اتحادهای منقضی
آسیبشناسی ادراک سیاست خارجی از معنای ائتلافهای موضوعی در مقابل اتحادهای سنتی
آسیبشناسی ادراک سیاست خارجی از معنای ائتلافهای موضوعی در مقابل اتحادهای سنتی
ساسان کریمی
مدرس دانشگاه تهران
هم آنچه در سفر سال گذشته رئیسجمهوری چین و موارد پیرامون آن رخ داد و هم عمل اخیر روسیه در همراهی رسمی با بیانیه شورای همکاری خلیجفارس در خصوص جزایر سهگانه ایرانی، موجب تکدر خاطر و بهت بسیاری از مسئولین مرتبط با سیاست خارجی کشور شد که البته تلاش برای عدم بروز آن نشان از اهمیت و غافلگیرشدنشان داشت.
رئیسجمهوری چین در دسامبر سال گذشته طی سفری به ریاض اولاً عربستان را یکی از قدرتهای غیرقابل چشمپوشی در محیط بینالمللی نوین قلمداد کرد و ثانیاً با همراهی با بیانیه شورای همکاری خلیجفارس، بهخصوص در مواضع تهاجمی آن نسبت به ایران، تهران را در شوک فرو برد. گویی که برقراری مجدد روابط ایران و عربستان سعودی با میانجیگری پکن متعاقب آن انجام شد ولی نمیتوان کتمان کرد که این همراهی چین با عربستان و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیجفارس دست ایران را قهراً در این مذاکرات ضعیفتر کرده است. در امری مشابه اخیراً شاهد همراهی روسیه با مواضع شورای همکاری خلیجفارس بودیم. بهخصوص که هر دو حاوی طرح موضوع حساسیتبرانگیز جزایر سهگانه ایرانی بودند و این بار حتی روسیه حمایت خود را از پیگیریهای بعدی کشورهای عربی در این خصوص نیز از موضع خود حذف نکرد. البته مسئله ما در این یادداشت خبرهای پرتکرار و پرحاشیه پیرامون این اخبار نیست بلکه در باب علت این رخدادها و بهخصوص علت این تعجبها و انتقادهاست.
به نظر نگارنده اینطور میرسد که آنچه بیش از همه موجب تعجب گرایشهای مختلف در سیاست خارجی شده است از سنخ مشکلی ادراکی است: تلقی از مفاهیم در سیاست خارجی به سان دیگر ساحتها پیشزمینه برساخت بسیاری از واقعیتهای انضمامی بعدی است. اینکه ما از کلامی واحد چه برداشت میکنیم بالقوه موجب بسیاری از مسائل بعدی است.
ادراک در حوزه سیاست خارجی نیز مانند دیگر جنبههای زندگی با ذهنی خالی و بدون پیشزمینه اتفاق نمیافتد بلکه همواره یک تحلیلگر، دولتمرد، تصمیمساز و تصمیمگیر در مواجهه با هر موضوع دارای نظریه و به تعبیر بهتر پیشزمینههای ذهنی است که بر ادراک موضوع تاثیرگذارند. این تمایلات البته خاستگاههای مختلف دارند:
انتخاب دادههای ورودی به ذهن یک تصمیمساز و سیاستمدار میتواند به انگیزه ناخودآگاه عدم نقض باورها باشد. کسی که میخواهد باورش را به منزله واقعیت به خود بفروشد نمیتواند اجازه ورود هر دادهای را از محیط خارج به ذهن و دستگاه ادراک خود بدهد.
2- دوم آنکه دادهای میتواند مورد پذیرش قرار گیرد که با گزارههای گفتهشده و تثبیتشده در گذشته و در محیط علنی و اجتماعی مطابقت بیشتری داشته باشد. بنابراین جمعهایی که ذهن تصمیمگیر در آنها زیست میکند، واجد اهمیت هستند. چراکه طرح و پذیرش جمعی اطلاعات یا به حاشیه رانده شدن آن تابعی است از اینکه این جمع چقدر آمادگی پذیرش این داده را دارد و نیز تا چه میزان این داده و اطلاعات جدید منطبق با گزارههای ازپیش تثبیتشده در آن جمعهاست.
سومین عاملی که میتواند فهم و پذیرش یک اطلاع را تحت تاثیر قرار دهد، تفسیر موارد مبهم است که اتفاقاً در سیاست و بهخصوص سیاست خارجی کم هم نیست. موارد مبهم همواره به سود نظریه از پیش طرح شده تفسیر میشوند.
4- اما مهمترین چیزی که میتواند فهم یک سیاستمدار یا جمعی سیاستساز را تحت تاثیر خود قرار دهد جنبههای کارکردی مترتب بر این فهم است:
کارکرد نخست در ارزیابی فهم یک داده جدید متناسب با محاسبه هزینه و فایده است. واقعیت این است که آگاهانه یا ناخودآگاه، ذهن سیاستساز متناسب با منافع مختلف در برابر دادهها بیطرف نیست. بنابراین تلاش میکند دادههایی را واجد معنا تلقی کند که با محاسبهاش تطابق بیشتری داشته باشد.
کارکرد دیگر دریافت تایید بهعنوان نیاز هر موجودیت روانی است که به طریق اولی سیاستساز و سیاستمدار نیز مبتلا به آن هستند. شخص آن دادهای را مهم تلقی کرده و پررنگ میکند که موجب تایید او باشد و نه بالعکس آن.
کارکرد دیگر در نظام ادراکی، توجیه تصمیماتی است که پیش از هر گونه مطالعه اتخاذ شدهاند. این معنا البته گاهی ناخودآگاه حادث میشود و گاه در اثر بناکردن نهادهایی که بهجای مطالعه کارویژهشان یافتن مبانی مناسبی برای توجیه تصمیمات باشد و علیالقاعده این تایید و تقویت متقابل است. در مقابل، بازوهای مشورتی و مطالعاتی که ساز ناکوک و مخالف بزنند قهراً محکوم به انزوا خواهند بود و این البته امری است طبیعی، فراگیر و آسیبزا که جلوگیری از آن نیازمند تصمیم و فکر است.
نهایتاً هم باید به تاثیر آگاهانه و ناآگاهانه منافع بر ادراک اشاره کرد. در هر حال منافع فردی، جریانی و غیره بر ادراک ما از محیط پیرامونمان مؤثر است. این امر به طریق اولی در مورد سیاستسازان و تصمیمسازان نیز حاکم است و در نتیجه ممکن است به هر شکلی تصفیه و برخورد انتخابی با دادههای بیرونی را رقم بزند.
اما در مورد مصداق پیشآمده که در صدر مقاله ذکرش رفت، باید گفت که درک خیانت و نارفیقی از سوی روسیه و چین در موضوع همراهی ایشان با اعراب از این رو رخ میدهد که ما، با هر گرایش سیاسی، نوعاً درک مقرون بهواقع و روزآمدی از مناسبات میان کشورها در محیط بینالمللی نداریم. هم شرقگرایانی که فکر میکنند بلوک جدیدی در شرق با محوریت چین و روسیه و حتی ایران در حال برآمدن در مقابل غرب است و هم مقابل ایشان، کسانی که غرب را موجودیتی یکپارچه و دارای وحدت ماهوی و ضمناً قطب فائق در محیط بینالمللی میدانند و گروه نخست را تقبیح و تحقیر میکنند، هر دو دچار اشکال مشابهی در ادراک با محیط بینالمللی هستند.
اینکه کسی فکر کند که ما متحد راهبردی چین یا روسیه یا هر کشور دیگری هستیم و بنابراین از حمایت بیشائبه آنها برخورداریم، همانقدر وهمآلود است که در مقابل کسی بیندیشد که با اتحاد با غرب و بهخصوص ایالات متحده میتوان خود را در چتر امنیت و رفاه قرار داد. این هر دو با تمام اختلافاتشان در جهل خود مشترکند (به تعبیر منطقیون: لا میز فیالاعدام). این جهل از باب زیست ذهنی در فضایی است که سالهاست دورانش به اتمام رسیده و آن هم تفکر جنگ سردی و نظم دوقطبی و اساساً نظم قطبی در محیط بینالمللی است. هم تحیر اولی به هنگام کنشهای مذکور چین و روسیه ناشی از همین وهم است و هم تبختر دومی: هم شرقگرایی و غربستیزی خسارتبار گروه نخست و هم غربگرایی و شرقستیزی خطرناک دسته دوم.
محیط بینالملل امروزه اساساً بستر اتحادهای دائمی و همهجانبه (که تصور ما از رابطه راهبردی را تشکیل میدهد) نیست، بلکه دیگر این ائتلافهای موضوعی هستند که واجد معنایند و بنابراین در هر برهه زمانی و در هر موضوعی، شماری از بازیگران مبتنی بر منافع مشترکشان با هم مؤتلف میشوند و به کنشگری توأمان میپردازند و بنابراین شرکای هر کنشگر در موضوعات مختلف متفاوتند و این به هیچ رو چیزی نیست که موجب شگفتی باشد. در این محیط شبکهای هیچکس دوست یا دشمن بلاشرط و دائمی و از پیش مقدر بازیگر دیگری نیست بلکه بنابر موضوع ممکن است همراهی یا ضدیت کند. در موضوع خاص چین و روسیه و همراهی ایشان با موضع کشورهای عربی نیز باید توجه کرد که آنچه موجب تعجب شده است نه عملکرد ایشان بلکه تصور ما از ارتباط با این دو کشور و الزامات آن است. قهراً با توجه به توان مالی و قدرت کشورهای عربی در حوزههای انرژی، سرمایهگذاری و خریدهای تسلیحاتی بازیگران عمده نخواهند توانست از خیر آنها بگذرند. اعراب هم به واسطه رابطه قدیمی و نزدیکشان با ایالات متحده خود را مدیون یا گرفتار این روابط و محروم از ارتقای روابط دیگرشان که ممکن است مطلوب آمریکا نباشد،
نمیدانند. بلکه اتفاقاً هم از روابط شبکهای و متفاوت خود برای ایجاد توازن بهره میبرند و هم بدون توجه به توازن از محتوای خود این روابط نیز بهره میبرند. ایران اما به واسطه عدم روابط با ایالات متحده و نیز روابط آسیبخورده و حداقلی با کشورهای اروپایی بدل به شریکی ارزان برای چین و روسیه شده است که آنها به واسطه عدم توازن مذکور الزامی برای راضی کردن یا رعایت کردن ایران در کنشهای خود نمیبینند. در عین حال گرایشی در سیاستورزی ایران نیز به واسطه همین عدم توازن به سیاقی که رفت تلاش میکند هدف و منافع خود را با وضع موجودش تعریف کرده و از دریافت دادههای مبطل طفره رود. عمق این مشکل وقتی به ذهن میآید که یادآور شویم توسعه، نیازمند درک صحیح از معانی روزآمد در سیاست خارجی است.