| کد مطلب: ۳۳۲۴۲

پیچیدگی زیستن در قومیت‌‏ها/ گفتارهایی درباره وضعیت زندگی زنان عرب، بختیاری و ترکمن که مشکلات‏شان کمتر به گوش دیگران می‌‏رسد

متاسفانه برنامه‌‏ریزان مرکزنشین، غافل از این تفاوت‏‌های اجتماعی‏‌اند و هیچ‌گونه تمهیدی برای حل این مشکل در نظر نمی‏‌گیرند. برای مثال می‏‌شود سهمیه بومی دانشگاه‏‌های موجود برای زنان را به حداکثر رساند، یعنی خیلی راحت می‌‏شود این مشکل را حل کرد

پیچیدگی زیستن در قومیت‌‏ها/ گفتارهایی درباره وضعیت زندگی زنان عرب، بختیاری و ترکمن که مشکلات‏شان کمتر به گوش دیگران می‌‏رسد

زنان در اقلیت‌های قومی ایران کجا ایستاده‌اند، مشکلات‌شان چیست و چقدر توانسته‌اند از مسائل‌شان صحبت کنند؟ اینها سوال‌هایی است که چندسالی می‌شود به گفتمان تلاش‌های ضدتبعیض در جنبش حقوق زنان راه پیدا کرده و البته موجب نقدهای درون‌گفتمانی در این باره هم شده است. فعالان حقوق زنان که خودشان اهل قومیت‌های مختلف در ایرانند، سال‌هاست درباره مرکزگرایی فعالان اجتماعی هشدار می‌دهند و می‌گویند برای بهتر کردن وضعیت زنان در ایران، نباید زنان قومیت‌های مختلف را که صدای کمتری دارند، فراموش کرد.

بسیاری از پژوهشگران که خود جزو اِتنیک در ایرانند، معتقدند که زنان در قومیت‌های مختلف مانند عرب، بلوچ، بختیاری و... تحت ستم‌های چندگانه‌اند؛ ازجمله مشکلات جنسیتی، طبقاتی و... و برای همین هم است که از مشکلات و پیچیدگی‌های بیشتری رنج می‌برند؛ مثل امکانات محدود‌تر تحصیلی و اشتغال، شکاف جنسیتی عمیق‌تر، تبعیض اتنیکی و...

همین مسائل، دستمایه برگزاری نشستی در موسسه رحمان شد تا پژوهشگرانی با این دغدغه‌ها از قومیت‌های مختلف، از آنها حرف بزنند؛ نشستی با عنوان «تقاطع تبعیض». این نشست با حضور فعالان اجتماعی و اقتصادی زنان از استان خوزستان و گلستان برگزار شد؛ پونه پیل‌ رام، شیدا دانیانیان و آرمان گوهری‌نسب. 

اصلی 1

شیدا دانیانیان، دکترای مدیریت استراتژیک، کارآفرین و فعال حقوق زنان در خوزستان در این نشست درباره زنان عرب صحبت کرد؛ در ارائه‌ای با عنوان «تقاطع تبعیض جنسیتی و قومیتی». او ابتدای سخنانش گفت: «درباره تبعیض جنسی و جنسیتی در قوم عرب باید بگویم همه تبعیض‌هایی که درباره دیگرمردم هست، برای مردم عرب هم وجود دارد اما آنچه اضافه بر این تبعیض‌های قانونی و اجتماعی هست و آثار آن را مضاعف می‌کند، این است که توجه نکردن به خصوصیات منطقه، موجب افزایش فشار اجتماعی به زنان شده است؛ اول، ترک‌ تحصیل است.

ترک تحصیل به‌دلیل دوزبان بودن و وجود نداشتن آموزش به زبان مادری، به‌شدت بر ترک تحصیل دانش‌آموزان در منطقه تاثیر گذاشته و آمارها در این باره تکان‌دهنده است. دوم، نبود امکان برای تحصیلات عالیه است؛ در میان قوم عرب، زنان دارای تحصیلات عالیه زیادی وجود دارد، به‌عنوان مثال زنان خط‌شکن زیادی داشته‌ایم در اتاق بازرگانی که اولین زنی که رئیس آن شد، از قوم عرب بوده و در استان خوزستان. ازطرف‌دیگر می‌توانیم بگوییم شهر اهواز، جزو اولین شهرهایی بوده است که توانسته زنان را به شورای شهر بفرستد. اما واقعیت این است که بیشتر زنان از تحصیلات عالیه محرومند و دلیلش هم این است که تعداد کمتری از خانواده‌های عرب حاضرند دختران‌شان در دانشگاه‌های شهرهای دور تحصیل کنند.» 

این پژوهشگر در ادامه گفت که متاسفانه برنامه‌ریزان مرکزنشین، غافل از این تفاوت‌های اجتماعی‌اند و هیچ‌گونه تمهیدی برای حل این مشکل در نظر نمی‌گیرند. برای مثال می‌شود سهمیه بومی دانشگاه‌های موجود برای زنان را به حداکثر رساند، یعنی خیلی راحت می‌شود این مشکل را حل کرد: «سومین مسئله، بهره‌مند نبودن از حقوق قانونی به‌دلیل تقویت جایگاه قبیله‌ای است.

باوجود ضعف‌های فراوانی که قانون در حمایت از زنان دارد اما همین قانون هم ظرفیت بالایی دارد برای زن عرب خوزستانی، ولی آنچه در منطقه از سوی دستگاه‌های قضایی و انتظامی روی می‌دهد، این است که درباره مسئله‌ای که به حقوق زنان مرتبط می‌شود، در برابر زورگویی‌های برخی قبایل نسبت به دختران خودشان چشم‌پوشی می‌کنند و تحت‌عنوان صلح و اختلاف، بعضی قواعد عرفی جایگزین قوانین مترقی و نیمه‌مترقی می‌شود؛ اگر زنان مسئله‌ای داشته باشند و به قانون مراجعه کنند، به‌عنوان یک زن عرب که قومی و قبیله‌ای است، قانون حامی‌اش نیست. چرا؟ به‌بهانه صلح و سازش، او را به قوم و قبیله‌اش ارجاع می‌دهند و اتفاقاتی می‌افتد که نباید بیفتد. در عوام معمولاً قوانین برای زنان، اشد است و این یکی از مسئله‌هایی است که باید روی آن کار شود.» 

به اعتقاد دانیانیان، قانون ضعف دارد اما همین قانون فعلی هم می‌تواند پیشگیری‌کننده از خیلی مسائلی باشد که به امور زنان مربوط است؛ حداقل به‌عنوان یک زن عرب: «چهارمین مسئله، وجود نداشتن ارتباط دستگاه‌های حکومتی مرتبط با حقوق زنان و کمک‌رساندن به آنهاست. ازطرف‌دیگر انجمن‌های زنان به‌ندرت با زنان عرب ارتباط می‌گیرند و دغدغه‌های آنها را دنبال می‌کنند؛ دغدغه‌هایی که با دیگر زنان متفاوت است.

این زنان درگیر مسائلی‌اند که برای زنان دیگر اقوام، فرق دارد. خیلی از بدیهیاتی که برای دیگران یک موضوع عادی و طبیعی است، برای زن عرب هنوز آرزو و دست‌نیافتنی است. چرا انجمن‌ها و فعالان حقوق زن، با زنان عرب خوزستان ارتباط نمی‌گیرند؟ وقتی هم انجمنی وارد خوزستان می‌شود، چون غیرهمزبان است، باز هم زن عرب نادیده گرفته می‌شود؛ این اتفاق به‌دلیل استفاده از کارمندان غیربومی است که نمی‌توانند با زنان عرب ارتباط بگیرند.

باید به این زنان رسیدگی شود.» او در ادامه پرسید، چاره چیست؟ آیا فقط همدردی، چاره است؟ «نهادهای حکومتی زنان با زنان عرب ارتباط نمی‌گیرند. ما از زنان عرب کف اجتماع حرف می‌زنیم. زن عرب هیچ جایی در دولت‌ها ندارد و حمایتی هم ندارد؛ برای همین زنان عرب از حقوق شهروندی و اجتماعی خودشان بی‌اطلاعند، چه برسد به اینکه بخواهند مطالبه‌گری کنند که آن‌هم در نطفه خفه می‌شود. حتی آموزش‌ها در حد مدرسه، آموزش‌های شهروندی، حقوقی، سلامت و بهداشت زنان به زبان مادری‌شان نیست. ما اینجا خیلی از زنان را داریم که نمی‌توانند به زبان فارسی صحبت کنند.

این زنان حتی بلد نیستند چطور خودشان را برای پیشگیری‌های سرطان پستان معاینه کنند؛ چون به زبان خودشان آموزش ندیده‌اند. این مسئله موجب می‌شود، اعتمادبه‌نفس این زنان دچار مشکل شود. در مناطق روستایی، بچه تا شش سالگی در خانه است و تابه‌حال به زبان فارسی صحبت نکرده و بعد وارد مدرسه می‌شود. معلمی هست که او هم نمی‌تواند به زبان غیرفارسی صحبت کند و هردوطرف عصبی می‌شوند. آمارهای ترک‌تحصیل بچه‌ها در همان دوره ابتدایی به‌شدت بالاست.» 

به اعتقاد این پژوهشگر، زنان عرب، بدیهی‌ترین‌ها را ندارند. برای آنها اولویتی وجود ندارد و اولویت‌هایشان با زنان مرکزنشین فرق دارد: «برای قوم من، اولویت، حق نفس‌کشیدن است. حق تامین مایحتاج بچه‌هاست. حق قانونی برای احقاق حقوق شهروندی است. وقتی من در ابتدایی‌ترین نیازهای هرم مازلو مانده‌ام، چطور می‌توانم با بقیه افراد کشورم هم‌صدا شوم، برای مطالبه مسائل اجتماعی.» 

زنان عشایر بختیاری، روایتگران قدرتمند

پونه پیل‌ رام، فعال اجتماعی و اقتصادی حوزه زنان، یکی دیگر از سخنرانان این نشست بود که از حق روایتگری زنان بختیاری گفت. او ابتدای سخنانش گفت: «من می‌خواهم از موضوع دیگری صحبت کنم که شاید به‌نحوی، پاسخی به این چراها باشد. اینکه چرا در بیشتر اقوام، این مسائل وجود دارد، به‌ویژه قوم بختیاری که من تجربه زیسته در آن دارم. حق روایتگری موجب می‌شود هر زنی این فرصت را پیدا کند که از اتفاقی که برایش می‌افتد، بتواند حرف بزند. در قوم بختیاری، زنان روایتگران خیلی خوبی‌اند و به این معروفند که داستان می‌گویند و این داستان‌ها سینه‌به‌سینه نقل شده و به نسل‌های مختلف رسیده است؛ مثلاً داستان‌های عاشقانه‌ای که زن در آنها هجرانی را تحمل کرده، روایت می‌کنند.» 

اصلی 2

پیل رام در ادامه گفت که موضوع دیگر، خون‌بس است که من به‌طور اختصاصی روی آن کار کرده‌ا‌م؛ مادربزرگ من درباره خون‌بس روایت‌هایی را از نزدیکانش می‌گفت که متعلق به سال‌های دور بود و روایتگری توانسته بود کمک‌کننده باشد: «در ماجرای خون‌بس، مشکل ما هم در قوم عرب، هم بختیاری است و الان کم شده است. یکی ازدلایل این کم‌شدن، روایتگری زنان است. من خون‌بس را در قوم عرب و عشایر بختیاری و قشقایی بررسی و در خوزستان با 60 زن جوان که در گذشته خو‌ن‌بس شده‌اند و چند زن که اخیراً این اتفاق برایشان افتاده، صحبت کرده‌ام. خون‌بس یعنی در اتفاقی بین دو قبیله، زن، وجه‌المصالحه می‌شود؛ یعنی بین دعواکنندگان برای سازش، زن را می‌آورند و می‌گویند دختری از خود ما به شما داده می‌شود.

واقعیت این است که وقتی این اتفاق می‌افتد، زن خون‌بس یا در زبان عربی فُصلیه، از خیلی حقوق محروم می‌شود؛ اولین آنها این است که بچه‌اش حق ندارد با بچه‌های دیگر بازی کند. یا در قدیم زنان حق نداشتند با دیگران سر یک سفره بنشینند؛ بقیه غذا را می‌خوردند و اگر غذایی اضافه می‌آمد، از آن می‌خوردند. خون‌بس رسم بسیار ظالمانه‌ای است که اتفاقاً اسلام هم آن را منع کرده اما خب انجام می‌شده است. الان خوشبختانه یکی از دلایل کم‌شدن این رسم این است که راجع به آن روایتگری شده است. از حق روایتگری استفاده شده و زنان قومی، به‌ویژه قوم بختیاری که به‌شدت زنان سخنوری دارد، درباره آن صحبت کرده‌اند.» 

این فعال حقوق زنان گفت که حق روایتگری می‌تواند کژی‌های اجتماعی را به قانون‌گذار هم نشان دهد؛ یعنی وقتی از یک اتفاق بد روایتگری داریم، قانون‌گذار هم می‌تواند از این نیروی اجتماعی که وارد می‌شود، استفاده کند ولی چرا در جوامع به بیان حق پرداخته نمی‌شود؟ «یکی از راه‌های روایتگری این است که زنان، رسانه‌هایی از خودشان داشته باشند که بتواند مسائل آنها را بررسی کند. راه دیگر این است که زنان دسترسی به اطلاعاتی در سازمان‌های مدنی داشته باشند که شبکه‌ای برای آنها بسازد و از همه مهمتر، مسائل اقتصادی است؛ زنانی که می‌خواهند روایتگری کنند، باید از وضع اقتصادی مناسبی برخوردار باشند تا بتوانند روایتگری‌شان را تقویت کنند.» 

به اعتقاد پیل رام، در قوم بختیاری، حمایت اجتماعی از زن در عشایر، بهتر از دیگر اقشار است؛ به این دلیل که زنان عشایر هم قدرت روایتگری دارند، هم تصمیم‌گیری و می‌توانند بگویند که این اتفاق‌ها افتاد، مدرسه ما اینطوری بوده، بچه من نمی‌تواند به زبان دیگری صحبت کند و... «وقتی در عشایر از مردان سوالی می‌کنی، بیشترشان همسرشان را صدا می‌کنند و می‌گویند تو بیا جواب بده، تو بهتر صحبت می‌کنی.

این حمایت اجتماعی در جامعه شهری و متمدن کمتر می‌شود، چون روایتگری، معنای متفاوت‌تری پیدا می‌کند، چون براساس مطالبات و دید دیگری است. یعنی فردی که مطالبه می‌کند، قطعاً دید دیگری و باور دیگری از روایتگری دارد. یکی از چالش‌های مطالبه‌گری، اعتراض است و حق روایتگری، مطالبه‌گری را تقویت می‌کند. معتقدم، هر راوی‌ای باید هزینه‌های زیادی دهد اما آیا فعالان اجتماعی جوامع قومی در استان‌های مختلف به این نتیجه رسیده‌اند؟ باید بیشتر درباره‌اش فکر کرد.»

پیچیدگی مطالبه‌گری زنان ترکمن

در بخش دیگری از این نشست، آرمان گوهری‌نسب،‌ پژوهشگر اجتماعی، درباره تجربه خود از پژوهشگری در میان ترکمن‌ها و نتایج آن گفت. به اعتقاد او، تجربیات زندگی قوم ترکمن در دو سمت مرز ایران و قلمرو روسیه و بعد از قرارداد آخال متفاوت بوده و به‌واسطه همین شرایط در طول دو قرن اخیر تغییرات فرهنگی زیادی بر این قوم گذشته است و کنشگری و مطالبه‌گری زنان را هم باید از میان سنت‌ها و فرهنگ آن تحلیل کرد. 

او توضیح داد که نتایج تحقیقاتش در میان ترکمن‌ها را ابتدا باید از یک سطح کلان در نظر گرفت و بازخوانی کرد: «بعد از سال 1881 که مرز بین ایران و روسیه در قرارداد آخال کشیده می‌شود، ترکمن‌ها ساختار کوچ‌نشینی و حرکت در قلمرو روسیه و ایران را از دست می‌دهند و بخشی از آنها در ترکمنستان ساکن می‌شوند و بخشی دیگر در ایران. این داستان درباره بسیاری از اقوام دیگر در منطقه و حوزه آسیای میانه رخ داده و چندان عجیب نیست اما داستان وقتی پیچیده‌تر می‌شود که متوجه می‌شویم در دو سوی مرز، دو تاریخ بسیار متفاوت بر این قوم گذشته است.»

3078344

این پژوهشگر می‌گوید، نزدیک بیش از 200 سال از آن زمان می‌گذرد و تغییرات فرهنگی اساسی بر این قوم گذشته است: «این تغییرات در داخل  کشور موضوعی کاملاً متفاوت است؛ چون  فشار سیاسی بر آنها مشابه آن سوی مرز نبوده است. ما انتظار داریم که تغییرات فرهنگی ترکمن‌ها تدریجی باشد درحالی‌که در داخل هم سطحی از تغییرات اساسی را در میان آنها می‌توانیم ببینیم. به‌علاوه گونه خاصی از انتقال فرهنگی که آن را انقلاب فرهنگی غیرمستقیم نام گذاشته‌ام.»

گوهری‌نسب گفت که آمار دقیقی از تعداد ترکمن‌ها در ایران نداریم و حالا به غیر از استان گلستان، اجتماعات دیگری هم در ایران برای خودشان پیدا کرده‌اند؛ شهرهایی مانند تربت‌جام، یزد و حتی تهران: «موضوع اساسی این است که تا همین الان آمار دقیقی از تعداد ترکمن‌های ایران نداریم که برخی آن را عمدی و با هدف تقلیل مطالبه ترکمن‌ها در منطقه می‌دانند که به‌واسطه آن بتوان در بسیاری از موارد مطالبات را کاهش داد. البته تعادل بافت جمعیتی در این منطقه هم بارها دستخوش تغییراتی اساسی شده است.

اولین مورد آن در روند اصلاحات اراضی بوده است که برخی از اقوام منطقه مهاجرت کردند. در سال‌های اخیر هم بسیاری از اقوام سیستانی به‌دلیل خشکسالی و مشکلات دیگر به اینجا مهاجرت کردند و در یکی، دو سال اخیر هم این روند بسیار فزاینده بوده است. یکی از مسائلی که اینجا پیش می‌آید این است که دیگر رقابت فقط بر سر زمین نیست، بلکه همگرایی اقوام مهاجر به این منطقه (سیستانی، ترک و...) با مرجعیت قدرت سیاسی، همیشه این رویه را ضدترکمن‌ها پیش برده‌اند. در واقع مسائل را به‌شکلی تبدیل کرده که بحث تبعیض قومی در بالاترین سطح گفتمان عمومی جامعه مشاهده می‌شَود و همه مسائل از منظر عمومی با موضوع تبعیض قومی ارتباط پیدا می‌کند.»

به اعتقاد گوهری‌نسب موضوع مطالعه این مباحث در ایران، به‌دلیل بافت فرهنگی خاص و چندلایه بودن آن بسیار سخت و پیچیده است: «برای مثال وقتی موضوعی را در میان ترکمن‌ها بررسی می‌کنیم، در یک سطح کلی از منظر تبعیض قومی و دوگانه مرکز- پیرامون مورد توجه است، اما وقتی از تبعیض جنسیتی صحبت می‌کنیم با دوگانه سنت و مدرنیسم سروکار داریم و از این منظر بررسی می‌کنیم. درست است که در هردو فرادست و فرودست می‌سازیم اما گاهی نمی‌توان صرفاً در یک دسته طبقه‌بندی کرد.

به‌عنوان مثال در بحث عاملیت کنشگری زنانه، یک سمت ماجرا در سطح کلی تبعیض قومی مطرح است که برای همه این اجتماع اعمال می‌شود، یک سمت دیگر هم تبعیض جنسیتی است که در همان سطح کلی بر زنان اعمال می‌شود. از سوی دیگر لایه سومی هم در تبعیض جنسیتی و در لایه‌ نهان‌تر آن و در ساختارهای سنتی میان اقوام وجود دارد. درنهایت آن شکل از تبعیض که برای یک زن مرکزنشین تهرانی اعمال می‌شود با یک زن ترکمن، لر، عرب و... به‌شدت متفاوت است و میزان بسیار شدیدتری از فشار را تحمل می‌کنند. هرچقدر جوامع سنتی‌تر باشند، این فشارها بیشتر است. شاید بتوان گفت بخش زیادی از سنت‌ها مردانه‌نویس‌اند. برای مثال کمتر موردی را پیدا می‌کنید که یک زن ترکمن درباره پدیده‌های فرهنگی صحبت کرده باشد، حتی از آن قشری که تحصیلکرده‌اند هم چندان کنشگری در این اجتماع نمی‌بینیم.»

از نگاه او، ساختارهای فرهنگی که این زنان در آن وجود دارند، مهم‌ترین غل و زنجیری است که باعث می‌شود مطالبه‌‌گری شکل نگیرد: «من با بحث روایتگری در میان زنان ترکمن موافقم اما وقتی آنها را واکاوی می‌کنیم، می‌بینیم که انعکاس‌دهنده روابط قدرتی است که آن سازمان‌های اجتماعی سنتی تماماً مردانه را تقویت می‌کند و چیزی بیشتر از این به ما اضافه نمی‌کند و موضوع آن زنانگی نیست. از طرفی در ساختارهای عشایری، با ساختار به‌شدت بسته‌ای روبه‌روییم که به‌نام پاسداری از سنت معرفی می‌شود و راه را بر هر تغییری می‌بندد.

ساختارهای سنتی فرهنگ و تبعیض، در تمام اقوام این منطقه به یک شکل است و درنهایت آن زن به قوانین عشیره‌ای که کاملاً مردانه‌نوشت و ضدزن است، ارجاع داده می‌شود. خود همان ساختار و باورهای مردانه است که موجب می‌شود این مطالبه‌گری به وجود نیاید، در غیر این صورت این میزان مطالبه‌گری در میان زنان این مناطق چیزی مانند لمس‌شدگی فرهنگی و اجتماعی است.»

گوهری‌نسبت گفت که این پیله‌‌های سنتی که هنوز در این جوامع وجود دارد، دست‌وپای آنها را بسته است: «از زمان مشروطه تا امروز هنوز در الگوی سنت، ملی‌گرایی و مدرنیته مانده‌‌ایم و بعضی از آنها در برهه‌های تاریخی پررنگ‌تر می‌شود. باور درونی من این بود که یکی از مسائل پیش روی ما در ایران مسئله قومیت است و سنت دائماً خودش را با لباس‌های جدید نشان می‌دهد و باعث این حد از نبود تحرک اجتماعی در میان زنان این بخش‌ها می‌شود.» 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه جامعه
آخرین اخبار