چه کسی راه لودر را به پادگان روسها باز کرد؟
بخشی از سردر بنای تاریخی «تومانیان» معروف به «پادگان روسها» در سبزوار با لودر تخریب شد؛ میراثفرهنگی این اقدام را تخلفی محرز دانسته و از پیگیری قضایی و بازسازی بنا خبر داده است. فعالان میراثفرهنگی نیز میگویند پیش از این درباره احتمال تخریب بنا هشدار داده بودند.
به گزارش هممیهن آنلااین و به نقل از جماران، انتشار تصاویری از چنگانداختن لودر به سردر یکی از بناهای واجد ارزش تاریخی سبزوار در روز روشن، خیلی زود به یکی از بحثبرانگیزترین تصاویر میراثی روزهای اخیر تبدیل شد؛ تصاویری که در آنها بخش ارزشمند سردر بنای موسوم به «تومانیان» که در روایتهای محلی با عنوان «پادگان روسها» نیز شناخته میشود، زیر چرخهای ماشینآلات سنگین فرومیریزد.
اما آنچه این تصاویر را جنجالیتر کرد، فقط آوار شدن بخشی از یک بنای تاریخی نبود؛ پرسش اصلی این بود که چطور یک لودر توانسته تا پای چنین بنایی برسد و عملیات تخریب را آغاز کند؟ آن هم بنایی که بنا بر اعلام مسئولان میراثفرهنگی، در محدوده بافت تاریخی سبزوار و در زمره عناصر واجد ارزش قرار داشته و هرگونه مداخله در آن نیازمند هماهنگی با میراثفرهنگی بوده است.
در نخستین واکنش، حمید حلاج مقدم، سرپرست معاونت میراثفرهنگی خراسان رضوی، اعلام کرد که بهمحض اطلاع از عملیات تخریب، فرمانده یگان حفاظت در محل حاضر شده و با ورود مراجع قضایی و انتظامی، عملیات متوقف شده است. اما در روایت یکی از فعالان میراثفرهنگی، ماجرا چندان ناگهانی نبوده و هشدارها درباره احتمال تخریب بنا از ماهها قبل مطرح بوده است.
فیلم تخریب را یک معلم منتشر کرد
نخستین تصاویر منتشرشده از تخریب این بنا را محمداسماعیل کیخسروی، معلم سبزواری، در صفحه مجازی خود منتشر کرد. او به جماران میگوید زمانی که به محل رسیده، عملیات تخریب در جریان بوده و تلاش کرده دستکم مانع آسیب بیشتر به نمای بنا شود.
کیخسروی درباره آنچه در محل دیده است، میگوید: وقتی رسیدم، مشغول تخریب بودند. به یکی از افراد گفتم آیا کسی به میراث اطلاع نداده است؟ گفتند از لحظه شروع، هم شهرداری و هم میراث را در جریان گذاشتهایم، اما کسی نیامده است.
او ادامه میدهد: به مسئول تخریب گفتم من نه مسئولم و نه مأمور؛ فقط یک معلمم. خواهش میکنم دستکم نمای بنا را تخریب نکنید.
به گفته کیخسروی، فردی که در محل مشغول تخریب بوده، در پاسخ گفته است: ملک شخصی است. من کارگرم و گفتهاند تخریب کنید.
میراث: تخلف محرز است
به دنبال رسانهای شدن موضوع، حمید حلاج مقدم، سرپرست معاونت میراثفرهنگی خراسان رضوی، به ایسنا میگوید بخشی از بنا توسط مالک و «با مجوز شهرداری منطقه دو سبزوار» تخریب شده است؛ بااینحال، پس از اطلاع میراثفرهنگی و ورود نیروی انتظامی و مقام قضایی، عملیات متوقف شد.
او وعده پیگیری قضایی داد و میگوید: تخلف اینجا محرز است. تعدادی از همسایههای محل از شهرداری درخواست کرده بودند که اینجا به محل بروز آسیب اجتماعی تبدیل شده است. شهرداری منطقه دو سبزوار، بدون توجه به دستوری که در نامه برای استعلام از میراثفرهنگی پیش از هر اقدامی آمده بود، طی اخطاریهای به مالک اعلام میکند که ظرف یک هفته باید نسبت به تخریب و رفع خطر اقدام کند و مالک نیز با استناد به همین اخطار وارد عمل شده است.
حلاج مقدم میزان تخریب را حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد سردر بنا عنوان میکند و میگوید باتوجهبه اسناد و مدارک موجود، امکان بازسازی آن وجود دارد.
چرا لودر تا پای بنا رسید؟
این اظهارات در حالی مطرح میشود که یک پرسش همچنان بیپاسخ است: اگر تومانیان در محدوده بافت واجد ارزش تاریخی قرار داشته، چگونه ماشینآلات تخریب پیش از ورود میراثفرهنگی توانستند تا پای بنا برسند؟
حلاج مقدم در پاسخ به این پرسش، به ثبت ملی نبودن بنا اشاره میکند و درعینحال درباره روایتهای منتشرشده در فضای مجازی توضیح میدهد: اولاً کاروانسرا نیست، ثانیاً اثر ملی نیست. متأسفانه در فضای مجازی داستان به شکل دیگری مطرح شده است.
موضوع «اثر ملی نبودن» در حالی مطرح میشود که خود حلاج مقدم تأکید دارد بنا در محدوده بافت تاریخی سبزوار بهعنوان عنصر واجد ارزش شناخته شده و مشمول ضوابط حفاظت و نگهداری بوده است.
به گفته او، بنا به دوره پهلوی اول برمیگردد و ابتدا کاربری گاراژ داشته و پس از وقایع جنگ جهانی دوم و ورود نیروهای شوروی به ایران، مدتی محل استقرار این نیروها و پس از آن محل استفاده نظامی و ژاندارمری بوده است.
بااینحال، روایت دیگری درباره گذشته بنا وجود دارد؛ روایتی که عنوان «کاروانسرا» و «گاراژ» را نیز زیر سؤال میبرد.
این ادعا که گاراژ بوده مورد پذیرش نیست
بارزان جماران، فعال میراثفرهنگی، معتقد است تصویری که از گذشته این بنا ارائه شده، نیازمند بازخوانی است.
او به سایت خبری جماران میگوید: این بنا بهعنوان سرای تومانیان شناخته میشده و محل دادوستد بوده است، بعد هم با عنوان کارخانه غنی یا غنیزاده مورداستفاده قرار گرفته، این ادعا که گاراژ بوده مورد پذیرش نیست، چرا که زمانی که این بنا ساخته شده، اصلاً چیزی به نام گاراژ به این شکل نداشتیم.
بارزان جماران ادامه میدهد: روسها که آمدند، اینجا اقامت کردند و بعد به واسطه همین موضوع، به پادگان روسها معروف شد. در اصل کاربری بنا در آغاز نظامی هم نبوده، گرچه بعدها بخشی از آن را تبدیل به فضای نظامی کردند و بعد هم قسمتی از بنا تخریب شد.
این فعال میراثفرهنگی ادامه میدهد: این بنا در مقطعی برای بررسی بهمنظور ثبت ملی مطرح شده بود، میخواستند آن را بهعنوان اثری قابلبررسی برای ثبت ملی اعلام کنند، ولی بعد پروندهاش کنار گذاشته شد. تا جایی که من میدانم، مالک با ثبت ملیشدن ملک موافق نبود و میگفت ملک خودمان است و نمیخواهیم ثبت ملی شود.
به گفته او، همین وضعیت باعث شده بود بنا از نظر حقوقی در موقعیت آسیبپذیرتری قرار بگیرد: وقتی بنا ثبت ملی نباشد و مالک خصوصی داشته باشد، راحتتر میتوانند تخریبش کنند.
هشدارهایی که پیش از لودر داده شده بود
اما بخش مهم روایت بارزان جماران به روزهای پیش از تخریب برمیگردد؛ زمانی که به گفته او، احتمال ازبینرفتن بنا برای فعالان میراثفرهنگی موضوعی دور از انتظار نبوده است.
او با تأکید بر اینکه تخریب بنا خیلی هم غافلگیرانه نبوده، میافزاید: پیش از تخریب نشانههایی وجود داشت که نگرانی درباره سرنوشت بنا را جدی میکرد، من هشدار داده بودم و گفته بودم اینجا را میخواهند خراب کنند. مدتی هم آمدند دورش نوار پیچیدند و جلوی آن را گرفتند. بعد بحثهایی درباره مالکیت زمین مطرح بود؛ اینکه زمین برای چه کسی است و...
بارزان جماران ادامه میدهد: نمیشود لودر را برداشت، راهی خیابان شد و یک نما را خراب کرد و کسی هم شاکی نشود؛ بنابراین طبیعی است که بگوییم مسئولان از این ماجرا باخبر بودهاند، حالا باید معلوم شود چه کسانی اطلاع داشتند و چرا باوجود هشدارهایی که داده شده بود، جلوی تخریب گرفته نشد.
بارزان جماران میگوید او و دیگر فعالان میراثفرهنگی، مدتها برای مرمت و ثبت این بنا پیگیری کرده بودند و حتی پیش از تخریب، مستندات دقیقی از آن تهیه کردند.
او میگوید: ما خیلی پیگیر مرمتش بودیم. اسکن سهبعدی بنا را داریم؛ یعنی تصویر سهبعدی آن را تهیه کردهایم. دریغ که ثبت اتفاق نیفتاد.
چرا ثبت ملی نشد؟
حالا یکی از جدیترین پرسشهای این پرونده به سابقه ثبت بنا بازمیگردد. اگر تومانیان واجد ارزش تاریخی بوده و برای ثبت و حفاظت آن نیز پیگیریهایی انجام شده، چرا این روند پیش از رسیدن لودر به ثبت ملی آن منجر نشد؟ چرا میراثفرهنگی به نشانههای تخریب توجه نکرد؟
حلاج مقدم اعلام کرده است: پرونده ثبت بنا تشکیل شده بود، اما حدود ۱۲ سال پیش مالک با ثبت آن مخالفت کرده و پس از آن، روند ثبت ادامه پیدا نکرده است. به گفته او، بنا در بازنگری ابلاغیه بافت تاریخی سبزوار بهعنوان بنای واجد ارزش، مشمول ضوابط حفاظت و نگهداری قرار گرفته است.
حذف کالبدی، راهکار مواجهه با آسیب اجتماعی نیست
علیرضا ایزدی، مدیرکل ثبت آثار و حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی وزارت میراثفرهنگی، در واکنشی به این اتفاق، صدور مجوز تخریب سردر تومانیان را «تجاوز آشکار به حریم حافظه تاریخی و نقض اسناد بالادستی مصوب» میداند.
او معتقد است اهمیت این بنا را نمیتوان صرفاً در کاربری اولیه آن جستوجو کرد. تومانیان بخشی از حافظه زیسته و روند توسعه شهری سبزوار بوده و استقرار نیروهای ارتش سرخ شوروی در آن، بنا را به یک «مکان رویداد» تاریخی تبدیل کرده است؛ کاربری نظامی و ژاندارمری پس از آن نیز پیوند بنا باهویت جمعی منطقه را تقویت کرده است.
ایزدی میگوید مستندات کالبدی، نقشهبرداری، پلان معماری و تصاویر هوایی موجود، با معیارهای قانونی ابنیه تاریخی انطباق دارد و در بازنگری مصوب سال ۱۴۰۳ نیز ارزش تاریخی آن با عنوان «لکه تاریخی» تثبیت و موضوع به مسئولان استانی و مدیریت شهری سبزوار ابلاغ شده است.
او درباره استناد به آسیبهای اجتماعی برای مداخله در بنا نیز تأکید میکند که حتی وجود استشهاد محلی درباره مشکلات اجتماعی محل، نمیتواند مجوز حذف کالبد تاریخی باشد.
به گفته ایزدی، کارشناس فنی شهرداری نیز در روند اداری پرونده بر ضرورت استعلام از میراثفرهنگی تأکید کرده بود، اما شهرداری منطقه با تعیین مهلت یکهفتهای برای مالک، زمینه تخریب و آواربرداری را فراهم کرده است.
پایان نگاه بولدوزری به بافت تاریخی
ایزدی این اتفاق را فراتر از یک تخلف موردی میداند و آن را نشانه رویکردی قدیمی در مواجهه با بافتهای تاریخی میخواند؛ رویکردی که درگذشته، توسعه شهری را بر حفظ لایههای تاریخی مقدم میدانست.
او تأکید میکند که حتی در صورت وجود خطر یا ضرورت مداخله فوری، راهحل، حذف کالبد تاریخی نیست؛ بلکه باید برای حفاظت، مرمت یا ایمنسازی آن راهکار تخصصی تعریف شود.
وقتی حفاظت بعد از تخریب آغاز میشود
حالا که لودر بخش بزرگی از پادگان روسها را فروریخته، وعده «بازسازی عین بهعین» مطرح شده است؛ وعدهای که قرار است بنای آسیبدیده را بر اساس اسناد و مدارک موجود دوباره سرپا کند.
علیرضا ایزدی اعلام کرده است که وزارت میراثفرهنگی موضوع را از مسیر قضایی دنبال میکند و بازسازی و احیای بنا باید با اتکا به نقشهها، مدارک و الگوی اصیل آن انجام شود.
حلاج مقدم نیز تأکید کرده است: راهبرد اصلی ما، الزام به بازسازی عینی و دقیق این بنای تاریخی بر اساس اسناد و مدارک موجود است.
اما مسئله فقط این نیست که آیا میتوان سردر تومانیان را دوباره ساخت یا نه. مسئله این است که چرا حفاظت از این بنا پیش از رسیدن لودر به آن، بهاندازهای جدی و مؤثر نبود که اساساً کار به وعده بازسازی نرسد؟
این پرسش وقتی جدیتر میشود که سابقه تغییرات اخیر در محدوده تاریخی سبزوار را کنار ماجرای تومانیان بگذاریم.
در آخرین روزهای آبان ۱۴۰۳ در سکوت خبری، بافت تاریخی شهر سبزوار از ۲۷۵ هکتار به ۱۹۸ هکتار کاهش یافت. در طرح موسوم به «کوچکسازی» بافت تاریخی شهر سبزوار، امضای علیرضا ایزدی، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخ دیده میشود.
حالا در همان شهری که محدوده بافت تاریخی آن کوچکتر شده، بنایی که در همین محدوده بهعنوان «عنصر واجد ارزش» شناخته شده بود، زیر چرخ لودر آسیبدیده و متولیان میراثفرهنگی از بازسازی آن سخن میگویند.
وقتی «عین بهعین» پیشازاین هم وعدهدادهشده بود
ازسویدیگر ماجرای تومانیان برای فعالان میراثفرهنگی تجربهای تازه نیست. آنها پیشازاین نیز شاهد تخریب بناهایی بودهاند که پس ازبینرفتن بخشهایی از آنها، میراثفرهنگی وارد ماجرا شده، از پیگیری قضایی و شکایت از شهرداری سخن گفته و بر ضرورت بازسازی «عین بهعین» بنا تأکید کرده است.
کلیسای انجیلی مشهد و خانه امین لشکر تهران از جمله نمونههایی هستند که فعالان میراثفرهنگی از آنها یاد میکنند؛ پروندههایی که به گفته فعالان میراثفرهنگی، پس از تخریب، وعده شکایت از شهرداری و بازسازی عین بهعین مطرح شد، اما این وعدهها در عمل به نتیجهای که انتظار میرفت نرسید و تا امروز اقدام مؤثری برای بازگرداندن بناها به وضعیت پیشین انجام نشده است.
این تجربههای قبلی، حالا یک سؤال جدی را درباره تومانیان مطرح میکنند: بازسازی عین بهعین دقیقاً چه پشتوانه حقوقی و اجرایی دارد؟
اگر قرار است وزارت میراثفرهنگی از شهرداری شکایت کند، سرانجام این شکایت چه خواهد بود؟ چه نهادی مسئول اجرای بازسازی است؟ هزینه آن را چه کسی باید بپردازد؟ و چه زمانی میتوان نتیجه این وعده را در محل دید؟
پرسش مهمتر اما به قبل از تخریب بازمیگردد: اگر بنا واجد ارزش بوده و به گفته مسئولان وزارت میراثفرهنگی، مستندات تاریخی، معماری، تصاویر هوایی و نقشههای آن نیز موجود بوده است، چرا ثبت ملی آن به سرانجام نرسید و چرا میراثفرهنگی به نشانههای تخریب توجه نکرد؟
و حالا که تخریب اتفاق افتاده، چه تضمینی وجود دارد که وعده امروزِ «بازسازی عین بهعین» سرنوشتی شبیه وعدههای مطرحشده در پروندههای قبلی پیدا نکند؟
این پرسش، متوجه اصل وعده بازسازی نیست؛ متوجه ضمانت اجرای آن است. چرا که بازسازی یک بنای تاریخی پس از تخریب، صرفاً ساختن دوباره دیوار و سردر نیست؛ مسئله بازگرداندن بخشی از اصالت و حافظه تاریخی یک شهر است که پیشازاین، امکان حفاظت از آن وجود داشته است.
یک لودر، چند روایت و یک پرسش قدیمی
حالا بخش مهمی از سردر تومانیان فروریخته است. روایتهای مختلف درباره گذشته بنا، نحوه صدور مجوز تخریب، میزان اطلاع دستگاههای مسئول، روند ثبت ملی و حتی کاربری تاریخی آن، اگرچه با یکدیگر تفاوتهایی دارند، اما در یک نقطه به هم میرسند: بنا پیش از تخریب، برای متولیان میراثفرهنگی ارزشمند بوده است.
مسئله فقط این نیست که چه کسی لودر را وارد محوطه کرد و چه کسی مجوز داد؛ پرسش بزرگتر این است که سازوکار حفاظت از بناهای واجد ارزش، پیش از رسیدن ماشین تخریب، کجای این فرایند قرار دارد؟
تومانیان حالا به آزمونی برای سه ادعا تبدیل شده است: «حفاظت»، «پیگیری قضایی» و «بازسازی عین بهعین». نتیجه این آزمون میتواند روشن کند که یک بنای واجد ارزش، پیش از آنکه قربانی لودر شود، چقدر امکان برخورداری از حفاظت واقعی دارد و پس از تخریب نیز وعده بازسازی، تا چه اندازه از ضمانت اجرایی برخوردار است.
شاید سؤال اصلی همین باشد: چرا باید لودر ابتدا به یک بنای تاریخی برسد تا تازه پس از آن، همه درباره ارزش، مستندات، ثبت، حفاظت و بازسازی آن سخن بگویند؟