انتظار شکل نگرفت.
یکی از تصمیمگیرندگان اسرائیلی گفت: «هزینه سنگینی برای طرح جایگزین پرداختیم. منابع محدود است. نیروی هوایی همه اقداماتی را که میتوانست در زمینه برنامه هستهای انجام دهد، انجام نداد. ما بهدنبال مسائل دیگری رفتیم.»
همچنان هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که در آن نسبت به امکان تغییر حکومت در ایران تردیدهای جدی مطرح شده بود.
پرسش بار دیگر تکرار میشود: آیا نتانیاهو مانع ارائه کامل این انتقادها به اعضای کابینه، از جمله کابینهای که جنگ را تصویب کرد، شده بود؟
و اساساً چه توضیحی برای این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد با ارتش اسرائیل وجود دارد؟
یک فرمول سیاسی
داستان طرح اسرائیل گستردهتر از بخشهایی است که تاکنون منتشر شده است.
طرح موساد اجزای مهم و به گفته نویسنده، نسبتاً متقاعدکننده دیگری نیز داشت که هنوز در رسانهها افشا نشدهاند. منتشرنشدن این بخشها ممکن است این تصور را ایجاد کند که برنامه موساد بسیار محدودتر از چیزی بوده که این نهاد در واقع قصد اجرای آن را داشته است.
اما حتی جزئیات محدودی که تاکنون منتشر شدهاند نیز پرسشهای سخت و مهمی را به وجود میآورند.
وزیران، ارتش و موساد روایتهای متفاوتی درباره هدف اصلی جنگ ارائه میکنند.
ارتش اسرائیل، عملیات موساد برای تغییر حکومت را اقدامی میدانست که از آن حمایت میکرد، اما آن را هدف اساسی و اصلی جنگ تلقی نمیکرد.
وزیران این عملیات را یکی از اهداف بنیادی جنگ میدانستند، حتی اگر تحقق آن در کوتاهمدت امکانپذیر نبود.
موساد نیز تغییر حکومت را هدف اصلی جنگ تلقی میکرد.
عبارت رسمی مربوط به هدف جنگ، یعنی «ایجاد شرایط برای تغییر حکومت»، نتیجه تلاشی برای پوشاندن اختلافنظرهای عمیق میان این سه مجموعه بود.
در نتیجه، یک فرمول سیاسی شکل گرفت؛ ترکیبی از کلمات که قرار بود همه طرفها را راضی کند، اما در واقع هدفی روشن، دقیق و قابلاندازهگیری برای جنگ ارائه نمیداد.
موساد میگوید ارتش حتی در جلسات پشتصحنه نیز هیچ مخالفتی با طرح اولیه این نهاد نداشت.
ارتش در مقابل تأکید میکند که همه تردیدها، خطرها و پیامدهای احتمالی عملیات را با جزئیات کامل در اختیار تصمیمگیرندگان قرار داده بود.
وزیران میگویند هیچ انتقاد روشن و جدی از سوی ارتش درباره تلاش برای تغییر حکومت دریافت نکردهاند.
آنان همچنین معتقدند موساد حتی پیش از متوقفشدن عملیات کردها نیز نتوانست بسیاری از وعدههایی را که داده بود، عملی کند.
نداف ایال این شکاف میان روایتهای ارائهشده از واقعیت را «تحملناپذیر» توصیف میکند.
بر اساس واکنشهای مطرحشده، اکثریت قاطع کارشناسان مسائل ایران در اسرائیل و دیگر کشورهای جهان، طرح موساد ــ شامل حمله نیروهای کرد، قیام اقلیتها، اجرای اقدامات تکمیلی و استفاده از محمود احمدینژاد ــ را یک افتضاح ارزیابی میکنند.
در مقابل، موساد اصرار داشت که این طرح واقعبینانه، معتبر و متقاعدکننده است و حتی شواهد تجربی و میدانی برای اثبات امکان موفقیت آن وجود دارد.
نویسنده این اختلاف گسترده میان ارزیابیهای حرفهای را شکافی غیرقابلقبول میداند.
واکنش ترکیه نیز موضوعی بود که میشد از پیش آن را پیشبینی کرد.
طبیعی بود که آنکارا با تلاش یک نیروی کرد برای تسلط بر بخشهایی از یک کشور مستقل، بهویژه در عملیاتی که به سود اسرائیل انجام میشد، مخالفت کند.
هر فردی که با دولت آمریکا آشنا باشد، از روابط نزدیک دونالد ترامپ و رجب طیب اردوغان اطلاع دارد.
بنابراین، این پرسش مطرح است که اسرائیل چگونه بدون آمادگی برای مخالفت احتمالی ترکیه، وارد چنین عملیاتی شد و چه کسی در دستگاه اسرائیل مسئول مدیریت پرونده اردوغان بود؟
در دفاع از ماجراجویی
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته است.
به نوشته نداف ایال، آسیب عمیق واردشده به صنایع نظامی و هستهای ایران تردیدناپذیر است. مشکلات حکومت نیز واقعیتی اساسی است و تورم و دشواریهای اقتصادی، نشانههای آن محسوب میشوند.
تاریخ نشان داده است که گاهی نیروها و اقداماتی بسیار کوچک، موجب فروپاشی امپراتوریهایی حتی بزرگتر و قدرتمندتر از ایران شدهاند.
شمار افرادی که اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کردند، بسیار کمتر از ۱۵ هزار فرد مسلح بود.
بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت اگر ترامپ حمله کردها را تأیید میکرد، چه اتفاقی میافتاد. شاید حکومت ایران بیثبات میشد یا دستکم کشور بهسوی جنگ داخلی حرکت میکرد.
در آن صورت، احتمالاً همه از ماجراجویی موساد تمجید میکردند. در چنین طرحهایی، تنها یکبار موفقشدن میتواند برای توجیه تمام خطرها کافی باشد.
اما نویسنده پس از طرح این استدلالها تأکید میکند که آنها در نهایت متقاعدکننده نیستند.
در دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات گستردهای در ایران آغاز شد که در گزارش از آن با عنوان «قیام» یاد شده است.
ضعف ایران پس از جنگ «همچون شیران»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و تواناییهای برجسته اطلاعات نظامی و نیروی هوایی اسرائیل، فضایی ایجاد کرده بود که در آن تحقق هر سناریویی ممکن به نظر میرسید؛ حتی تغییر حکومت در ایران.
نتانیاهو نیز که در آستانه انتخابات قرار داشت، برای پیشبرد عملیات فشار وارد کرد و این فشار را با شدت ادامه داد.
به نوشته ایال، دقیقاً در همین مرحله، وزیران کابینه و مقامهای امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص میدادند: اسرائیل در حال برداشتن گامی بیش از اندازه بزرگ و پرمخاطره بود.
مسأله جدیتر این است که هیچ بررسی کارشناسی جامع و یکپارچهای درباره تمام ابعاد جنگ انجام نشده بود.
کسی که میخواهد پادشاهان را بر تخت بنشاند، باید پادشاهیها را بهخوبی بشناسد.
اگر اسرائیل بهصورت علنی آمریکا را برای آغاز جنگی تمامعیار با ایران تحت فشار قرار دهد، چه اتفاقی برای جایگاه اسرائیل در ایالات متحده خواهد افتاد؟
پاسخ نویسنده روشن است: جایگاه اسرائیل با سقوطی شدید و شاید مرگبار روبهرو خواهد شد.
ترکیه چگونه میتوانست عملیات کردها را متوقف کند؟ تنها با یک تماس تلفنی.
اگر رهبر ایران ترور میشد، آیا این اقدام راه را برای ظهور جریانهایی افراطیتر و خطرناکتر باز نمیکرد؟ به نوشته نویسنده، همین اتفاق رخ داده است.
مهمتر از همه، اسرائیل تا این لحظه نتوانسته رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را بهدرستی درک کند.
یکی از مقامهای آگاه اسرائیلی به نداف ایال گفته است: «این یک معماست.»
اما نویسنده تأکید میکند که این وضعیت صرفاً یک معما نیست؛ بلکه نشانه شکست در هماهنگی اسرائیل با ایالات متحده است.
تنگه هرمز مهمترین دستاورد راهبردی ایران در این جنگ بود و همچنان نیز چنین جایگاهی دارد.
در سالهای پایانی حکومت نتانیاهو، مفهوم «محدودیتهای قدرت» از ادبیات تصمیمگیری اسرائیل ناپدید شده است.
دستگاه امنیتی اسرائیل درگیر جنگی فرسایشی و بیپایان با مقامهای سیاسیای شده که به تحریک، ماجراجویی و عبور از محدودیتها گرایش دارند.
شورای امنیت ملی اسرائیل، بهویژه در شرایط جنگ، نقش خود را بهعنوان نهادی کارشناسی و مؤثر ایفا نمیکند.
ساختار سیاسی ـ امنیتی اسرائیل فلج شده است.
کارشناسان وزارت امور خارجه نادیده گرفته میشوند و در اطراف نخستوزیر نیز هیچ تیم مستقل، حرفهای و کارآمدی وجود ندارد.
هنگامی که اسرائیل در ۲۸ فوریه وارد جنگ شد، وضعیت تصمیمگیری در این کشور چنین بود.
اکنون نیز، در شرایطی که احتمال رویارویی دیگری وجود دارد، وضعیت همچنان بدون تغییر باقی مانده است.