سرزمین عجایب/«سفرنامه ابوموسی» شماره یک
فعلاً دو سه روزی گزارش سفر مینویسم و با شما از ایران میگویم...

ای بخشکی شانس. همین که پا از تهران بیرون گذاشتم، شروع به دلبری کرد. تا وقتی بودم شهر را چنان دود گرفته بود که نفس دلش نمیخواست از گرمگاه سینه بیرون بزند. حالا اما هر کدام از شبکههای اجتماعی را که باز میکنم تهران، چنان ژست گرفته که بیا و ببین.
هوا طوری صاف و تمیز است که دماوند از میان آزادی سلام میدهد. این هم یکی دیگر از دلایلی که سرزمین عجایب بخوانمش. از ایران حرف میزنم.
همین روزهایی که اکثر شهرهایش بابت سرما و کمبود انرژی یکی پس از دیگری تعطیل میشوند. همین روزهایی که دوسوم مملکت درگیر سرمای استخوانسوز است. در آغوش خلیج فارس میشود با یک لا پیرهن راه رفت و تن به آب زد.
آمدهام جنوب. قرار است به ابوموسی بروم. پرواز تهران - بندرعباس تاخیر داشت. مسئول تور برنامه را تغییر داد و قرار شد شب اول را به بندر خمیر سر بزنیم. حسین و علی دو برادر خمیری میزبانند. چنان سرخوش و سرمستاند که باورش برایم سخت است.
عادت کردهام دور و برم آدمهای افسرده ببینم و من هم در این گوشه صفحه سه فس ناله بنویسم. زن حسین همان اول کار روی تابه توموشی میپزد و پذیرایم میشود. نان خوشمزهای است. خمیر را روی تابه پهن کرده و رویش تخممرغ و سس ماهی و پنیر میریزد و کمتر از یک دقیقه آماده میشود.
یکی دو ساعتی به معاشرت میگذرد. یکی از همسفرهایم اسمش حمید است. سالها پیش به آمریکا مهاجرت کرده. حرفهای ترامپ و اوضاع این روزهای دنیا بدجور به همش ریخته.
یک حرفهایی هم درباره سخنرانی رئیسجمهور میزند. میگوید: «این که استاندار هر استان باید در حد رئیسجمهور باشد یعنی فدرال شدن ایران. فدرال شدن هم عاقبت خوشی ندارد.»
سراسیمه به ایران آمده تا شاید برای اولین و آخرینبار جنوبیترین جزیره ایران را ببیند. سخت و سفت و جدی طرفدار ایرانِ یکپارچه است. از ایران که حرف میزند شوق عجیبی دارد. این شوق به حدی است که وقتی چشمش به دریا افتاد پقی زد زیر گریه. هر چه میگویم حرف پزشکیان معنی فدرالیسم نمیدهد توی کتش نمیرود...
فعلاً دو سه روزی گزارش سفر مینویسم و با شما از ایران میگویم...