| کد مطلب: ۷۰۶۸۹

روایت زن ماهیگیر ایرانی از سایه جنگ بر معیشت و آرامش

خدیجه بندری، زن ماهیگیر اهل جزیره هنگام در جنوب ایران، در روایتی اول‌شخص به الجزیره توضیح می‌دهد که چگونه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه کشورش، کار او و زندگی تمامی اهالی این جزیره را مختل کرده است.

 روایت زن ماهیگیر ایرانی از سایه جنگ بر معیشت و آرامش

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از فراز از الجزیره، من ۲۸ سال دارم و تا جایی که به یاد می‌آورم، با مادرم به دریا می‌رفتم؛ او به من ماهیگیری آموخت.

وقتی بزرگ‌تر شدم، قایق خودم را تهیه کردم و ماهیگیری را آغاز کردم. دریا به همان اندازه که متعلق به مردان است، به ما زنان نیز تعلق دارد. من نیز مانند مادرم، ماهیگیری را بخشی از زندگی خود می‌دانم.

وقتی ازدواج کردم، همسرم که اهل شمال ایران است، در جزیره مجاور یعنی قشم زندگی می‌کرد. بعد از ازدواجمان، او به جزیره هنگام نقل مکان کرد و با هم یک اقامتگاه بوم‌گردی کوچک راه انداختیم. ما ماهی‌هایی را که صید می‌کردیم از طریق صفحه اینستاگراممان می‌فروختیم و به شهر‌های مختلف ایران ارسال می‌کردیم. در رستوران ساحلی‌مان نیز، من و همسرم از گردشگران با ماهی تازه‌ای که خودمان صید کرده بودیم، پذیرایی می‌کردیم.

ما پسری سه‌ساله به نام کیهان داریم که نامش به معنای «جهان» است. برای ما، او همه دنیایمان است. گاهی او برای ماهیگیری با من به دریا می‌آید، اما مواقع دیگر همراه پدرش در جزیره می‌ماند.

زندگی زمانی برای ما دشوار شد که برای چند هفته در ماه چگونه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه کشورش، کار او و زندگی تمامی اهالی این جزیره را مختل کرده است.

**بدنه خبر**

من ۲۸ سال دارم و تا جایی که به یاد می‌آورم، با مادرم به دریا می‌رفتم؛ او به من ماهیگیری آموخت.

وقتی بزرگ‌تر شدم، قایق خودم را تهیه کردم و ماهیگیری را آغاز کردم. دریا به همان اندازه که متعلق به مردان است، به ما زنان نیز تعلق دارد. من نیز مانند مادرم، ماهیگیری را بخشی از زندگی خود می‌دانم.

وقتی ازدواج کردم، همسرم که اهل شمال ایران است، در جزیره مجاور یعنی قشم زندگی می‌کرد. بعد از ازدواجمان، او به جزیره هنگام نقل مکان کرد و با هم یک اقامتگاه بوم‌گردی کوچک راه انداختیم. ما ماهی‌هایی را که صید می‌کردیم از طریق صفحه اینستاگراممان می‌فروختیم و به شهر‌های مختلف ایران ارسال می‌کردیم. در رستوران ساحلی‌مان نیز، من و همسرم از گردشگران با ماهی تازه‌ای که خودمان صید کرده بودیم، پذیرایی می‌کردیم.

ما پسری سه‌ساله به نام کیهان داریم که نامش به معنای «جهان» است. برای ما، او همه دنیایمان است. گاهی او برای ماهیگیری با من به دریا می‌آید، اما مواقع دیگر همراه پدرش در جزیره می‌ماند.

زندگی زمانی برای ما دشوار شد که برای چند هفته در ماه ژانویه، اینترنت در ایران قطع شد. گردشگران اندکی از جزیره بازدید می‌کردند و فروش آنلاین ماهی نیز که بخش بزرگی از کسب‌وکار ما بود، متوقف شد. وقتی اینترنت وصل شد، نفس راحتی کشیدیم و فکر کردیم زندگی سرانجام به روال عادی بازگشته است، اما اشتباه می‌کردیم.

روز شنبه ۲۸ فوریه، مادرم برای ماهیگیری در دریا بود و من در رستورانمان در ساحل مانده بودم.

آنچه او از میان آب فریاد زد، آخرین چیزی بود که انتظار شنیدنش را داشتم. او فریاد زد: «جنگ شروع شده است.» صدای انفجار بمب‌های آمریکایی خیلی زود به جزیره هنگام رسید و سپس روستایی در نزدیکی ما هدف قرار گرفت. این محور بود که چقدر زمان برایمان در جزیره باقی مانده است. بسیاری می‌گفتند خانه‌هایشان را ترک نخواهند کرد. برخی جای دیگری برای رفتن نداشتند و برخی دیگر صرفاً نمی‌خواستند خانه‌ها و زندگی‌شان در جزیره را رها کنند. بمباران هنگام، قشم و تمام نوار ساحلی جنوب ایران ادامه دارد و ما هیچ تصوری نداریم که چه زمانی متوقف خواهد شد.

یک چیز روشن بود: هر دو اسکله هنگام و کندالو تعطیل شده بودند، گردشگران دیگر به جزیره نمی‌آمدند و مردان و زنان ماهیگیر دیگر نمی‌توانستند با ایمنی به دریا بروند.

یک ماه از آغاز جنگ گذشته بود و مشخص شد که به این زودی‌ها تمام نخواهد شد. برای ما، حفظ روحیه و مراقبت از کیهان اهمیت یافته بود. مانند هر فرد دیگری که فرزند دارد، شروع به ساختن داستان‌ها و انجام بازی‌ها کردیم تا به فرزندمان کمک کنیم کمتر از صدای بمب‌ها و موشک‌ها بترسد.

برای کسانی از ما که هنوز در جزیره بودیم، حفظ حس عادی بودن بسیار مهم شده بود. مادرم که به قشم رفته بود، هر روز با گریه و التماس تماس می‌گرفت و تلاش می‌کرد ما را متقاعد کند هنگام را ترک کنیم. همسایگانی که مانند ما مانده بودند، هر شب در غرفه ساحلی ما جمع می‌شدند.

ما به اندک اهالی و گردشگرانی که هنوز آنجا بودند شیرینی محلی و سمبوسه تعارف می‌کردیم و درباره جنگ حرف می‌زدیم. مدام به خودمان می‌گفتیم: «شاید فردا جنگ تمام شود.»، اما روز بعد بمباران ادامه می‌یافت و «فردا» دورتر و دورتر می‌شد.

سرانجام همسرم تصمیم گرفت برای چند روز ما را از هنگام دور کند تا به دیدار خانواده‌اش برویم.

یک روز پس از ترک هنگام، جزیره دوباره مورد حمله قرار گرفت. اسکله‌ای که در آن برای پدرم غذا می‌بردیم و بچه‌هایمان هر روز کنار هم بازی می‌کردند در این حمله تخریب شد و سه نفر کشته شدند.

ما همان روز خبر حمله به اسکله را شنیدیم، اما نمی‌دانستیم میزان خسارت چقدر است یا چه کسانی کشته شده‌اند. تلفن‌ها هم کار نمی‌کردند، بنابراین نمی‌توانستیم با کسی تماس بگیریم. تا غروب آن روز که ارتباط با افراد برقرار شد، متوجه عمق ویرانی نشدیم.

خسارت وارده به هنگام محدود به خانه‌هایمان، اسکله و ترسی که کشیدیم نبود. بسیاری از مردم تمام پس‌انداز زندگی‌شان را که معمولاً در قالب یک قایق بود، در این حملات از دست رفته دیدند.

حوا اربابی قایق کوچک و خانه‌اش را در جنگ از دست داد. او از آن زمان در خانه خواهرش زندگی می‌کند. عارف اربابی نیز خانه‌اش را که به تازگی شروع به ساخت آن کرده بود و همچنین قایقی را که با زحمت زیاد در سال جاری خریده بود، از دست داد. سهیل هرمزی تا سال‌های آینده باید اقساط وام ازدواجی را که برای خرید قایق گرفته بود بپردازد، با وجود اینکه شناورش در حملات آمریکا نابود شده است. ابوطالب زارعی نیز قایقش را با وام ازدواج خریده بود و آن هم ویران شد. علاوه بر اینها، بسیاری از خانه‌های دیگر در هنگام تخریب شدند یا آسیب دیدند.

از نخستین روز‌های جنگ، کسب‌وکار و معیشت مردم در جزیره متوقف شد. هیچ گردشگری به جزیره نمی‌آید و دریا برای کار کردن ما به اندازه کافی امن نیست.

با این حال، بسیاری از مردم ناچارند برای صید به دریا بروند، زیرا این تنها منبع درآمد آنهاست. حتی مادر و برادرم علی‌رغم شرایط، همچنان ماهیگیری می‌کنند. وقتی راه دیگری برای امرار معاش ندارید، مجبور می‌شوید خطر کنید.

ما کسب‌وکارمان را از دست دادیم و مجبور شدیم از صفر شروع کنیم. من شروع به فروش زیورآلات دست‌ساز ساخته‌شده از صدف کردم و همسرم در شمال کار پیدا کرد. چند ماه پیش از دریای جنوب به سواحل شمال نقل مکان کردیم، اما دل‌هایمان همچنان در هنگام است. هر روز به بازگشت فکر می‌کنیم.

مادرم که در میانه جنگ هر روز به ما التماس می‌کرد هنگام را ترک کنیم، اکنون برای ماهیگیری به جزیره بازگشته است. هر بار که به دریا می‌رود، نگرانش می‌شویم و بار‌ها و بار‌ها تماس می‌گیریم. هرگز نمی‌دانیم بمباران آمریکا چه زمانی ممکن است دوباره شروع شود.

بله، ما به خاطر جنگ بی‌خانمان شده‌ایم، اما نمی‌خواهم مردم هنگام صرفاً با این عنوان شناخته شوند. ما همواره از طریق ماهیگیری، گردشگری و ثمره دسترنج خود زندگی کرده‌ایم. اما اکنون از توانایی کار کردن در سرزمین خود محروم شده‌ایم. ما باید بتوانیم به زندگی‌مان بازگردیم. برای تحقق این امر، قایق‌های تخریب‌شده باید جایگزین شوند، خانه‌ها و معیشت‌های از دست رفته مرمت گردند و از همه مهم‌تر، امنیت بازگردد تا مردم بتوانند به زندگی عادی خود بازگردند.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه جامعه
آخرین اخبار