پیشنهاد هفتروزه ایران؛ اختلاف تهران و واشنگتن بر سر «قدم اول»
تهران با ارائه طرح هفتروزه، بازگشایی تنگه هرمز و توقف فشارهای نظامی و اقتصادی را پیششرط آغاز مذاکرات هستهای قرار داده، در حالی که واشنگتن خواهان دریافت امتیازهای هستهای پیش از برداشتن اهرمهای فشار است؛ اختلافی که اکنون بیش از «میزان امتیازها»، بر سر این است که کدام طرف باید نخستین گام را بردارد.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از ایرنا، هیئت مذاکرهکننده ایرانی هفته گذشته با ابتکاری جدید برای بازطراحی تفاهمنامه اسلامآباد با هدف پایان فوری و قاطع جنگ و تبدیل آن به چارچوبی اجراییتر به نیویورک سفر کرد. رویترز دوشنبه ۶ مهر ادعا کرد که تماسهای غیرمستقیم آمریکا و ایران با میانجیگری کشورهای منطقه ادامه دارد و گفتوگوهای بعدی قرار است بر نسخهای اصلاحشده از پیشنهاد هفتروزه تهران متمرکز باشد.
پاتریک وینتور، دبیر دیپلماسی روزنامه گاردین، در گزارشی مینویسد که تفاوت اصلی طرح جدید ایران با تفاهمنامه اسلامآباد، «سرعت اجرا» است. در توافق ژوئن قرار بود مذاکرات هستهای پس از ۶۰ روز آغاز شود، اما در این طرح ایران آن را به روز هفتم رسانده است (یعنی درست یک روز پس از بازگشایی تنگه در روز ششم، گفتگوها درباره برنامه هستهای و تدوین پروتکلی برای بازگشت بازرسان سازمان ملل جهت بازدید از سایتهای آسیبدیده و ذخایر اورانیوم غنیشده آغاز شود). این نکته در ابتکار تهران از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد ادعای طرف مقابل در مورد تلاش ایران برای خرید زمان و اجتناب از مذاکره فوری را رد کند.
پایگاه خبری اکسیوس به نقل از مقامات ارشد آمریکایی ادعا کرده که کاخ سفید بر گنجاندن فوری امتیازات هستهای اصرار دارد و تأکید میکند «هیچ توافقی بدون رسیدگی به موضوع هستهای در کار نخواهد بود»، تهران مدل متفاوتی را روی میز گذاشته است.
به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ پس از آزمودن نزدیک به یک دهه سیاست «فشار حداکثری» و تجربه دو رویارویی نظامی مستقیم با تهران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، اکنون دوباره مهار توان اتمی ایران را در ازای رفع فشارهای مالی و اقتصادی به عنوان محور اصلی دستیابی به یک توافق تعریف کرده است.
بر اساس گزارش ایرنا پیرامون جزئیات طرح هفتروزه پیشنهادی تهران، شروط ایران شامل پایان خصومتها در همه جبههها، رفع محاصره دریایی، تعلیق تحریمهای نفتی، آزادسازی میلیاردها دلار از داراییها و بازگشایی تنگه هرمز در پایان این دوره است؛ طرحی که در آن تصریح شده «آغاز مذاکرات هستهای پس از بازگشایی تنگه هرمز» و در فاز بعدی خواهد بود. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز روز دوشنبه در واکنش به فضاسازیها با قاطعیت اعلام کرد که هیچ تغییری در مواضع کشور رخ نداده، مذاکرات در حال حاضر منحصراً درباره تنگه هرمز است و هیچ بحثی درباره انعطاف در موضوعات دیگر مطرح نیست.
با این حال اختلافهای فعلی میان دو طرف صرفاً بر سر «مقدار» امتیازات نیست، بلکه بر سر این پرسش بنیادی است که کدام طرف باید نخستین اقدام برگشتناپذیر را انجام دهد. واشنگتن انتظار دارد که تهران بلافاصله کنترل بر تنگه هرمز را رها کند و به عنوان پیشپرداخت هرگونه امتیاز از سوی آمریکا، امتیازهای هستهای بدهد، اما تهران تمایلی به انجام چنین معاملهای ندارد، چرا که تجربه خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها، در کنار دو بار خیانت آمریکا به دیپلماسی از یک سال و نیم گذشته، تهران را کاملاً نسبت به هرگونه وعده آمریکا در خصوص رفع تحریمها و کاهش فشار بدبین کردهاست.
نسخه فشرده تفاهمنامه اسلامآباد
ابتکار جدیدی که هیئت ایرانی به نیویورک برد، از نظر ساختار، بیشتر یک نقشه راه برای کاهش تنش و بازگرداندن طرفین به میز مذاکره بود تا یک توافق جامع نهایی.
اهمیت زمانی این پیشنهاد در آن است که ایران میکوشد اتهام «خرید زمان» را خنثی کند. عباس عراقچی با تأکید بر شروع مذاکرات هستهای در روز هفتم، عملاً پیامی به طرفهای خارجی فرستاد که تهران از گفتوگوی فوری گریزان نیست؛ اختلاف اصلی بر سر این است که پیش از آغاز گفتوگوها، کدام اقدامات باید انجام شود و آیا ایران باید پیشاپیش درباره برنامه هستهای خود امتیاز بدهد یا نه.
در کانون بنبست کنونی، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات قرار دارد. ایران میگوید پیش از بازگشت به مذاکرات هستهای باید نشانههای ملموس و فوری از کاهش فشار آمریکا دریافت کند: پایان محاصره دریایی، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده. واشنگتن، در مقابل، خواهان امتیازهای هستهای پیش از برداشتن اهرمهای فشار است.
اکسیوس به نقل از یک مقام آمریکایی در گزارشی ادعا کرده که دو طرف همچنان درباره «زمانبندی تعهدات و اینکه چه کسی ابتدا چه گامی بردارد» اختلاف دارند. همان مقام تأکید کرده که هیچ توافقی بدون رسیدگی به مسائل هستهای شکل نخواهد گرفت و مدعی شده ایران در این زمینه انعطافهایی نشان داده است. ادعایی که قاطعانه از سوی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران رد شد.
تهران تأکید دارد طرحش یک روند مرحلهای را پیشنهاد میدهد، نه پذیرش پیشاپیش خواستههای هستهای آمریکا. بر اساس این طرح ابتدا باید محاصره و درگیریها پایان یابد؛ سپس تنگه هرمز باز شود و بعد مذاکرات هستهای درباره یک توافق پایدار آغاز شود.
مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، در واکنش به ابتکار تهران گفت ایران خواهان رفع تحریمها و دسترسی به «میلیاردها دلار دارایی مسدودشده» پیش از مذاکره درباره پایان برنامه هستهای خود است. او این طرح را «تلاشی بدبینانه» برای ارائه پیشنهادی دانست که تهران میدانسته برای واشنگتن قابلقبول نیست.
واشنگتن چه میخواهد؟
موضع دولت ترامپ در ظاهر بر یک اصل ساده متمرکز است: ایران نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. اما از گزارشها برمیآید که واشنگتن این هدف را صرفاً با تضمین عدم ساخت بمب محققشده نمیداند و به دنبال محدودیتهای عملی بر ظرفیت هستهای و دیگر توانمندیهای ایران است.
براساس گزارش رسانهها، خواستههای احتمالی آمریکا شامل موارد زیر است:
توقف غنیسازی جدید، دستکم تا زمان دستیابی به توافق نهایی.
تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنیشده، بهویژه مواد با غنای بالا.
نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر سایتهای آسیبدیده و ذخایر هستهای.
دریافت تضمین درباره فعالیت سانتریفیوژها.
جلوگیری از بازگشت درگیریها در تنگه هرمز و دیگر آبراههای منطقه.
جیمز جفری، سفیر پیشین آمریکا و پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، در تحلیلی که پیش از پیشنهاد هفتروزه منتشر کرد، از دولت ترامپ خواست بهجای دنبالکردن «تسلیم ایران» به یک توافق مصالحهای شبیه تفاهمنامه اسلامآباد بازگردد. او استدلال کرد که هدف غیرواقعبینانه تسلیم کامل ایران برای پیشبرد اهداف آمریکا در زمینه مهار و ثبات منطقه ضروری نیست.
جفری، طرحی مشابه ابتکار اخیر ایران پیشنهاد کرده که توافق در دو مرحله طراحی شود. در مرحله نخست، حملات فرامرزی متوقف شود، تنگه هرمز برای همه کشتیرانی باز شود و اقدامات نظامی علیه کشتیها و هواپیماها در این آبراه پایان یابد. در مرحله دوم، مذاکرات مستقیم درباره توافق هستهای دائمی آغاز شود. بهگفته او، ایران در فاصله میان دو مرحله باید دستکم از غنیسازی جدید خودداری کند و ذخایر اورانیوم با غنای بالا را، در حداقل حالت از طریق رقیقسازی زیر نظارت آژانس، تعیین تکلیف کند.
این پیشنهاد جفری از این جهت اهمیت دارد که بهطور غیرمستقیم نشان میدهد حتی در میان تحلیلگران نزدیک به محافل سیاستگذاری آمریکا نیز این تصور وجود دارد که حل فوری همه اختلافات (از هستهای و موشکی تا فعالیتهای منطقهای) ممکن نیست.
سوءظن شدید
واشنگتن میگوید ایران میخواهد پیش از هرگونه اقدام درباره برنامه هستهای، تحریمها و محاصره را کنار بزند. یک مقام دولت ترامپ به اکسیوس گفت ایران باید نشان دهد «جدی است و صرفاً نمیکوشد خود را از وضعیت دشواری که در آن قرار گرفته خارج کند». همان مقام افزود که فشار اقتصادی و محاصره هر روز موضع آمریکا را تقویت میکند.
تهران اما مسئله را متفاوت میبیند. از نگاه ایران، تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ نشان داد که وعدههای سیاسی واشنگتن تضمین کافی برای حفظ منافع اقتصادی ایران نیست. به همین دلیل، ایران به دنبال امتیازهایی است که پیش از واگذاری اهرمهای خود قابل مشاهده باشند: فروش نفت، دسترسی به درآمدها و پایان محاصره دریایی.
چرا ترامپ پیشنهاد ایران را رد کرد؟
دونالد ترامپ در ابتدا پیشنهاد هفتروزه ایران را رد کرد و گفت تهران میخواهد در شرایطی که تحت فشار قرار دارد، توافقی سریع برای پایان کارزار فشار اقتصادی آمریکا به دست آورد. پولیتیکو به نقل از مقامهای آمریکایی نوشت که دولت ترامپ معتقد است ایران در پیشنهاد خود امتیازات زیادی در ابتدا میخواهد، اما وعدههایش را به آینده موکول میکند.
از نگاه ترامپ، پذیرفتن پیشنهاد ایران میتوانست این تصویر را ایجاد کند که آمریکا پس از صرف هزینه نظامی و اعمال محاصره، برای بازگشایی تنگه هرمز مجبور به ارائه امتیازات اقتصادی شده است. در مقابل، او به توافقی نیاز دارد که بتواند آن را نه نسخهای جدید از برجام، بلکه توافقی سختگیرانهتر معرفی کند: توافقی که در آن ایران ابتدا محدودیتهای قابلسنجش هستهای را بپذیرد و سپس از کاهش تحریمها بهرهمند شود.
بااینحال، روایت دولت ترامپ کاملاً ثابت نیست. اکسیوس ۶ مهر گزارش داد که مقامهای آمریکایی گفتهاند ترامپ آماده است در برابر «گامهای ملموس هستهای» از سوی ایران، بخشی از تحریمها را کاهش دهد و داراییهای مسدودشده را آزاد کند. اما ترامپ بعداً در شبکه اجتماعی خود این گزارشها را «نادرست» خواند. رویترز نیز ۷ مهر گزارش داد که رئیسجمهوری آمریکا هرگونه پیشنهاد رفع تحریم یا آزادسازی داراییها را انکار کرده است، درحالیکه مقامهای آمریکایی پیشتر از امکان چنین امتیازهایی سخن گفته بودند.
این تناقض میتواند هم ناشی از اختلاف درون دولت آمریکا باشد و هم بخشی از تاکتیک مذاکرهای ترامپ. او ممکن است در کانالهای غیرعلنی، امکان امتیاز اقتصادی را بررسی کند، اما در عرصه عمومی نخواهد توافق را بهعنوان «رفع تحریم در برابر امتیاز هستهای» معرفی کند؛ زیرا چنین چارچوبی میتواند بهسرعت با برجام ۲۰۱۵ مقایسه شود.
انتخابات و اقتصاد انرژی
محاسبات سیاسی داخلی نیز به این بنبست شکل میدهد. ترامپ از یک سو با فشار ناشی از طولانیشدن جنگ، افزایش هزینههای اقتصادی و اختلال در بازار انرژی روبهروست و به توافقی نیاز دارد که بحران را پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر کاهش دهد. از سوی دیگر، او نمیخواهد توافقی را بپذیرد که از نظر رأیدهندگان آمریکایی عقبنشینی یا احیای برجام تلقی شود.
تنگه هرمز در این میان فقط یک موضوع امنیتی نیست؛ یک اهرم اقتصادی و انتخاباتی نیز هست. هرچه اختلال در تردد نفتکشها طولانیتر شود، فشار بر قیمت انرژی و متحدان آمریکا افزایش مییابد. جیمز جفری، دیپلمات پیشین آمریکایی هشدار داده است که ادامه بحران میتواند به افزایش قیمت نفت و فشار بیشتر بر کشورهای خلیج فارس منجر شود و واشنگتن را به سمت معاملهای سوق دهد که هم برای تهران و هم برای متحدان منطقهای آمریکا قابلتحمل باشد.
در عین حال، ترامپ تصور میکند فشار اقتصادی میتواند تهران را به امتیازدهی وادار کند. این همان محاسبهای است که ممکن است باعث شده باشد کاخ سفید پیشنهاد هفتروزه را رد کند: اگر تحریمها و محاصره در حال تضعیف ایران هستند، از نگاه واشنگتن دلیلی برای آزادکردن اهرم فشار پیش از دریافت امتیاز وجود ندارد.
اما مشکل این است که فشار اقتصادی الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمیشود. جفری نیز در تحلیل خود نوشته است که اثر محاصره بر اقتصاد ایران شدید است، اما این فشار احتمالاً برای وادارکردن تهران به تسلیم کامل کافی نیست. از نظر او، فشار ممکن است ایران را به یک مصالحه محدود نزدیک کند، نه اینکه همه اهداف حداکثری آمریکا را محقق سازد.
دیپلماسی یا پوشش سیاسی برای جنگ؟
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، رد پیشنهاد هفتروزه از سوی ترامپ را قابلپیشبینی دانست. او نوشت که پیشنهاد ایران در واقع بازگشت آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد با شروط اجرایی مطلوبتر برای تهران بود؛ چارچوبی که برخی تحلیلگران در ایران آن را «اسلامآباد پلاس» مینامند. از نظر نصر، ایران انتظار جنگ دارد و تصور میکند آمریکا نیز برای ازسرگیری آن آماده میشود. بنابراین، طرح هفتروزه میتوانست این کارکرد را داشته باشد که تهران نشان دهد بار دیگر دیپلماسی را آزموده، اما واشنگتن پیش از مرحله بعدی تشدید تنش آن را رد کرده است.
به همین دلیل پیشنهاد ایران هم یک مسیر واقعی اما مشروط برای کاهش تنش بود و هم از نظر سیاسی، برای تهران پوششی فراهم میکرد تا در صورت رد آن، آمریکا را مسئول شکست آخرین ابتکار دیپلماتیک معرفی کند. این دو کارکرد لزوماً متناقض نیستند؛ دولتها در بحرانهای نظامی معمولاً پیشنهادهایی ارائه میکنند که هم امکان توافق را حفظ کند و هم در صورت شکست، هزینه سیاسی شکست را به طرف مقابل منتقل کند.
آنچه در نیویورک رخ داد، چانهزنی بر سر ترتیب اجرای یک معامله چندمرحلهای بود. تهران میخواهد پیش از بازگشت به گفتوگوهای هستهای، رفع محاصره، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهایش را ببیند؛ واشنگتن در مقابل، خواهان اقدام فوری ایران درباره هستهای، بازگشایی تنگه هرمز و تضمینهایی فراتر از برجام است.
در این چارچوب به نظر میرسد دولت ترامپ به منطق برجام بازگشته است (یعنی مبادله محدودیت هستهای با کاهش فشار اقتصادی) اما نمیخواهد این بازگشت را با نام یا قالب برجام بپذیرد. واشنگتن میکوشد توافقی سختگیرانهتر، مرحلهایتر و احتمالاً گستردهتر از برجام تعریف کند؛ تهران نیز میخواهد پیش از واگذاری اهرمهای هستهای و دریایی خود، امتیازهای اقتصادی ملموس دریافت کند.
پیشنهاد هفتروزه ایران از یک سو مسیر محدودی برای توقف درگیری و بازگشت به مذاکره باز میکند و از سوی دیگر، همانطور که ولی نصر استدلال کرده است، به تهران امکان میدهد در صورت رد آن، آمریکا را مسئول شکست آخرین ابتکار دیپلماتیک معرفی کند.
برخی از کارشناسان مسائل ایران و آمریکا معتقدند که اگر واشنگتن همچنان خواهان امتیاز هستهای پیش از هر اقدام اقتصادی باشد، ابتکار هفتروزه احتمالاً نه آغاز توافق بلکه آخرین تلاش دیپلماتیک پیش از مرحله بعدی تشدید بحران خواهد بود.