چگونه جرد کوشنر، داماد ترامپ ، از دیپلماسی برای منافع خود استفاده میکند
دیپلماسی دلاری
کوشنر، داماد جوانچهره دونالد ترامپ، در سالهای اخیر مأموریتی فوقالعاده گسترده بر عهده گرفته است. او همراه با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، مسئول پایان دادن به جنگها در غزه، اوکراین و تقریباً هر نقطه دیگری شده که ممکن است در آن درگیری رخ دهد.
* نوشته: دکستر فیلکینز / منبع : نیویورکر 14 سپتامبر 2026
در واپسین ساعات پیش از آنکه ایالات متحده وارد جنگ با ایران شود، در ماه فوریه، جرد کوشنر در ژنو با مذاکرهکنندگان ایرانی دیدار کرد؛ آخرین فرصت برای جلوگیری از جنگی که میتوانست منطقه را به آشوب بکشاند و اقتصاد جهانی را شوکه کند. پس از این دیدار، کوشنر طرفهای ایرانی را افرادی دانست که ارزش وقت گذاشتن ندارند. او به خبرنگاران گفت: «پر از حقه و ترفند بودند. اساساً دارند همهجا با ما بازی میکنند و رفتارشان بسیار، بسیار لغزنده است.»
کوشنر، داماد جوانچهره دونالد ترامپ، در سالهای اخیر مأموریتی فوقالعاده گسترده بر عهده گرفته است. او همراه با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، مسئول پایان دادن به جنگها در غزه، اوکراین و تقریباً هر نقطه دیگری شده که ممکن است در آن درگیری رخ دهد. کوشنر که ۴۵ سال دارد، احترام چندانی برای فن دیپلماسی قائل نیست. از نگاه او، دانستن تاریخ یک منطقه یا جزئیات مواضع طرفهای مذاکره اهمیت کمتری دارد تا اینکه صرفاً حرف هر دو طرف را بشنوی و راهحلی میانه پیدا کنی. او گفته است توافقهای صلح مانند معاملات املاک هستند؛ هر دو مستلزم چانهزنی سخت و گاه بلوف زدناند. به اعتقاد او، اینکه دیپلماتهای بسیاری پیش از او در حل این مسائل ناکام ماندهاند، نه به دلیل پیچیدگی مشکلات بینالمللی بلکه به دلیل متوسط بودن عملکرد آنان بوده است. او در سال ۲۰۲۰، پس از آنکه ترامپ نخستین طرح صلح خاورمیانه خود را رونمایی کرد، گفت: «چند سال است که از سوی همه کسانی که تلاش کردند و شکست خوردند، مورد انتقاد قرار میگیرم که چرا کارها را مثل آنها انجام نمیدهم. اگر کسی موفق شده بود، الان من مجبور نبودم با این موضوع سروکار داشته باشم.»
زمانی که کوشنر و ویتکاف در فوریه مذاکره با هیئت ایرانی را آغاز کردند، دو کشور در آستانه جنگ قرار داشتند. در سال ۲۰۲۵، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی تأسیسات غنیسازی هستهای ایران را بمباران کرده بودند؛ تأسیساتی که رهبران غربی میگفتند بخشی از تلاش چندین دههای ایران برای دستیابی به سلاح هستهای بوده است. پس از آن، ترامپ اعلام کرد توانایی ایران برای غنیسازی اورانیوم «به طور کامل نابود شده است». (وقتی رئیس عالیترین سازمان اطلاعات نظامی آمریکا این ارزیابی رئیسجمهور را زیر سؤال برد، از کار برکنار شد.)
با این حال ترامپ و دیگر مقامهای غربی خواستار امتیازهای بیشتری بودند. ایران همچنان ذخیره بزرگی از اورانیوم با غنای پایین در اختیار داشت. این ذخیره زیر آوارهای ناشی از بمباران سال ۲۰۲۵ دفن شده بود، اما ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اصرار داشتند که ایران آن را واگذار کند و برای همیشه از هرگونه غنیسازی اورانیوم در آینده صرفنظر نماید. ترامپ کوشنر و ویتکاف را فرستاد تا در عمل یک انتخاب دوگانه پیش روی ایران بگذارند: یا تمام ذخایر اورانیوم خود را تحویل دهید یا منتظر حمله باشید. او برای تأکید بر تهدیدهای خود ناوگانی بزرگ را به خاورمیانه اعزام کرده بود. ترامپ گفت: «ما باید به یک توافق معنادار برسیم، وگرنه اتفاقات بدی رخ خواهد داد.»
مذاکرات درباره محدود کردن برنامه هستهای ایران به شکل فوقالعادهای پیچیده است؛ هم از نظر فنی ــ مانند تعیین سرعت مجاز سانتریفیوژها ــ و هم از نظر دیپلماتیک، از جمله راستیآزمایی ادعاهای ایران درباره خلع سلاح. اما نه کوشنر و نه ویتکاف هیچ مشاور فنیای را با خود به مذاکرات نبرده بودند؛ با اینکه یک کارشناس از وزارت انرژی آمریکا به ویتکاف اختصاص داده شده بود، در جلسه حضور نداشت. (کاخ سفید این موضوع را رد کرد.) گویی برای نشان دادن اعتماد به نفس خود، آنها همزمان با مذاکره با ایرانیها، در حال گفتوگو با نمایندگان روسیه درباره جنگ اوکراین نیز بودند. مذاکرات ایران در صبح برگزار میشد و مذاکرات اوکراین بعدازظهر.
یک دیپلمات سابق که در جریان مذاکرات ایران قرار گرفته بود به من گفت هنگامی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، شروع به ارائه پیشنهادهای امتیازدهنده کرد، دو مذاکرهکننده آمریکایی دقیقاً متوجه نشدند چه چیزی روی میز قرار گرفته است. آنها برای دریافت مشورت به رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مراجعه کردند، اما گروسی به عنوان طرفی بیطرف در مذاکرات حضور داشت. یکی از مقامهای سابق کاخ سفید که روی پرونده هستهای ایران کار کرده بود، از میزان آمادگی پایین مذاکرهکنندگان شوکه شده بود. او گفت: «ایرانیها پیشنهادی به شما میدهند. معنای واقعی آن چیست؟ چقدر برنامه آنها را عقب میاندازد؛ دو ماه یا دو سال؟ راههای دور زدن آن چیست؟ اینکه آنها هیچ مشاور فنی در جلسه نداشته باشند، واقعاً مصداق کامل سوءمدیریت حرفهای است.»
پس از مذاکرات، کوشنر در یک کنفرانس خبری استدلال کرد که ایرانیها فقط در حال وقتکشی بودند. او گفت: «آنها صرفاً میخواستند زمان بخرند تا هر آنچه را میتوانند حفظ کنند و از دوره ریاستجمهوری ترامپ عبور کنند.» یکی دیگر از مقامهای سابق کاخ سفید که با او صحبت کردم، تا حد زیادی این ارزیابی را تأیید میکرد. او گفت: «همان بازی قدیمی بود. موضع ایران این است که مقدار زیادی کاهش تحریم بگیریم و هیچ کاری برای برچیدن زیرساخت هستهای خود انجام ندهیم.» اما برخی کارشناسانی که مذاکرات را دنبال میکردند، معتقد بودند پیشنهادهای عراقچی صادقانه ارائه شده بود. از جمله اینکه ایران پیشنهاد کرده بود غنیسازی اورانیوم را به طور کامل تعلیق کند؛ اقدامی که پیشتر انجام نداده بود، و همچنین اورانیوم غنیشدهای را که هنوز در اختیار داشت رقیق کند.
در همان کنفرانس خبری، مذاکرهکنندگان آمریکایی اظهاراتی مطرح کردند که برای بسیاری گیجکننده بود. ویتکاف ایران را متهم کرد که از «راکتور تحقیقاتی تهران» ــ تأسیساتی که برای تولید ایزوتوپهای پزشکی به کار میرود ــ برای غنیسازی و انباشت غیرقانونی اورانیوم استفاده میکند؛ در حالی که بازرسیهای مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ نشانهای از استفاده نظامی از این تأسیسات پیدا نکرده بود. کلسی داونپورت، کارشناس منع گسترش سلاحهای هستهای در انجمن کنترل تسلیحات در واشنگتن، به من گفت: «از حرفهای کوشنر و ویتکاف میتوان فهمید که آنها بسیاری از مسائل فنی را درک نمیکنند.» یکی از دوستان کوشنر حتی صریحتر بود: «آدم دوستداشتنیای است، اما واقعاً بسیار فراتر از عمق تخصص خودش وارد ماجرا شده است.»
بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان که میزبان مذاکرات ژنو بود، آنقدر از روند گفتوگوها نگران شد که شخصاً به واشنگتن پرواز کرد تا شاید مانع جنگ شود. او که نتوانست با ترامپ دیدار کند، با معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، که مخالف جنگ بود، ملاقات کرد. سپس در اقدامی بسیار غیرمعمول برای یک دیپلمات حرفهای، در شبکه CBS حاضر شد و خواستار صبر و خویشتنداری شد. او گفت: «توافق صلح در دسترس ماست.»
در واشنگتن، کوشنر و ویتکاف به ترامپ گفتند که ایرانیها حاضر به تسلیم نشدهاند. چند ساعت بعد، آمریکا و اسرائیل مجموعهای از حملات ویرانگر را آغاز کردند که آیتالله علی خامنهای و بسیاری از دیگر رهبران ارشد ایران را کشت. یکی از مقامهای سابق کاخ سفید به من گفت دولت آمریکا با شتاب وارد جنگی غیرضروری شد. او گفت: «من آنها را به خاطر شکست مذاکرات سرزنش نمیکنم. اما چرا اینقدر سریع بعد از آن جنگ را آغاز کردند و کل رهبری کشور را هدف قرار دادند؟ واقعاً چنین فوریتی وجود نداشت.»
پس از آغاز جنگ، کوشنر دلیل عجیبی برای حمله به ایران ارائه کرد. او گفت: «آنها اساساً ممکن بود فقط چند روز یا چند هفته با دستیابی به سلاح فاصله داشته باشند، اگر تصمیم میگرفتند همه تلاش خود را روی آن متمرکز کنند.» این ادعا چندان باورپذیر نبود. از زمان حملات سال 2025 به تأسیسات هستهای ایران، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ نشانهای از احیای برنامه تسلیحاتی ایران مشاهده نکرده بود.
در واقع، به نظر میرسد ترامپ تحت تأثیر نتانیاهو به سوی جنگ سوق داده شد؛ نتانیاهو معتقد بود که یک کارزار هماهنگ میتواند به سرعت نظام ایران را سرنگون کند. هنگامی که مقامهای اطلاعاتی آمریکا محل استقرار رهبران ارشد ایران را شناسایی کردند، اسرائیل تصمیم گرفت حمله کند. به گفته مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در آن مقطع ترامپ به این نتیجه رسید که ایالات متحده دیگر نمیتواند از جنگ اجتناب کند: «قرار بود اسرائیل عملیاتی انجام دهد. ما میدانستیم که این اقدام به حمله علیه نیروهای آمریکایی منجر خواهد شد.»
دیپلمات تاجر
در هفت ماهی که از آن زمان گذشته است، دولت ترامپ در جنگی پرهزینه گرفتار شده که به نظر میرسد راه خروج آسانی از آن وجود ندارد. آمریکا تأسیسات آبرسانی غیرنظامی را بمباران کرده و در یک حمله اشتباهی به مدرسهای دخترانه، بیش از صد کودک را کشته است. همچنین بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته خود را مصرف کرده و در نتیجه توان بازدارندگیاش در برابر رقبایی چون چین و روسیه تضعیف شده است. با جایگزین شدن حکومت تندرو ایران با حکومتی حتی تندروتر، دولت آمریکا عملاً کنترل تنگه هرمز، یکی از مهمترین آبراههای جهان، را واگذار کرده است.
برای هر فرستاده ریاستجمهوری دیگری، نتیجه مذاکرات ایران یک فاجعه تلقی میشد. اما برای کوشنر، این حتی مهمترین موضوع در مجموعه مسئولیتهایش هم نبود. او در همان زمانی که با ایران مذاکره میکرد، مشغول مدیریت میلیاردها دلار سرمایهگذاری بود که دولتهای منطقه در صندوق سرمایهگذاری خصوصی او قرار داده بودند.
در تمام دوران ترامپ، کوشنر حرفه خود را بر ترکیب تجارت و سیاست بنا کرده است. او استدلال میکند که تاجر بودن به تلاشهای دیپلماتیکش کمک میکند، زیرا به او امکان میدهد برای مشکلاتی که معمولاً در اختیار بوروکراتهای کمابتکار قرار میگیرند، راهحلهای خلاقانه پیدا کند. اما هرچه او به نمایندگی از ترامپ در جهان رفتوآمد کرده، بیشتر در امور تجاری کشورهایی که در آنها فعالیت میکند درگیر شده است. او نماینده نوع جدیدی از چهرههای واشنگتن است؛ افرادی که برایشان منصب عمومی وسیلهای برای دستیابی به ثروتهای هنگفت است. طی دو سال گذشته، مجموعهای از افراد مرتبط با کاخ سفید ــ از جمله پسران ویتکاف، مشاور ارزهای دیجیتال دیوید ساکس و دیگر اعضای خانواده ترامپ ــ از موقعیتهای رسمی خود برای کسب میلیاردها دلار سود شخصی استفاده کردهاند. یکی از مقامهای سابق آمریکایی که در خاورمیانه خدمت کرده بود به من گفت: «من همه این آدمها را میشناسم. آنها وارد جلسات میشوند و همزمان با دیپلماسی، مشغول تجارت هم هستند. مثلاً میگویند: "بسیار خوب، صحبت درباره آتشبس کافی است؛ حالا بیایید درباره هتلی که میخواهیم بسازیم حرف بزنیم." این همان نوع سیاست خارجیای است که امروز آمریکا دارد.»
وقتی کوشنر پس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ واشنگتن را ترک کرد، از چهار سال درگیریهای داخلی فرسوده شده بود و از فاجعه شورش ششم ژانویه نیز احساس شرمندگی میکرد. یکی از دوستانش به من گفت: «جرد و ایوانکا آگاهانه تصمیم گرفتند دیگر به عنوان نمایندگان غیررسمی ترامپ دیده نشوند.» خانواده کوشنر به ایندین کریک در فلوریدا نقل مکان کردند؛ جایی که عمارتی 24 میلیون دلاری در جزیرهای خصوصی خریدند؛ منطقهای که به «پناهگاه میلیاردرها» شهرت دارد. کوشنر صندوق سرمایهگذاری خصوصی خود را راهاندازی کرد و با استفاده از ارتباطاتش مجموعهای بسیار سودآور از سرمایهگذاریها را شکل داد. او در سال 2024 گفته بود: «تمایل من در این مرحله از زندگیام این است که بر شرکت خودم تمرکز کنم.»
اما پس از بازگشت ترامپ به قدرت، رئیسجمهور از دامادش خواست دوباره به دولت بازگردد. کوشنر ابتدا مقاومت کرد و حتی یک بار به شوخی گفت: «این احتمال وجود دارد که وقتی به خانه برگردم، همسرم قفلها را عوض کرده باشد.» اما ترامپ اصرار کرد و کوشنر سرانجام پذیرفت.
دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ با کاهش چشمگیر نقش آمریکا در جهان همراه بوده است؛ کاهش تعهدات خارجی، توهین به قدیمیترین متحدان کشور و تضعیف دستگاه دیپلماسی. به جای سفیران باتجربه، کوشنر و ویتکاف به نقاط بحرانی اعزام میشوند و معمولاً بیش از یک یا دو شب در آنجا نمیمانند.
دو تجارت دو سبک متفاوت سیاست
این دو مرد سبکهای بسیار متفاوتی پشت میز مذاکره دارند. ویتکاف که ثروتش را از خرید املاک بحرانزده در نیویورک به دست آورده و گاه شبها با خودرویی فرسوده در محلههای نامناسب به دنبال فرصتهای سرمایهگذاری میگشت، به عنوان مذاکرهکنندهای عملگرا شناخته میشود که کمتر به جزئیات پیشنهادها و بیشتر به شخصیت فرد مقابل توجه دارد. یکی از آشنایان قدیمی او به من گفت: «او عملاً یک مالک املاک اجارهای در برانکس بوده است. ترکیبی دلپذیر از زرنگی خیابانی و جذابیت شخصی دارد؛ نوعی گرمای مدیترانهای.»
کوشنر اما درست برعکس است: دقیق، سرد و عاری از احساسات. حتی صدای او ــ زیر و شمرده ــ میتواند حالتی دور از دسترس و بیاعتنا داشته باشد. یکی از مقامهای ارشد سابق آمریکا که در مسائل خاورمیانه با او همکاری کرده بود گفت کوشنر گاهی در جهان عرب احساس ناراحتی میکرد؛ جایی که بسیاری از رهبران ارشد رفتاری صمیمی و احساسی دارند. او گفت: «جرد آن نوع گرمی و صمیمیت را ندارد و البته عربها چنین چیزی را دوست دارند. او برای معاشرت نیامده بود؛ آمده بود که کار را پیش ببرد.»
ویتکاف اخیراً به من گفت که او و کوشنر نوعی رقابت سازنده برادرانه دارند. او گفت: «هر دوی ما میخواهیم به خط پایان برسیم و نتایج مثبتی برای رئیسجمهور به ارمغان بیاوریم. کمی وسواس داریم. پیروزی برایمان معنا دارد.» روابط خانوادگی کوشنر با ترامپ باعث میشود احتمال برکناری او کمتر از دیگر مقامها باشد. اما همین روابط او را به رئیسی گره میزند که رفتارهای غیرقابل پیشبینی دارد و اغلب به شکلی شگفتآور از موضوعات بیاطلاع است.
وقتی روس ها با کوشنر تجارت می کنند
اواخر سال گذشته، از کوشنر خواسته شد به مذاکرات متزلزل برای پایان دادن به جنگ اوکراین کمک کند. از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، سیاست او در قبال این جنگ مسیرهای نامفهوم و متناقضی را طی کرده بود. یکی از مقامهای سابق آمریکایی در منطقه به من گفت: «هر روز مثل ترن هوایی بود. آیا رئیسجمهور امروز از خواب بیدار میشود و درباره توافقهای عالی با روسها و نزدیکیاش به پوتین مطلب منتشر میکند؟ یا روزی است که از خواب بیدار میشود و به زلنسکی احترام میگذارد؟»
ویتکاف به من گفت که او و کوشنر از حرکت در شرایط پرتنش و نامطمئن ناراحت نمیشوند. او گفت: «من و جرد هر دو میدانیم چه چیزهایی را نمیدانیم. اگر چیزی را ندانیم، مشکلی نداریم؛ کنجکاو میشویم و درباره آن یاد میگیریم.» اما به گفته یکی از مقامهای ارشد سابق سیاست خارجی دولت ترامپ، وقتی این دو کار روی پرونده اوکراین را آغاز کردند، شناخت بسیار اندکی از جنگ داشتند. آن مقام گفت هر دو معتقد بودند ولادیمیر پوتین «آدم خوبی است» و «ارتش روسیه شکستناپذیر است». او افزود: «آنها فکر میکنند این هم یک معامله ملکی است. ظاهراً متوجه نیستند که این یک جنگ است.»
پس از دیدار با نمایندگان دو طرف در جنوب فلوریدا، کوشنر و ویتکاف با طرح صلحی بیرون آمدند که اوکراین را ملزم میکرد تقریباً همه خواستههای روسیه را بپذیرد: واگذاری سرزمین، تعهد به عدم عضویت در ناتو و کاهش شدید اندازه ارتش. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، این پیشنهاد را «طرحی خوب برای روسیه و اوکراین» توصیف کرد. اما هنگامی که جزئیات آن علنی شد، موجی از خشم و اعتراض باعث فروپاشی آن شد. حتی گفته میشود مارکو روبیو نیز آن را «فهرست آرزوهای روسیه» نامیده بود.
برخی ناظران گمان میکنند روسیه عملاً در ازای یک توافق صلح مطلوب، پیشنهادهای تجاری به آمریکاییها داده است. یکی از مقامهای سابق آمریکا در منطقه به من گفت: «این دیدگاهی است که به طور گسترده مطرح میشود.» در گزارشی محرمانه که توسط یک سازمان اطلاعاتی اروپایی تهیه شده، آمده است که ترامپ و افراد نزدیک به او درباره چند قرارداد احتمالی در روسیه گفتوگو کردهاند. این گزارش تاریخ ندارد، اما مقام اروپایی که آن را در اختیار من قرار داد گفت نخستین بار پس از دعوت ترامپ از پوتین به انکوریج در اوت 2025 این جزئیات مطرح شد. در همان سال، کریل دیمیتریف، رئیس صندوق ثروت ملی روسیه، دو بار اجازه ورود به آمریکا یافت و درباره فرصتهای سرمایهگذاری صحبت کرد. مقام اروپایی گفت: «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا بسیار پیش رفته است.» (سخنگوی کوشنر این ادعا را که مقامهای آمریکایی از توافقهای مورد بحث سود خواهند برد، رد کرد.)
این سند ده پروژه احتمالی را فهرست میکند که به گفته آن «در اصل توسط نخبگان سیاسی و اقتصادی کرملین طراحی شدهاند». از جمله راهاندازی دوباره خط لوله نورد استریم 2 تحت کنترل آمریکا، از سرگیری فعالیتهای اکسونموبیل در ساخالین و استخراج نفت در دریای اوخوتسک. طبق این گزارش، درباره آزادسازی داراییهای روسیه که تحت تحریمهای آمریکا مسدود شدهاند نیز گفتوگو شده است. در این سند از افرادی که ممکن است در این پروژهها مشارکت داشته باشند نام برده شده که شامل ترامپ، ویتکاف و کوشنر است. همچنین نام ریچارد گرنل، فرستاده سابق ریاستجمهوری، و جنتری بیچ، دوست دونالد ترامپ جونیور، نیز آمده است؛ فردی که در کشورهایی که دولت آمریکا با آنها مذاکره میکند قراردادهای سودآوری به دست آورده است. (گرنل هرگونه تخلف را رد کرد.) مقام اروپایی به من گفت: «به محض اینکه ترامپ توافق صلح را به سرانجام برساند، این قراردادها اجرا خواهند شد.»
از زمانی که کوشنر وارد مذاکرات اوکراین شده، انعطافپذیری غیرمعمولی از خود نشان داده است. یکی از مقامهایی که در مذاکرات حضور داشت گفت حضور او «فضای مذاکرات را تغییر داد». او افزود: «به همه گفت: میخواهم بدانم این روند به کجا میرود. میخواهم درک کنم.» این مقام اضافه کرد: «شاید واقعاً همین ویژگی است که او را در دنیای تجارت موفق میکند.»
با این حال، گاهی تمایز میان ذهن باز و سادهلوحی دشوار است. در همین ماه، کوشنر و ویتکاف برای از سرگیری مذاکرات متوقفشده به روسیه و اوکراین سفر کردند. در مسکو، آنها مانند یک دوست قدیمی با پوتین برخورد کردند و اجازه دادند میزبانان روس آنها را با یک لیموزین روسی جابهجا کنند، نه با خودروی سفارت آمریکا؛ اقدامی که از نظر امنیتی ریسکی بود و کمتر پیش میآمد پیشینیان آنها آن را بپذیرند. در کییف، کوشنر درباره جنگ با زبانی کاملاً معاملهمحور سخن گفت و تقریباً هیچ اشارهای به خونریزی و ویرانی ناشی از تهاجم پوتین نکرد. او گفت: «در دنیای تجارت، شما به مسائل در چارچوب یک وضعیت برد ـ برد نگاه میکنید.» او و ویتکاف یک «بسته صلح» را تصور میکردند که در آن روسیه و اوکراین بتوانند «بر تحقق ظرفیتهای عظیم خود تمرکز کنند و راههایی برای سود بردن متقابل پیدا کنند.» چند ساعت پس از خروج آنها از کییف، پوتین بمبارانها را از سر گرفت.
توافق خوب یا بد
در سال 2024 ، کوشنر در دانشگاه هاروارد سخنرانی کرد و برخی از مهمترین دستاوردهای دیپلماتیک دولتهای پیشین آمریکا را به شدت مورد انتقاد قرار داد. او توافق باراک اوباما برای محدود کردن برنامه هستهای ایران را «یکی از احمقانهترین توافقهای تاریخ» خواند. توافقات اسلو که در سال 1993 روندی را برای تشکیل دولت فلسطین ترسیم کرده بود نیز از نظر او «شکستی کامل» بود. در مقابل، درباره عملکرد خودش سخاوتمندانهتر قضاوت میکرد: «فکر میکنم کارنامه موفقیت من در خاورمیانه طی سالهای اخیر واقعاً بینظیر بوده است.» این اعتماد به نفس کوشنر بسیاری از دیپلماتهای باسابقه را آزار میداد. یکی از مقامهای سابق آمریکایی که با او کار کرده بود به من گفت: «او فوقالعاده به خودش اطمینان دارد و تا حد زیادی متکبر است.»
احساس استثنایی بودن کوشنر از همان سالهای نخست زندگی شکل گرفت. او در لیوینگستون، شهری ثروتمند در شمال نیوجرسی، در خانوادهای یهودی از شاخه ارتدوکس مدرن بزرگ شد. پدرش، چارلز کوشنر، از طریق ساختوساز مسکن ثروت هنگفتی به دست آورده بود. با وجود آنکه چارلز کمکهای مالی فراوانی به خیریههای محلی میکرد، همواره با تردیدهایی درباره شخصیت خود مواجه بود. یکی از آشنایان خانواده گفت: «کوشنر در جامعه یهودیان شهرت بسیار بدی داشت؛ خانواده کوشنر به حرص و طمع و آزمندی معروف بودند.» جرد در مدرسه فریش، یک مدرسه یهودی در پاراموس، تحصیل کرد و دانشآموزی متوسط بود. همان آشنا گفت: «او نمونه کاریکاتوری کسی است که همه چیز به او داده شده است.»
با وجود سوابق تحصیلی نهچندان درخشان، کوشنر وارد دانشگاه هاروارد شد؛ آن هم پس از آنکه پدرش متعهد شد 2.5 میلیون دلار به دانشگاه کمک مالی کند، کمکهایی که پرداخت آنها همزمان با آغاز تحصیل پسرش شروع شد. جرد در دوران دانشجویی وارد سرمایهگذاری در ساختمانهای آپارتمانی شد؛ بسیاری از آنها در شهر سامرویل و در فاصله کوتاهی از دانشگاه قرار داشتند. او در کتاب خاطراتش با عنوان «شکستن تاریخ» نوشت: «من به هر ساختمانی که وارد میشدم، به کوچکترین جزئیات آن توجه میکردم.» او همچنین نوشت: «من با درجه ممتاز از هاروارد فارغالتحصیل شدم، در حالی که از سرمایهگذاریهای ملکی خود میلیونها دلار درآمد کسب کرده بودم.»
در همان زمانی که کوشنر فعالیت تجاری خود را آغاز میکرد، پدرش تحت تحقیقات کیفری قرار داشت. کریس کریستی، دادستان وقت ایالات متحده در نیوجرسی، مظنون بود که چارلز کوشنر کمکهای سیاسی گسترده خود را به نام اعضای خانواده ثبت کرده تا منشأ واقعی آنها پنهان بماند. دادستانها اسناد کمکهای مالی ثبتشده به نام خواهرش استر را به او نشان دادند و او از این موضوع ابراز شگفتی کرد. چارلز که از این وضعیت خشمگین شده بود، یک روسپی را استخدام کرد تا شوهر استر را به متلی بکشاند و با او رابطه جنسی برقرار کند؛ سپس این صحنه را فیلمبرداری کرد. بعداً این فیلم را به جشن نامزدیای که استر برای پسرش برگزار کرده بود فرستاد. دادستانها چارلز را به فرار مالیاتی، اخلال در روند شهادت شهود و کلاهبرداری مخابراتی متهم کردند. او اتهامات را پذیرفت و به دو سال حبس در یک زندان با حداقل تدابیر امنیتی در آلاباما محکوم شد.
کوشنر که در آن زمان دانشجوی حقوق و مدیریت بازرگانی در دانشگاه نیویورک بود، اداره شرکت خانوادگی املاک را بر عهده گرفت. در سال 2007 و در 25 سالگی، در یک ناهار کاری با ایوانکا ترامپ آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد. یکی از دوستانش او را شوهری وفادار توصیف کرد و گفت: «فکر میکنم او واقعاً از روی عشق با ایوانکا ازدواج کرد؛ رابطهای واقعی میان آنها وجود دارد.» دیگران اما به شباهت طبیعی دو خانواده اشاره میکردند. همان آشنای خانوادگی گفت: «پیوند تاریخی خاندان کوشنر و خاندان ترامپ چیز عجیبی نبود؛ این یک ازدواج سلطنتی بود. هر دو خانواده موجوداتی هستند که با قدرت و قدرتی که پول به انسان میدهد زندگی میکنند.»
وقتی ترامپ فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد، کوشنر فرصتی دید تا از کریس کریستی به خاطر پرونده پدرش انتقام بگیرد. در سال 2016 ، پس از آنکه ترامپ نامزد قطعی جمهوریخواهان برای ریاستجمهوری شد، کریستی را برای هدایت تیم انتقال قدرت انتخاب کرد. در ماه مه همان سال، ترامپ و کریستی در جلسهای نشسته بودند که کوشنر بدون اطلاع قبلی وارد شد و از پدرزنش خواست کریستی را از تیم کنار بگذارد. کریستی بعدها به یاد آورد که کوشنر گفته بود: «او آدم بدی است؛ قابل اعتماد نیست.» ترامپ مدتی مقاومت کرد، اما پس از انتخابات کریستی را کنار گذاشت. کریستی به من گفت: «تا آن زمان جرد هفتهها بود که نزد ترامپ با تبر قصابی به جان من افتاده بود.» (کوشنر گفته است که ترامپ به دلایل دیگری کریستی را اخراج کرد. چارلز کوشنر اکنون سفیر ترامپ در فرانسه است.)
کوشنر در سیاست تازهکار بود. او با رضایت کامل شرکتهای کوشنر و روزنامه هفتگی «آبزرور» را اداره میکرد؛ نشریهای که هرچند با مشکلات مالی روبهرو بود، برای او در میان نخبگان نیویورک اعتبار ایجاد کرده بود. او حتی عضو حزب جمهوریخواه هم نبود. در سخنرانی هاروارد گفت: «من فقط یک دوست جمهوریخواه داشتم. در واقع در یک اتاق پژواک عظیم زندگی میکردم.»
اما ترامپ به او اعتماد داشت. یکی از مقامهای ارشد دولت اول ترامپ به من گفت: «جرد عضوی از خانواده است، باهوش است و در بعضی مسائل میتواند مشورتهای خوبی بدهد. منظورم این است که او مثل دونالد جونیور، اریک یا حتی ایوانکا نیست. به نظرم تفاوتی وجود دارد.» ظاهراً ترامپ هم وفاداری کوشنر را ارزشمند میدانست و هم توانایی او در تحمل شوخیهایی که به هزینه خودش تمام میشد. یک بار در جلسهای در دفتر بیضیشکل کاخ سفید، ترامپ با این شوخی حضار را خنداند که شاید میتوانست داماد ثروتمند دیگری داشته باشد. او گفت: «ایوانکا میتوانست با تام بردی ازدواج کند! اما در عوض با جرد ازدواج کرد.»
پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، کوشنر به نوعی «وزیر بدون وزارتخانه» تبدیل شد و روی موضوعاتی بسیار متنوع از اصلاح قوانین مجازات گرفته تا بازنگری در توافقهای تجاری کار کرد. او مانند پدرزنش تمایل داشت کمتر به کارمندان دولت و بیشتر به دوستان ثروتمند خود تکیه کند. یکی از مقامهای ارشد سابق جمهوریخواه پیشنهاد داد افرادی با تجربه در امور مالی و سیاست پولی برای همکاری معرفی کند. کوشنر پیشنهاد او را رد کرد و گفت: «شما متوجه نمیشوید. ما داریم میلیاردرها را میآوریم؛ میلیاردرها را.»
کوشنر خیلی زود تمرکز خود را بر خاورمیانه گذاشت؛ جایی که در اجرای سیاست حمایت بیقید و شرط از اسرائیل نقش مهمی داشت. او در محیطی رشد کرده بود که دیدگاههای سختگیرانه و امنیتی درباره منطقه در آن غالب بود. پدرش بارها به نهادهای حامی اسرائیل کمک مالی کرده بود، از جمله به گروههایی مانند «دوستان آمریکایی یشیوای بیتاِل» که از شهرکسازیهای اسرائیل در کرانه باختری حمایت میکردند. بنیامین نتانیاهو نیز دوست قدیمی خانواده بود و حتی زمانی شب را در اتاق خواب جرد گذرانده بود.
ترامپ و مشاورانش معتقد بودند که ایران، اصلیترین رقیب آمریکا در خاورمیانه، برای مدت طولانی بدون مانع عمل کرده است. برای مهار ایران، آنها میخواستند عربستان سعودی را تقویت کنند؛ کشوری که دولت اوباما به دلیل کارنامه ضعیف حقوق بشریاش فاصله محسوسی از آن گرفته بود. ترامپ مأموریت بازسازی این رابطه را به کوشنر سپرد. سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به دلیل نگرانی از اینکه منافع تجاری کوشنر او را در برابر نفوذ یا سوءاستفاده قدرتهای خارجی آسیبپذیر کند، دسترسی او به برخی اطلاعات فوقمحرمانه را محدود کرده بودند. با این حال، بعضی دیپلماتها معتقد بودند پیشینه خانوادگی او باعث میشود برای کار در خاورمیانه مناسب باشد؛ زیرا همانند خاندانهای سلطنتی خلیج فارس، خانوادههای ترامپ و کوشنر نیز اساساً به شکل کسبوکارهای خانوادگی و موروثی عمل میکنند.
شریک" ام بی اس "
کوشنر به سرعت نقطه تمرکز سیاست آمریکا را شناسایی کرد: محمد بن سلمان، هفتمین پسر پادشاه عربستان. در آن زمان، بن سلمان که با حروف اختصاری «امبیاس» شناخته میشد، در کشورهای خلیج فارس به عنوان رهبر آیندهای پویا معرفی میشد. اما او تنها نفر دوم در صف جانشینی پادشاهی بود و نفر اول پسرعمویش محمد بن نایف بود؛ متحد قدیمی سازمان سیا در مبارزه با تروریسم. ترامپ خصومت عمیقی با سیا داشت، زیرا این سازمان نسبت به احتمال کمک روسیه به کارزار انتخاباتی او در سال 2016 مظنون بود. یکی از مقامهای سابق سیا در خاورمیانه به من گفت: «مهمترین انگیزه ترامپ برای حمایت از محمد بن سلمان این بود که به سیا ضربه بزند. علاوه بر این، بن نایف کاملاً صادق بود.»
کوشنر ترتیبی داد تا محمد بن سلمان در کاخ سفید با ترامپ ناهار بخورد و همچنین رئیسجمهور را متقاعد کرد که نخستین سفر خارجی خود را به عربستان سعودی انجام دهد. در ریاض، از ترامپ مانند یک پادشاه استقبال شد؛ با نوای شیپورها و سلام نظامی با شمشیرهای طلایی. در جریان این سفر، او توافقی برای فروش 110 میلیارد دلار سلاح به عربستان را تأیید کرد؛ از جمله موشکهای هدایتشونده دقیقی که انتقال آنها در دولت اوباما متوقف شده بود. کوشنر با یک تماس تلفنی با مدیرعامل لاکهید مارتین به نهایی شدن این معامله کمک کرد.
کوشنر و محمد بن سلمان به سرعت با یکدیگر دوست شدند. هر دو در دهه سی زندگی خود بودند و خود را رهبرانی نوآور میدانستند که میخواهند از دیوانسالاریهای سنتی عبور کنند. آنها مرتب با یکدیگر تلفنی صحبت میکردند و کوشنر حتی دعوت شد تا همراه بن سلمان در دریای سرخ با قایق تفریحی نیم میلیارد دلاری او به نام «سرین» سفر کند. یکی از مقامهای سابق آمریکایی که هر دو را میشناخت، از تضادی که میان آنها وجود داشت شگفتزده بود. او گفت: «سعودیها اصلاً متوجه نیستند که چقدر هیکل بزرگی دارند؛ پیراهنشان را درمیآورند، وارد آب میشوند و از هر طرف بیرون میزنند. بعد جرد را میبینی؛ این پسر سفیدپوست باریکاندام.»
به گفته مقامهای آمریکایی، حمایت دولت ترامپ باعث شد محمد بن سلمان مجموعهای از اقدامات مخاطرهآمیز را در پیش بگیرد. تنها دو هفته پس از نشست ریاض، عربستان سعودی و امارات متحده عربی محاصره قطر را آغاز کردند. مقامهای سعودی فهرست بلندی از شکایتها علیه قطر داشتند، از جمله حمایت این کشور از اخوانالمسلمین، جنبش اسلامگرای بینالمللی. اما بسیاری از ناظران معتقد بودند هدف واقعی محمد بن سلمان ممکن است کنار زدن خاندان حاکم قطر و تسلط بر ذخایر عظیم گاز طبیعی این کشور باشد. به گفته یکی از مقامهای سابق آمریکایی، کوشنر برای متوقف کردن این محاصره مداخله نکرد؛ محاصرهای که منطقه را تا آستانه یک درگیری نظامی پیش برد. آن مقام گفت: «جرد از ماجرا اطلاع داشت و با آن کنار آمد.» (سخنگوی کوشنر این ادعا را رد کرده است.)
خانواده کوشنر پیشینهای در ارتباط با رهبران قطر داشتند. در آوریل 2017 ، چند ماه پیش از آغاز محاصره، مقامهای صندوق ثروت ملی قطر در هتل سنت رجیس نیویورک گرد هم آمدند تا فرصتهای سرمایهگذاری را بررسی کنند. چارلز کوشنر نیز در آنجا حاضر شد و پیشنهادی ارائه کرد. نزدیک به یک دهه پیش از آن، خانواده او ساختمان اداری شماره 666 خیابان پنجم نیویورک را به بهایی بیش از یک میلیارد دلار خریده بودند. از آن زمان، ارزش ساختمان به شدت کاهش یافته بود و وام رهنی آن در معرض نکول قرار داشت. با این حال چارلز استدلال میکرد که قطریها میتوانند با سرمایهگذاری در این ملک سود ببرند. یک تحلیلگر مالی نزدیک به صندوق ثروت ملی قطر به من گفت که قطریها این پیشنهاد را رد کردند. او گفت: «آنها اصلاً فکر نمیکردند این سرمایهگذاری بازدهی داشته باشد.» اما افزود که شاید فرصتی برای جلب حسن نیت را از دست داده بودند: «اگر آن پول را به کوشنر داده بودند، آیا باز هم محاصرهای در کار بود؟ من فکر نمیکنم.»
رکس تیلرسون، وزیر خارجه وقت آمریکا، و جیم متیس، وزیر دفاع، همراه با کوشنر برای کاهش تنشهای ناشی از محاصره تلاش کردند. اما چند ماه بعد محمد بن سلمان دست به اقدام جنجالی دیگری زد: او صدها شاهزاده سعودی و شخصیت بانفوذ دیگر را در هتل ریتز کارلتون ریاض بازداشت کرد و از آنان خواست در ازای آزادی، پول بپردازند و وفاداری خود را اعلام کنند. بن سلمان همچنین سعد حریری، نخستوزیر لبنان، را به ریاض فراخواند؛ جایی که بنا بر برخی گزارشها چندین بار به او سیلی زده شد و مجبور شد در یک برنامه زنده تلویزیونی استعفای خود را قرائت کند. (هر دو طرف این روایت را رد کردهاند.)
بحران در اواخر سال 2018 به اوج خود رسید؛ زمانی که جمال خاشقجی، ستوننویس سعودی ـ آمریکایی روزنامه واشنگتن پست، در کنسولگری عربستان در استانبول به قتل رسید و جسدش قطعهقطعه شد. مقامهای اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که این ترور تقریباً به طور قطع با دستور محمد بن سلمان انجام شده است و موجی از اعتراض جهانی به راه افتاد. یکی از مقامهای سابق سازمان سیا به من گفت: «این یکی از جدیترین تهدیدها علیه روابط آمریکا و عربستان بود.» اما مقامهای سابق دولت میگویند کوشنر در داخل کاخ سفید از محمد بن سلمان دفاع کرد. ترامپ نیز علناً اعلام کرد که قانع شده است محمد بن سلمان «هیچ اطلاعی» از این حادثه نداشته است و افزود: «چنین اتفاقهایی رخ میدهد.»
برای کوشنر، آنچه اهمیت داشت اهداف آمریکا در منطقه بود. او در آن زمان گفت: «به نظر من عربستان سعودی در مقابله با تجاوزگری ایران متحد بسیار قدرتمندی بوده است.» در هر حال، گرایش به رفتارهای برهمزننده نظم موجود در نظر برخی اعضای دولت ترامپ ویژگی مثبتی در یک متحد به شمار میرفت. یکی از مقامهای آمریکایی مستقر در منطقه به من گفت: «افرادی مثل جرد معتقد بودند همه کسانی که پیش از او آمده بودند شکست خوردهاند و آخرین چیزی که او نیاز داشت، تخصص بود. واقعاً سخت است توضیح داد که کاخ سفید تا چه اندازه از سازوکارهای واقعی خاورمیانه بیاطلاع بود.»
کودتای محمد بن سلمان
پس از قتل خاشقجی، دولت آمریکا ناچار شد تا حدی از محمد بن سلمان فاصله بگیرد، اما ارتباطات میان دو طرف ادامه یافت. در اوایل سال 2017 ، بن سلمان در حال آماده شدن برای کنار زدن رقیب خود محمد بن نایف بود. هر دو طرف نیروهای وفادار مسلح داشتند و مقامهای اطلاعاتی آمریکا نگران بروز خشونت بودند. بن سلمان برای گفتوگو درباره برنامههایش با کوشنر تماس گرفت؛ مکالمهای که به طور مخفیانه ضبط شد. یکی از مقامهای سابق اطلاعاتی منطقه که مدعی بود متن این مکالمه را دیده است، به من گفت: «کوشنر به بن سلمان گفت که همه ارکان دولت آمریکا به جز سازمانهای اطلاعاتی از او حمایت میکنند. این عملاً چراغ سبز بود.» (سخنگوی کوشنر این ادعا را رد کرده است.) چند ماه بعد، بن سلمان ، محمد بن نایف را بازداشت و او را وادار کرد بیانیهای را امضا کند که بر اساس آن از قدرت کنارهگیری میکرد. محمد بن نایف از سال 2020 تاکنون یا در بازداشت بوده یا در حبس خانگی به سر برده است.
محمد بن سلمان سپس پروژهای بلندپروازانه برای اصلاحات آغاز کرد؛ اصلاحاتی از همان نوعی که کوشنر از آن حمایت میکرد. او ممنوعیت رانندگی زنان را لغو کرد، اختیارات پلیس مذهبی را محدود ساخت و بخشی از شرکت نفت دولتی عربستان را خصوصی کرد. در عین حال، به سرکوب مخالفان داخلی نیز پرداخت و رسانههای از پیش تحت فشار کشور را بیش از پیش محدود کرد. در سال 2023 ، معلم بازنشستهای به نام محمد الغامدی پس از ابراز همدردی با زندانیان سیاسی عربستان، به اتهام «حمایت از ایدئولوژی تروریستی» به اعدام محکوم شد.
روابط گرم کوشنر با کشورهای خلیج فارس همچنین به تحقق مهمترین دستاورد دیپلماتیک او کمک کرد: توافقهای ابراهیم که روابط اسرائیل و چند کشور مسلمان خاورمیانه را عادیسازی کرد. این توافق از دل یک بحران بیرون آمد. در سال ۲۰۲۰، نتانیاهو که از حمایت دولت ترامپ دلگرم شده بود، اعلام کرد قصد دارد شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی را به خاک اسرائیل ملحق کند؛ اقدامی که به طور قطع میتوانست جهان عرب را شعلهور کند. یوسف العتیبه، سفیر امارات در آمریکا، اندکی بعد مقالهای در یک روزنامه اسرائیلی منتشر کرد و نوشت اگر نتانیاهو از الحاق این مناطق صرفنظر کند، امارات برای عادیسازی روابط با اسرائیل تلاش خواهد کرد.
کوشنر در موقعیتی ایدهآل برای دستیابی به توافق قرار داشت: او از نزدیکان یوسف العتیبه بود و نتانیاهو نیز دوست قدیمی خانوادهاش محسوب میشد. شاید مهمتر از همه این بود که «او از حمایت کامل پدرزنش برخوردار بود و همه طرفهایی که با او مذاکره میکردند این موضوع را میدانستند.» این را یکی از مقامهای ارشد دولت اول ترامپ به من گفت. اسرائیل، امارات و بحرین توافق را امضا کردند و پس از آن سودان و مراکش نیز به آن پیوستند. با این حال، توافق کوشنر یک مسئله اساسی را نادیده گرفت: هیچ سازوکاری برای رسیدگی به وضعیت فلسطینیان ساکن سرزمینهای تحت کنترل اسرائیل در آن وجود نداشت. عربستان سعودی که سالها از تشکیل کشور فلسطین حمایت کرده بود، به این توافق نپیوست. اما کوشنر توانست روابط خود با محمد بن سلمان را حفظ کند و همزمان ارتباطات جدیدی با پادشاهیهای خلیج فارس برقرار سازد؛ ارتباطاتی که در سالهای بعد سود مالی عظیمی برای او به همراه آورد.
صندوق سرمایه گذاری خصوصی
در ژوئن 2021 ، شش ماه پس از پایان نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ، گروهی از مدیران سرمایهگذاری که صندوق ثروت ملی عربستان را اداره میکردند، در برج صندوق سرمایهگذاری عمومی، آسمانخراش هشتاد طبقهای ریاض، گرد هم آمدند. موضوع جلسه، درخواست کوشنر برای دریافت دو میلیارد دلار سرمایهگذاری در صندوق سرمایهگذاری خصوصی تازهتأسیس او، «افینیتی پارتنرز» (Affinity Partners)، بود.
بر اساس صورتجلسه این نشست، نمایندگان کوشنر صرفاً به دنبال جذب سرمایهگذاران خارجی بودند، زیرا «مایل بودند از جلب توجه رسانهها جلوگیری کنند.» سه کشوری که کوشنر در حال مذاکره با آنها بود ــ عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی ــ همگی صندوقهای سرمایهگذاری دولتی عظیمی در اختیار داشتند. علاوه بر این، هر سه کشور نظامهای اقتدارگرا بودند که در آنها تصمیمهای رهبران با نظارت و پاسخگویی محدودی مواجه میشود.
کوشنر هیچ تجربهای در اداره یک صندوق سرمایهگذاری نداشت. اما روابط خوبی با حاکمان کشورهای خلیج فارس برقرار کرده بود و تیم او دستکم شامل دو مقام سابقی میشد که در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ با او همکاری کرده بودند: میگل کوریا، وابسته نظامی سابق سفارت آمریکا در امارات متحده عربی، و آوی برکوویتز، مشاور کاخ سفید در امور روابط بینالملل.
سعودیها معمولاً در سرمایهگذاری با مقامهای سابق دولتی تردیدی ندارند؛ آنها پس از پایان دوره وزارت خزانهداری استیون منوچین در دولت ترامپ، یک میلیارد دلار نیز در صندوق او سرمایهگذاری کرده بودند. با این حال، کمیته ارزیابی صندوق ثروت ملی عربستان با درخواست کوشنر مخالفت کرد. در صورتجلسه این کمیته ایرادهای متعددی ذکر شده بود: شرکت کوشنر «هیچ سابقه قابل اندازهگیری در زمینه سرمایهگذاری ارائه نکرده بود»، عربستان مجبور میشد «بخش عمده سرمایهگذاری و ریسک را بر عهده بگیرد» و کارمزدهای مدیریتی پیشنهادی نیز «بیش از حد بالا» ارزیابی شده بودند. همچنین تحقیقات کارشناسی و بررسیهای لازم نشان داده بود که عملکرد شرکت «در تمامی جنبهها نامطلوب است». یکی از دوستان کوشنر این وضعیت را چنین توصیف کرد: «جرد تا آن زمان حتی چیزی فراتر از سرمایهگذاری در یک حساب بازنشستگی انجام نداده بود.»
اما محمد بن سلمان رئیس هیئتمدیره صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان بود. نظر کمیته کنار گذاشته شد و معامله انجام گرفت. سرمایهگذاری سعودیها درآمدهای کلانی را برای کوشنر و تیمش تضمین میکرد؛ صرفنظر از اینکه صندوق چه عملکردی داشته باشد. با کارمزد مدیریتی 1.25 درصدی، صندوق سالانه بیش از 25 میلیون دلار درآمد ثابت دریافت میکرد و علاوه بر آن، 20 درصد از هرگونه سود احتمالی نیز به آن تعلق میگرفت. امارات متحده عربی نیز 200 میلیون دلار دیگر سرمایهگذاری کرد. دولت قطر هم، شاید تحت تأثیر تجربه محاصره، 200 میلیون دلار دیگر به صندوق افزود.
این سرمایهگذاریها در آمریکا موجی از انتقادها را برانگیخت. رابرت گارسیا، عضو مجلس نمایندگان آمریکا، در صحن مجلس پرسید: «چرا جرد کوشنر فقط دو ماه پس از خروج از کاخ سفید، دو میلیارد دلار ــ با حرف بزرگ B ــ از دولت عربستان دریافت کرد؟» کوشنر هرگز پاسخ مستقیمی به این پرسش نداد، اما در سال 2024 در یک کنفرانس سرمایهگذاری در میامی از عملکرد خود در دولت ترامپ دفاع کرد. او به حاضران گفت: «به منتقدانم میگویم فقط یک تصمیم را نشان دهید که ما گرفته باشیم و در راستای منافع آمریکا نبوده باشد.» هنگامی که از او درباره نقش محمد بن سلمان در قتل خاشقجی سؤال شد، بیحوصله به نظر رسید و گفت: «واقعاً هنوز هم قرار است درباره این موضوع صحبت کنیم؟»
هیچ مدرک مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد سعودیها قصد داشتهاند در ازای اقدامات کوشنر یا ترامپ در دوران حضورشان در قدرت، به آنها پاداش بدهند. اما یکی از مقامهای سابق اطلاعاتی آمریکا که در خاورمیانه فعالیت میکرد، به من گفت حمایت کوشنر از حفظ روابط آمریکا و عربستان پس از قتل خاشقجی، بیتردید دِینی برای محمد بن سلمان ایجاد کرده بود. به گفته او، نحوه بازپرداخت چنین دِینی میتوانست پس از پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ مشخص شود. او گفت: «جزئیات اینکه این کار چگونه انجام میشد و چه کسی قرار بود چه چیزی دریافت کند و چه کسی پول را بدهد، طبیعتاً قرار نبود توسط خود دونالد ترامپ مدیریت شود. این دقیقاً از آن کارهایی بود که جرد انجام میداد. پیشینه خانوادگی او در این زمینه نوعی تخصص برایش ایجاد کرده بود.»
ترامپ نیز از این رابطه سود برد. پس از ترک قدرت در سال 2021 ، باشگاههای گلف او به محلهای مهم برگزاری مسابقات LIV Golf تبدیل شدند؛ مسابقاتی که توسط صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان تأمین مالی میشود. شرکتهای متعلق به ترامپ همچنین قراردادهای اعطای مجوز برای پروژههای جدیدی در منطقه امضا کردند که از جمله آنها میتوان به ساخت برج ترامپ در شهر جده اشاره کرد.
در سال 2024 ، چاد میزِل، مدیر ارشد حقوقی شرکت افینیتی، برای پاسخگویی به پرسشهای کمیته مالی سنای آمریکا احضار شد. او به بازرسان گفت که کل سرمایه افینیتی توسط تعداد محدودی مشتری خارجی تأمین شده است. علاوه بر سه کشور خلیج فارس، تنها سرمایهگذاران دیگر تری گو، میلیاردر تایوانی که حدود یک میلیون نفر را در چین استخدام کرده است، و یک طرف پنجم بودند که میزِل از معرفی او خودداری کرد.
بازرسان از او پرسیدند افینیتی چه میزان بازدهی برای سرمایهگذاران خود ایجاد کرده است. پاسخ او آنها را شگفتزده کرد: هنوز هیچ بازدهیای وجود نداشت. صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی معمولاً به سرمایهگذاران میگویند انتظار سود فوری نداشته باشند، اما بازرسان به نکات نگرانکننده دیگری نیز اشاره کردند. نزدیک به سه سال از یک دوره سرمایهگذاری پنجساله گذشته بود و افینیتی با وجود مدیریت سه میلیارد دلار سرمایه، تنها حدود یکسوم آن را سرمایهگذاری کرده بود. در همین مدت، کمیته مالی سنا برآورد کرد که شرکت 157 میلیون دلار کارمزد دریافت کرده است.
تجارت ، اهرم نفوذ
سناتور ران وایدن و برخی دیگر از قانونگذاران به این نتیجه رسیده بودند که افینیتی ممکن است صرفاً ابزاری برای ثروتمندتر کردن کوشنر توسط رهبران کشورهای خلیج فارس باشد. (سخنگوی کوشنر این ادعا را رد کرد.) وایدن در نامهای به میزِل نوشت که اگر ترامپ برای دوره دوم انتخاب شود، این سرمایهگذاریها اهرم نفوذ بسیار بزرگی در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار خواهد داد. او هشدار داد: «دولت ممکن است انگیزههای مالی پیدا کند تا برای تضمین ادامه دریافت میلیونها دلار کارمزد توسط جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ، تصمیمهای سیاست خارجیای بگیرد که با منافع ملی آمریکا در تضاد باشد.»
کوشنر اصرار داشت که قصدی برای بازگشت به دولت ندارد، اما سرمایهگذارانش معتقد بودند او همچنان فردی بانفوذ باقی خواهد ماند. یکی از مقامهای ارشد سابق آمریکا گفت: «اماراتیها جرد را شخصیتی دائمی میدیدند؛ کسی که برای مدت طولانی در صحنه خواهد ماند. آنها در واقع روی رابطه سرمایهگذاری میکردند.»
وقتی احتمال پیروزی دوباره ترامپ بیشتر شد، قطر و امارات مجموعاً 1.5 میلیارد دلار سرمایه جدید به صندوق کوشنر تزریق کردند. این سرمایهگذاریها درست پیش از انتخابات نوامبر 2024 انجام شد، اما کوشنر تا پس از انتخابات درباره آنها علناً صحبت نکرد. یکی از آشنایان او به شکلی بسیار صریح گفت: «ماجرا پیچیده نیست. همه کشورهای خاورمیانه در صندوق جرد سرمایهگذاری میکنند و به او نزدیک میشوند تا بتوانند از دولت ترامپ امتیاز سیاسی بگیرند.»
زمانی که کوشنر دوباره وارد فعالیتهای دیپلماتیک شد، از دریافت حقوق دولتی خودداری کرد و وکلای کاخ سفید استدلال کردند که در چنین شرایطی امکان تعارض میان منافع تجاری و مسئولیتهای دولتی او وجود ندارد. اما بیشتر متخصصان اخلاق اداری این استدلال را بیاهمیت میدانند؛ زیرا قوانین فدرال آمریکا مقامات دولتی را از دخالت در موضوعاتی که در آنها منفعت مالی دارند منع میکند.
ویرجینیا کانتر، مشاور سابق کاخ سفید و وکیل اخلاق اداری در کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا، به من گفت: «کوشنر گرفتار تعارض منافع در ابعادی گسترده است. او قرار است برای مردم آمریکا کار کند، اما در واقع انگیزههای مالی بسیار بزرگی برای پیشبرد منافع سرمایهگذاران خود دارد.»
کوشنر و ویتکاف نگرانیها درباره تعارض منافع را رد کردند و در سفرهای دیپلماتیک خود نیز خبرنگاران را همراه نمیبردند. (ویتکاف میگوید با واگذاری کنترل کسبوکارهایش به پسرانش، از منافع تجاری خود فاصله گرفته است.) کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، نیز منتقدان را نادیده گرفت و گفت: «جرد انرژی و وقت خود را به دولت ما و رئیسجمهور ایالات متحده اهدا میکند تا صلح جهانی را تأمین کند و این کاری بسیار شریف است.»
توافقهایی که کوشنر در دوره دوم ترامپ شکل داده است، میان دوستان شخصی، همکاران دولتی و روابط خانوادگی تمایز چندانی قائل نیست. در سپتامبر 2025 ، او نخستین مرحله تأمین مالی یک شرکت نوپای موسوم به «برین کو» را آغاز کرد؛ شرکتی که هدف آن ارائه خدمات هوش مصنوعی به کسبوکارها و دولتهاست. شریک او در این پروژه لوئیس ویدگارای، وزیر خارجه سابق مکزیک، بود که در دوره اول ترامپ طرف مذاکره او در توافقهای تجاری محسوب میشد.
از جمله تأمینکنندگان مالی این پروژه میتوان به پاتریک کولیسون، مدیرعامل سیلیکون ولی که در انتخابات 2024 صدها هزار دلار به جمهوریخواهان کمک کرده بود، و برایان آرمسترانگ اشاره کرد؛ فردی که شرکتش یک میلیون دلار به صندوق مراسم تحلیف ترامپ کمک مالی کرده بود. چند ماه بعد، ترامپ فرمان اجراییای امضا کرد که اختیارات ایالتها برای تنظیم مقررات هوش مصنوعی را محدود میکرد.
با این حال، بر اساس معیارهای دولت ترامپ، این نوع تعارض منافع اتفاقی استثنایی محسوب نمیشود. دیوید ساکس، یکی از مقامهای ارشد فناوری دولت ترامپ، در حالی بر دهها مقرره مرتبط با هوش مصنوعی نظارت داشته که در حدود 500 شرکت مرتبط با این صنعت سهام داشته است. هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، نیز توافقی برای استخراج تنگستن در قزاقستان را هدایت کرد که تا 1.6 میلیارد دلار حمایت مالی فدرال دریافت میکرد. شرکت سابق او، کانتور فیتزجرالد، که اکنون تحت کنترل پسرانش قرار دارد، در جذب سرمایه برای این پروژه نقش داشت و انتظار میرفت میلیونها دلار کارمزد دریافت کند.
خود ترامپ نیز اخیراً اعلام کرده است که از زمان مراسم تحلیفش بیش از دو میلیارد دلار درآمد کسب کرده است؛ بخش بزرگی از این درآمد از فعالیتهای مرتبط با ارزهای دیجیتال به دست آمده که سرمایهگذاران خارجی و دولتهای مختلف برای کسب نفوذ در آنها سرمایهگذاری کردهاند.
در سال 2025 ، صندوقهای اماراتی 500 میلیون دلار سهام شرکت «ورلد لیبرتی فایننشال» را خریداری کردند؛ شرکتی که توسط اعضای خانواده ویتکاف و ترامپ، از جمله اریک ترامپ و دونالد ترامپ جونیور، تأسیس شده بود. سپس از ارز دیجیتال همین شرکت برای انجام معاملهای دو میلیارد دلاری استفاده کردند. دو هفته بعد، ترامپ با وجود نگرانی مقامهای امنیت ملی آمریکا درباره احتمال انتقال فناوری به چین، دسترسی امارات به بخشی از پیشرفتهترین تراشههای رایانهای جهان را تأیید کرد.
تصویر خیال پردازانه
در ژانویه گذشته، در نشست سالانه رهبران تجاری و دولتی جهان در داووس سوئیس، کوشنر طرحی را برای بازسازی غزه ارائه کرد. نوار غزه در نتیجه جنگ میان حماس و اسرائیل تقریباً ویران شده بود و بیشتر دو میلیون ساکن آن در چادرها یا در میان خرابهها زندگی میکردند. تصاویر رنج انسانی در سراسر جهان پخش میشد. اما جایی که دیگران ویرانی میدیدند، کوشنر فرصت توسعه اقتصادی میدید. او نام این طرح را «پروژه طلوع» گذاشته بود.
او در مجموعهای از اسلایدهای پاورپوینت، تصویری از ساحل غزه در ده سال آینده ترسیم کرد. این تصویر بسیار شبیه ساحل میامی بود: برجهای مدرن مسکونی، ساختمانهای اداری درخشان، شبکه قطار سریعالسیر و «اشتغال کامل صددرصدی». کوشنر گفت هزینه اجرای این طرح 112 میلیارد دلار خواهد بود که از طریق کمکهای بینالمللی و کشورهای همسایه تأمین میشود.
او وعده «فرصتهای سرمایهگذاری فوقالعاده» برای بخش خصوصی داد و به حاضران گفت خود را برای «موفقیتی فاجعهبار» آماده کنند. برای برخی از حاضران، این ارائه کاملاً دور از واقعیت به نظر میرسید. فیلیپ گوردون، مشاور سابق امنیت ملی کاخ سفید، به من گفت: «مردم چشمهایشان را از تعجب میچرخاندند. برای همه این طرح یک خیالپردازی کامل به نظر میرسید.» اما این طرح بازتابی از ایده ترامپ برای تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه» بود.
ورود کوشنر به پرونده غزه پیش از آغاز دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ آغاز شد؛ زمانی که او و استیو ویتکاف با مقامهای دولت بایدن همکاری میکردند تا آتشبسی برقرار شود و آخرین گروگانهای حماس آزاد شوند. یکی از اعضای ارشد سابق کاخ سفید در دولت بایدن به من گفت: «جرد در این مذاکرات بسیار صریح و غیرحزبی عمل میکرد.»
نقش کوشنر در مذاکرات غزه مستلزم بیطرفی بود، اما مذاکرهکنندگان حماس شاید دلایلی برای تردید در این بیطرفی داشتند. یکی از دوستان کوشنر به من گفت که او تا حدی به این دلیل به کاخ سفید بازگشته بود که «فکر میکند میتواند به اسرائیل کمک کند.» همچنین، هرچند کوشنر گاهی درباره بهبود زندگی فلسطینیها سخن گفته است، اما برای دستیابی به توافقهای ابراهیم چندان تردیدی در کنار گذاشتن منافع آنان از خود نشان نداد. او در سال 2024 در دانشگاه هاروارد گفته بود که احتمالاً بهترین محل برای ساکنان غزه، صحرای نقب در اسرائیل است. او توضیح نداد که مردم غزه چگونه باید به آنجا منتقل شوند یا آیا اجازه بازگشت خواهند داشت یا نه. در توصیف او، غزه مکانی ویرانشهری بود که «توسط سازمانهای غیردولتی و تروریستها ساخته شده است.»
کوشنر و ویتکاف میان اسرائیل و قطر، جایی که رهبران حماس بنا به درخواست آمریکا اقامت داشتند، در رفتوآمد بودند. آنها همچنین با رهبران ترکیه و عربستان سعودی و شماری از فلسطینیان دیدار کردند. نقطه عطف مذاکرات در سپتامبر فرا رسید؛ زمانی که جنگندههای اسرائیلی قطر را بمباران کردند و پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده ارشد حماس، کشته شد. ترامپ از این اقدام خشمگین شد، زیرا معتقد بود اسرائیل در تلاش است مذاکرات را به شکست بکشاند. او نتانیاهو را وادار کرد در برابر دوربین از نخستوزیر قطر عذرخواهی کند؛ در حالی که خود ترامپ تلفن را در دست داشت. پس از آن، ترامپ کوشنر و ویتکاف را برای دیدار با رهبران حماس به مصر فرستاد. آنها موفق شدند آتشبسی برقرار کنند و آخرین گروگانها را آزاد سازند. همچنین از اسرائیل تضمین گرفتند که از عملیات تهاجمی گسترده در غزه خودداری کند. با این حال، نقش تعیینکننده را خود ترامپ ایفا کرد. آن مقام ارشد سابق دولت بایدن به من گفت: «کوشنر و ویتکاف واقعاً آتشبس را به دست نیاوردند. ترامپ به بیبی زنگ زد و گفت: "این بمباران لعنتی را متوقف کن." و ماجرا همانجا تمام شد.»
در اکتبر، توافقنامهای بیست مادهای برای صلح در غزه امضا شد که خواستار خلع سلاح حماس، خروج نیروهای اسرائیلی و بازسازی این منطقه بود. برای نظارت بر اجرای توافق، ترامپ نهادی تحت حمایت آمریکا به نام «هیئت صلح» تشکیل داد. او این هیئت را که کوشنر نیز عضو آن بود، نوعی سازمان ملل خصوصیشده تصور میکرد؛ هر کشوری میتوانست عضو شود، مشروط بر آنکه یک میلیارد دلار مشارکت مالی داشته باشد. ترامپ همچنین هیئتی جداگانه از فلسطینیان را برای نظارت بر بازسازی غزه منصوب کرد. ترامپ در ماه فوریه نشست هیئت صلح را برگزار کرد و کمتر از یک هفته بعد حملات علیه ایران را آغاز کرد. با آنکه جنگ ایران توجه کاخ سفید را به خود معطوف کرده بود، وضعیت غزه تقریباً فروپاشید. حماس از تحویل سلاحهای خود خودداری کرد و ارتش اسرائیل عمیقتر وارد غزه شد، بیش از نیمی از این سرزمین را در اختیار گرفت و دسترسیها را به شدت کنترل کرد. برخی از اعضای کابینه نتانیاهو نیز خواستار بازگشایی غزه برای اسکان شهرکنشینان شدند. در ماههای بعد، حملات ارتش اسرائیل نزدیک به هزار فلسطینی را کشت که بسیاری از آنان غیرنظامی بودند.
نیکلای ملادنوف، نماینده هیئت صلح در امور غزه، اخیراً اعلام کرد که حماس با طرح جدیدی موافقت کرده است؛ طرحی که بر اساس آن، اگر اسرائیل روند خروج نیروهایش را آغاز کند، حماس نیز تحویل سلاحهای خود را شروع خواهد کرد. اما اسرائیل تأکید داشت تا زمانی که حماس به طور کامل خلع سلاح نشود، عقبنشینی نخواهد کرد. هرچند کشورهای عضو هیئت صلح تاکنون 17 میلیارد دلار تعهد مالی دادهاند، هنوز هیچ پولی به حساب رسمی این نهاد واریز نشده است. همچنین حدود پنج هزار نفر برای تشکیل نیروی پلیس جدید بررسی و تأیید شدهاند، اما آموزش آنان هنوز آغاز نشده است.
آن مقام ارشد سابق دولت بایدن معتقد بود که دستکم کوشنر، ویتکاف و ترامپ توانستند شدیدترین مرحله درگیریها را متوقف کنند. او گفت: «آیا اگر ما بودیم عملکرد بهتری داشتیم؟ فکر نمیکنم. وضعیت واقعاً فاجعهبار است.»
اما برای فلسطینیان، زندگی روزبهروز دشوارتر شده است. کارکنان امدادی به من گفتند که نیروهای اسرائیلی به طور متوسط تنها حدود یکسوم مواد غذایی و کمکهای بشردوستانهای را که دولت اسرائیل پذیرفته است وارد غزه شود، اجازه عبور میدهند. گمان میرود حدود دو سوم جمعیت غزه دچار سوءتغذیه باشند و تا هفت نوزاد از هر ده نوزاد با کموزنی متولد شوند. تقریباً هیچ آب لولهکشی در دسترس نیست و دو میلیون نفر ناچارند در دریا استحمام کنند. بسیاری از ساکنان غزه معتقدند دولت اسرائیل در تلاش است آنان را از این سرزمین خارج کند.
هانی المدهون، مدیر شبکهای از آشپزخانههای امدادی در غزه، به من گفت: «این صد درصد رنجی است که بهطور مهندسیشده ایجاد شده است.» او افزود: «فکر نمیکنم کوشنر انسان بدی باشد. فکر میکنم میخواهد کمک کند. اما هیچ تأثیری در غزه ندارد.»
آلبانی ، محل دیگر سرمایه گذاری
در تابستان 2021 ، ادی راما، نخستوزیر آلبانی، به یک ابرقایق تفریحی که در نزدیکی شهر باستانی دورِس در ساحل آدریاتیک پهلو گرفته بود دعوت شد. این قایق به نام «پلنت ناین» متعلق به نات روچیلد، سرمایهدار مشهور و از اعضای خاندان بانکی روچیلد بود. از دیگر مهمانان او جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ بودند. راما که در هشتمین سال نخستوزیری خود قرار داشت، با احترام زیادی از سوی کوشنر مورد برخورد قرار گرفت. او گفت: «وقتی در تلویزیون نگاه میکنید، جرد شبیه یک آدمکش کاملاً خونسرد به نظر میرسد و ایوانکا هم فردی دور از دسترس و خودمحور جلوه میکند.» اما به گفته او، در واقعیت «باور نمیکنید چقدر متواضع هستند.»
قایق تفریحی مهمانان را به جزیره سازان (Sazan)، جزیرهای تقریباً خالی از سکنه در سواحل آلبانی، برد. ایوانکا بعدها در پادکست «Founders» گفت: «برای شنا توقف کردیم و عملاً همانطور این جزیره را پیدا کردیم. پابرهنه تا بالای تپه پیادهروی کردیم و کاملاً مجذوب آن شدیم.»
سازان جزیرهای خشن و ناهموار است؛ پوشیده از صخرهها و درختان انبوه، دارای جمعیت بزرگی از موشها و مملو از پناهگاههای بتنیای که انور خوجه، دیکتاتور مارکسیست آلبانی، برای مقابله با تهاجمی خیالی ساخته بود. اما این جزیره چشماندازهای وسیعی به دریای فیروزهایرنگ دارد و کوشنر و همسرش در آن یک فرصت سرمایهگذاری دیدند. ریچارد گرنل، فرستاده ویژه سابق ترامپ در منطقه که بعدها با شرکت افینیتی همکاری کرد، پیشتر آنان را به سرمایهگذاری در آلبانی تشویق کرده بود.
چند ماه بعد، کوشنر به راما گفت که قصد دارد در جزیره سازان و همچنین در شبهجزیره زورنِتس (Zvërnec)، که از یک تالاب وسیع محافظت میکند، مجموعههای تفریحی و گردشگری بسازد. او رؤیای ایجاد منطقهای ویژه برای فوقثروتمندان را در سر داشت؛ با زمینهای گلف، بندر مخصوص قایقهای تفریحی و ده هزار واحد هتل و آپارتمان. اجرای این پروژهها به حدود چهار میلیارد دلار سرمایه نیاز داشت و کوشنر برای مرحله نخست سرمایه لازم را از دو میلیاردر قطری تأمین کرد.
راما عاشق این طرح شد. او معتقد بود این پروژه هزاران شغل ایجاد خواهد کرد و آلبانی، که یکی از فقیرترین کشورهای اروپاست، را به مقصدی برای همان افرادی تبدیل خواهد کرد که او در داووس با آنها معاشرت میکند. او گفت: «این یک واقعیت است که گردشگری سطح بالا درآمد بیشتری ایجاد میکند.»
راما شرکت توسعهای کوشنر را «سرمایهگذار راهبردی» اعلام کرد؛ عنوانی رسمی که به دولت اجازه میداد از منابع عمومی برای حمایت از این پروژه استفاده کند. راما در محافل نخبگان غربی چهرهای نسبتاً مشهور به شمار میرود. او ستاره سابق بسکتبال است و اندام بلند و لاغر و ریش بلند خاکستریاش ظاهری شبیه موسی پیامبر با لباس ورزشی به او داده است. او رهبری طرفدار غرب در کشوری با اکثریت مسلمان است و همانطور که خود دوست دارد یادآوری کند، هنرمندی جدی در حوزه هنرهای تجسمی نیز هست. وقتی در تیرانا به دفترش رفتم، مشغول کشیدن یک طرح انتزاعی با مداد شمعی بود.
هدف ادی راما این است که آلبانی، کشوری که در دوران کمونیسم نزدیک به پنجاه سال از غرب منزوی بود، را به عضویت اتحادیه اروپا درآورد. او به من گفت که طرح کوشنر میتواند به این هدف کمک کند. راما گفت: «او میخواهد یک پروژه شاخص داشته باشد که او را به عنوان کسی معرفی کند که به همه مسائل مهم روز، از محیط زیست گرفته تا حفاظت از میراث فرهنگی، هنر و فرهنگ، اهمیت میدهد. جاهطلبی این پروژه انجام کاری کاملاً منحصربهفرد است؛ نه فقط برای آلبانی، بلکه برای کل اروپا. این جاهطلبی من هم هست.»
با این حال، پروژه مشابه دیگری از کوشنر اخیراً با شکست روبهرو شده بود. در صربستان، همسایه آلبانی، او و ریچارد گرنل قصد داشتند یک مجموعه هتل و آپارتمان «ترامپ اینترنشنال» به ارزش 500 میلیون دلار بسازند. محور اصلی این طرح ساختمان متروک ستاد کل ارتش صربستان بود؛ ساختمانی که هواپیماهای آمریکایی در سال 1999 ، در جریان عملیات ناتو برای حمایت از آلبانیاییهای قومی در برابر کارزار خشونتآمیز دولت صربستان، آن را بمباران کرده بودند.
این ساختمان به عنوان یک اثر فرهنگی حفاظتشده ثبت شده بود و کوشنر پذیرفته بود که برای احترام به نگرانیهای تاریخدانان، یادبودی «برای همه قربانیان تجاوز ناتو» ایجاد کند. دولت الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور پوپولیست صربستان و از حامیان آشکار ترامپ، روند صدور مجوزها را با سرعت پیش برد. اما اعتراضها آغاز شد و در نهایت دادستانهای صربستان وزیر فرهنگ را به جعل اسناد برای اخذ مجوزها متهم کردند. (وزیر فرهنگ این اتهام را رد کرد.) هیچ نشانهای وجود نداشت که اعضای تیم کوشنر مرتکب تخلفی شده باشند، اما او در ماه آوریل تصمیم گرفت از پروژه کنار بکشد. در بیانیه شرکت افینیتی آمده بود: «پروژههای معنادار باید موجب اتحاد شوند، نه تفرقه.» اما اگر پروژه آلبانی مردم را متحد کرد، این اتحاد در مخالفت با خانواده کوشنر بود.
در فوریه 2024 ، حزب راما که اکثریت پارلمان را در اختیار داشت، اصلاحیهای تصویب کرد که ساخت پروژههای لوکس در مناطق حفاظتشده، از جمله زورنِتس، را امکانپذیر میکرد. چند هفته بعد، کوشنر برنامههای خود را اعلام کرد و از همان زمان رؤیای او با واقعیتهای سیاسی آلبانی برخورد کرد.
اگرچه ایوانکا ترامپ از جزیره سازان به عنوان «جزیرهای خصوصی» یاد کرده بود، این منطقه سالها برای عموم مردم قابل دسترس بود. همچنین قرار بود پروژه زورنِتس در قلب یک منطقه طبیعی حفاظتشده به وسعت چهل هزار جریب (حدود شانزده هزار هکتار) ساخته شود. شرکای محلی کوشنر محدودهای را که محل محبوب گردشگران ساحلی بود، حصارکشی کردند. آلبانیاییها شروع به اعتراض کردند و گفتند که حقوق توسعه این منطقه بدون اطلاعرسانی عمومی و بدون برگزاری مناقصه رقابتی به کوشنر واگذار شده است و اصلاحیه مربوط به آزادسازی زمینهای حفاظتشده نیز با عجله از پارلمان عبور داده شده است. راما حتی اجازه ساخت یک فرودگاه در داخل این منطقه حفاظتشده را نیز صادر کرد.
تقریباً یکشبه، راما هدف خشم گسترده مردم قرار گرفت و کوشنر به چهرهای منفور تبدیل شد؛ یک ثروتمند با نفوذ که میخواست بخش بزرگی از کشور را به زمین بازی ثروتمندان تبدیل کند. محرمانه بودن جزئیات پروژه نیز نارضایتیها را تشدید کرد. هرچند تقریباً یکچهارم پروژه متعلق به بازرگانان آلبانیایی بود، اما نام آنها در پشت یک شرکت ثبتشده در حوزههای فراساحلی پنهان شده بود.
در ماه ژوئن، مردم محلی حصارهای ساحل را تخریب کردند. سپس تظاهرات عمومی آغاز شد. هر شب مردم در میدان اصلی تیرانا جمع میشدند و در حالی که شعار میدادند، تا محل اقامت راما راهپیمایی میکردند. در ابتدا معترضان بر متوقف کردن پروژه کوشنر تمرکز داشتند، اما وقتی چند هفته بعد من به آنجا رفتم، به نظر میرسید هدف آنها تغییر کرده است: برکناری راما و اصلاح کل نظام سیاسی آلبانی.
ارلیس چِلا، استاد ارتباطات در تیرانا، شبی که همراه هزاران معترض راهپیمایی میکرد به من گفت: «این موضوع دیگر خیلی فراتر از جرد کوشنر است. در این کشور گروه بسیار کوچکی از افراد با پول فراوان وجود دارند که یکشبه و در تاریکی برای کل کشور تصمیم میگیرند.»
بسیاری از افرادی که با آنها صحبت کردم معتقد بودند پروژه کوشنر حقیقتی نگرانکننده درباره آلبانی را آشکار میکند: اینکه ثروت و قدرت کشور در دست تعداد اندکی الیگارش قرار دارد که از طریق فعالیتهای غیرقانونی، از جمله پولشویی برای شبکههای جنایی بینالمللی، ثروتمند شدهاند. به گفته آنها، آثار این پولشویی در سراسر تیرانا دیده میشود؛ در قالب ساختمانهای آپارتمانی عمدتاً خالی که مردم آنها را «بانکهای بتنی» مینامند.
فاتوس لوبونیا، روزنامهنگاری که در دوران کمونیسم زندانی سیاسی بود، به من گفت: «راما سیستمی ایجاد کرده که در آن الیگارشها، سیاستمداران و رسانهها با یکدیگر همکاری میکنند و این به آنها اجازه میدهد تقریباً هر کاری بخواهند انجام دهند. راما به افرادی مانند کوشنر نیاز دارد تا چهره بینالمللی او باشند و برایش حمایت خارجی فراهم کنند.»
کوشنر درباره اعتراضها سکوت اختیار کرد، اما راما عقبنشینی نکرد. او مخالفت با پروژه را ناشی از نگرش نسل جوان آلبانی دانست و گفت: «یک ایدئولوژی کامل در بیرون وجود دارد؛ ایدئولوژی ضدسرمایهداری نسل زد که هیچ ارتباطی با حقیقت و واقعیت ندارد. من نگران این اعتراضها نیستم. هیچ اعتراضی نمیتواند این پروژه را متوقف کند.»
اما مانع دیگری ممکن است چنین کند.از تیرانا به سمت ساحل آدریاتیک رانندگی کردم؛ جایی که کوشنر قصد توسعه آن را دارد. در نزدیکی زورنِتس از کنار صومعه ارتدوکسی سنت مریم، یادگاری از امپراتوری روم شرقی، عبور کردم و به یک بازار رسیدم. گروهی از ساکنان محلی به من گفتند تقریباً همگی آنها در محدوده پروژه زمین دارند و معتقدند کوشنر ناخواسته وارد یک مناقشه حقوقی قدیمی شده است که از آن آگاهی کافی ندارد.
مینلا کونومی، کارگر بازنشسته باغهای میوه، مرا به بالای تپهای مشرف به دریای آدریاتیک برد. فلامینگوهای سفید و شاهینهای پاقرمز بر فراز تالاب پرواز میکردند و در دوردست نوار طولانی شنزار و ساحل دیده میشد. او به نقطهای اشاره کرد و گفت زمین خانوادگی آنها آنجاست.
به گفته او، اجدادش از دوران عثمانی در آنجا ذرت و پیاز میکاشتند. هرچند سالهای اخیر زمین بایر مانده بود، اما اسناد پرداخت مالیات را در اختیار داشت. او گفت: «صد سال است که اینجا هستیم.»
کونومی گفت در سال 2006 به او اطلاع داده شد که زمینش به مالکیت آرتور شِهو درآمده است؛ تاجری آلبانیایی که پیشتر به دلیل ارتباط احتمالی با قاچاق مواد مخدر و مهاجران تحت تحقیق قرار گرفته بود. این تحقیقات هرگز به نتیجه نرسید، اما شهو پس از آنکه پلیس از درگیری مسلحانه او با یک باند رقیب خبر داد، از کشور گریخت. او به میامی بیچ رفت و با این ادعا که وابستگان رژیم کمونیستی سابق در تعقیب او هستند، پناهندگی سیاسی گرفت. با این حال، فعالیتهای اقتصادی خود را در آلبانی ادامه داد و در نهایت زمینهای وسیعی در اطراف زورنِتس جمعآوری کرد. به گفته ساکنان محلی، بخشی از این زمینها در واقع متعلق به آنان بود. کونومی گفت: «شهو اسناد را جعل کرده است.»
در ماه آوریل، شرکتی که پروژه کوشنر را توسعه میدهد، بابت زمینهای زورنِتس 125 میلیون دلار به شهو پرداخت کرد. دو ماه بعد، دادستانها حکم بازداشت جدیدی علیه او به اتهام قاچاق مواد مخدر و پولشویی صادر کردند. در اسناد ارائهشده به دادگاه آلبانی، دادستانها استدلال کردند که زمینهای مورد استفاده در پروژه کوشنر «مظنون به تصاحب غیرقانونی از طریق جعل اسناد» هستند. (شهو تمامی اتهامات را رد کرده است.) اگر دادگاه به نفع دادستانها رأی دهد، ممکن است کل پروژه کوشنر متوقف شود.
لوبونیا معتقد بود سرنوشت این پروژه آزمونی برای نظام عدالت آلبانی است. او گفت: «بسیاری فکر میکنند دستگاه قضایی اصلاحشده آلبانی در حال انجام وظیفه خود است. اما از نظر من این غیرممکن است. وضعیت مثل ناوگانی از کشتیهاست که همگی در یک جهت حرکت میکنند؛ شما نمیتوانید تنها با یک قایق کوچک مسیر آن را تغییر دهید.»
در اوایل امسال، زمانی که کوشنر درگیر مذاکرات با ایران بود، همزمان بهطور محرمانه در خاورمیانه به دنبال جذب پنج میلیارد دلار دیگر برای صندوق افینیتی بود. پس از آغاز حملات به تهران، برخی گمانهزنیها مطرح شد که این دو فعالیت با یکدیگر مرتبط بودهاند.
یکی از آمریکاییهایی که ارتباطات گستردهای با رهبران خاورمیانه دارد به من گفت: «برداشت من این است که او فکر میکرد با یک تیر دو نشان میزند؛ هم به کشورهای عربی برای شکست دادن ایران کمک میکند و هم بابت آن پول دریافت خواهد کرد.»
از زمانی که جنگ به بنبست و فرسایش کشیده شده است، نقش کوشنر و ویتکاف در مذاکرات صلح کمرنگتر شده و جی. دی. ونس در آخرین دور مذاکرات، در تابستان امسال، نقش اصلی را بر عهده گرفته است.
یک مقام ارشد سابق آمریکایی گفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از ناتوانی کوشنر در جلوگیری از جنگ ناامید شدهاند: «آنها روی او سرمایهگذاری کرده بودند. تصور میکردند این سرمایهگذاری برایشان نفوذ و امنیت به همراه میآورد، اما نتیجه کاملاً برعکس شد. کل مدل اقتصادی آنها بر پایه ثبات بود و حالا آن ثبات از بین رفته است.»
با این همه، کوشنر همچنان موفق بوده است. در سال 2025 ، سرمایهگذاریهای جدید خاورمیانه باعث شد داراییهای صندوق او بیش از 30 درصد رشد کند و از شش میلیارد دلار فراتر رود؛ رقمی که به معنای دریافت دهها میلیون دلار کارمزد سالانه است. شرکت افینیتی نرخ بازده داخلی سالانه خود را 25 درصد برآورد میکند. از جمله پروژههای این صندوق دو سرمایهگذاری بزرگ در اسرائیل است: 110 میلیون دلار در گروه شلومو، شرکت اجاره خودرو، و حدود 300 میلیون دلار در شرکت بیمه فینیکس فایننشال.
کوشنر بار دیگر از سرمایه سعودیها برای این معاملات استفاده کرد؛ بخشی از هدف بزرگتر او برای ایجاد «دالان سرمایهگذاری» میان عربستان سعودی و اسرائیل.
محمد بن سلمان نیز با این معامله مخالفتی نکرد، هرچند شرکت فینیکس سابقه بحثبرانگیزی در ارتباط با حقوق فلسطینیان دارد. این شرکت سهامدار کسبوکارهایی است که نام آنها در پایگاه داده سازمان ملل درباره شرکتهای فعال در شهرکهای غیرقانونی کرانه باختری، بیتالمقدس شرقی و بلندیهای اشغالی جولان ثبت شده است.
در هم آمیختن تجارت و سیاست
در ماه ژوئیه، شرکت افینیتی یکچهارم سهام خود در فینیکس را با قیمتی نزدیک به 350 میلیون دلار فروخت. بزرگترین معامله اخیر کوشنر، با فاصله زیاد نسبت به سایر معاملاتش، خرید شرکت «الکترونیک آرتس» یا E.A. بود؛ یکی از بزرگترین تولیدکنندگان بازیهای ویدئویی جهان. در ماه اوت گذشته، کوشنر که از بازیهای ویدئویی لذت میبرد و گاهی همراه محمد بن سلمان بازی میکند، او را با اندرو ویلسون، مدیرعامل این شرکت، آشنا کرد. این دو در شهر نئوم، شهر آیندهگرایانهای که محمد بن سلمان در سواحل دریای سرخ در حال ساخت آن است، با یکدیگر دیدار کردند و یک دور گلف بازی کردند.
آن آمریکایی که روابط نزدیکی با رهبران خاورمیانه دارد به من گفت: «این جرد بود که این معامله را برای محمد بن سلمان آورد.» اندکی بعد، محمد بن سلمان کنسرسیومی را تشکیل داد که شرکت افینیتی نیز در آن حضور داشت تا شرکت E.A. را به مبلغ 55 میلیارد دلار خریداری کند؛ معاملهای که به بزرگترین خرید اهرمی تاریخ تبدیل شد.
این معامله نگرانیهایی از نظر مقررات نظارتی ایجاد کرد، زیرا شرکت E.A. حجم عظیمی از دادههای خصوصی کاربران را در اختیار دارد. اما «کمیته سرمایهگذاری خارجی در ایالات متحده» (CFIUS)، نهاد فدرالی که مسئول بررسی چنین معاملات حساسی است، عمدتاً از مقامهای منصوب دولت ترامپ تشکیل شده و در نهایت نیز رئیسجمهور اختیار نهایی را در این زمینه دارد.
این معامله ماه گذشته تأیید شد. برای کوشنر، خطر درهمآمیختن سیاست و تجارت این است که شرایط سیاسی ممکن است روزی علیه او تغییر کند؛ یعنی حامیان خارجیاش دیگر او را متحد ارزشمندی ندانند یا مخالفانش در آمریکا راهی برای پیگیری آنچه تخلفهای احتمالی اخلاقی میدانند پیدا کنند.
اگر دموکراتها در انتخابات پاییز امسال اکثریت یکی از دو مجلس کنگره را به دست آورند، احتمالاً فعالیتهای اقتصادی و معاملاتی کوشنر با دقت بیشتری زیر ذرهبین قرار خواهد گرفت.
یکی از دستیاران دموکراتها به من گفت که آنها میتوانند کوشنر را برای ادای شهادت به کنگره فرا بخوانند یا حتی شرکت خصوصی SEI Investments، که مدیریت اداری صندوقهای او را بر عهده دارد، تحت فشار قرار دهند تا اسناد مربوطه را تحویل دهد. این دستیار گفت: «ما با تمام توان این موضوع را دنبال خواهیم کرد.»
با این حال روشن نیست که قانونگذاران یا حتی دادستانها تا چه اندازه بتوانند اقدامی مؤثر انجام دهند. ترامپ که بر اساس آرای دیوان عالی آمریکا از مصونیت حقوقی گستردهای برخوردار شده است، وعده داده که برای اعضای تیم خود که با تحقیقات قضایی مواجه شوند، عفو صادر خواهد کرد.
ویرجینیا کانتر، حقوقدان متخصص در حوزه اخلاق اداری، گفت: «اگر کوشنر داماد رئیسجمهور نبود، اکنون تحت تحقیق افبیآی قرار داشت. هیچ فرد دیگری نمیتوانست از چنین وضعیتی جان سالم به در ببرد.»