اصلاح یا انقلاب/مباحثه احمد زید آبادی و مهدی نصیری درباره راهبرد پیش روی تغییر خواهان/ بخش اول
احمد زیدآبادی و مهدی نصیری دو فعال سیاسی در برنامه تقاطع جمهوری که در استودیو پات برگزار شد، با موضوع «دوگانه اصلاح یا انقلاب؟!» به مناظره پرداختند.

احمد زیدآبادی و مهدی نصیری دو فعال سیاسی در برنامه تقاطع جمهوری که در استودیو پات برگزار شد، با موضوع «دوگانه اصلاح یا انقلاب؟!» به مناظره پرداختند. در این مناظره طرفین دیدگاههای سیاسی خود را درباره شرایط کنونی ایران و امر اصلاح و یا انقلاب در راستای وضع موجود مطرح کردند که بخش اول آن را در ادامه میخوانید.
زیدآبادی: رادیکالیزم منجر به هرج و مرج شود نه یک حرکتی که منجر به تغییر مثبت شود
در ابتدای این مناظره احمد زیدآبادی در توضیح این دوگانه و فضای سیاسی امروز ایران گفت: «همه ما به وضع موجود نقد داریم؛ نقدهای رادیکالی که همراه با ملاحظه نیست و قصد هم نداریم بر سر خودمان یا دیگران کلاه بگذاریم و اصرار اشتباه بر خوب یا بد بودن موضوعی داشته باشیم. ما باید بر روی تقریر محل نزاع مشخصاً تمرکز کنیم. اگر آقای نصیری درباره مسائل و مشکلات موجود در کشور صحبت کنند، شاید من آنها را رد نکنم و موافق هم باشم اما بحث بر سر راهکار است؛ اینکه میخواهیم چه راهی را برویم.
ضمن ارادت شخصی که به آقای نصیری دارم، دو مشکل در صحبتهایی که میکنند و مطالبی که مینویسند دارم، اول اینکه ایشان فضا را بیش از اندازه رادیکالیزه میکنند که اگر معطوف به عملی هم باشد آن عمل خیلی به صلاح جامعه ایرانی نیست و ممکن است کاری دست کشور بدهد. دوم اینکه، در بحثهایی هم که مطرح میکنند، نوعی تناقض دیده میشود.
از این تناقض شروع خواهم کرد و بحث را به این سمت پیش خواهم برد که چرا در این شرایط دامن زدن به رادیکالیزم بیشتر میتواند منجر به هرج و مرج شود تا یک حرکت سازمانیافته قابل کنترلی که منجر به تغییر مثبت شود. در صحبتهای ایشان از یک سو میبینیم که جمهوری اسلامی را به استبداد، دیکتاتوری، به بسته کردن فضا در همه اجزای آن متهم میکنند که البته در حوزههایی هم این موضوع اشتباه نیست و ما بسته بودن فضا را در برخی حوزهها میبینیم.
مدلی که گاهی ارائه میکنند نوعی از دموکراسی است، یعنی جایگزین دموکراتیک را مطرح میکنند اما در عین حال درباره ستایشی که در این ویدئوهای اخیر خود از رضاشاه کرده بودند؛ میشود گفت رضاشاه فرد مقتدری بود و مقداری هم در نوسازی مادی جامعه ایرانی اقداماتی انجام داد. اما اگر به گونهای از وی تعریف شود که گویی انسان صالحی بوده و دیکتاتور نبوده، بسیار عجیب است چراکه با هر پارامتری اگر عملکردهای رضاشاه را حساب کنیم، او فرد مستبد و قلدری بوده است و اگر بگوییم که خب اینگونه بوده پس دیگر دموکراسی چه معنایی دارد؟ ما به دنبال یک نظام اقتدارگرایی هستیم که طرفی که حاکم است یکسری برنامهها را به پیش ببرد و چندان به مجلس و قانون و دولت بهایی ندهد و کار خود را انجام دهد و ایشان باید این موضوع را روشن کنند.
از طرفی هم بحثی که به عنوان ترجیعبند سخنان آقای نصیری منتشر شده در قالب «از تاجزاده تا شاهزاده» از شاهزاده هم تعریف و تمجیدهایی میکنند. البته من با شخص شاهزاده که از نظر من فرد سادهای به نظر میرسند چندان مشکلی ندارم، اما او در مناسبات جهانی با نوع رابطهای که با نتانیاهو برقرار کرده و همینطور مواضع ضددینی که اطرافیان وی میگیرند و خود او نیز بروز داده است؛ از نظر من وی فردی سکولار هم نیست، یک نوع ضدیت آشکار با دین دارند و این موضوع را تا این اندازه بزرگ کردن و در صورت بروز اتفاقاتی در آینده، جایگاهی رفیع برای آن تعریف کردن به چه معناست و اصلاً باید بر سر چه موضوعی با او صحبت کنیم؟
چراکه او به صورت بخشی از یک نیروی بینالمللی که اراده کرده است نظم جهان و نظم این منطقه را به طور خاص به نفع تندترین نیروی صهیونیست و به بهای نابودی ملتهایی که تحت سیطره و اشغال بودند، بهویژه فلسطینیها، در چارچوب ذهنی ایشان (مهدی نصیری) که فرد متدینی محسوب میشوند چگونه سازگار است؟ بزرگداشت رضاشاه اگر صرفاً جنبه این را داشته باشد که به توسعه مادی ایران کمک کرده است، آن را میپذیریم، اما این چگونه با خواست دموکراتیک جور در میآید و بعد در صحنه تحولات آینده نزدیک شدن به افرادی که هرچه تلاش میکنیم جنبه خوبی از آنها پیدا کنیم دچار مشکل میشویم، چگونه خواهد بود؟»
نصیری: هیچ سیاستورزی سیستماتیکی در جمهوری اسلامی نیست
سپس مهدی نصیری برای شروع بحث خود چنین تصریح کرد:«من به آقای زیدآبادی ارادت دارم و دوستی ما به تحولاتی باز میگردد که در سالهای اخیر پیدا کردم. ایشان در مواضعی که میگیرند سر سوزنی منفعتطلبی و نفسانیت نمیبینم و آنچه که تشخیص میدهند را صادقانه مطرح میکنند. برای اینکه به نکات آقای زیدآبادی برسیم مقدمهای را طرح خواهم کرد. همه دوستانی که سخن از اصلاح، راهگشایی و روزنهگشایی میزنند و آقای زیدآبادی که از مدل سوم اصلاحی حرف میزنند که کاملاً انفعالی است، در اظهارات ایشان یک نوع عارفمسلکی دیده میشود.
آقای زیدآبادی از موضعی صحبت میکنند که انفعالی دارد و البته حق دارند هر مسیری را انتخاب کنند. اما من هیچ احتمال قابل اعتنائی برای اصلاح و تغییر در وضع فعلی کشور نمیبینم. این حرف را هم غیرمنطقی نمیدانم که برخی میگویند ما یکبار در سال ۵۷ انقلاب کردیم و چه خساراتی متحمل شدیم و الان اگر دوباره انقلاب کنیم همان خسارات رخ خواهد داد.
این استدلال اصلاً منطقی نیست و معتقدم در آن زمان باید به سمت اصلاحات میرفتیم و نباید انقلاب میشد. شاه صحبت کرد و برای اصلاح و تغییر اعلام آمادگی کرد و همینکه سراغ بختیار رفت یعنی آماده این کار بود و بههیچوجه تصلبی که امروز در کشور بر سر عدم اصلاح وجود دارد را شاه نداشت. اما امروز کاملاً شرایط فرق دارد و قابل مقایسه نیست.
اولین شرط تحقق اصلاح و تغییر این است که حاکمیت باید اراده اصلاح داشته باشد؛ حاکمیتی که خود را عین حقیقت میداند و مرجع حق میداند و هر شکستی را عین پیروزی میداند، با هر رسوایی کنار میآید، چطور میتوان امید به اصلاح آن داشت؟ از نظر آنها اهمیتی ندارد که مردم از این مسائل عصبانی باشند. آقای زیدآبادی چون از موضع خرد سخن میگویند، فکر میکنند بالاخره حاکمیت از مواضع خود کوتاه میآید و خردورزانه تصمیم میگیرد. حرفی که آقای زیدآبادی میزنند از یک زاویه درست است که میگویند با اصلاح مسئله حل شود و گرهای را که میشود با دست باز کرد، چرا باید با دندان باز کرد؟ این حرف درست است و آن را قبول دارم، چرا بگذاریم جامعه دوباره به یک شورش و التهاب برسد؟
اجازه دهیم در یک روند معقولی این اتفاق رخ دهد اما من میگویم چنین مقبولیتی در حاکمیت وجود ندارد. جمهوری اسلامی از روز اول میدان را به دست ایدئولوژی داد و خود را مقدس کرد، حکمرانی را شروع کرد و به اینجا رسید. آقای زیدآبادی به عنوان یک کارشناس مسائل منطقه را بهتر از همه ما میفهمند که این نوع موضعگیری در مقابل آنچه که امروز آمریکاییها و اسرائیلیها راجع به ایران به دنبال آن هستند چقدر غیرخردمندانه است و در نوشتههای خود بارها هشدار دادهاند. سیاست و سیاستورزی در جمهوری اسلامی تعطیل است. در ایران به هر عرصهای که نگاه میکنید خبری از خردورزی نمیبینید و هیچ سیاستورزی سیستماتیکی در جمهوری اسلامی نیست».
زیدآبادی: نباید مدام اصرار به تکرار انقلاب کرد
در ادامه بحث زیدآبادی به سخنان نصیری واکنش نشان داد و گفت:«درباره رویکرد عارفانهای که آقای نصیری گفتند باید بگویم من الان متهم هستم که بیش از اندازه فعالیت میکنم. آن زمانی که ما رای نمیدادیم میگفتند رای ندادن انفعالی است، این را همان کسانی مطرح میکردند که در حال حاضر عدم انقلابی بودن را هم معنی انفعالی بودن تعبیر میکنند. هر زمینه سیاسی یک فعالیت و یا عمل سیاسی خاصی را میطلبد. بله، من اگر احساس کنم یک زمینهای چیده شده؛ فرضاً اگر خواهم در این عمل سیاسی وارد شوم به ناچار باید دست به خشونت زد یا تشویق به خشونت کرد و یا عمل من منجر به مفاسدی از قبیل از همپاشیدگی جامعه شود، اقتضای آن این است که شما کاری انجام ندهید، حالا اسمش را هرچه که دوست دارید بگذارید.
ما امام سجاد را داریم که بعد از حادثه کربلا هیچ فعالیت سیاسی نکرد، چراکه زمینه هیچ فعالیتی وجود نداشت. فعالیت بستگی به زمینهای دارد که در آن احساس کنی با مشی و پارامترهای مدنظر نمیشود یک فعالیت سیاسی مثبت انجام داد. زمین خراب است و اگر شما هم وارد آن شوید خراب میشوید و به نظرم این را هیچ عقل سلیمی رد نمیکند و همیشه ملزم به یک فعالیت خاص در همه زمینهها نیستیم و همیشه هم زمینه برای هر نوع بازیگری فراهم نیست.
همه چهرههای بزرگ تاریخ هم اینگونه نبوده که در یک صحنه مبارزه جنگجویانه مادامالعمر حضور داشته باشند، باید صحنه را ارزیابی کرد و کاری که برای جامعه مفید و به سود آن است را در نظر گرفت. آن چیزی که آقای نصیری توصیفی از جمهوری اسلامی میداند، همین توصیف را انقلابیون و مخالفان شاه از رژیم شاه داشتند.
توصیفی که از رژیم شاه میکردند مظهر همه بدیها و نابخردیها و جنایتها بوده؛ حالا بعد از ۴۵ سال باز میگردیم و نگاه میکنیم و توقع اینکه یک سیستم خوداصلاح باشد و خودش براساس عقل متعارف عمل کند، این بدان معنی است که سیستم سالم است و کار میکند اما زمانی که سیستم اینها را نداشته باشد به مشکل برمیخورد. بحث اصلی این است که شما چه شیوهای برای برخورد با آن در پیش میگیرید؟ اصلاحی که مدنظر من است، شاید نتایج آن کمتر از انقلاب ایشان نباشد اما این شیوهای که به کار میگیریم از نظر من فوقالعاده مهم است. اصلاحی که مدنظر آقای نصیری است، الان از هر مخالفی در روسیه هم درباره پوتین بپرسید همین تصویر را ارائه میدهد.
در چین نیز مخالفان همین تصویر را ارائه میکنند. آن کسی که در عربستان است و یک کامنت خیلی معمولی در انتقاد از سیستم میگذارد و به ۱۵ سال زندان محکوم میشود، وقتی وضعیت ایران را نگاه میکند، میگوید پادشاه ما بهخاطر یک کامنت ما را زندانی کرد و در کشور شما آقای نصیری در همین کشور است و تندترین عبارات را علیه سیستم میگوید. پس این وضعیت که در همه ابعاد گفته شده که هیچ چیزی نمیشود گفت و هیچ انتقادی نمیشود کرد نیست. ما همین حرفها را حتی ملایمتر در دهه هفتاد میزدیم و بهخاطر آنها درگیر زندان و اذیت و آزار بودیم.
حالا سیستم به هر دلیلی این را تحمل میکند، چرا تحمل میکند؟ از آقای نصیری میترسد؟ یا مثلاً برخی میگویند ایشان سوپاپ اطمینان است و من مطمئن هستم که همه این حرفها تخیلات افراد است.
یک اتفاقی رخ داده و همین سیستمهای بسته و ایدئولوژیک تحت شرایط اجتماعی است که تصمیم میگیرند. اگر بتوانید شرایطی را به وجود بیاورید، نه لزوماً به این معنی که بخواهید انقلاب کنید، از راههای مسالمتآمیز و منطقی و نقد کردن به گونهای که نقد کردن امری عمومی شود؛ چنانچه الان اینگونه شده است، اثرات خود را میگذارد. مگر اساس حرف جمهوری اسلامی این نبود که احکام شرع را اجرا کند؟ الان آیا دست همه دزدها را میزنند؟ حجاب را توانستهاند به آن صورت شرعی تحمیل کنند؟ حالا اگر اینها را بگویید برخی شروع میکنند به شلوغ کردن که دارد سیستم را توجیه میکند، درحالیکه اینها واقعیت است و چرا نباید آن را دید؟
بنابراین هیچ سیستمی جز سیستمهای توتالیتر مثل استالین که یک رژیم مسلط بر همه چیز است و در دلت هم جرأت نمیکنی نیت بدی نسبت به استالین داشته باشی، بقیه رژیمهایی که چندگانه و یا استبدادی هستند تحت شرایطی میتوانند تغییر کنند. شما وقتی با افراد دولتی صحبت میکنید با همین مسائلی که ایشان به آن اشاره میکنند حالا نه با عباراتی که به کار میبرند با عباراتی همچون اینکه سیستم قفل کرده، کارها پیش نمیرود، مواجه میشوید و همه به وضعیت موجود اعتراف میکنند. اگر سیستم قرار بود آنطوری که ایشان دوست دارد مبنی بر اینکه یک مکانیزم درونی خوداصلاح با توجه به خرد متعارف پیش برود که اصلاً با مشکلی مواجه نمیشد و لازم نبود اصلاح انجام شود، پس یک مشکلی وجود دارد که این نیاز بروز کرده است.
لازم نیست دائم راجع به این موضوع صحبت کنیم چراکه در این زمینه صحبتها اشباع شده است و همه مردم کوچه و بازار به موضوع واقف هستند و به آن اشاره میکنند. شما به همین مسئله روزهخواری توجه کنید که زمانی عواقب بسیار سختی داشت، الان در فضای بیرون انجام میشود و سیستم به هر دلیلی دیگر نمیتواند کنترل کند و در جهاتی هم شاید نمیخواهد خود را درگیر همه این قضایا کند. به هر حال مشکلات موجود است و با تکیه بر مشکلات که مردم به صورت عینی آن را حس میکنند نمیتوانید نتیجه بگیرید که ما میخواهیم به دنبال خط مشی دیگری باشیم.
آن خط مشی باید در چارچوب خود و با پارامترهای روشن چشماندازی داشته باشد. شاه هم حرف هیچ کس را گوش نمیکرد و در زمانی شروع به عقبنشینی کرد که دیگر چارهای جز این نداشت. اینکه شاه دارای نیات بسیار انسان دوستانهای بود و بعد عقب نشست، این تفسیری است که الان انجام میشود، در آن زمان چارهای نبود و یک باره خود را با وضعیتی روبهرو دید که حالا قابل ایستادگی در برابر این امواج نبود و شروع کرد به عقبنشینی کردن. بله اقتضای عقل در آن زمان این بود کسانی که به دنبال انقلاب هستند هزینه انقلاب را حدس بزنند و بگویند حالا که عقبنشینی میکند ما آنقدری پافشاری نکنیم که «تا فلان کفن نشود، وطن وطن نمیشود». چرا قبول نکردند و حتی مهندس بازرگان جرأت نکرد این کار را بکند؟ چراکه از قبل فضا را به حدی رادیکال و انقلابی کرده بودند که این گناه کبیره محسوب میشد و افرادی که میفهمیدند داستان چیست جرأت نمیکردند پا پیش بگذارند چرا که از سوی انقلابیونی که فضا را رادیکال کرده بودند متهم میشدند که میخواهد سلطنت را نجات بدهد.
با توجه به این تجربه، الان هم همین است و زمانی که فضا را خیلی انقلابی میکنید و سیستم هم سعی کند عقبنشینی کند، میگویید نه تا آخر یعنی انقلاب باید برویم و ما هیچ انقلابی را نداریم که تر و تمیز رخ داده باشد. در سال ۵۷ به دلایلی همه چیز کنترلپذیر بود، یک آقای [امام]خمینی بود که مورد اعتماد عموم مردمی بود که در انقلاب شرکت کردند. مهندس توسلی گفته بودند که آقای بازرگان با آقای [امام] خمینی بیعت نکرده است و چرا امروز این حرف را مطرح میکند؟ درحالیکه ایشان از آقای [امام]خمینی حکم گرفته بود.
حتی گروه پیکار که سال ۵۴ گفت دین و اسلام مانع تکامل تاریخی ما است و مارکسیستهای خشنی شدند هم رهبری آقای [امام] خمینی را پذیرفتند و همه گروههای لیبرال نیز پذیرفتند و این آدم تازه توانست مقداری فضا را کنترل کند که هرج و مرج کامل ایجاد نشود اما با این حال ببینید که چه اتفاقاتی رخ داد. اصلاً زمانی که موج انقلاب بلند میشود ذات انقلاب برپایه یک نوع کینه و نفرت از آن حاکم است و میخواهد انتقامجویی کند و هر رهبری که نتواند با اینها همکاری کند حذف میشود. چرا تمام نیروهای میانهرو حذف میشوند؟ بازرگان و آیتالله شریعتمداری و... و همه اینها را که آقای [امام] خمینی حذف نکرده بود، آن نیروی انقلابی که همینها را به صحنه آورده بود اینها را وادار به این کار کرد. از نظر من انقلاب در این شرایط خیلی سختتر از آن موقع است و عواقب ویرانگری هم دارد چراکه اصلاً هیچ سازمانی ندارد.
شما میگویید دارد فرو میپاشد و ممکن است رخ دهد و این عواقب خوبی برای کشور ندارد. اما چرا باید به آن دامن زد؟ چرا پشت این حرفها چیزی نمیبینیم؟ کدام سازمان؟ کدام تشکیلات؟ کدام آدم دموکرات که بتواند ضعف خودش را هم ببیند را میبینیم؟ آدم دموکرات که نمیگوید اینها هم رذائل هستند و من نوک پیکان تاریخ هستم بلکه سهم خود را نیز میبیند. من برخی از اینها را میبینم، شاید آقای اللهکرم اندکی متواضع شده باشد اما برخی از آنها حتی یک کتاب هم نخواندهاند و از موضع اینکه همه شما بد هستید سخن میگوید. از دل این رویکرد کدام دموکراسی بیرون میزند؟ جز خشونت و حذف مخالف و دستگیری چه چیزی در میآید؟ همیشه همین بوده است.
زمانی که انقلاب به راه میافتد شاید آقای طالقانی ناخواسته با آن همراه بوده باشد، ناخواسته از این بابت که خشونتی رخ دهد، این فرد در آن دورهای بوده که آقای خلخالی و هادی غفاری هم هستند اما چه کسی میداندار است؟ فضای رادیکالیسمی که ساخته شده آنها را طلب میکند که برو همه را پیدا کن و پدر همه را در بیاور. همه این سران دولت شاهنشاهی که بدون اینکه محاکمه قابل توجهی شود اعدام شوند، آنهایی که هورا میکشیدند که اینها را زود اعدام کنید، آنهایی که میگفتند چرا کم اعدام میکنید، همه همینهایی هستند که الان دوباره انقلابی شدند و به دنبال این هستند که براندازی کنند.
مجاهدین خلق که الان مدعی هستند در آن زمان چقدر فشار میآوردند؟ تمام روشنفکرها و این چپها و... زمانی که یک مقدار با آنها زاویه پیدا میکنی شروع میکنند به بدترین شکل ممکن علیه شما اقدام کردن. از دل اینها چه دموکراسیای در میآید؟ اگر انقلاب فینفسه منجر به خشونت میشود که همه جا شده است، اگر موجب این شود که کشور نابسامان شود و به هم بریزد، نباید مدام اصرار به تکرار آن کرد. راههای دیگری نیز قابل اکتشاف است. یکی بحث اصلاح است؛ من معتقدم اگر کوشش ایرانیها به جای اینکه صرف بحث براندازی و انقلاب شود صرف یک محتوای اصلاحطلبانه بشود، در حالی که در این سالها اصلاً اینگونه نشده است، اگر یک خواست یکپارچه اصلاحطلبانه قدرتمند در جامعه شکل بگیرد چه کار میتوانند بکنند؟ مجبورند تسلیم شوند.
همین حالا یک اتفاقی رخ میدهد و یک موج رسانهای ایجاد میشود، چرا در مقابل آن میایستند حتی میخواهند جلوی آن را بگیرند؟ اگر خیلی وسیع باشد نمیتوان جلوی آن را گرفت و از طرفی هم نمیتوانند نسبت به مسئله بیتفاوت باشند. الان بدین صورت نیست که یک قدرت متمرکز و مسلطی وجود داشته باشد که هر صدایی را فوراً خفه میکند. این صحبتهایی که آقای قمیشی اخیراً کرده است، ایشان دستگیر شد و بعد آزاد شد. با یکصدم حرفهای ایشان تا چند سال پیش آدمها را تا پای اعدام هم میکشیدند.
من در مقالهای در سال ۷۸ نوشته بودم «نهادهای مدنی به مثابه سنگرهایی در مقابل قدرت بلامنازع عمل میکنند» تحت فشار قرار گرفتم که منظورت از قدرتهای بلامنازع کیست؟ خلاصه حرف من این است که انقلابی که از آن حرف میزنید میخواهد با کدام مکانیزم اتفاق بیفتد و چه کسی میخواهد عواقب آن را با توجه به وضعیت ایران کنترل کند؟ و قرار است که به چه نظمی منجر شود؟
من فکر میکنم به هیچ نظمی هم نمیتواند منجر شود بنابراین حتی اگر در شرایط انقلابی انفعال هم پیشه کنید، چنانچه معتقدم کاش پدران ما نیز آن زمان انفعال پیشه کرده بودند، الان نیز اتفاقاً معنا دارد چراکه انقلابها الگوهای تکرارشوندهای هستند و ذات آنها شبیه هم است، نمیتوانیم بگوییم آن زمان بد بود و الان خوب است و به نظرم آن ذات انقلاب از نظر من تکرارپذیر است.
همه چیز به تابآوری جامعه بستگی دارد، ممکن است شرایط خیلی سخت باشد و جامعه تاب بیاورد اما از سویی نیز ممکن است شرایط معتدل هم باشد و جامعه آن را به هم بزند. چون مخاطب ما جامعه است، اگر شما یک اتفاقی که منجر به بیثباتی بشود را منفی بدانید، زبان خود را آنقدری رادیکال نمیکنید که به این بیتابی و التهاب دامن بزند. زمانی که بچه من بخواهد به خیابان برود و فکر کنم میرود و کشته میشود، اگر تشویقاش کنم میرود و آن اتفاق ناگوار ممکن است رخ دهد اما اگر با او صحبت کنم که بنشین و فکر کن برای چه به خیابان میروی در واقع میزان تابآوریاش را افزایش میدهم.
الان هم سیستم جمهوری اسلامی نه فقط در داخل که از جانب محیط پیرامون خیلی تحت فشار قرار گرفته است و چه بسا تصمیماتی بگیرد که اوضاع تغییر کند. شاه هم که از سال 1320 آمد و بعد مسئله نهضت ملی مطرح شد و اتفاقات سال 1342 و.. در همه این دورهها هم خواست انقلاب مطرح بود و هم کسانی بودند که دوست داشتند اصلاحات انجام دهند. چرا در همه این سالها این کار را نکرد و در سال 1357 عقب نشست؟ به یک نقطهای میرسند که دست به این کار میزنند. معتقدم در آن زمان به جز سال 1357 نیروهای خارجی دخالت نداشتند و سعی کردند حفظ کنند اما اساساً امکانپذیر نبود.
این داستانهایی که اخیراً ساختند بازسازی دوباره تاریخ است. اما الان این فشار بیرونی فوقالعاده سنگین است و در داخل نیز این شرایط را داریم و سیستم نیز بیشتر از اینکه شما فکر کنید از تمرکز قدرت دارد آسیب میبیند، بلکه از پراکندگی قدرت در سیستم دولت دارد آسیب میبیند. چرا قدرت اینگونه از هم وا رفته که هرکسی میتواند برای خود هرکاری بکند؟ رهبری وقتی راجع به برخی موضوعات صحبت میکند، حداقل سه بار گفته است اگر از جانب من یا جمهوری اسلامی صحبت میکنید و نقد میکنید محترمانه و همراه با ادب و احترام باشد و هیچگونه توهینی نداشته باشد.
فردایش کیهان با همان ادبیات همیشگیاش مطلب مینویسد و هرچه هم گفته میشود اما کار خودش را میکند. این نشان میدهد که مشکل اساساً در جاهای دیگری است. حرف همین است که ممکن است آنچه شما میگویید اتفاق بیفتد، اما من وقتی آن را مطلوب نمیدانم، نمیتوانم که با آن همراه شوم.»
نصیری: انقلاب فعل نیست، انفعال است
در ادامه نصیری هم به سخنان زیدآبادی درباره عواقب حرکت به سمت انقلاب واکنش نشان داد و گفت:«آقای زیدآبادی فرضی دارند در این موضوع که گویا انقلاب عمدتاً یک امر ارادی است. خیلیها بحث کردند که عمدتاً انقلابها از مقوله فعل نیستند، بلکه از مقوله انفعال هستند، یعنی کمتر انقلابی است که یک عده آدم بنشینند و بگویند ما الان برنامهریزی کردیم و میخواهیم انقلاب کنیم و بعد از چند سال موفق شوند. خیر! معمولاً یکسری اتفاقاتی در جامعه رخ میدهد و نارضایتیهایی شکل میگیرد و یک نظام سیاسی به یک جایی میرسد که بستر فراهم میشود و انقلاب رخ میدهد.
مسئله ایران هم همین است. چرا آقای زیدآبادی مفروض گرفتند که ماها؛ ما روزنامهنگاران، رهبران و نخبگان اگر به مردم بگوییم تابآور باشید و انقلاب چیز خوبی نیست جامعه باور میکند؟ اینگونه نیست و واقعاً تاب جامعه دارد تمام میشود. ما به عنوان یک احتمال قوی در معرض شورش گرسنگان هستیم و جامعه تابآوری ندارد. جامعه میخواهد طغیان کند و وسط میدان بیاید، شمای نخبه چه برنامهای برای این طغیان دارید؟
دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه براندازانه و یک نگاه اصلاحطلبانه. زمانی که آقای پزشکیان آمدند ایشان فقط مانده است که فاتحه نهجالبلاغه را بخوانند، وقتی گفتند که باید مذاکره کنیم و بعد هم پذیرفتند که مذاکره نکنند، آیا امام علی اینگونه بود؟ معتقدم حتی اگر عبور آینده تضمینکننده اتفاقات بدی باشد و خشونت و هرج و مرج به همراه داشته باشد معتقدم خیلی گسترده نخواهد بود اما حتی اگر چنین هم باشد آن خسارتاش کمتر از وضعیت کنونی است.»