نگاهی به فیلم The invite محصول ۲۰۲۶ امریکا
ازدواج؛ جنایتی علیه عشق
عشقی که قرار بود که شور و هیجان و بیقراری باشد و مثل شعلهای سوزان نور به ادامهی زندگی بتاباند، کمکم تبدیل به آتشی بیرمق میشود و بعد هم به خاموشی میگراید.
شاید سینما بهترین جوکاش در مورد ازدواج را از دهان وودی آلن در انتهای «آنی هال» شنیده است: «طرف میره پیش روانشناس میگه برادرش فکر میکنه مرغه. دکتر میگه چرا پیش من نیاوردیدش، میگه چون به تخممرغهاش نیاز داریم!».
وودی آلن معتقد است ازدواج همینقدر غیر معقول و غیر منطقی است. یک روانگسیختگی خودخواسته با وارد کردن فردی جدید به فضایی کمتر از یک متری خودت و جنگی تمام نشدنی برای نگه داشتن او در همین فاصله و در عین حال گاهی دور نگهداشتنش از خود.
فیلم The invite محصول ۲۰۲۶ نمونههای متعددی از پرداختن به مسئلهی ازدواج در رابطهی یکشبه بین دو زوج دارد. شاید مهمترین نمونهی آن هم «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد» با بازی زوج پرمناقشهی سینما یعنی ریچارد برتون و الیزابت تیلور باشد. نمونهی سالهای اخیرش هم carnage ساختهی پولانسکی بود.
موردِ The invite البته مثل carnage در فضایی آپارتمانی با دوربین ثابتی که بیشتر با پن حرکت میکند، جوری که از اساس خیلی متوجه حضورش نشویم و ریتمی تند در دیالوگها و تدوین سریع، فضایی از عدم قطعیت و خشونت کلامی را ایجاد میکند که هر لحظه امکان میدهید همهی روابط از هم بگسلد. چنانکه چندین بار این اتفاق میافتد و آدمها به جان هم میپرند.
نقطهی عطف داستان در جاییاست که زوج میهمان از روابط عجیبشان میگویند و زوج میزبان را هم به این نوع روابط «دعوت» میکنند. با اینحال بدیهی است که همه چیز در همان شب شروع نشده و رابطههای آدمها تاریخچههایی دارد که هیچگاه گریبانشان را رها نمیکند. در نهایت جلسه تبدیل به یک برونریزی در حضور تراپیست میشود و حرفهای نگفته به یکباره در موقعیتی کنترل نشده بیرون میریزند.
به نظر میرسد موضوع ازدواج و بحثهای زن و شوهری همواره مورد نظر سینماگران بوده فیلمهای متعددی در مورد آن ساخته شدهاست. این نمودیاست از یکی از پربسامدترین روابط آدمهای این روزگار که نمیتوانسته مورد توجه سینماگران قرار نگیرد.
روزگار نو شکلی از عشق رمانتیک را در خود داشت که در حالت ایدئال میبایست به ازدواج منتهی شود. برخلاف آنچه که گفته میشود «عشقهای قدیمی بهتر بوده و حالا عشق مرده» مطالعات جامعهشناختی جنسیت نشان میدهد شکل جدید ازدواجها و روابط خانوادگی سابقهی چندانی ندارد.
در دوران گذشته خانوادهها با حضور پیرترها و تعدادی بچه همراه بودند و در نتیجه زن و مردی که پیش از ازدواج گاهی حتا برای یکبار هم همدیگر را ندیده بودند، وارد رابطهای میشدند که همیشه چند متری از هم فاصله داشتند. اما روابط زن و مرد مدرن مبتنی بر شناخت، علاقه، صمیمیت و در نهایت عشق است که آنها را قرار است وارد رابطهای ابدی کند. چنانکه ادبیات ازدواج، از گذشته رسیده و قرار است زن و مرد تا لحظهی مرگ کنار هم باشند. در حالی که آن ادبیات امروزه مصداق ندارد و طبق آمارها در همین ایران از هر دو ازدواج یکی به طلاق منجر میشود.
در واقع امروزه به طور ناخودآگاه بازاندیشیای جدی در مفاهیم مربوط به ازدواج صورت گرفته و میتوان گفت ما از دوران ازدواجهای ناشی از عشق رمانتیک مدرن هم عبور کردهایم. جوانان امروز شکلهای متفاوتی از زندگی را انتخاب میکنند و ورود به حوزهی ازدواج اشکالی متفاوت به خود گرفتهاست. با اینحال پدیدار ازدواج همچنان میتواند محل مناقشه و گفتگو و باریکاندیشی باشد.
فیلم The invite علاوه بر آنچه گفته شده بناست نشان دهد که به تدریج و لاجرم همهی زیبایی و معصومیتهای عشقِ پیش از ازدواج تبدیل به جهنمی میشود که چیزی از آن باقی نمیماند. شاملو در شعری مشهور میگوید:
«همه لرزشِ دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهرهی آبیات پیدا نیست …»
عشقی که قرار بود که شور و هیجان و بیقراری باشد و مثل شعلهای سوزان نور به ادامهی زندگی بتاباند، کمکم تبدیل به آتشی بیرمق میشود و بعد هم به خاموشی میگراید.
در ابتدای فیلم جملهای از اسکار وایلد بر صفحه نقش میبندد با این مضمون که «انسان باید همیشه عاشق باشد، به همین خاطر هم نباید ازدواج کرد.» با ازدواج بیبروبرگرد عشق از میان خواهد رفت. منتها تو گویی راه دیگری جز این نداریم:«چون به تخممرغهاش نیاز داریم.»