دوقطبیهای سیاه و سفید/ بررسی اختلافات اخیر در فضای مجازی برای سیمکارتهای با محدودیت کمتر و نقشی که دولت پزشکیان باید ایفا کند
چه اتفاقی رخ میدهد که در ماجرای سیمکارتهای سفید، جامعه در برابر چنین موضوعی اینگونه برآشفته میشود و فضا به سرعت به سمت دوقطبی شدن میرود.
بعید است زمانی که مهندسین شرکت اکسکورپ در حال طراحی آخرین تغییرات برای شبکه اجتماعی ایکس بودند، حتی یک درصد هم به این موضوع فکر میکردند که یک تغییر ساده و اضافه کردن یک امکان، منجر به این شود که فضای سیاسی و اجتماعی در ایران تحت تاثیر قرار بگیرد.
نشان دادن یک لوکیشن ساده از کاربران این شبکه اجتماعی، در ایران ماجرایی را آغاز کرده که چند روزی است، همچنان ادامه داد. ماجرا پیرامون موضوع «سیمکارت سفید» است؛ تغییری روی برخی سیمکارتها که فیلترینگ را رد کرده و امکان دسترسی آزاد به شبکههای اجتماعی را فراهم میکند. ماجرا از اینجا در ایران جنجالی شد که تغییر اعمالشده در شبکه ایکس منجر به این شد که استفادهکنندگان از سیمکارتهای سفید مشخص شوند. البته آنچه الان در فضای مجازی و بحثها مطرح میشود این است که مثلاً چرا فلان فعال حقوق بشر و حقوق مدنی یا فلان منتقد به این خط سفید دست یافته است که البته هر تبعیضی ناراحتکننده و قطعاً نارضایتیساز است اما نکته قابل تأمل اینجاست که در بین اسامیای که منتشر شد، افراد جالب توجه دیگری هم دیده میشدند، هم افرادی بودند که خودشان از مدافعان تمامعیار فیلترینگ به شمار میروند و هم اکانتهایی بودند که انواع فحاشیها را سالها در توئیتر به جمهوری اسلامی میکردند اما در این بین سیمکارت سفید داشتند.
حالا در این شرایط به جای آنکه انتقاد و آگاهی از این فضا سوالات را برای مردم ایجاد کند و فیلترکنندگان را مورد نقد قرار دهد، لشکر سایبری بار دیگر فضای دوقطبی را این بار علیه فعالان سیاسی و اجتماعی ایجاد کرد و باردیگر فضای امنی برای آن جمعیت مذکور که معمولا در هر دعوایی به قطبیسازی بیشتر و افزایش خشم مردم مشغولند فراهم ساخت. البته نگاه به همین دعواهای چند روز اخیر این را هم نشان میدهد که کشور دچار انباشت عصبانیت شده و عملاً هر فرصتی برای دعواها و دوقطبی شدن و هل دادن بیشتر فعالان دگراندیش در فضای سیاسی به مارپیچ سکوت را ایجاد کرده است. چنانچه از همان ساعات اولیه مطرح شدن موضوع، واکنشها به ماجرا آغاز شده است.
برای مثال عمادالدین باقی مینویسد: «کسانی که آشکارا از حمله قدرتهای متجاوز که منجر به شهادت ۱۱۰۰ تن از هموطنانمان و بسیاری ویرانیهای دیگر شد حمایت کردند و ننگ فاند بگیری از آنها را در کارنامه دارند و یا سکوت کردند خجالتآور است که از تعبیرهایی مانند رسوایی سیمکارت سفید حرف بزنند. هزاران کشته به دست آمریکا و اسرائیل در غزه و ایران و... از نظر آنها جنایت نبود ولی خط تلفن بدون فیلتر جنایت است.» و یا محمدجواد روح که نوشته بود: «پیشنهاد میکنم منتقدان «خط سفید» به جای حمله به فعالان سیاسی و رسانهای آزادیخواه، اصل فیلترینگ را سوژه حملات خود قرار دهند. فراموش نکنیم که با سیاه شدن خط دیگران، خط کسی سفید نمیشود. مسئله اصلی، پایان دادن به اینترنت سیاه است.»
روز گذشته نیز، محمود میرلوحی در یادداشتی در واکنش به ماجرا مینویسد: «رئیسجمهور کشور یکسال است مرتب میگوید «پیگیر رفع فیلتر هستیم» اما هیچ تغییری رخ نمیدهد که این خود نشانهای از ضعف اختیارات رئیسجمهور در ساختار سیاسی کشور است. این وضعیت نشان میدهد که تصمیمهای اصلی در حوزه فضای مجازی توسط مراکز دیگری گرفته میشود؛ مراکزی که نه تحت نظارت عمومی قرار دارند و نه به افکار عمومی پاسخ میدهند؛ به همین دلیل هم با وجود خواست اکثریت جامعه و حتی تاکید دولت، تغییری در سیاست فیلترینگ ایجاد نشده است.»
کامبیز نوروزی نیز اینگونه نوشته بود: «قدم اول را اگر کج بگذارید، قدم دوم را هم لاجرم کج میروید. فیلترینگی که از اساس و پایه غیرقانونی و غلط است، قدمی کج بوده است که به لج برداشتهاند؛ لج با جهان جدید. اینترنت سفید که گام کج بعدی است نتیجه همان فیلترینگ لجوجانه غیرقانونی است.»
به هر صورت، ماجرایی که طی روزهای اخیر آغاز شده، همچنان ادامه دارد. اما در این میان، نکته اصلی این است که در فضایی که انواع رانت و سهمیه وجود دارد، چنین چیزی جای تعجب ندارد. برای مثال همین چند ماه پیش بود که معاون وزیر بهداشت گفته بود 60 درصد دانشجویان علوم پزشکی، سهمیهای هستند. مهم این است که چه اتفاقی رخ میدهد که در ماجرای سیمکارتهای سفید، جامعه در برابر چنین موضوعی اینگونه برآشفته میشود و فضا به سرعت به سمت دوقطبی شدن میرود. بحث جامعهشناسی ماجرا یک سوی قضیه قرار دارد اما در بحث سیاسی، شاید این ماجرا بتواند تلنگری برای مسعود پزشکیان باشد تا مقداری اقتدار نشان داده، زمینه برابری را فراهم کند و همینطور که در ماجرای عدم اجرای قانون عفاف و حجاب ایستادگی کرد، اینبار هم ایستادگی کرده و تکلیف موضوع فیلترینگ را روشن کند تا حداقل بگوید در حوزه یکی از انتقاداتی که در زمان انتخابات داشتم، حرکتی را کامل و به نفع مردم انجام دادهام.
در این ارتباط، عباس موسایی (سخنگوی دفتر سیاسی حزب توسعه ملی)، غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی (عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه) و حسین کنعانیمقدم (دبیرکل حزب سبز ایران) به چهار سوال هممیهن پاسخ دادند.
*چند روزی است بحث اینترنت سفید در فضای جامعه اختلافاتی را مطرح کرده است، نظرتان دربارهی این موضوع چیست؟
عباس موسایی: پدیده «اینترنت سفید» را باید معطوف به مسئلهای وسیع و بسیطتر، تحت عنوان «تبعیض» فهمید. تبعیض در طول تاریخ، در شکل دادن به منازعه، اعتراض و... نقشآفرینی کرده است. در کشور ما نیز، تبعیض و نیز احساس تبعیض، در شکلدهی به سیاست و عرصه عمومی، سهمی عمده داشته است. از طرفی شهروندان برای غلبه بر این پدیده، حول مفهومی به نام «عدالت» گردهم آمدهاند. جان رالز، فیلسوف بزرگ قرن بیستم، یکی از مهمترین آثارش را «Justice as Fairness»(عدالت به مثابه انصاف) نام نهاده است. برخی از مفسرین منظور ایشان از«Fairness» را «عدم تبعیض» میدانند. در این روایت عدالت به مثابه انصاف یا عدم تبعیض، معنا مییابد.
با این مقدمه میتوان گفت، یکی از مفاهیم اساسی که گفتمان آقای دکتر پزشکیان را بر گفتمان رقیب، چیره ساخت، همین مفهوم عدالت بود. کما اینکه ایشان تأکید میکردند که در ناداریها هم اگر سفره مردم و حکمرانان یکی باشد، مردم احساس ظلم و تبعیض نمیکنند. با این اوصاف، اگر یکی از دستورکارهای اصلاحی که ایشان در تبلیغات بدان اشاره داشتند را عدالت و رفع تبعیض بدانیم، آنگاه پدیده «خط سفید» نشان داد که عدم موفقیت دولت در رفع فیلترینگ و ابعاد و حواشی آن، از کاسبی فیلترینگ و فروش فیلترشکن تا اینترنت سفید، بازنمای تبعیض گسترده در این حوزه میباشد.
اگر در حوزههای دیگر، مخالفان تغییر و اصلاح و نشستگان بر سر سفره تبعیض، با ایجاد موانع، اغتشاش و هیاهو، راهکارهای اصولی را با انگهای گوناگون از میدان بیرون میرانند تا همچنان از مواهب تبعیض بهرهمند شوند، در بحث اینترنت سفید، با سیاهنمایی و امنیتیسازی، هزینههای رفع انسداد را بالا میبرند. متأسفانه دولت در این زمینه فاقد ایده و اراده قاطع، راهگشا و معطوف به تغییر بوده و تغییر را منوط به تصمیم کسانی کرده است که ماهیت فکری و گفتمانی و منافع جریانیشان، از جنس انسداد و تبعیض است.
جعفرزاده ایمنآبادی: این یک تبعیض ناروا و ظالمانه در حق ملت است. هر کسی با دادن این اینترنتها موافقت کرده، ظلم کرده است. جالب این است که بیشتر افرادی که اینترنت سفید دارند، مخالف فضای مجازی هستند، به فسادها و مفسدههای فضای مجازی اشاره میکنند اما خودشان اینترنت سفید دارند. ضمن اینکه من فکر میکنم خارج از اینکه یک امتیار باشد، باگ اطلاعاتی شدیدی بوده است که ایلان ماسک توانسته نشان دهد چه افرادی اینترنت سفید دارند و در کدام نقطه جغرافیایی هستند. این خیلی خطرناک است و این نشان میدهد که اشرافیت اطلاعاتی آنها زیاد است. من تقاضا دارم، قوه قضائیه با تمام مسئولانی که از این اینترنت استفاده کردند و به مردم دروغ گفتند، برخورد کند.
حسین کنعانیمقدم: یکی از اصول انقلاب ما عدالت و خصوصاً بحث عدالت اجتماعی است و در همین راستا، در خصوص توزیع امکانات، تجهیزات و اخبار باید با عدالت برخورد کرد. اینکه ما یک بخشی از جامعه را استثنا قائل شده و خلاف قانون رفتار کنیم، از عدالت به دور است؛ مگر اینکه ارکان خاصی مثل نیروهای مسلح و یا نیروهای اطلاعاتی طبق قانون بخواهند دسترسی داشته باشند. دسترسی اینها به اینترنت سفید مانعی ندارد و مشکلی نیست، اما اینکه به صورت خرید و فروش دربیاید و یا به صورت باندی توزیع شده و فقط برخی از جریانهای سیاسی از این امکانات بهرهمند شوند، اشکال دارد و باید جلویش گرفته شود.
*ما شاهد این هستیم که به سرعت جامعه دوقطبی میشود. مثلاً همین موضوع اینترنت سفید هم دوباره جامعه را دو قطبی کرد. این وضعیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
عباس موسایی: همانطور که در پاسخ به پرسش پیشین آورده شد، مسئله اینترنت سفید، خود برآمده از مسئلهای موسعتر به نام تبعیض است. تبعیض خود، ناشی از عدم شکلگیری «دولت ملی مدرن» است؛ آنچه اخیراً به شکل برجستهتری تحت عنوان «بیدولتی» از آن تعبیر میشود. دولت ملی مدرن، برآمده از اراده شهروندان آزاد و برابر، نماینده و پیگیر مطالبات ملت، وحدت و انسجام ملی و منافع و مصالح ملی است.
یکی از مطالبات ایرانیان از نهضت مشروطیت بدینسو شکلگیری دولت ملی مدرن، گذار به شهروندی و رفع تبعیض بوده است. گفتمان اصلاحات در درون جمهوری اسلامی ایران، خود را منادی و متولی تکالیف معوقه مشروطیت، حق حاکمیت ملی، حاکمیت قانون و... میداند. دکتر پزشکیان با مرزبندی آشکار با عناصر، سازمانها، سیاست و خطومشیهای گفتمان ضداصلاحات و حمایت راهبران و شخصیتها و جبهه اصلاحات، در جایگاه برتر قرار گرفت. به عبارتی ایشان قرار بود پیشبرنده این رویکرد باشد. آنچه اما در عرصه واقعیت با آن مواجهیم، عدم غلبه بر روایت تبعیض و انسداد بوده است.
جعفرزاده ایمنآبادی: متاسفانه همینطور است و ما شاهد این هستیم که در جامعه چنین دیدگاهی ایجاد شده که برخی شهروند درجه یک هستند. این شائبه نیست، ظاهراً برخی از مسئولان هم به این نتیجه رسیدهاند. این هم تبعیت از چین است. وقتی تنها رفیقهای ما کمونیستها میشوند، همین خواهد شد که میبینیم. چین هم میگوید در انتخابات کشاورزان حق ندارند رای بدهند. اینجا هم معتقد هستند فقط یک بخشی از جامعه میتوانند نظر دهند، این است که من همیشه میگویم ما نیاز به قیم نداریم و آنها فکر میکنند که قیم هستند. متاسفانه یک تبعیض بد در ایران به وجود آمده و مردم از این حیث خیلی ناراحت هستند. ما نباید مردم را چنددسته کنیم. همه، مردم ایران هستند و خدمات باید عادلانه در اختیارشان قرار بگیرد تا چنددستگیها ایجاد نشود. ما ادعای حکومت علی را داریم، کجای این رفتارها به حکومت علی(ع) شبیه است.
حسین کنعانیمقدم: همانطور که گفتم، عدالت مغایر با این است که ما یکسری اشخاص که مسئولیتی را هم ندارند، از دسترسی آزاد بهرهمند شود و بعد قانون بیاید در بحث فیلترینگ، محدودیتهایی را برای عامه مردم ایحاد کند. این هم خلاف عدالت محسوب میشود و هم استاندارد دوگانه است. استاندارد دوگانه هم همیشه باعث ایجاد نارضایی در مردم شده است.
*رایدهندگان به مسعود پزشکیان، به دلایلی به او رأی دادند اما بعضی موارد یا محقق نشده یا مانند موضوع فیلترینگ نصف و نیمه انجام شده است. علت این ماجرا را چه میدانید؟
عباس موسایی: آنچه در انتخابات ریاستجمهوری 1403 رخ داد؛ چه رفتار حاکمیت در گشایش نسبی و تایید صلاحیت آقای پزشکیان، چه اصلاحطلبانی که بهرغم همه امتناعات و کارشکنیها، دوباره حاضر به شرکت در انتخابات شدند، چه بخشی از بدنه اجتماعی که به ایشان رای دادند، چه آنهایی که به مشارکت در انتخابات قانع نشدند و از امید به اصلاح از درون ناامید شده بودند، در یک نقطه به هم میرسیدند و آن فهم شرایط خاص و به تعبیر استاد محمدرضا تاجیک، ناوضعیت کشور بود. اختلاف اما آنجا بود که چگونه میتوان کشور را از این ناوضعیت نجات داد. آقای پزشکیان از دل این ناوضعیت بیرون آمد و به پاستور رفت و انتظار میرفت، متولی تغییر در رویکردها و راهبردها باشند.
انتظار میرفت که ایشان بتوانند الزام به تغییرات اساسی برای غلبه بر مشکلات را به راهبرد اصلی نظام حکمرانی تبدیل کنند. یقیناً بدون اجماعسازی در درون حاکمیت و قدرت رسمی (ماکروپلیتیک)، این مهم ناممکن بود، از این رو انتخاب راهبرد «وفاق ملی »، انتخابی عقلانی، منطقی و مسئولانه بود؛ مشروط به آنکه رئیسجمهور و دولت لوازم و مبانی آن، که همان الزام به تغییرات اساسی از درون با توجه به مختصات سیاست به وقت شکلگیری بود را در اولویت قرار داده و به محور مشترک دستگاه دولت (به معنای کلیت ساختار سیاسی کشور) تبدیل نمایند.
آنچه اما در عمل با آن مواجهیم، نه وفاق مسئلهمحور، ملی و معطوف به تغییر، بلکه تقسیم مناصب بین جریانات گوناگون بوده و نسبت معناداری با الزامات سیاست تغییر، راهگشا، مطالبات اجتماع، اجماعسازی برای حل مسائل کشور و ملت و... ندارد. از طرفی انتظار میرفت که در شرایط سخت و بحرانی، قویترین کادرها و نخبگان مجرب، عبور از بحران و ناوضعیت را مدیریت کنند. آنچه اما در سطوح مختلف دیده میشود آن است که اتفاقاً در بخش اعظم دولت، ضعیفترینها، فرصتطلبان و ناکارآمدان، میداندار عرصههای گوناگون شدهاند. یقیناً از دل این آرایش، کارآمدی بیرون نمیآید و فقدان کارآمدی، نهتنها تضعیف مشروعیت، بلکه آسیب جدی به انگاره «اصلاح از درون»، اعتماد و سرمایه اجتماعی، وحدت، انسجام و همبستگی ملی، تضعیف امنیت و اقتدار ملی و افزایش امیدواری دشمنان ملک و ملت و راست افراطی وابسته خواهد بود.
برای اثبات این مدعا، خوانندگان شما را به چند نکته مهم ارجاع میدهم؛ اقتصاددانان اجماع نظر دارند که هماهنگی تیم اقتصادی برای مدیریت اوضاع اقتصادی لازم و واجب است. در تاریخ ایران معاصر، بالاخص پهلوی دوم و دوران پس از انقلاب، موفقترین دولتها در بخش اقتصادی، دولتهایی بودهاند که این مهم را رعایت کردهاند. رشد اقتصادی ایران دهه پنجاه و نیز عملکرد اقتصادی دولت اصلاحات بهعنوان موفقترین دولت پس از انقلاب، از همین مهم ناشی میشود. آنچه اما امروز و در دولت دکتر پزشکیان با آن مواجهیم، عدم هماهنگی اضلاع تیم اقتصادی دولت است. از طرفی هرچند این دولت، بر آمده از حمایت اصلاحطلبان است، شاهدیم که حداقل دو عضو موثر تیم اقتصادی دولت چهاردهم، از نیروهای ارشد در دولتهای احمدینژاد و مرحوم رئیسیاند.
رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت چهاردهم، معاون بانک مرکزی در دولت احمدینژاد و رئیس کل بانک مرکزی دولت چهاردهم، رئیس بانک مرکزی دولت سیزدهم است. مگر نه آنکه آقای دکتر پزشکیان در رقابت با جریانی که وضعیت اقتصادی کشور را به این روز رسانید و این دو مدیر ارشد دولت نیز از موثران وضع ناگوار اقتصادی بودند، توانست رأی ملت را کسب نماید! آیا اگر نخبگان عرصه اقتصاد میدانستند که این دو نفر قرار است در این جایگاهها باشند، از ایشان حمایت میکردند؟! آیا انتصاب معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه و رئیس کل بانک مرکزی نیاز به رأی مجلس داشت که آقای رئیسجمهور را از انتخاب نیروهای برجسته و نخبه حامی ایشان، بینیاز نمود! البته لابیهای افراد فرصتطلب و ذینفعانی که منافع و مصالح باندی و جریانی را در اولویت قرار میدهند، در این تصمیمات کاملاً مشهود است.
انتظار اما از رئیسجمهور محترم آن بود که با هوشمندی و اشراف بیشتری در این زمینه تصمیم بگیرند و از اقتصاددانان مجرب و نخبگان برجسته و کارآمد استفاده کنند. انتصاب معاونت بهینهسازی سوخت که با اما و اگرهای زیادی مواجه شده است را نیز در همین راستا باید ارزیابی کرد. در عرصه سیاست داخلی، شاهد میدانداری ضعیفترینها هستیم. اگر آرایش مجلس، اجازه انتخاب وزیر کشوری مجرب و کارآزموده در حوزه سیاست داخلی را نمیداد، آیا رئیسجمهور محترم نمیتوانست در هماهنگی با مشاوران و کادرهای سیاسی مشرف بر این حوزه، حوزه معاونت سیاسی و امنیتی وزارت داخله را شخصیتی برجسته و همهجانبهنگر برای مدیریت انسجام داخلی و متولی تغییر به سوی وضعیت سیاسی پویا، مشارکتجو و زنده در این زمینه انتخاب نماید؟! به یاد نمیآورم که در هیچ دولتی، بین دولت و حامیان این درجه از نگرانی و اختلاف وجود داشته باشد.
بخش اعظم این اختلافات ناشی از ضعف حوزه معاونت سیاسی، انتخاب استانداران مسلوبالاختیار و ناکارآمد و بیاعتقاد و عدم تعهد به گفتمان برسازنده دولت چهاردهم است. بدیهی است وقتی کارگزاران این حوزه، ضعیفترینها باشند، نمیتوان انتظار داشت با تفویض اختیار و سایر اقدامات، بتوان کاری از پیش برد. فقدان انسجام گفتمانی و سازمانی در درون دولت، از ضعف اساسی در حوزه سیاست داخلی ناشی میشود. از منظر اقتصاد سیاسی میتوان گفت، سیاست و خط و مشی اعمالی، نتیجه هژمونی و تسلط منادیان و متولیان آن است. با این اوصاف میتوان با قاطعیت و بدون رودربایستی گفت که آنچه در حال رخ دادن در عرصه اقتصاد است نیز نه راهبرد اصلاحطلبانه، بهبودخواهانه و مبتنی بر مصالح و منافع ملی، که ادامه برنامههای مخالفان اصلاحات است.
جعفرزاده ایمنآبادی: آقای پزشکیان در خیلی از وعدههای خودش ناتوان مانده و این هم یکی از آنهاست. بزرگترین دلیل این ناتوانی هم این است که تیمی که دارد، با او همعقیده نیست. مسخرهتر از این وجود ندارد که گفته میشود وزیر کابینه که باید همراه رئیسجمهور باشد، به ادامه فیلترینگ رای میدهد. ما از این دست تعارضها در دولت بسیار زیاد داریم. خود آقای رئیسجمهور وفاق را مطرح کرده و باید هزینه وفاق را هم بپذیرد. یکی از هزینهها ناامید کردن مردم از خودش است. پایگاه اجتماعی آقای پزشکیان در حال کاهش است و روز به روز هم این کاهش ادامه دارد. با این روند اگر ادامه دهد، خودش را نزدیک میکند به اینکه تنها رئیسجمهور یکدورهای بعد از انقلاب شود.
حسین کنعانیمقدم: برخی از وعدهها در انتخاباتها داده میشود که خارج از اختیارات و مسئولیتهای آن فرد است. آقای پزشکیان یا نمیدانسته شورای تحت عنوان شورای عالی فضای مجازی وجود دارد یا میدانسته است که اگر میدانست نباید وعدهای میداد که خارج از توانش باشد. اگر هم میخواهد به وعدهاش عمل کند، ایشان الان مسئول این شورا است و میتواند با اعضایی که از طرف ایشان میآیند، وارد بحث و گفتوگو شده و برخی از محدودیتها را مانند واتسآپ بردارد. آقای پزشکیان باید خیلی شفاف با مردم صحبت کند، بگوید من این وعده را دادم، تلاش خودم را هم انجام میدهم اما با توجه به محدودیتهایی که وجود دارد، در شورا به تصویب نرسیده است. اینکه گفته شود که رئیسجمهور فلان وعده را داد و به آن عمل نکرد، باعث میشود که سرمایه اجتماعی که اعتماد مردم به حاکمیت است، متضرر شده و این به ضرر کل نظام است.
*اگر قرار باشد به بخشی از این نارضایتیها پایان داده شود، شخص رئیسجمهور باید چه کند؟ مثلاً حداقل میتواند به فیلترینگ پایان داده و مانند لایجه حجاب با این موضوع برخورد کند؟
عباس موسایی: انتخاب نام وفاق ملی برای دولت چهاردهم، با توجه به جمیع جوانب و مختصات سیاست و شکافهای سیاست داخلی، اجتماعی، اوضاع منطقه و جهان، انتخابی درست و اسمی بامسما بود؛ مشروط به آنکه ایشان و دولتی که به این نام معرفی شده است بتوانند در نقش لولای ملت و حاکمیت و در نقش کارگزار عبور از بحران و از بینبرنده مقدمات و مبانی شقاق، ظاهر شوند. آنچه اما شاهد آنیم، نه وفاق برای ترمیم شکافها و حل مسائل، بلکه میدان دادن به جریانی است که بخش تعیینکنندهای از رأیدهندگان به پزشکیان در مخالفت با آن جریان، به ایشان رأی دادند. از طرفی مطالبات این جریان در تصاحب عرصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست، حد یقفی ندارد. ضد توسعه ملی است، مناسبتی با انسجام ملی ندارد، فرقهای است، فاقد ابتنا بر عقلانیت و تجربه سیاسی در منافع و مصالح ملی است و اساساً کشور و ملت ایران در منظومه گفتمانی و سازمانی آن جایگاهی ندارد.
آنچه تاکنون تحت عنوان وفاق ظاهر شده است، هندسه و دایرهای بسیار تنگ میباشد، چنانکه کانون و مرکز گفتمان برسازنده دولت(گفتمان اصلاحات) یا حقوق ملت از آن بیرون مانده یا بیرون شده است؛ بدین معنا که اصلاح و تغییر معطوف به منافع و مصالح ملت و کشور، نتوانسته است جایی در آن بیابد. اگر اعتدال منهای اصلاحجویی راه به جایی برد، وفاق منهای اصلاح و تغییر نیز موفق خواهد شد! دکتر پزشکیان، قبل از هر چیز باید به این مهم برسند که متولی و پیشبرنده کدام سیاست، نماینده کدام گفتمان در جامعهاند؟ و چه نظام تفاوتی با رقیب، باعث شد تا مردم به ایشان اقبال نشان دهند؟ ایشان باید هم خود بر این امر واقف شوند و هم دیگر اصحاب تدبیر و تصمیم در کشور را به این موضوع متقاعد کنند که راهبردها و تصمیماتی که شاید دیروز میتوانست تصمیم و تدبیر درستی باشد، با تغییرات اساسی در عرصههای جهانی، منطقهای و داخلی دیگر نمیتوانند تصمیم و تدبیر درست و راهگشا باشند. سیاست خارجی خلاق، گشایشگر و روزآمد، نهتنها مقدمه گشایش در اقتصاد و معیشت مردم، بلکه مبنای دکترین روزآمد امنیت و اقتدار ملی به وقت اکنون است. تغییر، الزام سیاست به وقت اکنون، حکم عقلانیت و منطق موقعیت و کیاست، درایت و شجاعت است.
برای نجات کشور-ملت-تمامیت ارضی و تامین منافع و مصالح ملی ایران که به طور بیسابقهای با/بر منافع و مصالح نظام حکمرانی همراه یا منطبق شده است، باید تغییر را به سیاست راهبردی در کشور تبدیل کرد. وفاق ملی نیازمند تغییر همزمان در گفتمان (شامل گفتار و عمل) و سازمان (نهاد دولت به معنای قوه مجریه، در سطوح مختلف) است. آقای پزشکیان در دوران تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری تأکید فراوانی بر شنیدن صدای مردم، مشارکت مردم در تصمیمات کلان، لزوم ارجاع به نظریات کارشناسان داشتهاند. از طرفی صداقت و شجاعت را از صفات برجسته شخصیتی ایشان میدانند. بنابراین انتظار میرود به جای ایستادن بر تصمیمات و راهبردها و حفظ اشخاص ناکارآمد و ناسازگار با مطالبات ملی، تغییر را از درون دولت خویش شروع کنند. به شرطی که وفاق در همین هندسه و وضعیت انسدادی، محصور بماند، نهتنها گرهای از مشکلات باز نخواهد کرد که تبعات خطرناکی برای سیاست در ایران در پی خواهد داشت.
بزرگترین و خطرناکترین پیامد وفاق استحالهای کنونی، تعمیق شکاف ملت و حاکمیت، اضمحلال ایده اصلاح از درون، ناامیدسازی گسترده و تضعیف مؤلفههای امنیت ملی است. مسئولان امر باید بدانند با تحدید هندسه سیاست و سازمان وفاق به آنچه امروز شکل دادهاند و عدم خلاقیت برای عبور از مشکلات، کشور را از مؤلفههای امنیتساز درونزا، بینصیب کرده و آسیبهای اساسی به آن وارد میکنند.
جعفرزاده ایمنآبادی: آقای پزشکیان باید وفاق را با مردم انجام دهد، با افرادی وفاق کند که برای رای آوردن او تلاش کردند نه اینکه برای وفاق سراغ تندروهایی برود که به خون او تشنه هستند. آنها هنوز دارند ساز خودشان را میزنند و امتیاز هم میگیرند. آقای پزشکیان، پایگاه خودش را تا حد زیادی از دست داده است زیرا ایشان به جای اینکه با همین افراد وفاقش را عملیاتی کند، سراغ جریانی رفت که هیچ پایگاهی در اجتماع ندارند. خواست رضایت آنها را جلب کند و مستمر به آنها باج داد، نتیجهاش هم این دولت ناهمگن، غیرمتحد و ضعیف شد. دیگر موضوعی مثل رفع فیلترینگ برای مردم ارزش ندارد، چطور اینها ادعا دارند که میتوانند تحریمها را دور بزنند، مردم هم به راحتی یاد گرفتهاند که فیلترینگ را دور بزنند. ولی شاید حداقل توانست این کار را انجام دهد تا بگوید به این قولی که داده بودم عمل کردم. اگر آقای پزشکیان نتواند یک حرکت جدی انجام دهد و خیلی قوی ورود کرده و خانهتکانی کند، به مشکل خواهد خورد. شرایط کشور، شرایط خوبی نیست، مردم ناراحت هستند و متاسفانه در بخش اعظمی از این ناراحتی، تیم آقای پزشکیان مقصر است.
حسین کنعانیمقدم: اولین نکته این است که نسبت به ترمیم کابینه اقدام کند. کارنامه افرادی که وزیر شدهاند باید تا الان دست رئیسجمهور آمده باشد که کدامیک کارآمد نیستند و آیا توانستهاند به وعدههای رئیسجمهور عمل کنند؟ اگر در ادامه کار بتواند کابینه قوی داشته باشد، میتوان امیدوار بود که چهار سال دیگر هم حضور داشته باشد اما در غیر اینصورت، ایشان یکدورهای خواهد بود. رئیسجمهور فردی است که رک حرف میزند و تلاش میکند با این رک صحبت کردن، بهانههایی را برای عدم تحقق وعدههایش بیاورد.