حلقهٔ در حال گسترش انتقام ایران
پاسخ ایران به حملهٔ آمریکا به لارک دارای دو ویژگی مهم بود.
نخست، سرعت. تهران تنها چند ساعت پس از حمله، به پایگاههای آمریکا در اردن پاسخ داد. برخی از ناظران (مانند mhmiranusa@) این تصمیمگیری سریعتر را به ادغامِ در حال انجامِ قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء در ستاد کل نیروهای مسلح مرتبط دانستهاند؛ اصلاحی که هدف آن بهبود هماهنگی میان برنامهریزی راهبردی و عملیات است. این موضوع ممکن است نخستین نشانهای باشد که ثابت میکند ساختار جدید کارآمد است.
دوم، به نظر میرسد اردن اکنون به حلقهٔ اول عملیات تهاجمی ایران منتقل شده است. در طول دو هفته درگیری در ماه ژوئیه، حملات ایران عمدتاً بر تأسیسات آمریکا در کویت و بحرین متمرکز بود و حملات محدودتری در سایر مناطق صورت میگرفت. اما با کاهش حضور نیروهای آمریکایی در پایگاههای نزدیکتر به ایران — از جمله در بحرین و کردستان عراق — تهران به طور فزایندهای فشار خود را به سمت بیرون و به طرف اردن منتقل میکند.
این مسئله با استراتژی کلانتر ایران مبنی بر «پایگاهزدایی» (debasification) همخوانی دارد؛ یعنی غیرقابل استفاده کردن تدریجی پایگاههای منطقهای آمریکا و جلوگیری از بازسازی زیرساختهای نظامی واشنگتن در آن مناطق.
در اینجا یک شباهت جالب وجود دارد. به نظر میرسد واشنگتن در حال حرکت به سمت حملات محدود و مکرر به توانمندیهای ایرانِ مرتبط با عملیات در تنگه هرمز است؛ استراتژیای که اساساً «چمنزنی» (محدود نگهداشتن قدرت حریف با ضربات دورهای) نامیده میشود. در مقابل، به نظر میرسد ایران نیز نسخهٔ اختصاصی خود را توسعه داده است: هدف قرار دادن مکرر زیرساختهای منطقهای آمریکا برای جلوگیری از شکلگیری واقعیتهای نظامی جدید.
ایران همچنان دارای آسیبپذیریهای عمدهای است؛ بیش از همه اقتصاد این کشور و این احتمال که فشارهای خارجی با تجدید ناآرامیهای داخلی همراه شود. اما در میدان نبرد، برنامهریزان ایرانی ممکن است رویارویی مجدد را فرصتی برای ادامهٔ عقب راندن زیرساختهای نظامی آمریکا از مرزهای ایران ببینند.