همچنان جدال بر سر مالکیت فضای عمومی
تاسفبار است که در هفته نیروی انتظامی برخی از مقامات به جای ارائه فهرست خدمات متنوع که انصافا در نبود آنها شهر از این هم آشفته حالتر خواهد شد مدام از ممنوعیتها و مواردی میگویند که عملا پلیس را در مقابل بخشی از مردم قرار میدهد.
رئیس پلیس نظارت بر اماکن عمومی گفته خیابان های سنایی و ایرانشهر به محل دور دور عابران پیاده تبدیل شده است.
اصطلاح "دور دور" اما یادآور تردد بی هدف خودروهای جوانان در مناطق شمال شهر تهران است که هر چند آن هم در قانون جرم شناخته نشده ولی به بهانه اختلال در ترافیک با آن مقابله شد اگر چه همچنان به طرق و صور دیگر ادامه دارد.
مراد از دور دور عابر پیاده اما روشن نیست. من هم گاهی در پیاده روهای دو منطقه یوسف آباد و امیر آباد راه می روم. گاهی حتی بی هدف مشخص و صرفا به قصد پیاده روی و تماشای مغازه ها و آدم ها. آیا این هم دور دور است و آیا قبل تر باید هدف و انگیزه را اعلام کنیم؟!
تاسف بار است که در هفته نیروی انتظامی برخی از مقامات به جای ارائه فهرست خدمات متنوع که انصافا در نبود آنها شهر از این هم آشفته حال تر خواهد شد مدام از ممنوعیت ها و مواردی می گویند که عملا پلیس را در مقابل بخشی از مردم قرار می دهد.
سال ها پیش این سخن حسن روحانی رییس جمهوری پیشین دقیق بود که از پلیس خواست در موضوعاتی وارد شود که بعد از اتمام و انجام شان مردم برای پلیس کف بزنند و تشکر کنند نه آن که خود با شهروندان طرف شود.
تعبیر او روشن است. کار پلیس یاری شهروندان است. وقتی در جست و جوی دزد و قاتل است در پایان تحسین شهروند آسیب دیده را برمی انگیزاند اما قدم زدن و پیاده روی در خیابان برای چه کسی مزاحمت ایجاد می کند در حالی که به سود مغازه داران هم هست؟
از این رو به نظر می رسد مشکل جای دیگری است و پلیس هم تحت فشار ناگزیر از این گونه موضع گیری هاست و آن هم مالکیت فضای عمومی است چون کسانی ایران را مِلکِ طِلقِ خود می دانند و زبان حال آنان همان جمله ضرب المثل شده بازیگر سریالی از مهران مدیری است که این شب ها از شبکه آی فیلم بازپخش می شود و چون در زمان مدیریت پیشین صدا و سیما ساخته شده قابل قبول تر از مجموعه فعلی است که جمعه شب ها پخش می شود.
در آن مجموعه ( اتاق عمل که نام آن به "در حاشیه" تغییر یافت) مالک بیمارستان در توجیه دخالت های خود در تمام امور می گوید: کلش واسه ماس!
اقتدارگرایی ایرانی هم معتقد است فضای عمومی نیز به آنان تعلق دارد و شهروندان تنها در خانه خود می توانند چنان که مایل اند بپوشند و رفتار کنند و در باقی مکان ها و معابر و هر جا غیر چاردیواری خانه به دستورالعمل های رسمی توجه کنند. البته بعید نیست اگر منع شرعی نبود در ذهن خانه های شیشه ای شبیه اولین رمان عطاء الله مهاجرانی را هم مد نظر داشتند!
به تعبیر دیگر دعوا نه بر سر کافه و پیاده روی که بر سر مالکیت فضای عمومی است در حالی که می دانیم تمایل قلبی پلیس هم به این گونه برخوردها نیست چون می دانند وظیفه مصرح پلیس برخورد با جرم و مجرم است و جرم هم فعل یا ترک فعلی است که قانون برای آن مجازات تعیین کرده باشد در حالی که کافه نشینی و پیاده روی ولو مکرر جرم نیست و اطلاق عنوان دور دور عابر پیاده بر آن نیز وجاهت حقوقی ندارد.
واقعیت این است که از ۹۰ میلیون باشندگان ایران کنونی تنها ۲۵ میلیون نفر شاغل اند و اگر کودکان و سال خوردگان و افراد دارای مشکلات جسمی یا علاقه مند به خانه نشینی را کسر کنیم بقیه روزانه در سطح شهرها و روستاها تردد دارند و پلیس و نیروی انتظامی وظیفه دارد از آنها حمایت کند نه آن که به دنبال انگیزه شان از رفت و آمد باشد!
دلیل آن که سابق بر این از عنوان شهربانی استفاده می شد و مدتی هم زیر نظر شهرداری بود و در حال حاضر هم به رغم تبدیل به یکی از نیروهای نطامی با وزارت کشور ارتباط دارد و آقای وزیر نیز سابقه خدمت در همین نیرو را دارد همین است که سر و کار آنان با شهر و شهروندان است.
یادمان باشد امتیاز هر شهر به مکان های عمومی آن است و میزان استفاده شهروندان از آنها.
با این نگاه تردد عابران پیاده نشانه سلامت و نشاط شهر است و مالکیت عمومی از آن همگان است و البته نقش پلیس حفاظت از امنیت شهروندان نه آن که کی کجا می رود و چرا می رود.
جدای اینها خیابان پیاده رو مکان نیست که ذیل عنوان اماکن قرار گیرد.
از سه ساحت خصوصی و عمومی و رسمی تلاش برای تصرف دومی با تصور رسمی و دولتی بودن آن خطاست و ره به جایی نمی برد چه در قالب تحمیل یک سبک خاص پوشش باشد و چه تعیین تکلیف برای نوع قدم زدن و کافه نشینی چرا که اولا این موارد تابع عرف است و ثانیا نقش مهم پلیس آن است که به تسهیل آن کمک کند. کاری که در عرصه های دیگر کما بیش انجام می دهد و نباید اجازه دهند برخی امور فرعی و حاشیه ای بر کلیت خدمات پلیس سایه اندازد.