تحلیل یک کارشناس از وضعیت ایران و آمریکا: احتمال بازگشت به میز مذاکره همچنان وجود دارد
یک کارشناس و تحلیلگر مسائل منطقه می گوید: با توجه به عدم اطمینان واشنگتن از اثربخشی میانمدت تحریمهای جدید، احتمال بازگشت به میز مذاکره همچنان وجود دارد. پیشبینی میشود که این مذاکرات بر پایه «واقعگرایی» و «تبادل مواضع» استوار باشد. سناریوی محتمل، دستیابی به نوعی تفاهم است که در آن ایران با تعدیل برخی اقدامات (مانند تعلیق موقت غنیسازی در سطوح بالا) و مدیریت فعالیتهای منطقهای خود، در مقابل کاهش فشارهای اقتصادی و رفع بخشی از محدودیتهای بینالمللی قرار گیرد. در واقع، احتمال شکلگیری نوعی «توافقات نانوشته» یا تفاهمات محدود برای مدیریت بحران، بیش از آنکه به تغییر رژیم یا فروپاشی یکی از طرفین منجر شود، با واقعیتهای موجود همخوانی دارد.
به گزارش هممیهن آنلاین، علی اصغر زرگر در گفت وگو با خبرنگار شفقنا آینده در پاسخ به این سوال که با توجه به تحولات اخیر در منطقه تنگه هرمز و تنشهای فزاینده میان تهران و واشنگتن، به نظر میرسد ایالات متحده در حال تغییر پارادایم از «گزینه نظامی» به سمت «تشدید محاصره اقتصادی» است. چرا واشنگتن این مسیر را برگزیده و پیامدهای این استراتژی چیست؟ آیا ایران قادر به خنثیسازی محاصره دریایی و فشارهای تحریمی خواهد بود و یا این روند در نهایت به تقابل نظامی منجر خواهد شد؟ اظهار داشت: به نظر میرسد ایالات متحده از دستیابی به اهداف حداکثری خود شامل توقف کامل غنیسازی هستهای، تغییر بنیادین رفتار حاکمیتی ایران و پایان دادن به حمایتهای منطقهای تهران از جریانهای همسو (در لبنان، عراق و یمن) که ظاهراً در ابتدای تنشها مدنظر داشت، عقبنشینی کرده است. ناکامی در تحقق این اهداف از طریق تهدیدات نظامی مستقیم، واشنگتن را بر آن داشته است تا با اتخاذ سیاست «محاصره اقتصادی» و تشدید محدودیتهای بانکی، پولی و ترانزیتی، ایران را به تغییر محاسبات راهبردی و بازگشت به میز مذاکره ترغیب کند. این سیاست «فشار خزنده» که شامل محدودسازی تجارت نفت، پتروشیمی و سایر مبادلات تجاری است، در نهایت به میزان همکاری بازیگران منطقهای و بینالمللی (از جمله چین، روسیه، عراق و پاکستان) با این رژیم تحریمی بستگی دارد. اگرچه به دلیل وسعت و ظرفیتهای اقتصادی ایران، آسیبهای این سیاست در کوتاهمدت ممکن است محدود باشد، اما در بلندمدت فشار بر شاخصهای کلان اقتصادی و قیمتها اجتنابناپذیر است.
وی افزود: در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز ابزارهای واکنش متناسبی در اختیار دارد. با توجه به اینکه ایالات متحده از درگیری نظامی فراگیر که با پاسخ قاطع ایران مواجه خواهد شد اجتناب میکند، تهران میتواند با تکیه بر قابلیتهای بازدارندگی نظامی خود، هزینههای استراتژیک این محاصره را برای غرب افزایش دهد. اقداماتی نظیر ایجاد محدودیت در عبور و مرور از تنگه هرمز که منجر به جهش قیمت انرژی در بازارهای جهانی شود، میتواند فشار اقتصادی شدیدی بر اقتصاد ایالات متحده (بهویژه در آستانه دورههای انتخاباتی) وارد کرده و دولت آمریکا را به سوی بازبینی سیاستهای خود و پذیرش تفاهمی جدید سوق دهد.
وی تصریح کرد: در نهایت، موفقیت یا شکست این رویکرد وابسته به تابآوری اقتصادی ایران در یک بازه زمانی چندماهه و میزان اثربخشی اهرمهای فشار تهران در حوزه انرژی و امنیت دریایی است. واشنگتن نیز با محدودیتهای داخلی از جمله چالشهای اقتصادی مرتبط با قیمت انرژی و پرستیژ سیاسی دولت مستقر روبروست که میتواند قدرت مانور آن را در تداوم سیاستهای فشار حداکثری محدود سازد.
تداوم تقابل فراتر از جبهههای سیاسی در آمریکا
زرگر با بیان اینکه برخلاف تصور عمومی، تداوم خصومت میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، وابسته به جابهجایی میان دو حزب اصلی (دموکرات و جمهوریخواه) نیست؛ بلکه این تقابل ریشه در منافع راهبردی ایالات متحده در خاورمیانه و حمایت بیقید و شرط از امنیت اسرائیل دارد گفت: تفاوت اصلی میان این دو جریان در «ابزارها» و «متدولوژی» است: در حالی که دموکراتها عمدتاً از طریق «قدرت نرم» و ابزارهای دیپلماتیک سعی در پیشبرد منافع خود دارند، جمهوریخواهان در طول تاریخ بر رویکردهای نظامی و فشار مستقیم تأکید ورزیده اند. اگرچه تفاوت در تکنیکها میتواند در بلندمدت فرصتهایی برای مدیریت بحران فراهم کند، اما اهداف کلان واشنگتن نسبت به ایران از جمله محدودسازی برنامهی هستهای و تغییر رفتار منطقهای ماهیتی مستمر دارد که با تغییر دولت، تنها شدت یا نوع آن تغییر میکند.
وضعیت «بدون جنگ و بدون صلح»؛ مدیریت بحران در فضای خاکستری
وی ادامه داد: وضعیت کنونی میان ایران و آمریکا را نمیتوان در قالب سنتی «جنگ» یا «صلح» طبقهبندی کرد؛ بلکه ما در وضعیتی از «مخاصمه مستمر» یا «جنگ در فضای خاکستری» قرار داریم. در این حالت، هیچ مرز مشخصی میان اقدامات دیپلماتیک و درگیری نظامی وجود ندارد. محاصره دریایی و تحریمهای اقتصادی، خود از مظاهر جنگ محسوب میشوند. در این فضای بیثبات، هرگونه اقدام کارآمد ایران علیه منافع اقتصادی یا زیرساختهای آمریکا در منطقه، میتواند با واکنشهای تلافیجویانه و حملات به زیرساختهای داخلی ایران مواجه شود. از این رو، پیشبینی آینده دشوار است و همهچیز به میزان «تابآوری» و «قدرت ضربهزنی» هر دو طرف بستگی دارد.
تحلیل هزینه-فایده و چالشهای مقاومت اقتصادی
این استاد دانشگاه تصریح کرد: از منظر ایالات متحده، سیاست محاصره دریایی و اعمال تحریمهای گسترده، در مقایسه با درگیری نظامی مستقیم، کمهزینهترین راهکار برای اعمال فشار بر ایران محسوب میشود. با وجود افزایش قیمت انرژی و نارضایتیهای احتمالی داخلی در آمریکا، هزینههای ناشی از این اقدامات همچنان در سطح قابل مدیریتی قرار دارد. با این حال، برای ایران، این معادله متفاوت است. اگرچه تهران در کوتاهمدت میتواند با استفاده از سازوکارهای موجود از تحریمها عبور کند، اما در بلندمدت، پیامدهای این فشارها بر اقتصاد ملی جدی خواهد بود. تضعیف سرمایهگذاری، ایجاد بلاتکلیفی در بازار، و احتمال همراهی کشورهای اروپایی با فشارها (که میتواند منجر به صدور قطعنامههای جدید سازمان ملل شود)، از جمله چالشهایی است که بر ثبات اقتصادی و اجتماعی ایران فشار وارد میکند.
افق پیش رو: بازگشت به میز مذاکره و تفاهمهای نانوشته
وی بیان کرد: با توجه به عدم اطمینان واشنگتن از اثربخشی میانمدت تحریمهای جدید، احتمال بازگشت به میز مذاکره همچنان وجود دارد. پیشبینی میشود که این مذاکرات بر پایه «واقعگرایی» و «تبادل مواضع» استوار باشد. سناریوی محتمل، دستیابی به نوعی تفاهم است که در آن ایران با تعدیل برخی اقدامات (مانند تعلیق موقت غنیسازی در سطوح بالا) و مدیریت فعالیتهای منطقهای خود، در مقابل کاهش فشارهای اقتصادی و رفع بخشی از محدودیتهای بینالمللی قرار گیرد. در واقع، احتمال شکلگیری نوعی «توافقات نانوشته» یا تفاهمات محدود برای مدیریت بحران، بیش از آنکه به تغییر رژیم یا فروپاشی یکی از طرفین منجر شود، با واقعیتهای موجود همخوانی دارد.