قلمرو آمریکا تا کجاست؟!
قلمرو امروز آمریکا دیگر مانند گذشته نیست زیرا نه توان نظامی و نه جایگاه سیاسی آن را دارد که بتواند محدودههای جدیدی برای خود تعریف نماید.
یکی از ویژگی های ترامپ علاوه بر درک نکردن از شرایط محیطی، نشناختن واژه های سیاسی و کاربرد آن است. سخنان اخیر وی در خصوص قراردادن تنگه هرمز در قلمرو ایالات متحده، نشان دهنده عدم فهم وی از موقعیت زمانی، جغرافیا و مفهوم قلمرو است. وی قبلا هم در خصوص ونزوئلا (و کانادا و ...) گفته بود که این کشور را می خواهد بعنوان ایالت ۵۱ آمریکا قرار دهد.
قلمرو (territory) براساس ادبیات سیاسی به سرزمین یا حوزه حاکمیت یک کشور گفته می شود که قوانین همان کشور در آن حاکم باشد. این قلمرو شامل همه بخش ها (زمین، هوا و دریا) را شامل می گردد. در نظریههای جغرافیای سیاسی، تقسیمبندی های دیگری نیز وجود دارد مانند قلمرو رسمی، قلمرو عملکردی و قلمرو ادراکی ...
در قلمرو رسمی، حاکمیت کامل با نام و نشان وجود دارد، مانند حکومت دولت ها بر سرزمین های خودشان؛ ولی در قلمرو عملکردی، ممکن است به صورت مشخص و دوژور (de jure) حاکمیتی وجود نداشته باشد، لیکن دخالت هایی (گاهی به صورت گسترده) در کشور دیگر صورت پذیرد. مانند آنچه در نظام های دوقطبی توسط ابرقدرت ها در کشورهای اقماریشان انجام می شد.
قلمرو ادراکی در حقیقت محدودهای از نفوذ در برداشت ها، احساس ها، هویت و تصور مردم یا گروههای سیاسی است که لزوماً بر اساس مرزهای رسمی و قانونی نیست. برای مثال نفوذ فرهنگ ایرانی همچنان در برخی از کشورها (هند، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان و ...) وجود دارد و مردم آنها مراسم ها و جشن های خود را براساس آموخته های ایران باستان انجام می دهند. این می شود قلمرو فرهنگی ایران. یا مثال دیگر آنکه پادشاه بریتانیا همچنان فرمانداران کشورهای استرالیا، کانادا، نیوزیلند و.. را تعیین می کند و این به معنای قلمرو سیاسی این کشور براین مناطق محسوب می گردد، در حالیکه دولت های استرالیا، کانادا و .. مستقل هستند و ممکن است در برخی مواقع، سیاست هایشان با دولت انگلیس متفاوت باشد.
دولت آمریکا در طول تاریخ کوتاه خود، تاکنون چندین قلمرو برای خودش تعریف کرده است مانند شهرهای سرزمین مکزیک (بخش تکزاس در دوران پس از استقلال از انگلیس)، آمریکای لاتین با قانون مونروئه و سرزمین های تحت استعمار مانند فیلیپین.. و گاهی برای قلمرو امنیتی خود، حاضر به نزدیک شدن به یک درگیری اتمی شد مانند بحران خلیج خوک های کوبا با دولت شوروی ...
ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، شبکه ای از پایگاه های نظامی ایجاد نموده است. این پایگاه ها که در سراسر جهان گسترده شده اند و شامل بسیاری از کشورهای دوست آمریکا و مناطق حساس می شوند، به نوعی ابزارها حضور و نفوذ آمریکا هستند. آمریکایی ها در طول زمان تلاش نموده اند با ایجاد قوانینی مانند کاپیتالاسیون، سربازان خود را از قوانین داخلی کشورهای میزبان مجزا نمایند.
در سال های اخیر با ورود اندیشه ترامپ به ساختار حکومتی آمریکا، این کشور ادعاهایی نموده که خارج از عرف و نظام بین الملل کنونی، و نوعی بازگشت به قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی است. مانند ادعای حاکمیتی بر جزیره گرینلند، کشور ونزوئلا، تنگه پاناما و اکنون تنگه هرمز ... و حتی نام مناطق را نیز به دلخواه تغییر می دهد مانند نام خلیج مکزیک به خلیج آمریکا!
اما آنچه رئیس جمهور آمریکا نمی داند آن است که:
یکم؛ دوران استعمار قدیم گذشته و دیگر نمی توان با یک ادعا، حاکمیت سایر کشورها را لغو و قلمرو جدید ایجاد کرد.
دوم؛ شرایط بعد از جنگ جهانی دوم (چه نظام دوقطبی و چه تک قطبی) پایان یافته و جهان در حال ورود به نظام جدیدی است که دیگر سلطه یک کشور بر سرزمین های دیگر با هر توجیهی را نمی پذیرد.
سوم؛ پایگاه های آمریکایی که زمانی بعنوان شبکه امنیتی شناخته می شد، پس از حمله به ایران به ضد آن تبدیل گردیده به نحوی که امروز وبال گردن دولت های خلیج فارس شده و دیگر آن هیمنه را در جهان ندارند که بتوانند امنیت برای کشورها ایجاد کنند.
چهارم؛ ابزارهای سلطه و توجیه آن توسط غرب مانند رسانه ها در حال تبدیل به یک شبکه مجازی و گسترده مردمی شده است به نحوی که انحصار اخبار و تبلیغات از دست دولت های قدرتمند گرفته شده و به یک ساختار هوشمند تبدیل گردیده است.
در هرصورت قلمرو امروز آمریکا دیگر مانند گذشته نیست زیرا نه توان نظامی و نه جایگاه سیاسی آن را دارد که بتواند محدوده های جدیدی برای خود تعریف نماید.
*منبع: کانال بازنگاه