تیمملی، صداوسیما و عادل فردوسیپور
صداوسیما هیچ ابایی از تخریب چهرههای مردمی ندارد. در هر کسوت و موقعیتی که باشند؛ و امروز نوبت چهرههای نوستالژیک تیم ملی ۹۸ و اسطورههای خاطرهساز آن است. دلیل آن واضح است: آن نسل طلایی، نسبتی با تندروها ندارد.
فوتبال در ایران مدتهاست که از یک مستطیل سبز فراتر رفته و به آوردگاهی برای کشمکشهای عمیق سیاسی و اجتماعی بدل شده است. نقطه آغازین این کارزار تمامعیار را شاید بتوان در جام جهانی پیشین ردیابی کرد؛ روزهایی که انتشار چند عکس از دیدار اعضای تیم ملی با رئیسجمهور وقت، بهانه و دستاویزی طلایی به دست اپوزیسیون داد. پروژه مشخص بود: بریدن بند ناف تیم ملی از بدنه جامعه، مصادرهی این نماد همبستگی و تقلیل آن به یک «تیم حکومتی».
این رویکرد در جام جهانی ۲۰۲۶ با شدتی مضاعف و عیانتر پیگیری شد؛ با تکیه بر التهابات بهجایمانده از حوادث تلخ دیماه و قرار گرفتن ایران در یک نبرد سرنوشتساز ژئوپلیتیک با آمریکا و اسرائیل. این شرایط سیاسی و اجتماعی، بستر مناسبتری را برای اپوزیسیون فراهم آورد تا پروژهی جداییاندازی میان مردم و تیم ملی را با دست بازتری پیش ببرند. اینترنشنال و سایر بازوهای رسانهای اسرائیل، با تمام توان روی این شکاف مانور دادند. دلیل این هجمه روشن بود: تیم ملی فوتبال، همواره یکی از پررنگترین نشانههای ملیگرایی، عرق به وطن و همبستگی اجتماعی بوده است. پیروزیهای این تیم میتوانست غرور ملی را بیدار کند و جامعهی چندپاره را زیر یک پرچم گرد هم آورد. از این رو، اپوزیسیون برای روزهای مسابقه نیز برنامهریزی دقیقی تدارک دیده بود.
برنامهی آنها صریح و بیپرده بود: حضور در استادیومها، «هو کردن» تیم ملی ایران و تشویق تیم رقیب. اما ایرانیان وطندوست و ضد جنگ در ایران و سراسر جهان نیز بیکار ننشستند. تمام تلاش خود را کردند که تیمملی، تنها نماند و حضور دلگرم کنندهی مردم را در کنار خود احساس کند. در این میان نمیتوان از نقش چهرههای محبوبی چون «عادل فردوسیپور» و برنامهاش را در تغییر این معادلات و رویکرد ایرانیان خارج از کشور، غافل شد. چرا که برنامهی پرمخاطب او با عنوان «فوتبال ۳۶۰» بصورت زنده از یوتوب پخش میشد و درست در مقابل برنامهی هتریک اینترنشنال با اجرای مزدکمیرزایی قرارگرفته بود. فردوسیپور وزنهای سنگین و اعتباری انکارناپذیر در فوتبال ایران است؛ چهرهای مستقل که به هیچ جریان خاصی وابستگی ندارد و تاوان همین استقلال و منش حرفهای را نیز با اخراج از صداوسیما پرداخته بود و با تمام فشارها و ناکامیها حاضر به ترک ایران نشده است.
تلاشهای همین چهرههای مستقل و دلسوز بود که عرق ملی ایرانیان مسخ شدهی خارج نشین را برانگیخت و تمام معادلات از پیشتعیینشده را بر هم زد. تماشای فوتبالیستهای هموطن در مستطیل سبز، همچون سربازانی که در میانهی یک نبرد میجنگند، طلسم اینترنشنال را باطل کرد و سکوها را بار دیگر به تسخیر تشویقکنندگان تیم ملی درآورد. این جریان چنان قدرتمند پیش رفت که شبکه اینترنشنال، با پذیرش شکست در این کارزار رسانهای، ناچار به عقبنشینی شد؛ تا جایی که از اطلاق عناوین چون «تیم جمهوری اسلامی» یا «تیم ملا» دست کشید و بار دیگر واژهی «تیم ملی» را به رسمیت شناخت.
اما جریان غیرملی، همواره دو بازو دارد. اگر یک بازوی آن در خارج از مرزها تقلا میکند، بازوی دیگرش در داخل کشور و در قامت تندروهایی ظاهر میشود که از شنیدن صدای مردم بیزارند و وطن را ملک خویش میپندارند. کینهی این جریان رادیکال نسبت به چهرههای معتدل داخلی که از قضا با مردم همفکرتر و همسوتر هستند، حتی از نفرتشان به اپوزیسیون نیز عمیقتر است. آنها در مقاطع مختلف، دانسته یا نادانسته، با دشمنان قسمخوردهی ایران، از نتانیاهو گرفته تا جریانهای پهلویچی، همصدا شدهاند تا هرگونه صدای میانهرو و دلسوزانهی داخلی را مورد هجمه و سرکوب قرار دهند.
همین جریان انحصارطلب، در بحبوحهی جنگ ۴۰روزه و حتی در دوران آرامش نسبی پس از آن، از هیچ تلاشی برای تخریب و برنامهسازی علیه دولت مستقر فروگذار نکردند؛ کارشکنیهایی که چنان عرصه را تنگ کرد که در نهایت، صدای اعتراض شخص رئیسجمهور را نیز درآورد. شگفتا که اکنون، تیم ملی نیز به ابزاری در دست این جریان برای پیشبرد انحصارگرایی و ضربه زدن به مردم و چهرههای زاویهدار با آنها (اما محترم نزد ملت) بدل شده است. در این مسیر، صداوسیما در اقدامی عجیب با دعوت از دروازهبان تیم ملی به یک برنامهی تلویزیونی، تریبونی برای بیان اظهاراتی فراهم کرد که خروجی آن، چیزی جز نفرتپراکنی و تعمیق شکاف میان مردم و تیم ملی نبود.
دکتر علی بیرانوند در این برنامه، در ادعایی شگفتانگیز از حسادت اعضای تیم ملی رؤیایی سال ۹۸ به نسل فعلی سخن گفت و هرگونه انتقاد فنی به کادر مربیگری امیر قلعهنویی را، رویکردی غرضورزانه توصیف کرد. همزمان، شخص قلعهنویی نیز در اظهارنظری تند، منتقدانش را «وطنفروش» نامید. گویی در تاریخ فوتبال ایران، هیچ مربیای روی نیمکت تیم ملی مورد نقد قرار نگرفته و اکنون، سرمربی تیم ملی نیز
در شمار اشخاص «تابو» و غیرقابلنقدی قرار گرفته که هرگونه نقد او، تاوان و عواقب سختی به دنبال خواهد داشت. در این میان، عادل فردوسیپور نخستین کسی بود که باید به جرم شکستن حریم این تابوی نوظهور، تنبیه میشد. نتیجهی این تنبیه، فیلترینگ سایت «فوتبال ۳۶۰» بود؛ اقدامی سلبی که گفته میشود مستقیماً با درخواست صداوسیما و با دستور مرکز ملی فضای مجازی صورت پذیرفته است.
صداوسیما هیچ ابایی از تخریب چهرههای مردمی ندارد. در هر کسوت و موقعیتی که باشند؛ و امروز نوبت چهرههای نوستالژیک تیم ملی ۹۸ و اسطورههای خاطرهساز آن است. دلیل آن واضح است: آن نسل طلایی، نسبتی با تندروها ندارد. از این رو، جامجم نیاز دارد تا چهرههای تازهای برای خود بتراشد و بپروراند؛ چهرههایی که در دایرهی تنگ این اقلیت بگنجند و سندش به نام ایشان باشد. شاید بیرانوند متوجه نباشد چگونه تبدیل به بلندگوی این جریان شده است، اما ورای این بازیها، پروژهی خطرناکی که اینترنشنال در اجرای آن ناکام ماند، اکنون توسط بازوی دیگر ضد مردمی، در داخل در حال پیگیری است. خروجی این مسیر یک حقیقت تلخ است: تبدیل کردن تیم ملی به تیمی بیگانه با ملت! دقیقاً همان رؤیایی که نتانیاهو و رسانههای ضدایرانی شبانهروز برای تحقق آن خواب میدیدند. درست در زمانی که اخبار خطرناکی از جنگ در جنوب ایران به گوش میرسد و کشور برای حفظ انسجام و بقا به کمک کوچکترین سرمایههای اجتماعی و حتا گمنامترین چهرههای مردمی نیز احتیاج دارد.