همیشه رفیقِ سینما/مروری بر کارنامه سعید پیردوست که دیروز درگذشت
سعید پیردوست، چهرهای که دههها با لبخند آرام و صدای متین در حافظه تصویری ما جا خوش کرده بود، چهره در نقاب خاک کشید. او دیروز ۱۶ دیماه، درست چندروز پس از تولد ۸۵ سالگیاش، درگذشت.
سعید پیردوست، چهرهای که دههها با لبخند آرام و صدای متین در حافظه تصویری ما جا خوش کرده بود، چهره در نقاب خاک کشید. او دیروز ۱۶ دیماه، درست چندروز پس از تولد ۸۵ سالگیاش، درگذشت.
داستان زندگیاش مانند بسیاری از طبقه متوسطیها، ساده است. او که با نام شناسنامهای «علیرضا پیردوست» در یکی از جنوبیترین و بااصالتترین محلههای تهران، حوالی کوچه آبشار و بازارچه حمام نواب به دنیا آمد، فرزند خانوادهای ساده و زحمتکش بود. پدرش کارمند اداره پست بود و او نیز از نوجوانی برای چرخاندن چرخ زندگی، آستینهایش را بالا زد.
در همان کوچهپسکوچههای محل زندگیاش، هسته اولیه یکی از تاثیرگذارترین جریانهای سینمایی ایران شکل گرفت. سعید پیردوست، همبازی و هممدرسهایِ مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان بود. درحالیکه کیمیایی رویای کارگردانی در سر داشت و قریبیان عکسهای «کرک داگلاس» را جمع میکرد، سعید پیردوست که چشماش به گریگوری پک بود، آرزویش این بود که بازیگر شود.
اما واقعیتهای زندگی، ابتدا او را بهسمت دیگری برد. رفقای گرمابهوگلستان پیردوست، شرایط بهتری داشتند و زودتر وارد حرفه هنر و سینما شدند. او پس از اینکه دیپلماش را گرفت، بهسمت تامین معاش زندگی رفت. سالها در بانک، سپس در شرکت «ماک» کار کرد و پلهپله بالا رفت تا به مدیر امور مالی رسید. اما عشق به سینما، آتشی نبود که زیر خروارها دفترچه مالی و حسابداری خاموش شود.
سال ۱۳۵۱ نقطهعطف زندگی پیردوست بود. مسعود کیمیایی قصد ساخت فیلم «خاک» را داشت. پیردوست که آنزمان کارمند بود، از کیمیایی خواست تا از او تست بگیرد و اگر مناسب بود، به او نقشی بدهد. نتیجه، نقش «قهوهچی» در فیلم خاک بود که گرچه کوتاه بود، ولی پایانبندی فیلم را روی صورت خودش تمام کرد.
از این فیلم بود که پیردوست به یکی از ارکان سینمای کیمیایی تبدیل شد. همکاری با کیمیایی، در سال ۱۳۵۳ به شاهکار «گوزنها» رسید. پیردوست در این فیلم، در نقش کوتاهی در سکانس کلانتری ظاهر شد، اما همان حضورِ چنددقیقهای چنان با پختگی همراه بود که بخشی از شناسنامه آن اثر ماندگار شد.
او در تمام دهههای بعدی، بهعنوان «یار وفادار» کیمیایی در آثاری چون «غزل»، «خط قرمز»، «سرب»، «هتل کارتن»، «دستهای آلوده»، «قاتل اهلی» و درنهایت «خائنکشی» حضور یافت. پیردوست در سینمای کیمیایی، نماد آدمهایی بود که شاید کم حرف میزد، ولی نماد سینمای رفاقت و مردانگی در دنیای جدی، روشنفکرانه و اعتراضی مسعود کیمیایی بود. پیردوست آنسالها بهعنوان بازیگر درام، جایگاهی برای خود در سینما بهدست آورده بود، همچنین اخلاق و منش خاص آننوع سینما را هم داشت.
او با کارگردانهای بزرگی مثل فریدون جیرانی، سیروس الوند و علیرضا داوودنژاد همکاری کرد و سالها در کنار غولهای سینمای ایران ایستاد، اما هیچگاه وجبکردن طولوعرض نقش، دغدغهاش نشد. پیردوست معتقد بود که بازیگر باید به کالبد یک نقش جان بدمد، نه اینکه منتظر بماند تا اعتبارش را از بزرگیِ یک کاراکتر وام بگیرد. همین مناعتطبع و فروتنی حرفهای بود که باعث شد در دهه80 درحالیکه بسیاری از همنسلانش بهحاشیه رفتهبودند، او مسیری تازه اما غیرمنتظره را آغاز کند.
سعید پیردوست در دهه۶۰ زندگیاش، به ستاره محبوب تلویزیونی بدل شد. تا پیشاز آندهه، او بهعنوان چهرهای آشنا برای کارگردانان و مخاطبان جدی سینما شناخته میشد، اما ورودش به دنیای طنز مدیری، فصلی نوین و پیشبینیناپذیر در کارنامهاش گشود؛ فصلی که در آن، پیرِ دیرِ سینمای مسعود کیمیایی، به رفیق صمیمی و محبوب سفرههای شبانه مردم در تلویزیون تبدیل شد.
مهران مدیری آن وقار ذاتی و جدیت چهره پیردوست را در دل موقعیتهای کمدی و ابزورد قرار داد و از تضاد میان ایندو، طنزی ماندگار خلق کرد. در سریال «پاورچین» (۱۳۸۱) پیردوست در نقش رئیس شرکت، تیپ جدیدی از کمدی ارائه داد. همکاریاش با مدیری، با «نقطهچین»، «جایزه بزرگ»، «باغ مظفر» بهویژه «شبهای برره»، تداوم یافت. «سردار خان» در برره، پیردوست را به اوج محبوبیت تلویزیونی رساند.
او بهخوبی توانست زبان ابداعی و فضای فانتزی مدیری را درک کند و خود را با آن تطبیق دهد. بعدها در «قهوه تلخ» با نقش «پهلوان مشیر»، بار دیگر تواناییاش را در خلق شخصیتهای تاریخی- فانتزی بهرخ کشید. اگرچه مدتی میان او و مدیری کدورتهایی پیش آمد، اما حضور او در برنامه «دورهمی»، پایانی بود بر حرفوحدیثها و نشان داد که پیردوست همان شخصیت رفیقدوست دنیای هنر است.
او در سریالهای درامی مثل «کارآگاه علوی» و «ستایش» نیز حضوری موثر داشت. در سریال «ستایش»، نقش «وحیدی» را چنان صمیمانه ایفا کرد که مخاطب با او احساس نزدیکی میکرد. آخرین کارش نیز بعد از «حکایتهای کمال»، سریال «۸۷ متر» ساخته کیانوش عیاری در سال ۱۴۰۰ بود که ناتمام ماند. پیردوست در سالهای پایانی عمرش، با بیماری سخت سرطان دستوپنجه نرم میکرد و در روزهای گذشته در پی عفونت کیسه صفرا و عوارض سرطان، تحت مراقبت بود.
این بازیگر محبوب که میگفت از میان مردم آمده و برای مردم بازی میکند، از نسل بازیگرانی بود که سینما را با گوشت و پوست خود لمس کرده بودند و برای بسیاری از سینمادوستان خاطرهای است از روزهایی که در سینما به مضمون رفاقت بیشتر توجه میشد. همانطور که در تلویزیون نیز گرمای خانهها و حضور را میخواست پاس بدارد.