اندیشه ایرانشهری و هویت ملی
سیدجواد طباطبایی اندیمشندی بزرگ بود که آثار فراوانی ازخود برجای گذاشت. طباطبایی حول محور «مسئله ایران» میاندیشید و دیدگاههایش نیز به همین مسئله اختصاص داشت.

سیدجواد طباطبایی اندیمشندی بزرگ بود که آثار فراوانی ازخود برجای گذاشت. طباطبایی حول محور «مسئله ایران» میاندیشید و دیدگاههایش نیز به همین مسئله اختصاص داشت. برآمدن سید جوادطباطبایی همزمان با افول اصلاحطلبی بود و همین نیز موجب شد عدهای اندیشههای وی را راهی برای برون رفتن از بنبست فکری موجود بدانند.
پس از درگذشت وی، جریانهای مختلفی کوشیدهاند تا با تبیین اندیشههایش، گامهایی فراتر در راه پروژههای فکری وی بردارند. سیدجواد هم مانند هر متفکر دیگری خوانشهای متفاوتی دارد. بخشهایی از راویان اندیشه طباطبایی، ایده ایرانشهری را به منزله آگاهی میدانند و میان دستگاه فکری وی و ایدئولوژی مرزبندی میکنند. شادروان طباطبایی همواره سخنش را کوششی برای بحث درباره ایران بهعنوان دانش نوآیینی که باید تاسیس کرد میدانست ولی این سخن مانع تبدیل دانش فوق به ایدئولوژی میشود؟
طباطبایی از جمله افرادی بوده است که همواره به بخشی از اندیشمندان ایرانی میتاخت؛ زیرا آنان را مانع شکلگیری آنچه او آگاهی ملّی میدانست مینامید. در آخرین نوشتههای وی نیز که با عنوان «انقلاب ملّی» بهصورت سلسلهوار تا زمان درگذشت وی منتشر میشد، نوشت: خاکستر «ایدئولوژیکی» که از سالها پیش از آنِ آلاحمدها و شریعتیها در چشم ایرانیان کرده بودند، چشم بسیاری از اینان کور یا کمسو شده بود و زمانی که آنان را زیر عَلَمِ «امتـ خلقها» هُل دادند، نمیتوانستند ببینند که زیر کدام علم و کُتلی سینه میزنند. جملات فوق بهخوبی از دغدغه وی برای دور شدن از تجربیات قبلی خبر میدهد. وی یکی از دغدغههای خود را فهم مشکل بنیادین تاریخ دوره اسلامی، پیدا کردن راه برونرفتی از بنبست دوگانه تکرار بیتذکر سنت و بازسازی آن بر مبنای ایدئولوژی جامعهشناسانه میدانست.
طباطبایی میکوشید بین مسئله ایران و امروز ایران پیوند بزند. تلاش وی برآن بود که از آنچه خود یک ملت تاریخی مینامد زنگار بردارد و آن را به دیگران بنمایاند و در این راه با هر که وی را مخالف میدید سر ستیز داشت. از همین رو در آخرین نوشتههای خود نیز گریبان شریعتی را رها نمیکند و مینویسد که همین نسل، با آن درجه از دید و آن مایه از شعور اجتماعی و «سیاسی»، توان فهم منطق پیچیده این ضرورت «انقلاب در انقلاب» را نداشت. ایدئولوژی شریعتیـ چپی، به عنوان ایدئولوژی، مانند هر نظام ایدئولوژیکی دیگر، به گونهای تدوین شده بود که نوعی بیهوشی موضعی ایجاد کند.
طباطبایی رسالت خود را رهاندن ایران از بیهوشی موضعی میدانست. نکته مهم این است که چگونه اندیشه خود او به بیهوشی موضعی نمیانجامد و با ایجاد توهم بر همان موضعی نمینشیند که دیگران را میراند. مرکز اندیشه طباطبایی ایران است. ایران هویتی دارد که در طول تاریخ طولانی ایران شکل گرفته است و تاکید بر بخشی از این هویت و نادیده گرفتن بخش دیگر نتایج تلخی به همراه خواهد داشت. ضمانتی نیست که اندیشه ایرانشهری با نگرش یکسویه به هویت ایرانی طباطبایی تبدیل به همان ایدئولوژیای نشود که به بیراهی تعطیل اندیشه و از آنجا به بنبست تعطیل تاریخ نرسد.
هویت ملی از جمله مباحث مهم یکصد سال اخیر بوده است. مفهوم وطن در اشعار دوران مشروطه بازتابی از همین دغدغه جستوجوی خویش محسوب میشود. شکلگیری هویتگرایی باستانی را باید در مطالبه پاسخ به سوال چیستی ما ایرانیان جست. «روشنفکران نسل اول به درجات مختلف بر ضرورت زدودن هویت ایرانی از زنگارهایی که آن را در طی تاریخ فراگرفتهاست تاکید گذاشتند. زبان فارسی، نژاد آریایی و مذهب زرتشت در نزد برخی روشنفکران تندروتر سه پایه اصلی هویت از دست رفته ایران به شمار میآمدند.» (بشیریه، حسین، عقل درسیاست، نشر نگاه معاصر، چ پنجم 1394، ص820) همین رویکرد موجب برآمدن ایدئولوژی باستانگرایی شد که ایدئولوژی رسمی حکومت پهلوی بود.
نقد اسلام سیاسی بدون در نظر گرفتن نقش ناسیونالیسم باستانگرای پهلوی ره به جایی نمیبرد و نگرش یکسویه به تاریخ معاصر ایران است. این سخن مرحوم سیدجواد که در آخرین یادداشتهای خود انقلاب اسلامی را به انتقام از حکومت قانون فرو میکاست میتواند مولّد همین نگرش یکسویه به تاریخ معاصر ایران باشد که بخشی از تاریخ را میبیند و بر دلایل بروز یک انقلاب و نقش مخرّب ایدئولوژی ناسیونالیسم باستانگرا چشم میبندد.
منابع فرهنگی موجود در جهان زیست ایرانی که بتواند به یک سو بغلتد و یک بخش هویت ایرانی را نایده بگیرد همواره موجود است. همین است که انقلاب اسلامی به انتقام از حکومت قانون فروکاسته میشود بدون اینکه به این نکته مهم پرداخته شود که کدام حکومت قانون بوده که از آن انتقام گرفته شود. چرا حکومت قانون نتوانست همه جهان زیست ایرانی را در خود جمع کند؟
سخن گفتن از ایران و خودآگاهی ملی و امر ملی باید نسبت مشخصی با منابع مختلف هویت ایرانی داشته باشد. دکتر فخرالدین عظیمی در کتاب ارزشمند خود به نام «هویت ایران» به همین نکته میپردازد و مینویسد: خواست ملیاندیشان این بوده است که میان عناصر گوناگون هویت ایران همزیستی و تعادلی پویا باشد؛ فرهنگ مدنی باید بتواند برکنار از تهدید هرگونه تعصبی برومند بماند و زمینهها و دستمایههای سیاسی حفظ حرمت و حقوق شهروندی گسترش یابد. (عظیمی، فخرالدین، هویت ایران، انتشارات آگاه، چاپ یکم، 1399. ص 373) اینکه تمام یا بخشی از هویت ایرانی مصادره شود و بخشی دیگر طرد شوند و یا حداقل به مناسبات نمایشی فروکاسته شوند، زمینهساز تحولاتی همچون انقلاب اسلامی است. اندیشه ایرانشهری نیز با تاکید بر خود جدابینی میتواند زمینههای لازم برای شکلگیری نوعی ناسیونالیسم افراطی را فراهم آورد؛ ناسیونالیسمی که راه طی شده غلط را دوباره تکرار میکند.
اندیشههای طباطبایی مهم و دارای افقهای مختلفی هستند که توانایی راهگشا دارند ولی در درون خود پیامهای متفاوتی را بروز میدهند که امکان برساختن ایدئولوژی ملیگرایی افراطی و باستانگرایی را دارد. دانش ایرانشهر برای تاثیرگذاری نیازمند تبدیل به ایدئولوژی ایرانشهر است. زمینههای شکلگیری چنین رفتاری نیز در منابع فرهنگی موجود است. مفاهیم در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی معنا مییابند.
طباطبایی امت را در نگاه اهل ایدئولوژی مانند شریعتی غیرمرتبط با معنای قدیم آن میدانست حال آنکه مفهوم امت و امامت در بستری رشد کرد که زمینه آن وجود داشت. طباطبایی خود نیز مفاهیمی که میتواند برخلاف آنچه خود او میخواست نیز استفاده شود به سپهر عمومی جامعه ایران آورده است. هویت ملی ایرانی امری است که ایده ایرانشهر باید نسبت خود را با همه ابعاد آن مشخص کند؛ در غیر اینصورت خود در یک سوی آن قرار میگیرد.