ترامپ و رد پیشنهاد ایران
ترامپ نمیخواهد بازگشایی هرمز صرفاً در برابر رفع محاصره مبادله شود، بلکه میکوشد امتیاز هستهای را نیز وارد این مبادله کند.
رد پیشنهاد بازگشایی تنگه هرمز در برابر رفع محاصره را میتوان در چارچوب تاکتیک نوین ترامپ و برخاسته از تجربه توافق اسلامآباد دید.
در توافق اسلامآباد، ایران موقتا توانست با اهرمکردن اختلال در هرمز، رفع محاصره را به مسئله فوری مذاکره تبدیل کند، در حالی که پرونده هستهای، که در ابتدا محور اصلی فشار آمریکا بود، بدون دستیابی واشنگتن به امتیاز تعیینکننده به مذاکرات بعدی منتقل شد. کاهش بهای نفت و فشارهای انرژی پس از رفع محاصره و افزایش گذر کشتیها نیز نشان داد که هرمز تا چه اندازه قادر است هزینه اقتصادی مستقیمی بر آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کند.
از این رو، هدف کاخ سفید در دور جدید جلوگیری از تثبیت یک الگوی تکرارشونده است؛ الگویی که درهمتنیده با گامهای زیر است:
محاصره ایران ← اختلال هرمز ← افزایش هزینه اقتصادی آمریکا ← رفع محاصره در برابر بازگشایی تنگه.
اگر این مبادله برای بار دوم بدون امتیاز هستهای مهم تکرار شود، میتواند این انتظار را تقویت کند که ایران در بحرانهای بعدی نیز قادر است از هرمز برای افزایش هزینه محاصره استفاده کند. در آن صورت حتی پیش از وقوع اختلال سوم، انتظار افزایش قیمت انرژی و فشار تورمی میتواند مقاومت داخلی بیشتری در برابر اعمال مجدد محاصره ایجاد کند و آزادی عمل واشنگتن را محدود سازد.
بنابراین، رد پیشنهاد فعلی ایران را میتوان تلاشی برای تغییر این نوع مبادله دانست. ترامپ نمیخواهد بازگشایی هرمز صرفاً در برابر رفع محاصره مبادله شود، بلکه میکوشد امتیاز هستهای را نیز وارد این مبادله کند. کوتاه اینکه، مسئله اساسی جلوگیری از تبدیل هرمز از یک ابزار اختلال موقت به یک اهرم ژئواکونومیک تکرارپذیر است که بتواند در بحرانهای آینده هزینه اعمال فشار بر ایران را افزایش دهد.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده