| کد مطلب: ۷۱۳۴۱

روایت فارن افرز از خاورمیانه پس از جنگ؛ اعراب در جست‌و‌جوی جایگزین برای آمریکا

جنگ ایران و آمریکا خاورمیانه را در چرخه‌ای از حملات، شکاف‌های سیاسی و فشار بر امنیت و اقتصاد منطقه انداخته است.

روایت فارن افرز از خاورمیانه پس از جنگ؛ اعراب در جست‌و‌جوی جایگزین برای آمریکا

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از زومان، اگرچه خاورمیانه با بحران و درگیری بیگانه نیست، اما تحولات شش ماه اخیر حتی با استانداردهای این منطقه نیز به‌شدت متفاوت بوده است.

از زمان ورود ایالات متحده و اسرائیل به جنگ علیه ایران در ۲۸ فوریه، کشورهای منطقه هدف امواج پیاپی حملات موشکی و پهپادی به پایگاه‌های نظامی، زیرساخت‌های انرژی و تاسیسات آب شرین کن قرار گرفته‌اند.

در این مدت، فعالیت فرودگاه‌ها و پالایشگاه‌های نفت بارها به حالت تعلیق درآمده و در پی حملات به شناورها در تنگه هرمز، بنادر عادی نیز در مقاطعی عملا فلج شده‌اند.

فارین افرز معتقد است که با وجود ماه‌ها مذاکره، تهران و واشنگتن ظاهرا قصد دارند جنگ را به‌صورت مقطعی ادامه دهند تا توان مادی و اراده‌ یکدیگر را فرسوده کنند. دامنه‌ درگیری حتی گسترده‌تر شده و اعضای بیشتری از نیروهای مسلح منطقه‌ای -از جمله حوثی‌های مستقر در یمن و شبه‌نظامیان عراقی- به میدان آمده‌اند.

تداوم این منازعه، آسیب‌هایی فراتر از تخریب زیرساخت‌ها به همراه خواهد داشت و به تعمیق شکاف‌های درون‌منطقه‌ای می‌انجامد. آسیب‌پذیری نامتوازن اقتصادها حتی می‌تواند سیاست‌های تاکنون باثبات کشورهای حوزه خلیج فارس را دگرگون کند و نهادهای کلیدی منطقه مانند اوپک‌پلاس را نیز تحت فشاری مضاعف قرار دهد.

هرچند دولت‌های خاورمیانه گزینه‌هایی برای مدیریت این چالش‌ها پیش‌رو دارند، اما هیچ‌ یک از این مسیرها آسان نبوده و پیامدهای خاص خود را دارد.

در نهایت، بقا در این دوران بی‌نظمی رو‌ به گسترش ایجاب می‌کند که بازیگران منطقه‌ای مناسبات خود را با جامعه بین‌المللی و مهم‌تر از آن با یکدیگر از نو بازتعریف کنند.

اختلاف میان دولت‌های خاورمیانه سابقه‌ای طولانی دارد. آن‌ها سال‌ها بر سر اسرائیل و سیاست نفتی با هم درگیر بوده‌اند. عربستان و امارات نیز چشم‌اندازهای متفاوتی برای منطقه و فراتر از آن دارند، از لیبی و سودان گرفته تا یمن.

با این حال، جنگ فعلی همه‌ این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده و شکاف‌های تازه‌ای نیز پدید آورده است. امارات از لحن ملایمِ محکومیت‌هایی که عمان، قطر و عربستان نسبت به حملات ایران به زیرساخت‌های این کشور مطرح کرده‌اند ناخشنود است.

اختلاف‌نظر درباره شیوه مواجهه با جنگ و همچنین رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ، این تنش‌ها را تشدید کرده و نارضایتی‌ها را افزایش داده است؛ وجود همین اختلاف‌ها، تلاش‌ها برای انطباق با شرایط جنگ را دشوارتر می‌کند.

این جنگ همچنین شکافی تازه میان کشورهای حوزه خلیج فارس و ایالات متحده -به‌عنوان ضامن اصلی امنیت این منطقه- ایجاد کرده است. با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بسیاری از دولت‌های خلیج فارس بر این باور بودند که روابطشان با واشنگتن پس از چهار سال پرتنش در دوران بایدن بهبود خواهد یافت.

ترامپ در دور نخست ریاست‌جمهوری خود رویکردی دوستانه و معامله‌محور به منطقه داشت و مقامات خاورمیانه نیز برای جلب نظر او دست به اقدامات نمایشی متعددی زدند؛ از وعده سرمایه‌گذاری تریلیون‌ها دلار در خاک آمریکا و افزایش تولید نفت گرفته تا سرازیر کردن قراردادهای تجاری به‌سوی خانواده رئیس‌جمهور و اهدای یک جت اختصاصی از سوی قطر.

اما ترامپ در ادامه، با به‌راه‌انداختن دو جنگ پیاپی علیه ایران، خواست اسرائیل را به تمایل کشورهای عربی برای حفظ ثبات ترجیح داد؛ رفتاری که به کشورهای منطقه نشان داد نمی‌توان به واشنگتن اعتماد کرد.

نگرانی از وابستگی به ایالات متحده سال‌هاست در خاورمیانه وجود دارد و کشورهای منطقه از زمان بهار عربی در سال ۲۰۱۱، تنوع‌بخشی به شراکت‌های خود را در پیش گرفته‌اند. هرچند این تلاش‌ها در گذشته بیشتر اهرمی برای واداشتن واشنگتن به تامین منافع آن‌ها بود، اما اکنون ماجرا جدی‌تر شده است.

به‌عنوان نمونه، عربستان سعودی در همین ماه با ترکیه و پاکستان پیمان دفاع متقابل بست و سایر دولت‌های منطقه نیز واردات تسلیحات از عرضه‌کنندگان اروپایی، کره جنوبی، ترکیه و حتی اوکراین را افزایش داده‌اند. این کشورها هم‌زمان به گسترش همکاری‌های سیاسی و اقتصادی با روسیه و به‌ویژه چین چشم دوخته‌اند؛ قدرتی که حجم تبادلات تجاری‌اش با خاورمیانه به صدها میلیارد دلار می‌رسد و در حال حاضر مقصد اصلی صادرات نفت خام این منطقه است.

با این همه، فاصله گرفتن از ایالات متحده همچنان محدود خواهد ماند؛ چراکه در حال حاضر هیچ شریک امنیتی جایگزینی وجود ندارد. چین تمایلی ندارد توان اقتصادی‌اش را صرف ارائه کمک‌های نظامی کند، روسیه درگیر جنگ خود است و اروپا نیز در دستیابی به هماهنگی دفاعی با چالش روبه‌روست.

از سوی دیگر، کشورهای حاشیه خلیج فارس بر این باورند که اروپا بیش از حد در امور داخلی این منطقه مداخله کرده است.

فارن افرز در ادامه از نارضایتی این دولت‌ها از حمایت‌های پکن و مسکو از تهران در این جنگ نوشته و ادعا می‌کند که حمایت این دو کشور پشتیبانی‌هایی از تامین مواد لازم برای بازسازی صنایع دفاعی ایران تا ارتقای توان حملات را در بر گرفته است.

از این رو، با وجود آنکه استقرار پایگاه‌های آمریکایی می‌تواند این کشورها را به اهداف نظامی بدل کند، دولت‌های منطقه کماکان خواستار حفظ حضور نظامی و تداوم پشتیبانی ایالات متحده هستند.

بااین‌حال، برخلاف تلاش‌های گذشته برای ایجاد تنوع در روابط، این فاصله‌گیری محدود از واشنگتن ابعاد گسترده‌تری دارد؛ زیرا بیش از آنکه اقدامی تدافعی در برابر سیاست‌های نامطلوب آمریکا باشد، بر تامین نیازهای کشورهای حاشیه خلیج فارس تمرکز دارد و همین امر می‌تواند نفوذ ایالات متحده را در خاورمیانه کاهش دهد.

در واقع، برخی دولت‌های منطقه ممکن است سطح تعامل خود را با ایران ارتقا دهند و در ازای کاهش رفتارهای تهدیدآمیز، نقشی در سازوکار امنیتی منطقه به تهران واگذار کنند.

در شرایطی که این کشورها واشنگتن را ناتوان از تامین امنیت خود می‌دانند و اقدامات تهاجمی‌اش را عامل تشدید ناامنی تلقی می‌کنند، شکست سال‌ها سیاست مهار چاره‌ای جز گفت‌وگو با تهران برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد.

از این‌رو، با تداوم پافشاری تهران بر رویارویی با واشنگتن، کشورهایی مانند قطر، عربستان و حتی امارات ناگزیرند برای مصون ماندن از آتش درگیری‌ها، رایزنی‌های خود را با مقامات ایرانی گسترش دهند.

بی‌تردید خاورمیانه برای محافظت از خود در برابر آسیب‌ها و بی‌ثباتی‌های طولانی‌مدت نمی‌تواند صرفا به قدرت‌های خارجی متکی باشد. کشورهای منطقه ناگزیرند ساختار دفاعی‌شان را تقویت کنند و این روند را با ارتقای سامانه‌های رهگیری هوایی و موشکی و بهبود توانمندی‌های ضدپهپادی پیش ببرند.

هرچند صنایع بومی این کشورها هنوز برای پاسخ‌گویی به نیازهای کوتاه‌مدت به بلوغ کافی نرسیده‌اند و همچنان وابستگی شدیدی به سازندگان خارجی دارند، اما این بخش رو به پیشرفت است و تداوم احتمالی جنگ ممکن است این امکان را به شرکت‌های داخلی بدهد که بخشی از تسلیحات مورد نیاز منطقه را تامین کنند.

با این حال، تعمیق اختلافات سیاسی می‌تواند همکاری‌های دفاعی میان دولت‌های منطقه را با چالش مواجه کند. برای نمونه، ممکن است کشورهای خاورمیانه تمایلی به یکپارچه‌سازی بیشتر شبکه‌های پدافند هوایی و موشکی یا ارتقای هشدارهای اولیه در برابر حملات احتمالی نداشته باشند؛ چرا که تحقق این هدف مستلزم تبادل اطلاعات و داده‌های حساس است.

علاوه بر این، به‌کارگیری تجهیزات نظامی متنوع‌تر می‌تواند کشورها را در حفظ هماهنگی عملیاتی با چالش روبه‌رو کند. از سوی دیگر، رقابت دولت‌ها برای دستیابی به منابع محدود نظامی -از جمله موشک‌های رهگیر پدافند هوایی با تقاضای بالا- می‌تواند دفاع را به عرصه‌ای تازه برای کشمکش و رقابت تبدیل کند. این وضعیت به‌ویژه برای کشورهای کم‌درآمدتر منطقه نظیر بحرین و اردن آسیب‌زا خواهد بود؛ دولت‌هایی که توان مالی لازم را برای افزایش چشمگیر بودجه نظامی خود ندارند و ناگزیر به کمک‌های همسایگانشان وابسته خواهند بود.

از طرف دیگر، صرف مبالغ هنگفت در حوزه دفاعی نیز نمی‌تواند رهگیری تمامی حملات احتمالی در آینده را تضمین کند. هیچ سامانه حفاظتی قادر نیست در گستره‌ای چند میلیون مایل مربعی، پوششی کاملا نفوذناپذیر در برابر هجوم گسترده موشک‌ها و پهپادها ایجاد کند؛ به‌ویژه آنکه توان تسلیحاتی ایران پیوسته در حال پیشرفت است.

در کنار این مسئله، اختلافات سیاسی و امنیتی نیز کارایی شبکه‌های پدافند هوایی را کاهش می‌دهد. این روند هشداری جدی برای آینده اقتصادی خاورمیانه است؛ منطقه‌ای که بخش عمده درآمدش به صادرات نفت و گاز متکی است و ایران ثابت کرده که توانایی کُند کردن این تجارت را دارد. برای مثال، تهران قادر است عبور و مرور در تنگه هرمز را که شاهراه انتقال بخش اعظم نفت و گاز منطقه است، به شکل نامحدود مسدود کند. اگرچه برخی کشورها می‌توانند صادرات خود را به دریای سرخ-که میان کانال سوئز و تنگه باب‌المندب قرار دارد-منتقل کنند.

اگرچه بازیگران خاورمیانه به راه‌حل‌های موقتی عادت دارند، اما تداوم اختلال در صادرات نفت و گاز می‌تواند به تنش‌های سیاسی داخلی بینجامد. این وضعیت دولت‌های متکی به نفت مانند عراق را در پرداخت حقوق بخش عمومی و بحرین را با بدهی‌های سنگینش دچار بحران می‌کند.

کشورهای ثروتمندتر خلیج فارس نیز با وجود ایجاد بزرگ‌ترین صندوق‌های ثروت ملی طی دو و نیم دهه اخیر-از جمله سه صندوق در کویت، عربستان و امارات با دارایی‌های نزدیک به یک تریلیون دلار- آسیب‌پذیرند.

سال‌هاست که نفت پشتوانه قرارداد اجتماعی این دولت‌ها برای تامین شغل و خدمات در ازای پذیرش سیاسی بوده است؛ توافقی که با تداوم انسداد آبراه‌ها و توقف صادرات انرژی، تحت فشار قرار خواهد گرفت.

کشورهای عربی با آگاهی از این خطرات، اقداماتی را برای در امان ماندن از آن‌ها آغاز کرده‌اند؛ از جمله سرمایه‌گذاری روی خطوط لوله‌ای که گلوگاه‌های منطقه را دور می‌زنند. با این حال، مسائل مربوط به خطوط لوله در گذشته نیز تنش‌زا بوده و روابط دوجانبه میان کشورهایی چون عراق و ترکیه و همچنین قطر و عربستان را پیچیده کرده است؛ افزون بر اینکه این تاسیسات همواره در معرض خطر حمله یا خرابکاری قرار دارند.

احتمال دارد دولت‌های خاورمیانه برای تضمین عرضه نفت در صورت انسداد تنگه هرمز، به ذخیره‌سازی برون‌مرزی روی بیاورند؛ سازوکاری فراگیر که در زمان باز بودن آبراه مخازن را پر می‌کند تا در بحران‌ها در دسترس واردکنندگان باشد و به‌دلیل فاصله جغرافیایی، هدف قرار دادنش دشوارتر است.

هم‌اکنون اقداماتی در این زمینه آغاز شده؛ کویت پیگیر ذخیره‌سازی در کره جنوبی و ژاپن است، امارات این طرح را در هند بررسی می‌کند و چند تولیدکننده دیگر نیز خواهان انباشت نفت و گاز در کره جنوبی هستند.

با این حال، به دلیل محدودیت تاسیسات ذخیره‌سازی، این راهکار ناقص است و چالش‌های تازه‌ای می‌آفریند. افزایش ذخیره‌سازی در خارج از منطقه می‌تواند اختلافات پرتنش اوپک‌پلاس بر سر سهمیه‌ها را تشدید کند؛ زیرا کشورها با توجیه ذخیره‌سازی خارجی، به تولید فراتر از سقف توافق‌ شده روی می‌آورند و شکاف‌های این ائتلاف عمیق‌تر می‌شود.

تاریخ نشان می‌دهد خاورمیانه توان عبور از درگیری ایران و آمریکا را دارد؛ چنان‌که پس از جنگ ایران و عراق در دهه‌ ۱۹۸۰، حمله‌ عراق به کویت در ۱۹۹۰ و حمله‌ آمریکا به عراق در ۲۰۰۳ نیز سرپا ماند.

با وجود تمامی این چالش‌ها، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که منطقه می‌تواند بحران میان آمریکا و ایران را پشت سر بگذارد و حتی مانع از بروز آسیب‌های عمیق و ماندگار شود. این نخستین باری نیست که خاورمیانه ناگزیر به عبور از شرایطی بحرانی است؛ این منطقه از جنگ هشت‌ساله ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ جان سالم به در برد و پیامدهای حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ را تاب آورد.

در جریان این رویدادها، بسیاری از بازیگران منطقه‌ای آموختند که چگونه زیر فشار سنگین، دست به ابتکار عمل بزنند. برای نمونه، مصر در سال ۱۹۹۰ با همراهی با ایالات متحده در برابر عراق، توانست نیمی از بدهی‌های عمومی خود را مشمول بخشودگی کند و از بحران بگریزد.

قطر نیز در همان دهه با سرمایه‌گذاری متکی بر استقراض روی فناوری نوین گاز مایع طبیعی برای صادرات دریایی، بر محدودیت‌های ژئوپلیتیکی خطوط لوله غلبه کرد؛ ریسکی که با به بار نشستن آن، این کشور را به یکی از ثروتمندترین دولت‌های جهان بدل ساخت.

امروز خاورمیانه به رویکردی تازه نیازمند است. این منطقه باید برای حفظ دارایی‌ها، گسترش خوداتکایی، تنوع‌بخشی به ظرفیت‌ها و حتی در دست گرفتن سرنوشت امنیتی خود، تدابیر جدیدی بیندیشد.

همچنین، ایجاد سازوکاری نو ضرورت دارد تا کشورهای منطقه بتوانند اختلافات درونی را مهار کنند و در مواجهه با تهدیدهای مشترک هم‌پیمان شوند. تنها در این صورت است که منطقه می‌تواند از درگیری کنونی به سلامت گذر کند و در برابر بحران‌های نظامی بعدی نیز تاب‌آور بماند.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار