آیا ایران به یک جنگ ابدی تبدیل خواهد شد؟
ترامپ، مانند لیندون جانسون در ویتنام، خطر جنگی را به جان خریده که چه بسا پایان آن غیرقابل کنترل باشد
برای دههها، سیاستمداران و ژنرالها دغدغهی چگونگی وادار کردن قدرتهای متوسط، مانند کوبا و ایران، به رعایت دستورات ایالات متحده، مانند کنار گذاشتن برنامههای تسلیحاتی یا بازگشایی تنگه هرمز، را داشتهاند. با توجه به غیرعملی بودن جنگ تمامعیار، آنها ناگزیر به تشدید تدریجی جنگ شدهاند، تا نشان دهند که هزینهی سرپیچی از خواسته آنها، رو به افزایش است.
این منطق قانعکننده است، اما سابقه نشان از شکستهای مکرر دارد. از ویتنام تا ایران، دولتهای متوالی آمریکا از سوءتفاهمهای خود درس نگرفتهاند. و نتایج اغلب جنگهای بیپایان و فجایع انسانی بوده است.
ایده تشدید تدریجی جنگ اولین بار در دهه ۱۹۶۰ توسط رابرت مکنامارا، وزیر دفاع و پنتاگون ارائه شد. آنها با تنظیم دقیق فشار نظامی، معتقد بودند که ویتنام خواهد فهمید که هزینه جنگ از مزایای آن بیشتر است. اما شرایط توافق توسط واشنگتن و نه هانوی تعریف میشود.
▫️این نوع رویکرد توانایی دشمن را در تحمل جنگ و سازگاری با شرایط نادیده میگیرد. بمبارانها اراده رهبران را تقویت و اغلب جمعیتی را که پشت آرمان مقاومت ملی هستند، تهییج میکنند. دشمن هم به تشدید تنش پاسخ میدهد و این چرخه به طور پیوسته درگیری را گسترش میدهد.
در ویتنام، این استراتژی در نهایت منجر به این شد که آمریکا بمبهای بیشتری نسبت به مجموع بمبهای تمام جنگهای قبلی خود بر روی ویتنام بریزد و سه میلیون ویتنامی کشته شده را به بار آورد.
هنوز مشخص نیست که چرا ترامپ در ماه فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کرد. به نظر میرسد که دو رویداد در ماه ژانویه او را متقاعد کرده که میتواند به راحتی در خاورمیانه به پیروزی برسد.
ابتدا، عملیات موفقیتآمیز در ونزوئلا که منجر به برکناری رئیس جمهور نیکولاس مادورو شد و سپس اعتراضات (دی ماه) در ایران که پایههای حکومت را لرزاند. اما این یک برداشت نادرست از سیاست ایران بود، زیرا جمهوری اسلامی به اندازه کافی قادر بود که نظم را بازگرداند. ایران با ونزوئلا فرق میکرد.
آمریکا، به همراه اسرائیل، جنگ را با کشتن دهها مقام ایرانی، از جمله رهبر آغاز کرد. اما نظام پابرجا ماند و حکومت دینی کنترل را حفظ کرد. حکومت این درگیری را به عنوان یک مبارزه مرگ و زندگی دید و جنگ را به خلیج فارس کشاند، متحدان آمریکا را در هم کوبید و ترافیک دریایی را از طریق آبراههای حیاتی مختل کرد.
این اهرم فشار ایران میتوانست هزینههایی را بر اقتصاد جهانی و مالیاتدهندگان آمریکایی تحمیل کند. سوال این نیست که چه کسی میتواند درد بیشتری وارد کند، بلکه سوال این است که چه کسی آماده تحمل درد بیشتری است. کسانی که مبارزه را از منظر وجودی میبینند، انگیزه بیشتری برای تحمل درد دارند تا یک امپراتوری دوردست که جنگی را به دلخواه خود آغاز کرده است.
به نظر غیرقابل پیشبینی بودن، ویژگی تعیینکننده استراتژی ترامپ است. عملیات نظامی بارها لغو و سپس به سرعت از سر گرفته شدهاند. منطق مهارنشدنی تشدید تدریجی تنشها، این ماه زمانی آشکار شد که ترامپ در شبکههای اجتماعی نوشت: «از این لحظه به بعد، هر زمان که ایران به کشتیای در تنگه هرمز شلیک کند، با هر سلاحی، آمریکا یک پل یا نیروگاه، از جمله در کنار پایتخت تهران را بمباران خواهد کرد.»
ایران احتمالاً در پاسخ به حملات بیشتر به خاک خود، تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد که میتواند تلفات قابل توجهی به آمریکاییها وارد کند.
خلیج فارس یک آبراه جهانی و برای تجارت جهانی حیاتی است و نباید توسط ایران مختل شود. یکی از اصول اساسی قانونی بینالمللی، آزادی دریانوردی است. آمریکا باید از سازمان ملل درخواست کند تا مجوز تشکیل یک نیروی چندملیتی را برای تضمین عبور ایمن کشتیها صادر کند.
با توجه به بدبینی ترامپ نسبت به نهادهای چندجانبه، این کار دشواری خواهد بود. صرف نظر از اینکه تحریمهای بینالمللی اعمال شود، بار تضمین عبور آزاد از خلیج فارس در آیندهای قابل پیشبینی فقط بر دوش نیروی دریایی آمریکا خواهد افتاد.
جنگهای نابخردانه که بدون دوراندیشی کافی آغاز میشوند، مدتها پس از آنکه آغاز کنندگانش از قدرت کنار میروند، عواقبی به بار میآورند. همانطور که دیپلمات جورج بال در ۱۹۶۴، زمانی که مصمم به گسترش جنگ در ویتنام بود، به رئیس جمهور لیندون جانسون هشدار داد: «وقتی سوار بر پشت ببر هستیم، نمیتوانیم مطمئن باشیم که کجا باید پیاده شویم.» امروز، ما کورکورانه از پشت ببر دیگری بالامیرویم.
*منبع: کانال بازنگاه