| کد مطلب: ۷۱۰۵۳

فقط با درگیر کردن چین است که می توان این جنگ را پایان داد

جنگ آمریکا و ایران چگونه پایان خواهد یافت؟

تنها راه‌حل پایدار این بحران، راه‌حلی است که هم چین را درگیر کند، هم به افزایش یکپارچگی اقتصادی منطقه منجر شود و هم مسئله هسته‌ای را از طریق ادغام برنامه هسته‌ای ایران در یک زنجیره منطقه‌ای تولید برق غیرنظامی تحت رهبری چین حل‌وفصل کند.

جنگ آمریکا و ایران چگونه پایان خواهد یافت؟

*نوشته: سایمون جانسون و امیر کرمانی/ پراجکت سیندیکیت – 3 سپتامبر 2026

***

*سایمون جانسون ، برنده نوبل اقتصادی 2024 و پروفسور دانشکده مدیریت دانشگاه ام آی تی است

*امیر کرمانی، استاد مالی و املاک  در دانشکده کسب‌وکار هاس دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است و همچنین به‌عنوان پژوهشگر وابسته در اداره ملی پژوهش‌های اقتصادی آمریکا (NBER) فعالیت می‌کند.

***

هفته گذشته، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، برنامه‌ای را با عنوان "روز اقتصادی " (D-Day) آغاز کرد که هدف آن قطع ارتباط ایران با تمامی شرکای تجاری‌اش بود. تاکنون این تشدید محاصره اقتصادی فقط به افزایش تنش در جنگ آمریکا و ایران کمک کرده است، نه به پایان دادن به آن. احتمالاً این وضعیت تغییر نخواهد کرد، زیرا چین تمایلی به همکاری ندارد. و این واقعیتی است که سیاست‌گذاران آمریکایی اکنون باید با آن روبه‌رو شوند: بیشتر مسیرهای ممکن برای رسیدن به صلحی پایدار از چین می‌گذرد.

جنگ‌ها معمولاً به سه دلیل پایان می‌یابند: یا یک طرف تسلیم می‌شود؛ یا افراد بانفوذ در هر دو طرف از تلفات و خسارت‌ها خسته می‌شوند و خواهان عبور از منازعه هستند؛ یا یک قدرت ثالث نیرومند صلح را تحمیل می‌کند. اگر از این منظر نگاه کنیم، درگیری آمریکا و ایران می‌تواند مدت بسیار طولانی ادامه یابد. تندروها در هر دو طرف اکنون به‌شدت در مواضع خود ریشه دوانده‌اند. ایران قصد تسلیم شدن ندارد، آمریکا نیز حاضر نیست خطر یک تهاجم تمام‌عیار را بپذیرد، و چین ــ تنها بازیگری که نفوذ کافی برای ایجاد تغییر دارد ــ ظاهراً ترجیح می‌دهد فقط نظاره‌گر باشد. کارزار انزوای اقتصادی بسنت نیز بدون حمایت مهم‌ترین شریک تجاری ایران بعید است تعیین‌کننده باشد.

اگر چین به تجارت با ایران ادامه دهد، به احتمال زیاد رهبری کنونی ایران نیز به بقای خود ادامه خواهد داد. هرگونه تهدید آمریکا علیه چین نیز فاقد اعتبار است، زیرا چین بر عرضه مواد معدنی حیاتی موردنیاز بخش‌هایی که موتور رشد اقتصادی آمریکا و دیگر اقتصادهای بزرگ هستند، نفوذ چشمگیری دارد. بدون این مواد معدنی حیاتی، تولید تراشه‌های رایانه‌ای مختل می‌شود و در نتیجه رونق سرمایه‌گذاری مبتنی بر هوش مصنوعی در آمریکا نیز از بین خواهد رفت.

ایران و آمریکا در ماه ژوئن با آتش‌بس موافقت کردند و به‌سرعت پس از آن یک یادداشت تفاهم (MOU) نیز امضا شد. اما هیچ‌یک از این اقدامات به صلح واقعی منجر نشده است. ایران همچنان عملاً عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود می‌کند و آمریکا نیز همچنان بیشتر کشتی‌های مرتبط با ایران را از دسترسی بازمی‌دارد. یادداشت تفاهم روی کاغذ امیدوارکننده به نظر می‌رسید، اما هیچ‌گاه به‌طور کامل از سوی هیچ‌یک از طرفین اجرا نشد.

زمانی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه به ایران حمله کردند و ایران در پاسخ تنگه هرمز را بست، برخی تحلیلگران راهبردی تصور می‌کردند که چین برای حل سریع بحران فشار خواهد آورد؛ زیرا تا همین اواخر حدود 60 درصد واردات نفت چین از تنگه هرمز عبور می‌کرد. اما این محاسبه اشتباه از آب درآمد. چین هنگام آغاز درگیری بیش از 1.2  میلیارد بشکه ذخایر نفتی داشت ــ حدود 200 میلیون بشکه بیشتر از سطح معمول ذخایرش ــ و هنوز هم بیش از 1.15  میلیارد بشکه ذخیره در اختیار دارد.

در همین حال، اختلال در عرضه و افزایش قیمت جهانی نفت، تقاضا برای انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی را تسریع کرده است؛ موضوعی که به صادرات چین کمک کرده است. طنز ماجرا اینجاست که همین بخش‌ها همان حوزه‌هایی هستند که چین در آنها با مازاد ظرفیت عظیم مواجه است. از این منظر، بحران کنونی در واقع زیان‌های مالی احتمالی این صنایع را به تعویق انداخته است.

در مجموع، چین یکی از کشورهایی بوده که کمترین حساسیت را نسبت به بحران جاری نشان داده است. این نکته باید در هرگونه محاسبه آینده سیاست‌گذاران آمریکایی مورد توجه قرار گیرد و این تصور را رد می‌کند که بی‌ثباتی در خاورمیانه می‌تواند بخشی از ابزار مهار چین باشد.

بازنده اصلی این جنگ، کل منطقه خاورمیانه است. اقتصاد جهانی در حال یادگیری سازگاری با شرایطی است که صادرات نفت و گاز منطقه تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ کاهش یافته است. البته این سازگاری هزینه‌بر است، اما هرچه بحران طولانی‌تر شود، حساسیت اقتصاد جهانی به اختلالات خاورمیانه کمتر خواهد شد. این موضوع خبر خوبی برای کشورهای صادرکننده نفت منطقه نیست و احتمالاً آنها در میان‌مدت بخشی از سهم بازار خود را از دست خواهند داد.

کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، همچنین آموخته‌اند که اتکای صرف به چتر امنیتی آمریکا به اندازه‌ای که تصور می‌کردند کارآمد نیست. عربستان در تلاش است وابستگی خود را به متحدان منطقه‌ای افزایش دهد، در حالی که قطر و امارات مستقیماً با ایران گفت‌وگو می‌کنند و از مشوق‌های اقتصادی برای خرید بخشی از امنیت خود بهره می‌گیرند. این تحولات از این استدلال حمایت می‌کند که یکپارچگی اقتصادی منطقه‌ای باید بخشی از راه‌حل بن‌بست کنونی باشد.

در نگاه نخست، افزایش دیپلماسی منطقه‌ای ممکن است این استدلال را تقویت کند که آمریکا باید دست خود را از این مسئله بشوید و حل آن را به همسایگان ایران واگذار کند. اما به‌سختی می‌توان تصور کرد که در چنین سناریویی مسئله هسته‌ای ایران حل شود. و بدون حل این نگرانی درباره ایران، برنامه‌ریزی بلندمدت یا حتی دستیابی به سطحی از یکپارچگی اقتصادی منطقه‌ای بسیار دشوار خواهد بود.

تنها راه‌حل پایدار این بحران، راه‌حلی است که هم چین را درگیر کند، هم به افزایش یکپارچگی اقتصادی منطقه منجر شود و هم مسئله هسته‌ای را از طریق ادغام برنامه هسته‌ای ایران در یک زنجیره منطقه‌ای تولید برق غیرنظامی تحت رهبری چین حل‌وفصل کند.

شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، قرار است در پایان سپتامبر به واشنگتن سفر کند. شاید درگیری آمریکا و ایران در چارچوب گفت‌وگویی گسترده‌تر میان او و دونالد ترامپ حل شود. یا شاید چین ترجیح دهد همچنان نظاره‌گر بماند و منتظر بماند تا رویدادها مسیر خود را طی کنند.

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار