بلک فرایدی کلاغی/ماجرای کلاغ و آلودگی هوا/ قسمت چهارم
ساعت از ۱۲ شب گذشته است. دو زبانبسته که چه عرض شود، این دو سیاه مزاحم. شروع به بال زدنهای پشت هم کردهاند.
ساعت از ۱۲ شب گذشته است. دو زبانبسته که چه عرض شود، این دو سیاه مزاحم. شروع به بال زدنهای پشت هم کردهاند.
مرد با روانی آشفته مکالمه را قطع میکند. از یخچال ۶ تا تخممرغ بیرون میآورد. زیر گاز را روشن میکند. یک قاشق روغن لادن طلایی توی ماهیتابه میریزد و رو به کلاغ میگوید. برای شما نفری دو تا تخم مرغ کافیه؟ کلاغ: من سه تا میخورم.
چهارشنبه صبح از خانه که بیرون میزند زنگ پشت زنگ. تلفن پشت تلفن. یک روز قبلش که کلاغ را به خانه راه داده بود فکر نمیکرد قرار است چه بلایی سرش بیاید.
کلاغ: خب بابا بسه. خودت رو مسخره کن. اصلاً بیخیال. میدانم اعصابت خرابه. ظاهراً آلودگی هوا روی اعصاب تو هم تاثیر گذاشته. کار من هم از شیر و این سوسولبازیها گذشته. برو کنار بذار یک ساعت بیام تو. این بیرون واقعاً دارم خفه میشم.
حقیقتاً عجیبترین و ترسناکترین شب زندگیام شب عکاسی از آتش جنگل است. آتش جنگل هولناک است. آتش جنگل موذی است. پریرویی است که اگر در بر او ببندی از روزنی بیرون میزند و زیباییاش را توی صورتت میکوبد. به این راحتیها که فکر میکنید خاموش نمیشود.
اگر این چند روز اخبار حول و حوش انتصاب عضو جدید دولت را پیگیری کرده باشید متوجه میشوید که ظاهراً فعل و انفعلاتی زیر پوست دولت در جریان بوده است.
این عکس یک چیزی درونش دارد که حال آدم با دیدنش خوش میشود. واقعیت این است که در عکس ما با یک زمین سوخته و تعدادی قابلمه روبرو هستیم. اما انگار در دل این زمین سوخته و قابلمههای رویی پرتو نوری دلبری میکند. در عکس ما با برشی از زندگی کارگرانی روبرو میشویم که با قناعت و چشم و دل سیری، عرق جبین میریزند و به وقت «لانچ تایم» گل میگویند و گل میشنوند.
دوباره روز از نو و روزی از نو. باید با روابطعمومی فراجا تماس بگیرم و بفهمم دور بعد امحا چه تاریخی است. چون آنطور که عکس نشان میدهد وضعیت نزدیک میدان، وضعیت شیرینتری بوده است.
دست خودم نیست، به گمانم دیوانه شدهام. چند روز است که مثل کفتربازها شما بخوان «عشقبازها» سر به آسمان کرده و انتظار میکشم. شدهام مثل پدر و مادرهای وسواسی که شب تا صبح هزار بار بالای سر بچهشان میروند و نفسش را چک میکنند.
در دنیایی که تهیه یک رساله کمتر از چند دقیقه زمان میبرد میخواهید کسی را با این وسایل مجازات کنید؟ اصلاً بچههای کمبرخوردار چه گناهی کردهاند که یک نفر که بابت توهین به ادیبی محکوم شده است باید معلم این طفلان معصوم شود؟ در دنیای این جماعت بزرگترین تنبیه دیده نشدن است؛ باقی هر چه که باشد به نفع آنهاست.