خیره به انگشت اشارۀ پزشکیان!
۴۷ سال گذشته و تنها اتفاقی که رخ داده شاید این باشد که این جعبه قابلیت شعبدهبازی را هم از دست داده است!
انتشار ویدیوی کوتاهی از عتاب رییس جمهوری خطاب به رییس سازمان صدا و سیما که در آن آقای پزشکیان میگوید: «تلویزیون، اعصاب آدم را خراب میکند. من اصلا صدا و سیما را نگاه نمیکنم» بازتاب گستردهای داشته است. خاصه که در ادامه میگوید وقتی من که همه زندگیام را برای انقلاب و نظام و اسلام گذاشتهام چنین حسی دارم فکر کنید دیگران چگونهاند.
اقتدارگرایان که از انحصار صدا وسیما و تقابل آن با خواست و سلیقۀ سیاسی و فرهنگی اکثریت ایرانیان به مثابه دژی در کنترل خود دفاع میکنند اما به جای این که به چراییِ ناخرسندیِ مسعود پزشکیان از عملکرد رسانۀ رسمی بپردازند و انتقاد رییس جمهوری اسلامی ایران از صدا و سیمای همین جمهوری اسلامی ایران را قابل تأمل بدانند تیم رسانهای رییس جمهوری را به باد انتقاد گرفتهاند که چرا این فیلم محرمانه و مذاکرات درونی هیأت دولت را منتشر کردهاند!
انگار که موضوع بحث محل نگاهداری اورانیوم 60 درصد غنی شده یا شهرکهای موشکی یا تصمیم بعدی در مقابله با آمریکاست. حال آن که اظهر منالشمس است که رییس جمهور پزشکیان از این صدا و سیما ناراضی است و قبلتر هم به لحنهای دیگر ابراز کرده منتها این نوبت از جانب خود گفته نگاه نمیکنم.
چینیها ضربالمثلی دارند با این مضمون که وقتی کسی با انگشت به ماه اشاره میکند آدم عاقل به انگشت او کاری ندارد بلکه به ماه نگاه میکند تا ببیند دچار چه تغییری شده!
در این قضیه هم به جای این که بررسی کنند چرا رییس جمهور گفته صدا و سیما اعصاب آدم را خراب میکند یا تلویزیون نمیبیند به موضوعات دیگر پرداخته و به انگشت اشارۀ پزشکیان خیره شدهاند!
مثلا این که این سخن وحدتشکن است یا آب با آسیای دشمن ریختن ( البته آنها "آسیاب" مینویسند) یا چرا فیلم محرمانه را لو دادهاند و از این قبیل.
قصه اما روشن است؛ صدا و سیما از محل بودجۀ عمومی ارتزاق میکند که نصف آن به تصریح مقامات اقتصادی از محل مالیات تأمین میشود و مابقی هم از درآمد نفت اگر باشد و عوارض و گمرکات و تملکات که باز متعلق به همۀ مردم است نه 15 تا 20 درصد جمعیت ایران که صدا و سیما خود را موظف به تأمین نظر آنان میداند.
این درصدها بر اساس آخرین انتخابات ریاست جمهوری استنتاج شده چون نیمی از مردم ایران شرکت نکردند در حالی که صدا و سیما در هر انتخابات ( به جز شوراهای سال 81) بر لزوم شرکت در انتخابات تأکید دارد و از نصف باقیمانده هم اکثریت به مسعود پزشکیان رأی داد نه اخوی مرد شمارۀ دو صدا و سیما و به این اعتبار و با استنادات دیگر یا 15 تا 20 درصد مردم ایران را نمایندگی میکند یا برای همان 15 تا 20 درصد برنامه میسازد که البته بخشی از جمعیت و نه همۀ مردم ایران هستند.
پزشکیان آبی به آسیای دشمن (و به تعبیر مصطلح تر آسیاب دشمن) نریخته بلکه اولا احساس و نظر خود را بیان کرده، ثانیا نتیجه گرفته دیگران باید موضع منفیتری داشته باشند، ثالثا به لحاظ عصبی و روانی مناسب ندانسته و در هیچ کدام از اینها آبی به جایی ریخته نمیشود.
اتفاقا آن که سبب شده چرخ آسیای تلویزیونهای فرامرزی بچرخد خود صدا و سیماست که یک رسانۀ ملی را به ارگان جبهۀ پایداری تقلیل داده است. همان اتفاقی که بر سر روزنامههای حامی صدا و سیما افتاده و شمارگان آنان و حتی تعداد اعضای کانال تلگرامیشان هیچ تناسبی با دهها سال سابقه و مکانات و رانت عظیم در اختیار ندارد.
البته بعید نیست رییس جمهوری هم از افشای این ویدیو ناخرسند باشد نه به خاطر این برای آن باید از او اجازه میگرفتند یا نه بلکه بدین سبب که این پرسش را درانداخته که چرا به چنین دستگاهی سالانه 35 تا 40 هزار میلیارد تومان بودجه اختصاص میدهد یا چرا ادارات دولتی را به خاطر آب و برق مشمول تعطیل و دورکاری قرار نمیدهند و چند شبکه از رادیو تلویزیون را در راستای صرفهجویی انرژی و بهداشت روان و وحدت و انسجام تعطیل نمیکنند؟
جدای اینها اگر رییس صدا وسیما مایل است در جلسات هیأت دولت شرکت کند ( در حالی که وزیر یا معاون یا مشاور رییس جمهوری نیست) طبعا باید مانند دیگر شرکت کنندگان آمادۀ عتاب و خطاب رییس هم باشد. شاید از این ناخرسندند که خودشان را فراقوه میدانند و کسی نیست بپرسد اگر یک قوه در عرض سه قوۀ دیگر هستید چرا در جلسات هیأت وزیران - قوۀ مجریه- شرکت میکنید؟
درد حامیون بیرونی زوج جبلی - جلیلی اما فراتر از افشای این ویدیو و این است که رییس جمهوری در مقام رییس شورای عالی امنیت ملی و عالیترین مقام رسمی بعد از رهبری به دنبال آن باشد که خمسه یا پنج گانۀ خود را کامل کند و این پنجمی بی گمان تغییر در صدا وسیماست.
اولی بحث مذاکره بود که با تفاهمنامه به هر حال در نقطهای توافق شد ولو هر از گاهی نقض میشود. دومی آزادی پیامرسانها بود که بعد از جنگ و به خاطر قطع اینترنت بینالملل به بازگشت اینترنت فروکاست. سومی تنندادن به قانون حجاب اجباری و تحمیل پوشش واحد به دختران 9 ساله تا زنان 90 ساله بود. چهارمی بحث گزینش که قدری تعدیل و تلطیف شده و پنجمی بیگمان صدا و سیماست که نه تنها هیچ نسیمی در آن نوزیده که در بر پاشنۀ قبلی میچرخد و وضعیتی حاکم شده که همۀ شبکهها به شبکۀ افق شبیه شدهاند.
در بحث آسیا یا آسیاب هم می توان پرسید راندن و رماندن و کوچاندن برنامه سازان حرفهای آب به آسیا یا آسیاب دشمن و براندازان ریختن است یا نشاندن بینندگان دیروز پای برنامه های آنان؟
آخر چرا یکی نیست به آنها حالی کند تلویزیون جای وعظ و خطابه و پند و اندرز نیست و از در و دیوار آن باید هنر ببارد و کارگر و آهنگر و برزگر خسته از کار روزانه چرا باید از 9 تا 12 شب پای تحلیلهای کسانی بنشیند که خواست اکثریت را هم منعکس نمیکنند؟
47 سال قبل مرحوم کمال خرازی در مقام معاون وزیر خارجه در سال 58 در بیان نارضایتی از نحوۀ پوشش کنفرانس اسلامآباد برای رییس و اعضای شورای انقلاب چنین نوشت:
»رادیو و تلویزیون یک گروه 5 نفری را برای انعکاس اخبار کنفرانس اسلامآباد به پاکستان فرستاده بود. اما حتی یک صحنه هم بر روی صفحه تلویزیون مشاهده نشد! با کمال تأسف سانسور ادامه دارد و نمیدانم این جعبۀ لعنتی چه شعبدهای است که همواره در تاریخ کوتاه خود به صورت یک وسیلۀ اختصاصی در جهت اغراض و منافع این و آن درآمده است.»
47 سال گذشته و تنها اتفاقی که رخ داده شاید این باشد که این جعبه قابلیت شعبدهبازی را هم از دست داده است!
تنها افتخاری که برای آنان باقی مانده این است که اگر نمیبینید چگونه نقد میکنید؟ حال آن که مراد این است که مانند دهههای 60 و 70 عضوی از خانواده به حساب نمیآید به گونهای که چیدمان خانهها به گونهای بود که مقابل آن مینشستند و از آن تأثیر میپذیرفتند و اکنون بخش های مورد بحث همان هاست که در فضای مجازی اصطلاحا وایرال میشود.