نقدی بر گزارش جنایت در غیاب جانی
روایت مرثیه نیست
کماکان از هویت روزنامهنگاری مستقل داخل کشور دفاع کرد و در آستانه روز خبرنگار قدردان تکتک کسانی بود که با همه هزینهها، قلم روایتگری مبتنی بر حقیقت را در ایران بر زمین نگذاشتند.
آدمی عدد نیست. هر آدم یک نام است و هر نام یک زندگی؛ زندگیای که به زندگیهای دیگر هم گسترده شده است. آدمهای بسیاری از جنگ ۱۲ روزه تا حملات اخیر به جنوب ایران جانشان را از دست دادند. مهمترین مسئله جنگ همین مردن آدمهاست و مهمترین وظیفه بازماندگان این است که نگذارند آدمها عدد شوند. در همۀ این روزگار نهچندان خوش، گروههایی سعی کردند آدمها را عدد کنند، با اعداد بازی کنند تا کار خود را پیش ببرند. از سوی دیگر روزنامهنگاران و خبرنگارانی در داخل کشور تلاش کردند که قربانیان جنگ به عدد تقلیل پیدا نکنند؛ از آنها بگویند، از زندگی کرده و نکردهشان و از بازماندگانشان. کار سختی انجام دادند. دسترسی و محدودیتها یک طرف، لشکری از یأجوج و مأجوج که با رسانه و آدمهای مسخشده میخواستند تجاوز نظامی به ایران را خیر مطلق نشان دهند و از هر کس که در این جنگ کشته میشد انسانزدایی کنند، طرف دیگر. کسانی که وقیحانه هنوز هم چنین میکنند.
روایت شهدای جنگ از این بابت هم برای روزنامهنگاران داخلی بیهزینه نبود. هرکس از میناب و طفلان معصوم میگفت، چنان مورد هجمه قرار میگرفت که انگار در قرون وسطی کفر مسیح گفته است. برای همین هم بود که سلبریتیها و آنان که بقایشان در تأیید مخاطبانشان است، تا مدتها سکوت کرده بودند و این روزنامهنگاران بودند که نشان دادند تقریر حقیقت بر تأیید عامه ارجحیت دارد.
از این بابت میتوان کماکان از هویت روزنامهنگاری مستقل داخل کشور دفاع کرد و در آستانه روز خبرنگار قدردان تکتک کسانی بود که با همه هزینهها، قلم روایتگری مبتنی بر حقیقت را در ایران بر زمین نگذاشتند.
در این میان، دامی وجود دارد که افتادن در آن میتواند روایتگر را از هدف و کارکرد روایتگری دور کند و به جای حقیقت، به مخاطب خود اندوه عرضه کند. در واقع، یکی از آفتهای جامعه رسانهای مدرن این است که گاهی واقعیتها در قالب تصویرهای تکرارشونده تبدیل به «نمایش» میشوند. خطر چنین وضعیتی این است که جنگ و مرگ تبدیل به مجموعهای از تصاویر احساسی شوند، بدون فهم سازوکارهای پشت آن و، مهمتر از آن، نادیدهگرفتن مسئول و عامل مرگ.
در گزارشهایی که بعضی از اهالی رسانه در رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی منتشر کردند، فجایع دهشتناک میناب، لامرد، قشم و ... چنان روایت شدند که اگر مثلاً کل آرشیو بشر نابود شود و صد سال دیگر کسی بیخبر از همهجا گزارشهای آنها را ببیند یا بخواند، آخر سر نمیفهمد بچههای میناب از سیل مردهاند، آتشفشان فوران کرده یا به تیر غیب دچار شدهاند.
گزارش قشم را بخواند، نمیفهمد آخر آمریکا بمب یکتنی را بر خانه یک راننده تاکسی و خانوادهاش رها کرده است یا شهابسنگی به آن منطقه خورده است. میگویند که خب همه میدانند اینجا را اسرائیل زده است یا آمریکا؛ این سخن، اول از همه، به لحاظ گزارشگری غلط است. هر روایت و گزارشی باید خودبسنده باشد؛ یعنی خواننده بیخبر از همهجا هم با خواندن همان متن، کل داستان را متوجه شود. فارغ از این ایراد فرمی، سؤال اساسی در برابر چنین استدلالی این است که هر روز خدا تا شبش هزاران تن در این کشور میمیرند. کودکی با بیماری میمیرد و پیرمردی در تصادف رانندگی جان میدهد. چرا همه آنها روایت نمیشوند؟جواب مشخص است؛ در بعضی مرگها، عامل و مسئول مرگ اهمیت دارد. روایتگر در روایت چنین مرگی فقط به دنبال ذکر مصیبت نیست؛ او میخواهد ذکر واقعه کند تا بتواند به سهم خودش در این وضعیت کنشگری داشته باشد.
در کنار ادوارد سعید و رولان بارت، یکی از مهمترین چهرههای فکری که به این موضوع اشاره میکند، سوزان سانتاگ است. او در کتاب «نظر به درد دیگران» میگوید وقتی ما فقط تصاویر قربانیان را میبینیم، آیا واقعاً به حقیقت نزدیک میشویم یا فقط با «مصرف رنج» مواجهایم؟ نکته مهم سانتاگ این است که تصویر رنج به خودی خود کافی نیست. عکس کودک کشتهشده یا خانه ویرانشده یک حقیقت را نشان میدهد، اما پرسشهای اخلاقی و سیاسی پشت آن باقی میماند؛ «چه کسی این رنج را ایجاد کرد؟ در چه شرایطی؟ مسئولیت متوجه چه کسی است؟» او معتقد است که حذف زمینه میتواند باعث شود قربانی صرفاً به «ابژه ترحم» تبدیل شود.
روایتگر، اما، اگر میخواهد بر وظیفه ذاتی خودش بماند، در کنار پرتره قربانیان باید آدمها را چنان ترسیم کند که به عدد تبدیل نشوند؛ باید از عامل و مسئول هم بگوید تا از روایتگر به مرثیهسرا تبدیل نشود؛ تا قدر وسع خود بکوشد عامل و مسئول را نشان دهد.