| کد مطلب: ۷۶۶۳۴

چگونه گزارش «ایران ۲۰۳۵» و نهادهای سرگردان میان پله‌های توسعه، ما را به بازاندیشی در نسبت میان سیاست، اقتصاد و جامعه فرا می‌خوانند

سودای فردا در تلاقی اعداد و آرزوها

تصویری که این گزارش از وضعیت کنونی ایران ارائه می‌دهد، پرتره‌ای است از یک ناهماهنگی ساختاری عمیق.

سودای فردا در تلاقی اعداد و آرزوها

تورم، پیش از آنکه متغیری در ترازنامه بانک مرکزی یا عددی بر صفحه تابلوهای صرافی باشد، یک اخلالگرِ روانی و اجتماعی است؛ پدیده‌ای که «آینده» را از تقویمِ ذهنی شهروندان و بنگاه‌ها پاک می‌کند و جامعه را در یک «اکنونِ مضطرب و فرساینده» قفل می‌سازد. وقتی افق برنامه‌ریزی به فاصله میان دو بخشنامه یا دو نوسان نرخ ارز تقلیل یابد، سخن گفتن از ده سال بعد شبیه به نوعی شوخیِ سوررئال به نظر می‌رسد. با این حال، انتشار گزارش راهبردی «ایران ۲۰۳۵؛ نقطه انتخاب» — پژوهشی به مدیریت مجتبی لشکربلوکی و با حمایت نوبیتکس  در مهرماه ۱۴۰۵ — تلاشی بود برای شکستن این بن‌بست. طنز معنادار ماجرا در اینجاست که بانیان این آینده‌پژوهی، بازیگرانِ زیست‌بوم رمزارز و اقتصاد دیجیتال‌اند؛ ابزارهایی که خود محصولِ گریز از نااطمینانی‌های ساختاری و پناهگاهی برای حفظ دارایی در برابر تورم بوده‌اند. این بار اما همین اکوسیستم، آینه‌ای از جنس ۵۲ شاخص بین‌المللی و ۳۲ گزارش جهانی را روبه‌روی اقتصاد ایران گرفته تا بپرسد در سال ۱۴۱۴ خورشیدی (۲۰۳۵ میلادی) کجای جهان ایستاده‌ایم.

تصویری که این گزارش از وضعیت کنونی ایران ارائه می‌دهد، پرتره‌ای است از یک ناهماهنگی ساختاری عمیق. اگر توسعه را نردبانی ده‌پله‌ای در نظر بگیریم، ایران در موقعیتی پرتناقض گرفتار آمده است. در پله‌های بالایی این نردبان (هفت تا نُه)، کشوری را می‌بینیم که در شاخص‌های قدرت نظامی، قدرت ترکیبی، قدرت نرم، و مهم‌تر از همه، زیرساخت‌های آموزش پایه و سلامت انسانی، از استانداردهای قابل‌قبولی برخوردار است. بدنه اجتماعی و نیروی انسانی ما آموزش‌دیده، جوان و آماده تحول است. اما نگاهمان که به پله‌های پایینی (صفر و یک) می‌افتد، با واقعیت تلخِ حکمرانی، سیاست داخلی، ادراک فساد و ریسک بالای سرمایه‌گذاری روبه‌رو می‌شویم؛ جایی که مؤسسه آلیانتس اقتصاد ایران را در رده پرریسکِ D4 دسته‌بندی می‌کند.

این شکافِ مهیب بین «انباشت سرمایه انسانی» و «انهدام ظرفیت‌های نهادی»، تراژدی اصلی بازار کار و جامعه ماست. گزارش نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر سهم زنان دارای تحصیلات عالی دو برابر شده، اما نرخ مشارکت اقتصادی آن‌ها در عدد اندکِ ۱۳.۶ درصد متوقف مانده است؛ ارتش عظیمی از نخبگان و زنان تحصیل‌کرده که پشت درهای بسته بازاری کم‌رمق، انحصاری و رانتی مانده‌اند. تعجبی ندارد که ایران در ۶۳ درصد شاخص‌های بین‌المللی پایین‌تر از میانگین جهانی ایستاده و در ۷۱ درصد موارد، قافیه را به رقبای منطقه‌ای‌اش یعنی ترکیه و عربستان باخته است؛ کشورهایی که سرعتِ نوسازی نهادی و انطباق با زنجیره‌های ارزش جهانی را به مراتب بهتر مدیریت کرده‌اند.

با وجود این تابلوِ نگران‌کننده، وقتی به بخش پیشنهادها و خروجیِ نظرسنجی از ۱۴۰ خبره و صاحب‌نظر ایرانی می‌رسیم، با جریانی از آگاهیِ مدرن روبه‌رو می‌شویم که دقیقاً زبان قرن بیست‌ویکم را می‌فهمد. جامعه نخبگانی کشور در حوزه فناوری با شاخص اجماعِ خیره‌کننده ۸۶، «هوش مصنوعی» را در صدر نشانده و توسعه فناوری‌های آب، انرژی، زیست‌فناوری، اقتصاد دریامحور در سواحل مکران و تبدیل شدن به «هاب لجستیک و ترانزیت» را به عنوان نقشه راه برگزیده‌ است. نخبگان ما دقیقاً می‌دانند که جهان به کدام سو در حرکت است. اما کمدیِ اقتصاد سیاسی ایران آنجاست که برای سوار شدن به قطار هوش مصنوعی و اقتصاد شناختی، ناچاریم ابتدا گره‌های کورِ قرن بیستمی را باز کنیم: کنترل کسری بودجه، پایان دادن به قیمت‌گذاری دستوری، خروج نهادهای حاکمیتی از بنگاه‌داری، و اصلاح نظام‌های نظارتی که مدیران اجرایی را در مارپیچی از هراس و بوروکراسی اسیر کرده و جسارت تصمیم‌گیری را از آنان سلب نموده‌اند. ما می‌خواهیم با الگوریتم‌های پیشرفته پرواز کنیم، در حالی که اقتصادمان هنوز درگیرِ قیمت‌گذاری دستوری و مداخله‌های حداکثری دولت است.

ارزش بنیادین گزارش «ایران ۲۰۳۵» دقیقاً در نام‌گذاری دقیقِ مسئله مستتر است: «نقطه انتخاب». این پژوهش در دامِ تکنوکراسیِ ساده‌لوحانه نمی‌افتد و صراحتاً یادآور می‌شود که توسعه، پروژه ارزان و بی‌هزینه‌ای نیست. هیچ‌کدام از آرزوهای بزرگ مکران، ترانزیت یا اقتصاد دیجیتال، بدون تصمیمات سخت در حوزه کلان‌سیاست محقق نخواهد شد؛ تصمیماتی نظیر تنش‌زدایی دیپلماتیک، اتصال دوباره به شبکه مالی جهانی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و گذار از «اقتصادِ توزیع رانت» به فضایی شفاف و پیش‌بینی‌پذیر برای بخش خصوصی.

این شروط دشوار، شاید در نگاه اول سنگین به نظر برسند، اما در واقعیت، پیام‌آور امیدی واقع‌گرایانه هستند. انسدادهای ما ریشه در نفرین جغرافیا یا کاستیِ استعداد ملی ندارند؛ آن‌ها محصول انتخاب‌های سیاستی و اقتصادی مشخصی‌ هستند. گزارش «ایران ۲۰۳۵» به ما یادآوری می‌کند که آینده، سرنوشتی محتوم نیست، بلکه حاصلِ جمعِ انتخاب‌های امروز ماست. فنرِ جامعه و اقتصاد ایران تمام انرژی لازم برای جهش را در خود انباشته است؛ تنها باید پذیرفت که عبور از نقطه انتخاب، نیازمند شجاعتِ تغییرِ مسیر است پیش از آنکه زمانِ ازدست‌رفته، تصمیم‌گیری را از ما سلب کند.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه اقتصاد
پربازدیدترین
یادداشت
آخرین اخبار