«رییسجمهور در یک بیانیه رسمی خطاب به دبیر کل سازمان ملل اعلام کند: ایران هرگز به دنبال ساخت سلاح هستهای نبوده ، نیست و نخواهد بود »
تغییر دکترین هسته ای در نماز جمعه و به نام مردم !!!
انقلاب اسلامی آمده بود تا الگوی دیگری از قدرت عرضه کند، قدرتی که از اخلاق، عدالت، مشروعیت مردمی، رفاه عمومی و پیوند با ملتها برمیخیزد، نه از انبار کلاهکهای هستهای.
این هفته موضوع بازنگری در دکترین هستهای به تریبون نماز جمعهی تهران رسید. امام جمعهی موقت از نخبگان خواست پیشنهادهای خود را در این باره ارائه کنند و این مطالبه را نتیجهی تجربههای تلخ ملت، افزایش بصیرت و حق مردم برای امنیت و زندگی عزتمندانه دانست. کسی منکر تلخی این تجربهها نیست. عبور آمریکا از خطوط قرمز، نقض توافقها و شهادت رهبر انقلاب زخمهایی است که بر پیکر این ملت مانده است. اما درست به همین دلیل که زخم عمیق است، تصمیمی که به نام این زخم گرفته میشود باید از هر تصمیم دیگری سنجیدهتر باشد. این سخنان دستکم از پنج جهت جای تأمل دارد.
نخست، جایگاه این بحث
نماز جمعه تریبون عبادی و سیاسی همهی مردم است، نه محل طرح پیشنهادهای فنی و امنیتی و تسلیحاتی که سرنوشت نسلها را رقم میزند. دکترین هستهای یک کشور باید در نهادهای مسئول و با محاسبهی دقیق هزینه و فایده شکل بگیرد، نه در خطبهای که شنوندگانش امکان پرسش و پاسخ ندارند. وقتی چنین موضوعی از منبر نماز جمعه مطرح میشود، عملاً رنگ تکلیف دینی و موضع رسمی به خود میگیرد و هر نقدی بر آن، نقد بر خود منبر تلقی میشود. این نه به سود نماز جمعه است و نه به سود تصمیمگیری عقلانی.
دوم، ادعای مطالبهی مردمی
در این سخنان گفته شده که بازنگری در دکترین هستهای به «یک مطالبهی جدی» تبدیل شده است. پرسش ساده این است که سند این ادعا چیست. کدام نظرسنجی معتبر، کدام همهپرسی، کدام سازوکار شفاف نشان داده که اکثریت مردم ایران خواهان ساخت سلاح هستهایاند. صدای آزاد و بلند یک اقلیت سیاسی با ارادهی ملت یکی نیست. اگر واقعاً قرار است نظر مردم و نخبگان شنیده شود، باید صدای مخالفان هم با همان بلندی و همان آزادی، از همان تریبون و تریبونهای دیگر شنیده شود.
دعوت از نخبگان برای ارائهی پیشنهاد وقتی معنا دارد که کسی که میگوید بمب به امنیت ما نمیافزاید، بیهراس از برچسب سازشکاری، بیبصیرتی و خیانت بتواند سخن بگوید. در غیر این صورت، این نه دعوت به گفتوگو، بلکه جمعآوری امضا برای تصمیمی از پیش گرفتهشده است.
سوم، منطق کور مسابقهی بیپایان
درست است که سلاح هستهای در نظریه نقش بازدارنده دارد. اما دانش و فناوری کشتار هر روز پیش میرود. امروز بمب اتمی است، فردا سلاحهای خودکار مبتنی بر هوش مصنوعی، پسفردا چیزی مرگبارتر که هنوز نامی ندارد. آیا قرار است ما دائماً در این مسابقه حاضر باشیم و هر بار که دیگران سلاح تازهای ساختند، ما هم دکترین خود را بازنگری کنیم؟ اگر پاسخ مثبت است، باید پذیرفت که منطق امنیت ما همان منطق قدرتهایی است که سالها نقدشان کردهایم. آن وقت فرق ما با آنان چیست؟ انقلاب اسلامی آمده بود تا الگوی دیگری از قدرت عرضه کند، قدرتی که از اخلاق، عدالت، مشروعیت مردمی، رفاه عمومی و پیوند با ملتها برمیخیزد، نه از انبار کلاهکهای هستهای.
اگر سرانجام قرار است به همان جایی برسیم که دیگران رسیدهاند، چه چیزی از آن ادعای تمدنی باقی میماند؟
چهارم، تناقض آشکار با میراث رهبر شهید
عجیب است که به نام شهادت رهبر انقلاب، خواستار کنار گذاشتن فتوایی میشوند که خود ایشان صادر کرده و بارها بر آن تأکید کرده بودند. ایشان ساخت و انباشت سلاح هستهای را نادرست و کاربرد آن را حرام دانستند و این حکم را نه از سر ناچاری و ضرورت سیاسی، که از سر باور دینی و اخلاقی اعلام کردند.
اگر آن فتوا مبنای شرعی و اخلاقی داشت، بهسختی میتوان پذیرفت که تغییر شرایط سیاسی و امنیتی این حرام را حلال کند، چه رسد به اینکه یک مطالبهی عمومی مبهم و بیسند، دلیل کنار گذاشتن آن معرفی شود. پاسداشت خون رهبر شهید در وفاداری به اندیشهی ایشان است، نه در وارونه کردن آن.
پنجم، خطر خود مسیر. حتی اگر کسی بمب هستهای را مایهی امنیت بداند، باید به این پرسش پاسخ دهد که فاصلهی میان اعلام این تصمیم و ساخت نخستین کلاهک چگونه طی خواهد شد. تجربهی جهان نشان میدهد خطرناکترین دوره برای هر کشور، همین فاصله است. کشوری که اعلام میکند به سوی بمب میرود ولی هنوز آن را ندارد، بزرگترین بهانه را به دشمنانش میدهد و همان جنگی را که میخواهد از آن پیشگیری کند، با سرعت و شدت بیشتری به سوی خود فرامیخواند. افزون بر این، چنین تصمیمی همسایگان را نیز به همین مسابقه میکشاند و منطقهای که امروز ناامن است، فردا هستهای و ناامنتر خواهد شد. امنیتی که با بمب به دست میآید، امنیت یک لحظه است و ناامنی یک قرن.
صدور بیانیه از سوی رییس جمهور
در برابر این مسیر، راه دیگری هم هست که هم کمهزینهتر است و هم با ادعای همیشگی خود ما سازگارتر. ترامپ میگوید تضمین میخواهد که ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند. اگر به راستی خواستهی او همین است، و اگر حکمرانی کشور، چنانکه بارها اعلام کرده، واقعاً به دنبال بمب نیست، فاصلهی میان دو طرف کوتاهتر از آن است که به نظر میرسد و نیازی نیست بر سر آن جنگ دیگری درگیرد. اما درست در همین لحظه، از درون کشور صداهایی برمیخیزد که همه چیز را وارونه میکند. گروهی از نمایندگان تندرو طرح خروج از انپیتی را پیش میکشند و حالا تریبون نماز جمعه هم از بازنگری در دکترین هستهای سخن میگوید. این سخنان، هر نیتی هم پشتشان باشد، دقیقاً همان سندی است که طرف مقابل برای توجیه جنگ بعدی به آن نیاز دارد.
به جای این همه، رئیسجمهور میتواند در بیانیهای رسمی خطاب به دبیرکل سازمان ملل اعلام کند که جمهوری اسلامی ایران هرگز به دنبال استفادهی نظامی از انرژی هستهای نبوده، نیست و نخواهد بود. سالها تکرار این ادعا، با وجود همهی شواهد و مستندات داخلی و بینالمللی، نتوانسته تردید طرف مقابل را برطرف کند و اکنون وقت آن است که ادعا به تعهد بدل شود. چنین سندی، که در نظام بینالملل تعهدی رسمی و قابل استناد است، برای ما هزینهای ندارد، چون همان چیزی را میگوید که سالهاست میگوییم و همان است که فتوای رهبر شهید گفته بود. اما همان تضمینی را که ترامپ طلب میکند، نه از سر ضعف و زیر فشار، بلکه به ابتکار و ارادهی خود ما به جهان عرضه میکند. با چنین بیانیهای، توپ در زمین واشنگتن خواهد بود و اگر پس از آن نیز جنگ ادامه یابد، بر همه روشن خواهد شد که مسئله هرگز بمب نبوده است.
حق ملت ایران برای امنیت و زندگی عزتمندانه حقی انکارناپذیر است. اما عزت از دل بمب بیرون نمیآید. از اقتصاد سالم، از پیوند دولت و ملت، از دیپلماسی فعال و از اعتبار اخلاقی در جهان برمیخیزد. کشوری که مردمش در تنگنای معیشتاند و نخبگانش جرئت نقد ندارند، با هیچ سلاحی امن نمیشود. اگر قرار است دکترینی بازنگری شود، شاید پیش از دکترین هستهای، باید در دکترینی بازنگری کرد که تصمیمهای سرنوشتساز را از تریبونهای یکسویه به نام مردم اعلام میکند، بی آنکه از خود مردم پرسیده باشد.