گزارشی از اوضاع زندگی و امتحانات نهایی دانش آموزان استانهای جنوبی ایران که این روزها درگیر جنگ و بمبارانند
موشکهای پرصدا، بچههای سرگردان
از نهم اسفند سال گذشته تا همین امروز، بچهها نفهمیدند درس و مدرسه به معنای واقعیاش چه شکل است
هنوز چندهفته به چله تابستان مانده، بچههای «جنوب» در میانه آفتاب گرم و کمآبی و اضطراب موشکها، باید روی امتحانهایشان تمرکز کنند و این کار راحتی نیست. اگر در یک هفته گذشته از آسمان استانها و شهرهای شمالی و مرکزی و حتی پایتخت، تهرانِ پر حاشیه، موشکها و بمبهای آمریکایی بر سر مردم نباریدهاند، تلافیاش در خط جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان و بلوچستان درآمده و این میان، دانش آموزان دبیرستانی جنوب، آنها که باید یک ماه دیگر پشت صندلیهای دلهرهآور کنکور بنشینند، با فکری مغشوش و بدنهای کم آورده از این همه اضطراب، روزهای سختی را میگذرانند. شب که میشود، اوضاع به هم ریختهتر است. در رسم خودساخته آنها که با هم میجنگند، شبها وقت بهتری برای حمله است؛ مثلا شب بود که «دزفول» را زدند و دیوار خانه برادر سپیده ترک برداشت. وقتی که پرستو و بچه هایش با قلبی که نزدیک بود از دهانشان بیرون بزند، از صدای موشک در نزدیکی «جم» از خواب پریدند هم شب بود و وقتی که مهتاب، دانش آموز کلاس دوازدهمی جزیره هنگام، کتابش را بست تا ساعت بگذارد و فردا صبح برود امتحان نهایی بدهد، شب تازه از نیمه گذشته بود.
خوزستان؛ بار دیگر جنگ
از نهم اسفند سال گذشته تا همین امروز، بچهها نفهمیدند درس و مدرسه به معنای واقعیاش چه شکل است؛ قبلش هم آلودگی هوا و ...، هر استانی به دلیلی، بچهها را از راهروهای مدرسه به مسیر صعب و سخت شبکه شاد در اینترنت نیمبند داخلی کشانده بود و بعد از آتش بس هم اوضاع طبیعی نشد تا تیرماه آتشین امسال که بمباران استانهای جنوبی یک بار دیگر از راه رسید و بچهها را بلاتکلیف و کلافهتر کرد؛ قطعی آب و برق هم دلیل دیگر شد برای در هم تنیدگی رنج زیستن در جنوب. همهاش هم اینها نیست؛ کسانی مثل سپیده که در دزفول و دیگرشهرهای خوزستان زندگی میکنند، این روزها گرفتار مجموعه مصایبی شدهاند که رهایی از آنها فعلا دور از ذهن است. سپیده میگوید مردم دزفول ساعات زیادی در طول روز برق ندارند، سیم کارت ایرانسل آنتن نمیدهد و همین دیروز دو قسمت بزرگ دزفول را پیاده رفته تا بتواند خودپرداز پیدا کند و پول نقد بگیرد تا بتواند هزینه اسنپ را پرداخت کند اما یک خودپرداز هم پول نقد نداشته. سختی زندگی در جنوب فقط به قطعی برق و نبود نت محدود نمیشود. سپیده میگوید که در شهر آنها دو روز کامل آب قطع بود و از شیرها قطره قطره آب میآمد و اینها همه در کنار ویرانی و دهشت جنگ که یک بار دیگر از راه رسیده: «بعد از شبی که حمله کردند به برادرم زنگ زدم و فهمیدم خانهاش ترک برداشته، حس میکنم مرگ از همیشه به من نزدیکتر است.»
طهورا، دانش آموز سال دوازدهمی رشته فوتوگرافیک هم اهل همین شهر است، دزفول؛ شهری در ساحل رودخانه دز، با جمعیت بیش از 300 هزار نفر و ملقب به پایتخت مقاومت ایران، شهر استقامت.
از سال 1359 که دزفول بیش از 160 بار با موشکهای آمده از عراق بمباران شد تا همین حالا، دزفول و مردمش روزگار ناخوش، کم نداشتهاند و اینها همه در حافظه تاریخی شهر و مردمش ثبت است؛ طهورا و همکلاسیهایش هم با اینکه سالهای جنگ ایران و عراق را ندیدهاند اما به چشم خود از خرداد 1404 تا تیر 1405 آنقدر صدای موشک شنیده و آنقدر ویرانی در اطراف خانههایشان دیدهاند که حالا خود، جزوی از همین حافظه تاریخیاند، از تاریخ بیانتهای جنگ.
طهورا هم یکی از دانش آموزانی است که این روزها بیش از هرچیز، سردرگم است و حالا که وزارت آموزش و پرورش، امتحانات نهایی پایه یازدهم و دوازدهم را بالاخره و بعد از اعتراضهای فراوان در روزهای پنجشنبه و شنبه 25 و 27 تیرماه در چهار استان خوزستان، هرمزگان، بوشهر و سیستان و بلوچستان لغو کرده، نمیداند بالاخره کی قرار است این داستان تمام شود. منطقهای که طهورا و خانوادهاش در آن زندگی میکنند از محلهای انفجار کمی دور است اما صداهای بلند انفجار، هرشب و گاهی روز، راهشان را به خانه آنها پیدا میکنند. خانه محدثه، دوست طهورا اما دقیقا پشت «پایگاه» است و وقتی آنجا موشک میخورد، دیوارهای خانه آنها بیقرارتر میشوند و پنجرههایشان میشکند. طهورا و محدثه در استانهای بوشهر و هرمزگان هم دوستانی دارند که با آنها تماس میگیرند و گریه میکنند و میگویند چندروز است که نتوانستهاند بخوابند و با همه این احوال، مجبور بودهاند امتحان نهایی هم بدهند. یکی دیگر از دوستان طهورا در یکی از استانهای جنوبی میگوید حوزه امتحانیشان موشک خورده و حالا معلوم نیست بچهها کجا باید امتحان دهند؛ شرایط آنها هم که امتحان دادهاند، عادی نبوده است. طهورا میگوید: «شرایط ما برای دادن امتحان خیلی بد بود؛ در حیاط مدرسه نگهمان میداشتند و ما نزدیک به یک ساعت یا بیشتر در حیاط بودیم که ما را بردند تا امضا کنیم و اثر انگشت بزنیم که حضورمان ثبت شود. روز اول که امتحان نهایی دینی ما بود، هوا به شدت گرم بود و بچهها بیشترشان گرما زده میشدند. حتی صندلی هم نبود که بتوانیم بنشینیم. ما بیشتر از صد نفر بودیم که در آن گرما ما را در حیاط نگه داشتند. من تا آخر امتحان و وقتی آمدم بیرون، از استرس معده درد داشتم. یک هفته قبل از اینکه امتحانات شروع بشوند، مدام تاریخش را عوض میکردند، تا اینکه پنجم تیر شروع شد. الان رشتههای نظری وقت کمی برای درس خواندن دارند چون مثلا دوستانم در رشته ریاضی در یک هفته چهار امتحان دارند و اینها درسهای آسانی هم نیستند. اینها چطور باید خودشان را آماده کنند؟ این چندروز که حملهها شروع شده، دوستانم مدام میگویند نمیتوانند غذا بخورند، نمیتوانند از استرس بخوابند، معدههایشان به هم ریخته. حالا به ما سال آخریها استرس کنکور را هم اضافه کنید؛ کمتر از یک ماه بعد از اینکه امتحان نهایی تمام میشود کنکور شروع میشود و نمیدانیم چطور باید خودمان را برای کنکور آماده کنیم. ما سه ماه از سال را که حیاتیترین سه ماه سال تحصیلی بود مدرسه نرفتیم؛ بعد از مجازی شدن مدارس حتی اینترنت درستی نبود که بتوانیم آنلاین شویم؛ شاد قطع میشد، کلاسها بالا نمیآمد. دبیرها هم با دانش آموزان حتی در این شرایط جنگی راه نمیآمدند و کمکشان نمیکردند. هنوز هم شرایط بد است. نمیدانیم باید در این شرایط جنگی چه کنیم. وسط بمب و موشک چطور برویم امتحان دهیم؟ اگر هم قرار است امتحانها به تعویق بیفتد، تا کی؟»
این اوضاع در بیشتر شهرهای خوزستان مشابه است. زهرا، مدیر یک مدرسه در «سربندر» یا بندر امام خمینی است؛ جایی نزدیک ماهشهر. سربندر شهر کوچکی است، مردم میگویند به اندازه یک کف دست. تا قبل از دو روز پیش که زهرا صدای انفجار را شنید، بچه ها برای دادن امتحان نهایی به مدرسه میآمدند اما از آن شب زهرا آرزو کرد فعلا بچهها را در مدرسه نبیند: «ساعت ۵ و نیم صبح از خواب پریدیم و زهرترک شدیم. اینقدر صدای انفجار بلند بود که انگار پشت در را زدند. فاصله خانه ما با سایت خیلی کم است، انگار بمب روی سرمان افتاده باشد. اول صدای پدافند بود و بعد صدای انفجار.»
اهواز هم این روزها ناخوش است. اهواز چهار ناحیه آموزش و پرورش دارد و هر ناحیهای یک سری حوزههای امتحانات نهایی هر ساله معرفی میکند. حوزهای که به لحاظ تجهیزات امکانات لازم را داشته باشد و سالهای قبل هم حوزه امتحانات بوده و عوامل اجرایی به کار وارد باشند. محبوبه، معلمی است در ناحیه یک آموزش و پرورش اهواز. امسال در این ناحیه برای انتخاب مکانهایی که برای حوزه امتحانات انتخاب شده به این نکته توجه نشده که نزدیک به مکانهای خطرآفرین نباشد، چون به گفته او باید بیشتر به تجهیزات حوزه و پای کار بودن نیروها فکر میکردند. بعضی از حوزهها در ناحیه یک در امانیه اهوارند و امانیه مکان دور از خطری نیست و این یعنی اگر انفجاری رخ بدهد، ممکن است فاصلهاش طوری باشد که برای دانشآموزان اتفاقی نیفتد اما همان صدای انفجار بسیار روی بچهها تاثیر میگذارد. محبوبه میگوید: «گرچه تا امروز چنین انفجارهایی در زمان امتحانات دانشآموزان رخ نداده اما اولیا به شدت نگرانند. یکی از دوستان من مدیر مدرسهای در ناحیه ۲ اهواز است و مدرسهاش حوزه امتحانات نهایی است. او میگفت امتحانات در حال برگزاری است و مدرسه او نزدیک فرودگاه اهواز است که چندین بار مورد اصابت قرار گرفته است. نمیدانم چه اصراری است که این امتحانات حتما باید برگزار شوند. سایر نواحی هم همینطور است. من ۲۰ سال است که در نواحی مختلف آموزشوپرورش کار کردهام و هیچوقت برای امنیت دانشآموزان اهمیتی قائل نبودهاند. بحث امنیت و احتمال جنگ الان هم چندان اهمیتی ندارد. مدرسه ۲۲ بهمن متوسطه دوم که نزدیک چهارشیر است یک نمونه مسلم از این است که موارد امنیت جان دانشآموزان رعایت نشده است. اینجا اصلا شرایط خوبی نداریم و صدای انفجار خصوصا در ناحیه یک و چهار شدید است و شرایط اصلا مناسب نیست.»
به پسرم قرص خواب دادم
علی، دوشنبه 22 تیر، یک ساعت مانده به شروع امتحان نهایی، صدای انفجار شنید. خواندن «تاریخ ادبیات» را رها کرد و به مادرش گفت: «دیگر نمیتوانم درس بخوانم، برویم حوزه امتحانی را ببینیم.»
ساعت شش و نیم صبح، مادر به پسر شانزده ساله گفته بود که اگر زمان امتحان، صدای موشک شنید هول نکند و با سرعت از کلاس خارج نشود، چون زیر دست و پا میماند. «مدام میگفتم آرام باش، مدرسه را نشان میدادم و میگفتم ببین سالم مانده، پس موشک به اینجا نمیخورد.» علی، پسرش اما دلش آرام نمیگرفت و به مادر میگفت: «تو این را میگویی اما این منم که باید در مدرسه بمانم و امتحان بدهم.»
علی و خانوادهش در «جم» زندگی میکنند. جم یکی از شهرستانهای استان بوشهر در جنوب ایران است. در خبرها آمده که مردم شهرستان جم در ساعت یک صبحِ 23 تیر هم صدای چند انفجار شنیدند. چند ساعت بعد از آن بچههای کلاس دوازدهمی باید امتحان نهایی فارسی میدادند. پروانه، یکی از مادران ساکن در اطراف بوشهر هم صدای انفجار را تایید میکند و میگوید فرزند دوست صمیمیاش امتحان نهایی داشته اما «صدای چهار انفجار شنیدیم و بعضی بچهها نتوانستند تا صبح بخوابند.» خانوادههای ساکن جنوب ایران، چابهار و بوشهر و عسلویه و ... حالا جز صدای انفجار با یک مساله تازه هم دست به گریبانند «امتحانات نهایی حضوری»
ترسها در میان مادران و فرزندان در جنوب از جنگ هشت ساله به این طرف تکرار میشود، مادرِ علی صبح روز امتحان پسرش، مردانی را دیده بود که سراسیمه و فرسوده راهی محل کارشان در پتروشیمیها میشدند، در آن سو فرزندانی را دیده که با مادران به حوزههای امتحانی میآمدند: «بعضی به ما میگویند از چه میترسید، فقط صداست دیگر. اما فقط یک صدای ساده نیست، وقتی موشک میزنند، کل خانه میلرزد، دزدگیر ماشینهایمان روشن میشود، ما به این صداها عادت نمیکنیم.» مادر علی 46 ساله است، از جنگ هشت ساله تصویر روشنی در ذهن ندارد اما تصاویر جنگ چهل روزه از خاطرش پاک نمیشود، او میگوید: «ما در این جنگ اخیر فقط چند روز رفتیم شیراز، آنجا هم صدا بود اما در جنوب همه چیز متفاوت بود، ما جنگندهها را میدیدیم، من در ماشین خودم شلنگ گذاشته بودم، میترسیدیم بنزین گیرمان نیاید. روزی که شایعه شد قرار است نیروگاه اتمی بوشهر را بزنند، گفتند مرکز بهداشت قرص ید توزیع میکند. شما نمیدانید ما چه استرسی تحمل کردیم.» پروانه هم در جنگ اخیر به شمال رفته بود و واکنش او هم برای بسیاری از اطرافیانش عجیب بود: «من با هر صدایی از جا میپریدم، همه تعجب میکردند. فکر میکردم که زدند.»
بیش از یک هفته است که اخباری از حمله دوباره موشکی به جنوب ایران منتشر میشود. امتحانات نهایی هم از روز 21 تیر آغاز شده است. مادر علی که پسرش کلاس یازدهمی است، چهار درس نهایی دارد که فقط آزمون یکی از آنها را تاکنون داده است: «خداراشکر روز 22ام وقتی به حوزه رفت، در طول مدت امتحان حمله نشد و ما سالم به خانه برگشتیم، همان روز اعلام شد که حوزه نهایی را هم عوض کردند، حوزه قبلی یک مدرسه شبانه روزی بود که 500 متر با محل انفجار فاصله داشت، حوزه جدید از نظر هوایی حدود یک کیلومتر فاصله دارد.» او میگوید بااینکه حوزه عوض شد اما بازهم دانش آموزان میترسیدند و بعضی شب قبل از امتحان نتوانستند درس بخوانند: «روز بعد باز صدا آمد من به علی قرص خواب دادم، به مادران دیگر هم پیام دادم که به بچههایشان قرص خواب بدهند تا بچهها حداقل شب امتحان بخوابند.» پروانه میگوید روز 23 ام بچههای دوازدهمی امتحان نهایی فارسی داشتند و روز 25ام هم باید امتحان حسابان بدهند، دوازدهمیها هنوز 13 درس برای امتحان دادن، دارند.
مادران و پدران دانشآموزان جنوبی معترضند، آنها نگران جان و روان فرزندانشانند. بعضی از آنها از فرزندانشان شنیدهاند که از ترس نمیتوانند خوب درس بخوانند و امتحان بدهند.
وزارتخانه آموزش و پرورش برای پاسخ به این اعتراضها فقط محل حوزههای امتحانی را تغییر داد. حسین صادقی، رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به رسانهها گفته: «اگر کوچکترین احساس خطری برای دانشآموزان وجود داشت، امتحانات به این شکل برگزار نمیشد. با این حال، تمامی حوزههایی که در مجاورت مراکز حساس یا نظامی قرار داشتند، شناسایی و به مکانهای امنتر همچون حسینیهها و مراکز عمومی منتقل شدند تا محیطی کاملاً ایمن فراهم شود.» او البته دو روز بعد گفت که امتحانات نهایی در دو روز در چهار استان جنوبی لغو شد.
با این حال خانوادههای جنوبی میگویند، این کافی نیست: «خواهرزاده خودم در رشت است، هم سن پسرم کلاس یازدهمی است، او هم امتحان نهایی دارد، خب آنجا اصلا نه جنگی هست و نه صدایی امیدوارم که هیچوقت نباشد او با خیال راحت درس میخواند و نمره خوب هم میگیرد اما فرزندان ما در جنوب با چنین تبعیضی روبهرو هستند.»
دانش آموزان استانهای غیرجنوبی هم اما معترضند؛ مثل طاهر، دانش آموز پایه دوازدهم ریاضی در کرمانشاه. او میگوید از جنگ پارسال تا به حال آنقدر روحیهاش بد بوده که نتوانسته خودش را برای کنکور آماده کند و حالا هم معلوم نیست تکلیف امتحانات نهایی چه میشود. «رسما جنگ است. دبیرستان دهمها مجازی دادند رفتند، یازدهم و دوازدهم ماندهاند. ابتدایی و راهنماییم هم مجازی شدند. ما از نهم اسفند نتوانستهایم درس بخوانیم. خانوادهها درکی از شرایط ما ندارند و میخواهند ما نمره بگیریم فقط. الان چهار استان را فقط لغو کردهاند، خب مگر استان ما را کم زدهاند؟ ما با بقیه چه فرقی داریم؟»
آموزش، گمشده روزهای جنگ است. در حملات نظامی آنچه اهمیت دارد، جان دانش آموزان است. مدارس کشور در اغلب شهرها از انتهای زمستان غیرحضوری شد. مادر علی هم میگوید، پسرش از پانزده فروردین «آنلاین» در مدارس حاضر شد. این موضوع روی کیفیت آموزشی بیتاثیر نیست. یونیسف در گزارشهای خود هشدار داده که جنگ، بیش از هر چیز، آموزش کودکان را هدف قرار میدهد. بر اساس آخرین برآوردهای این نهاد، تا پایان سال ۲۰۲۴ حدود ۲۳۴ میلیون کودک در کشورهای درگیر بحران برای دسترسی به آموزش باکیفیت به حمایت فوری نیاز داشتهاند؛ رقمی که تنها در سه سال، ۳۵ میلیون نفر افزایش یافته است. این نهاد تاکید میکند مدرسه در زمان جنگ فقط محل آموزش نیست، بلکه فضایی برای حفظ امنیت روانی و جسمی کودکان است. به همین دلیل، سازمانهای بینالمللی از سالها پیش بر مفهوم «مدارس امن» تأکید کردهاند؛ «اعلامیه مدارس امن» که از سال ۲۰۱۵ تاکنون به تأیید ۱۲۳ کشور رسیده، بر حفاظت از مدارس، دانشآموزان و معلمان در زمان درگیریهای مسلحانه و جلوگیری از استفاده نظامی از مراکز آموزشی استوار است.
با وجود این، یونیسف توصیهای کلی درباره باز یا بسته بودن مدارس در زمان جنگ ارائه نمیکند. آنچه این نهاد بر آن تأکید دارد، «ادامه آموزش در شرایط ایمن» است. در یکی از بیانیهها تاکید شده: «حق کودک برای برخورداری از آموزش در مناطق درگیر جنگ، بدون حفاظت از خودِ آموزش قابل تضمین نیست.»
کارزاری با هزار امضا
هانیه همتی، متقاضی آزمون کنکور رشته تجربی ساکن کهگیلویه و بویراحمد است. او با اینکه خودش ساکن جنوب نیست اما کارزاری به راه انداخته و در آن خواسته تا مسئولان آموزش و پرورش در نحوه برگزاری امتحانات نهایی برای جنوبیها تجدید نظر کنند. در بخشی از این کارزار آمده: «آیا عدالتِ آموزشی ایجاب میکند که دانشآموزی که بهجای آرامشِ اتاق مطالعه، صدای مهیبِ ناامنی را میشنود، با همان استانداردی امتحان بدهد که دانشآموزی در یک محیط امن و آرام مورد سنجش قرار میگیرد؟» در بخشی از این کارزار از مسئولان خواسته: «در وضعیت برگزاری امتحانات نهایی دانشآموزان مناطق بحرانی تجدید نظر کنند یا با تعویق زمان برگزاری امتحانات برای این گروه، فرصتی عادلانه برای آمادگی مجدد آنان فراهم کنند.» این کارزار تا زمان نگارش این گزارش هزار امضا پای خود ثبت کرده است. هانیه درباره این کارزار میگوید: «من ساکن جنوب نیستم، اما خیلی خبر میخواندم، دستم به جایی نمیرسید اما دوست داشتم برای جنوبیها که تحت فشارند کاری بکنم و آنها شرایط سختی را تجربه میکنند و امتحانات آینده آنها را تعیین میکند. خیلیها گفتند، این کارها ممکن است تاثیری نداشته باشد اما من دوست داشتم برای همنوعان کاری کنم.»
تصمیمات کلیشه ای
محمد داوری، معلم و سخنگوی سابق سازمان معلمان است. او میگوید: «تصمیمگیریهای مسئولان، متأسفانه، از پشتوانه کارشناسی کافی برخوردار نبوده و به نگرانیهای دانشآموزان پاسخ مناسبی داده نشده است.» به اعتقاد او، اتخاذ یک تصمیم واحد و کلیشهای برای همه مناطق کشور، با وجود تفاوت شرایط، رویکرد درستی نیست و مسئولان باید با انعطاف بیشتری عمل کنند و متناسب با شرایط هر منطقه، سیاستها و تصمیمهای متفاوتی اتخاذ کنند: «باید با توجه به شرایط متفاوت کشور، نسخههای متفاوتی برای بپیچیند.» داوری، درباره بازخوردهای دریافتی از دانشآموزان، معلمان و خانوادهها میگوید که گلایه و اعتراض نسبت به این تصمیمها همواره وجود داشته است. به گفته او، در مقاطعی حتی تجمعات اعتراضی نیز در واکنش به نحوه تصمیمگیریها برگزار شده و دانشآموزان و خانوادههایشان بهشدت نگرانند: «یکی از مهمترین محورهای اعتراضها، اصرار بر برگزاری امتحانات حضوری و امتحانات نهایی، با وجود برگزاری آنلاین کلاسهای درس بوده است.»
هنوز چند هفته مانده بود به تابستان که دانش آموزان در چند شهر ایران برای اعتراض به خیابان آمدند. اعتراض آنها به برگزاری امتحانات حضوری بود. هرچند که حالا دو امتحان در بعضی شهرهای جنوبی عقب افتاده اما دانش آموزان و خانوادههایشان میگویند این کافی نیست.