دولت، داور بازی است نه بازیکن!
رشد اقتصادی از کجا میآید؟
زمین بازی فوتبال را در نظر بگیرید؛ دولت مانند داور بازی است. داور خودش گل نمیزند، به توپ جهت نمیدهد و تاکتیک تیمی طراحی نمیکند. اگر داور وارد بازی شود و سعی کند خودش توپ را به گل تبدیل کند، بازی از هم میپاشد. وظیفه داور فقط این است که قوانین بازی را اجرا کند، مانع از خطای بازیکنان شود و امنیت زمین را تأمین کند. گل زدن وظیفه بازیکنان است. در دنیای مبادلات اقتصادی نیز، بازیکنان همان بنگاهها و کارآفرینان هستند.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از اقتصادنیوز، اقتصاددانان همواره درباره اهمیت رشد اقتصادی صحبت میکنند. همچنین در اخبار، رسانهها، برنامههای تلویزیونی، تحلیلهای روزمره و اظهار نظر مقامات دولتی یا نمایندگان مجلس میشنویم که «دولت باید رشد اقتصادی ایجاد کند»، «دولت باید چرخ تولید را به حرکت درآورد» یا «سیاستهای اقتصادی دولت باید منجر به افزایش تولید و اشتغال شود».
این جملات آنقدر تکرار شدهاند که گویی دولت میتواند تولید را افزایش دهد و رشد اقتصادی ایجاد کند. این باور به قدری در اذهان عمومی ریشه دوانده که هرگاه رکودی پیش میآید یا سفره مردم کوچکتر میشود، انگشت اتهام به سوی کمکاری، بیبرنامگی یا ترک فعل دولتها در «ایجاد رشد و تولید و اشتغال» اشاره میرود.
اما از دید علم اقتصاد، دولتها نه توانایی ایجاد رشد اقتصادی را دارند و نه اساساً دولت منشأ و جایگاه رشد اقتصاد است. منشأ واقعی، جایگاه اصلی و موتور محرک رشد اقتصادی، جایی نیست جز «بنگاه اقتصادی» و ساختارِ پویای تصمیمگیریهای فردی و کارآفرینانه.
اقتصاد چگونه رشد میکند؟
رشد اقتصادی به زبان ساده یعنی این که کشور بتواند با همان امکانات و منابع محدود قبلی، کالاها و خدماتی تولید کند که ارزش بیشتری برای انسانها داشته باشد یا نیازهای بیشتری از آنها را برطرف سازد. به عبارت دیگر، رشد اقتصادی یعنی این که زندگی مردم آسودهتر، باکیفیتتر و پربارتر شود. این امر زمانی اتفاق میافتد که یا روشهای جدیدی برای ترکیب منابع محدود به دست آوریم و کالا و خدمات بیشتری عرضه شود، یا کالاهای تازهای خلق کنیم که به بهبود کیفیت زندگی کمک کنند، یا فرایندهای تولید را چنان کارآمد کنیم که وقت و انرژی کمتری از صرف تولید کالا و خدمات شود.
حالا سؤال کلیدی این است: این نوآوریها، این شناسایی فرصتها و این ترکیبهای تازه در کجا شکل میگیرند؟ آیا در وزارتخانهها و سازمانهای دولتی یا در دل بازار و در بنگاههای اقتصادی؟ پاسخ بدون شک بنگاه است. بنگاه نقطهای است که دانش پراکندهٔ میلیونها انسان، خواستها، نیازها و استعدادهای گوناگون با هم تلاقی میکنند. جهان اطراف ما به طور مداوم در حال تغییر است؛ سلایق مردم هر روز تغییر میکند، تکنولوژیهای تازه متولد میشوند، منابع مورد نیاز کم و زیاد میشوند و آینده همواره پوشیده در ابهام و عدم قطعیت است. در این جهان پر از تغییر و نااطمینانی، هیچ مرکز یا نهاد واحدی نمیتواند ادعا کند که از همه دادهها و اطلاعات و دانشهای پراکنده خبر دارد. دانش اقتصادی یک فرمول یکسان یا یک جدول آماری دقیق نیست که روی میز یک وزیر یا مدیر یک اداره قرار بگیرد؛ بلکه دانشی ضمنی، محلی و لحظهای است که میان افرادی که در مبادلات روزمره اقتصادی دخیل هستند پراکنده است. دقیقاً همینجاست که نقش بنگاه و کارآفرین مشخص میشود. کارآفرین کسی است که در میان این غبار عدم قطعیت و تغییرات مداوم، با پذیرش ریسکها، فرصتهای پنهان را کشف میکند. او باید ببیند که مردم در یک منطقه خاص به چه چیزی نیاز دارند که هنوز تولید نشده است، یا کدام روش تولید میتواند هزینهها را کاهش دهد. او چشماندازی از آینده میسازد که دیگران هنوز آن را ندیدهاند.
کارآفرین سرمایه خود یا دیگران را به خطر میاندازد، امکانات محدود موجود را گرد هم میآورد و یک «بنگاه» تأسیس میکند. بنگاه در حقیقت ظرف و قالبی است که آزمون و خطاهای اقتصادی در آن رخ میدهند. هر بنگاه یک فرضیه درباره آینده است؛ فرضیهای که میگوید «اگر این منابع را به این شکل خاص ترکیب کنیم، مردم حاضر خواهند بود برای آن بهایی بپردازند که بیشتر از مجموع هزینه منابع اولیه باشد.» اگر این فرضیه درست از آب درآید و مردم کالا یا خدمت جدید را بپسندند، سود اقتصادی متولد میشود. سود اقتصادی در واقع پاداشِ تشخیصِ درستِ نیازهای مردم و استفاده بهینه از منابع کمیاب جامعه است. سود نشان میدهد که بنگاه توانسته ارزش منابع اولیه را ارتقا دهد و بر موجودی اقتصاد کشور چیزی بیفزاید. اما اگر فرضیه اشتباه باشد و مردم آن کالا را نخواهند، بنگاه دچار زیان میشود. زیان، یک دماسنج در اقتصاد است که میگوید: «منابع را هدر نده! این ترکیب ارزش کافی ایجاد نمیکند.» این سازوکار خطاپذیری و اصلاح مداوم، دقیقاً همان چیزی است که ثروت واقعی خلق میکند. بنگاهها به طور مداوم در حال حدس زدن آینده، امتحان کردن طرحهای نو، شکست خوردن، اصلاح شدن و موفق شدن هستند.
چرا دولت نمیتواند اقتصاد را رشد بدهد؟
در مقابل دولت ساختاری کاملاً متفاوت دارد. نهاد دولت یا حکومت (State) نهاد تصمیمگیری مرکزی، برقراری قانون و اعمال قدرت است، نه نهادی برای کشف فرصتها و ریسکپذیری. مسئولان دولتی نه با سرمایه شخصی خود بازی میکنند و نه سود و زیان شخصی متوجه تصمیمات آنهاست. اگر یک پروژه دولتی با شکست مواجه شود یا منابع جامعه را هدر دهد، آن پروژه تعطیل نمیشود، بلکه اغلب بودجه بیشتری از جیب مالیاتدهندگان به آن تزریق میشود تا شکست آن پنهان بماند. دولتها از حسگرهای حیاتی بازار -یعنی سود و زیان واقعی- محروم هستند. بنابراین، دولت اصولاً نمیتواند جایگاه کشف نوآوری یا منشأ رشد اقتصادی باشد.
سوءتفاهم از آنجا آغاز میشود که مردم متوجه تفاوت میان «تزریق پول» و «خلق ارزش» نمیشوند. زمانی که دولت کلنگ یک پروژه عظیم را میزند، کارخانهای دولتی میسازد یا پول زیادی را به اقتصاد کشور تزریق میکند، در ظاهر به نظر میرسد که فعالیت اقتصادی رخ داده و کاری انجام شده است. اما این فقط ظاهر ماجراست. دولت برای انجام هر کاری، ابتدا باید منابع آن را از جای دیگری جمعآوری کند -چه از طریق مالیات، چه از طریق چاپ پول و ایجاد تورم، و چه از طریق استقراض- وقتی دولت منابع را از بازار جمع میکند، در واقع امکانِ شکلگیری دهها و صدها بنگاه کوچکتری را که میتوانستند بر اساس نیازهای واقعی مردم شکل بگیرند، نابود میسازد. به عبارت دیگر، دولت ثروت خلق نمیکند، بلکه ثروت خلقشده توسط بنگاهها را جابهجا میکند.
ساختار سرمایه در اقتصاد و شرط ایجاد رشد اقتصادی
علاوه بر این، رشد اقتصادی ساختاری پیچیده و درهمتنیده دارد که شبیه به یک برج از بلوکهای ساختمانی است. در اقتصاد، سرمایهها یکدست و ساده نیستند؛ بلکه شامل ابزارها، ماشینآلات، مهارتها و زمینهای گوناگونی هستند که باید به شکلی بهینه و هماهنگ در کنار هم قرار گیرند. این هماهنگیِ فقط از طریق سیستم قیمتها و در دل بنگاهها شکل میگیرد. قیمتها به تولیدکنندگان علامت میدهند که چه چیزی کم است، چه چیزی زیاد است و سرمایهها باید به کدام سمت هدایت شوند. وقتی دولت در این فرایند مداخله میکند و میکوشد خودش جای بنگاهها بنشیند یا مسابقه تولید راه بیندازد، این هماهنگی را برهم میزند. در نتیجه، سرمایهها در جاهایی مصرف میشوند که هیچ اولویتی برای زندگی واقعی مردم ندارند و به جای رشد اقتصادی، هدررفت عظیم منابع و سرمایهگذاری غلط رخ میدهد.
بنابراین، دولت نباید نقش یک بنگاه اقتصادی را ایفا کند. نقش دولت نه ایجاد رشد، بلکه حفاظت از بستری است که بنگاهها بتوانند در آن رشد ایجاد کنند. زمین بازی فوتبال را در نظر بگیرید؛ دولت مانند داور بازی است. داور خودش گل نمیزند، به توپ جهت نمیدهد و تاکتیک تیمی طراحی نمیکند. اگر داور وارد بازی شود و سعی کند خودش توپ را به گل تبدیل کند، بازی از هم میپاشد. وظیفه داور فقط این است که قوانین بازی را اجرا کند، مانع از خطای بازیکنان شود و امنیت زمین را تأمین کند. گل زدن وظیفه بازیکنان است. در دنیای مبادلات اقتصادی نیز، بازیکنان همان بنگاهها و کارآفرینان هستند.
وقتی دولت قوانین بازی را شفاف، عادلانه و پایدار نگه دارد، از حق مالکیت شخصی افراد دفاع کند و اجازه دهد قراردادها به طور آزادانه بستهشوند، امنیت و پیشبینیپذیری به فضای جامعه بازمیگردد. در چنین محیط امنی، بنگاهها جرات پیدا میکنند که برای آینده برنامهریزی کنند، سرمایههای خود را به کار اندازند، دست به نوآوری بزنند و دانشهای پراکنده را به کالاها و خدمات ارزشمند تبدیل کنند. این همان نقطهای است که رشد اقتصادی متولد میشود. منشأ رشد، خلاقیت و ریسکپذیری انسانها در قالب بنگاه که میکوشند ناآگاهی از آینده را به فرصتی برای خدمت به دیگران و ایجاد سود تبدیل کنند.
تجربهها و درسهای تاریخی
تاریخ جوامع مختلف نیز نشان میدهد در هر کشوری که دولتها خواستهاند نقش بنگاه را ایفاء کنند و فرمان تولید را به دست بگیرند، نتیجهای جز فقر، کمبود کالا، تورم و اتلاف سرمایهها حاصل نشده است. برعکس، در جوامعی که دولتها به نقش اصلی خود یعنی حفظ امنیت و قانون بازگشتهاند و به فضای کسبوکار و بنگاهداری اجازه نفس کشیدن و تجربه کردن دادهاند، رشد ثروت، نوآوری و رفاه عمومی رخ داده است. انتظار رشد اقتصاد توسط دولت، درست مانند آن است که انتظار داشته باشیم قوانین و مأموران راهنمایی و رانندگی خودشان اتومبیلها را به حرکت درآورند. قوانین و ناظران لازم هستند تا تصادفی رخ ندهد یا کسی قانون را زیر پا نگذارد اما انرژی و سوخت حرکت اتومبیل از موتور آن میآید. در خودروی اقتصاد، موتور واقعی، بنگاه است. بنگاهها با ریسکپذیری، فرصت طلبی، پذیرش امکان شکست و تلاش مداوم برای پاسخ به نیازهای انسانها، تنها نهادهایی هستند که میتوانند اقتصاد جامعه را گامی به پیش ببرند. هرگاه این حقیقت را بپذیریم که رشد اقتصادی در دل بازار و از مسیر بنگاههای آزاد و پویا میگذرد، آنگاه تمرکز خود را از مطالبه تولید از دولت، به سمت ایجاد فضایی امن و آزاد برای فعالیت بنگاهها معطوف خواهیم ساخت.