از تناقضهای ما/ در نقد رفتارشناسی جامعه ایران در ایام نوروز
جامعه انگار منتظر خبر اتفاق هولناکی است که هنوز نیفتاده. «جامعۀ در تعلیق» شاید وصفالحال مناسبی از امروز جامعه ایرانی باشد؛ جامعهای که نمیتواند برای چند ماه آینده خود هم برنامهریزی کند؛ جامعهای که همه مردمانش هر آئینه باید که قیمت طلا و دلار را چک کنند تا ببینند که با سفره خود چندچند هستند.

تعطیلات کم اتفاقی بود. جای شکر دارد. بیخبری در روزگار ما خوشخبری است. این سالهای اخیر همیشه روزهای ابتدایی سال همراه بود با اتفاقات ناخوشایندی در سطح ملی که خاطر همه ایرانیان را آزرده میکرد. خبر زیادی نبود ولی هول و وحشت بود.
ترجیعبند همه میهمانیهای خانوادگی و دوستانه این بود که جنگ میشود یا نمیشود؟ توافق میشود یا تنازع؟ جامعه انگار منتظر خبر اتفاق هولناکی است که هنوز نیفتاده. «جامعۀ در تعلیق» شاید وصفالحال مناسبی از امروز جامعه ایرانی باشد؛ جامعهای که نمیتواند برای چند ماه آینده خود هم برنامهریزی کند؛ جامعهای که همه مردمانش هر آئینه باید که قیمت طلا و دلار را چک کنند تا ببینند که با سفره خود چندچند هستند.
با همه این مصیبتها نقد جامعۀ ایرانی منصفانه نیست؛ جامعهای که زیر فشار همه اضطرابها و دردها تاب میآورد، سبزه سبز میکند و به امیدِ امیدی به استقبال بهار میرود. استیصال مردم، جامعه ایرانی را به مثابه یک تودهای کرده است که مورد استفاده کسانی قرار گیرد که نه این توده برایشان اهمیتی دارد و نه بهروزیشان. چهبسا بسیاری از آنان که در قامت مصلح اجتماعی و جریان خیرخواه ظاهر میشوند از این استیصال و تداوم این رنج منتفع میشوند. آفت این وضعیت هر روز بیشتر در جامعۀ ایرانی خود را نشان میدهد.
دعوای حیدری و نعمتی که میان اقوام ایرانی این روزها شاهد هستیم بیربط به این وضعیت نیست؛ وضعیتی که دیگری در آن جای ندارد. حتی بدتر از این هر روز غیریتسازی عمیقتر و گستردهتر میشود. شرایطی که به قول آن مرد نامحترم «هرکس با ما نیست علیه ما است» هر روز در ایران گستردهتر میشود. یکی از شکافهایی که هر روز انگاری عمیقتر میشود، شکاف میان ملیگرایی و دینداری در جامعه ایرانیست؛ شکافی که در هر دو طیف افراد و جریانهایی هستند که از عمیقتر شدن این شکاف منتفع میشوند و از هر فرصتی برای بنزین ریختن روی این آتش استفاده میکنند.
این در حالیست که برای قرنها دو عنصر هویتساز ایرانیان در کنار یکدیگر زیستهاند، همدیگر را متاثر کردهاند و از نقاط قوت یکدیگر برای بقای خود استفاده بردهاند. دلایل اینکه چرا در سال 1404 مردمانی شعار میدهند «ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم» را همه میدانیم. بخش عمدۀ آن واکنشی به وضعیت امروزی است و پیوندی که مردم میان بانیان این وضعیت با لایههایی از دینداری میبینند و بخشی دیگر هم متاثر از رسانههایی است که تصویری خیالی از تاریخ قبل از انقلاب به مردم نشان میدهند.
نمیدانم چنین مردمان سختگیری نسبت به دیگری، کسانی که جز زیست خود، خود نمیتوانند دیگرگونه زیستنهایی که برای کسی ضرری ندارد، چقدر جامعه ایرانی را نمایندگی میکنند، ولی اگر بخش زیادی متاثر از این غیریتسازی شده باشند، تغییر رو به بهروزی، کاری بس دور به نظر میرسد. چندسالیست که مد شده سال نو را مردم در اماکن تاریخی و فرهنگی تحویل کنند. مقبره فردوسی، تخت جمشید و حافظیه و از این دست اماکن. این کار فینفسه نهفقط ایرادی ندارد که توجه به هر بزرگی از سوی مردم مایه خرسندیست.
مایه اسف و نگرانی آنجاست که این مردم در بزرگداشت بزرگی چنان گفتار و کرداری از خود نشان میدهند که هیچ ربط و نسبتی با آن چیزی که مدعای پاسداشت آن هستند ندارد بلکه کاملاً در تضاد با آن هم هست. ما همزمانی که شعار برتری نژاد خود میدهیم، چنان در جادهها رانندگی میکنیم که انگار در جبهه جنگ هستیم و اگر فرار نکنیم هر لحظه ممکن است با موشکی نابود شویم. میخواهیم بر سر مزار حافظ که وعده کرده بود مقبرهاش زیارتگه رندان جهان خواهد شد سال نو را با حس و حال فرهنگی تحویل کنیم، نردههای آن را برای ورود میکَنیم.
چنان وارد حافظیه میشویم که چند قدم آن طرفتر در شور و هیجان فوتبال وارد ورزشگاه میشویم. انگار هیچ تفاوتی ندارد. فقط اسیر روندها و مد روز شدهایم؛ مُدی که رسانهها برایمان ساختند و حرفی که آنها در زبانمان گذاشتند. شاید در این اوضاع و احوال نقد مردم و جامعه دور از انصاف باشد که هست، ولی نمیتوان جوالدوز برداشت به عالم و آدم زد و به خود یک سوزن تهگرد نازک هم نزد. نمیتوان بدون نقد و اصلاح خود جهان پیرامونمان را اصلاح کرد.