| کد مطلب: ۷۱۶۸۳

بررسی محدودیت‌های جهانی ارتش آمریکا به واسطه جنگ اخیر

آیا ارتش ترامپ در منطقه زمین‌گیر شده؟

مقیاس حملات ایران نشان داد که عمق دفاعی در صحنه نبرد چقدر سریع می‌تواند تحلیل رود.

آیا ارتش ترامپ در منطقه زمین‌گیر شده؟

عملیاتی که ارتش آمریکا در ونزوئلا انجام داد ثابت کرد که این کشور در انجام عملیات‌های نظامی در نزدیکی خود، تا چه حد قدرتمند عمل خواهد کرد.  در این عملیات، ارتش آمریکا به راحتی می‌توانست نیروی عملیاتی خود را از خاک آمریکا و یا پورتوریکو، پشتیبانی کند و در عین حال زیرساخت‌های متحدان آمریکا نیز باعث می‌شد که دامنه دسترسی ارتش آمریکا در آن منطقه گسترده باشد. چراکه در مسافت‌های کوتاه‌تر، حمل و نقل هوایی آسان‌تر و سریع‌تر و تانکرهای سوخت راحت‌تر می‌توانند عملیات کنند.

اما مشکل ارتش آمریکا این است مجبور است از منافع این کشور در سراسر دنیا و به خصوص در سراسر اوراسیا دفاع کند. در این منطقه آمریکا مجبور است گسترده نفوذ قدرت‌های اروپایی و شرق آسیا را مهار کرده و از مسیرهای دریایی در راستای منافع خود دفاع کند. این تعهدات باعث می‌شود که ارتش آمریکا مجبور شود در گستره‌ای به وسعت اقیانوس‌ها عملیات کند بنابراین برای تامین تدارکات مورد نیاز خود به زیرساخت‌های خارج از نیم‌کره غربی و ظرفیت متحدانش در سراسر اوراسیا وابسته خواهد شد.

تا اینجا مشکلی نیست. این اتحادها با ایالات متحده موجب می‌شود که ارتش این کشور به واسطه عملیات در مسافت‌های بسیار دور از خاک آمریکا دچار کمبود نشود. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که روابط این متحدان با آمریکا، به واشنگتن حاکمیت روی زیرساخت‌های و تدارکات کشور میزبان را نمی‌دهد. ممکن است کشورهای میزبان به ارتش ایالات متحده اجازه دهند که در زمان صلح از خاک‌شان حضور داشته باشد و از خاک‌ آنها برای حمل و نقل تدارکات نظامی و یا انجام عملیات‌های دفاعی استفاده کند. اما وقتی کار به زمان جنگ و انجام عملیات‌های تهاجمی می‌رسد وضعیت فرق می‌کند. کما اینکه اسپانیا بندار روتا و مورون را به روی نظامیان آمریکا باز نگه داشته اما استفاده از این بنادر برای حمله به ایران را ممنوع کرده است. البته واشنگتن هنوز هم می‌تواند عملیات‌هایش را انجام دهد اما فقط با استفاده از مسیرهای طولانی‌تر که نیاز به تانکرهای سوخت و پشتیبانی لجستیکی پیچیده‌تری دارند.

نکته دیگر این است که اگرچه دسترسی ایالات متحده به زیرساخت‌های متحدان مهم است اما قابلیت‌هایی که متحدان آمریکا ارائه می‌کنند نیز مهم است. ایالات متحده می‌تواند با استفاده از پایگاه‌ها و ساختارهای فرماندهی ناتو ساختار دفاعی‌اش را تقویت کند. در شرق آسیا، ژاپن و کره‌جنوبی نیز می‌توانند ساختارهای دفاعی موجود تحت نظر واشنکتن را تقویت کنند. اما وقتی کار به انجام عملیات‌های تهاجمی برسد، همه این کشورها با مشکل روبرو خواهند شد و در نهایت به کمک ایالات متحده نیاز خواهند داشت. اکثر این کشورها همچنان نیازمند حمایت اطلاعات، و پیشتیبانی ایالات متحده خواهند بود و متحدان غیرهسته‌ای آمریکا نیز هنوز به چتر هسته‌ای این کشور نیاز دارند. بنابراین باز هم بار اصلی را باید ارتش ایالات متحده به دوش بکشد.  

کشورهای خلیج فارس تنها زمانی وارد درگیری با ایران شدند که خاکشان مستقیم هدف قرار گرفت. هنگامی موج پاسخ‌های ایران به پایگاه‌ها، شهرها و بنادر و زیرساخت‌های انرژی کشورهای عربی خلیج فارس رسید، همکاری بین این کشورها افزایش یافت اما به طور موازی، اما تقاضا برای هشدار اولیه، ادغام فرماندهی، دفاع دریایی و تجدید قوای توان رهگیری ایالات متحده نیز افزایش یافت.

مقیاس حملات ایران نشان داد که عمق دفاعی در صحنه نبرد چقدر سریع می‌تواند تحلیل رود. آنطور که سنتکام اعلام کرده، معماری یکپارچه دفاع هوایی و موشکی در منطقه بیش از 6 هزار پهپاد و ۱۵۰۰ موشک بالستیک را که به سمت نیروهای آمریکایی، اسرائیل و یا کشورهای عربی منطقه شلیک شده بود، رهگیری کرده است. اینجا و با توجه به این آمار نکته مهم دیگری پدیدار می‌شود و آن اینکه این ارقام نشان‌دهنده تلاش جمعی در کل منطقه است، نه صرفاً هزینه‌های رهگیری ایالات متحده. حملات به هر شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، تقاضای حمایت را در سراسر منطقه بیشتر کرد.

این تقاضا قابل توجه اما کاملا معطوف به درگیری اخیر بود. این افزایش تقاضا باعث شد که مهمات، سکوهای پرتاپ،  زمان استقرار، آمادگی پرسنل و ظرفیت نگهداری بیشتر مصرف شود. البته بخش عمده‌ای از نیروهای آمریکایی در نقاط دیگر جهان همچنان در دسترس بودند و واشنگتن هنوز هم می‌تواند در اروپا و با شرق آسیا بجنگد اما واقعیت این است که اگر درگیری دیگری در این نقاط رخ دهد که با قابلیت‌های استاندارد آمریکا نیاز داشته باشد، آنوقت به احتمال زیاد زمان استقرار نیرو و یا پوشش نظامی و یا سرعت اولیه برای درگیر شدن، کندتر خواهد بود.

بازسازی ذخایر تسلیحاتی یعنی جایگزین کردن آنچه در جریان یک عملیات نظامی مصرف شده اما گسترش ظرفیت تولید به معنای افزایش توان تولید به سطحی بالاتر از سقف قبلی است. هیچ‌کدام از این دو اتفاق، صرفاً با امضای یک قرارداد بلافاصله رخ نمی‌دهد. در ژانویه ۲۰۲۶، شرکت لاکهید مارتین و پنتاگون به توافقی رسیدند که هدف آن افزایش تدریجی تولید سالانه موشک‌های رهگیر سامانه THAAD از ۹۶ فروند به ۴۰۰ فروند است. اما پر کردن دوباره ذخایر مهمات زمان می‌برد. ایجاد تأسیسات تولیدی جدید، پیدا کردن و آماده‌سازی تأمین‌کنندگان، آموزش نیروی کار و تولید و تحویل موشک‌های رهگیر همگی بر اساس زمان‌بندی واقعی و تدریجی در صنعت انجام می‌شوند. بنابراین، از نظر عملیاتی، چیزی که اهمیت دارد روند و سرعت واقعی تحویل موشک‌ها است، نه صرفاً رسیدن به سقف تولیدی‌ که اعلام شده است.

این مسئله همیشه در جنگ‌ها رخ داده است. آمریکا در جنگ‌های ویتنام، عراق و افغانستان با چنین وضعیتی مواجه شد. اما ماجرای روسیه در جنگ اخیرش در اوکراین جالب‌تر است.

روسیه در ابتدا انتظار داشت عملیاتش در اوکراین کوتاه باشد، اما این جنگ به یک درگیری طولانی تبدیل شد بنابراین نیروهای روسیه به طور مستقمر به مهمات و ظرفیت‌های صنعتی و حتی سرمایه سیاسی مسکو نیاز داشتند. همه اینها توان زیادی در مسکو گرفت و در همین مدت، آذربایجان کنترل قره‌باغ کوهستانی را دوباره به دست گرفت و این مسئله اساساً موازنه قدرت را در مناطق پیرامونی روسیه تغییر داد. همچنین سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، موقعیت روسیه در خاورمیانه را تضعیف کرد. البته جنگ اوکراین مستقیماً باعث نشد که این دو کشست برای رخ رخ دهد اما در هر صورت تمرکز طولانی‌مدت مسکو روی جنگ اوکراین، توانایی روسیه برای جلوگیری از وقوع این تحولات را کاهش داد. بنابراین قدرت‌های منطقه‌ای نیز ممکن است بتوانند با تحت فشار قرار دادن برخی توانمندی‌های آمریکا، برای خود اهرم فشار ایجاد کنند؛ بدون اینکه لازم باشد کل قدرت آمریکا را فرسوده کنند. ایران نیز از طریق طولانی کردن و تداوم دادن به نیازهای عملیاتی خاص آمریکا توانسته اهرم فشار ایجاد کند، نه از طریق به چالش کشیدن تمام نیروهای آمریکایی در منطقه.

پس از آنکه تهران شروع به حمله به متحدان منطقه‌ای آمریکا کرد، این کشورها جدی‌تر از گذشته شروع به دفاع از زیرساخت‌های خود کردند و بر اساس منافع خود واکنش نشان داده، به دنبال ابتکارات دیپلماتیک مستقل رفتند. در نتیجه این وضعیت، آنها فشار بیشتری به واشنگتن درباره شرایط همکاری با آمریکا وارد کردند. هرچند وابستگی آنها به حمایت آمریکا همچنان آزادی عملشان را محدود می‌کرد. اما به طور کلی، واشنگتن در برابر مجموعه‌ای از درخواست‌ها و تهدیدهای هم‌زمان، تجهیزات و تسلیحات و منابع نظامی خود را برای مدیریت بالاترین اولویت تهدید منتقل کرد.

احتمالا آمریکا تلاش خواهد کرد ذخایر حیاتی نظامی خود را افزایش دهد، ظرفیت تولید تأمین‌کنندگان مهم را بالا ببرد، ظرفیت تولید مهمات و تعمیر تجهیزات را در نقاط مختلف پخش کند و نیروهای متحدان خود را آموزش دهد. احتمالا آمریکا از شرکای خود خواهد خواست که مسئولیت بیشتری در زمینه دفاع سرزمینی، دفاع دریایی و دفاع متعارف بر عهده بگیرند.

اما پیش از آنکه ظرفیت نظامی آمریکا دوباره احیا شود، بازیگران منطقه‌ای برای به دست آوردن امتیازات بیشتر در زمینه دسترسی‌ آمریکا به زیرساخت‌های منطقه‌ای و شکل همکاری با آمریکا، سخت تر چانه‌زنی خواهند کرد و در عین حال تلاش خواهند کرد روابط و شراکت‌های خود را با دیگر بازیگران نیز، برقرار کنند. 

نخستین آزمون این روند آن خواهد بود که آیا توافق‌هایی مانند توافق دفاعی مشترک مک، بین عربستان، پاکستان و ترکیه می‌توانند با ایجاد نهادهای جدید و رزمایش‌های برنامه‌ریزی‌شده، هماهنگی عملیاتی واقعی در زمینه دفاع هوایی، لجستیک و تأمین مجدد مهمات و تجهیزات ایجاد کنند یا خیر.

به نظر می‌رسد که قدرت آمریکا همچنان جهانی باقی خواهد ماند. سوال اصلی این نیست که آیا آمریکا می‌تواند در یک منطقه دیگر واکنش نظامی نشان دهد یا خیر. به لحاظ عملیاتی ایالات متحده قادر به انجام این کار است. بلکه مسئله این است که برای انجام این کار، چه میزان از عمق راهبردی، سرعت عمل و نفوذ خود را باید در یک منطقه قربانی کند تا بتواند در یک منطقه دیگر، به طور همزمان، دست به عملیات نظامی بزند.

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
آخرین اخبار