بازیگر نقشهای بعید
مثل همه، انتخابهای اشتباه هم داشت و در کلی فیلم بیسروته بازی کرد که حتی نامشان را نیز به یاد نمیآوریم. حرفهایی هم زد و مصاحبههایی هم کرد که کاش نمیزد و کاش نمیکرد. چه کنیم، گفت دیگر. گفت و فراموش شدند آن حرفها. فراموش میشوند.
محمود استاد محمد زمانی قریب بیست و پنج سال پیش در بروشور نمایش «دیوان تئاترال» که خودش نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده داشت، درباره اکبر عبدی چنین نوشت: «جامعه تئاتری ایران بازیگر خوب دارد، بسیار هم دارد. ولی اکبر عبدی بازیگر نقشهای خوب نیست. اکبر عبدی بازیگر نقشهای بعید است. اکبر بازیگر نقشهاایست که بازیکردنی نیست.»
در این ساعاتی که خبر رسیده، میبینم این تعریف و تمجید انگار از همه درستتر بوده. اسم بعضی بازیگران در ذهنمان میدرخشد نه فقط چون خیلی خوب بودند، بلکه بیشتر به این دلیل که همیشه منتظر بودیم چیزی جدید رو کنند و کلیشهها را بر هم بزنند، حتی همانهایی را که خودشان ساخته بودند. مطمئن بودیم از پس هر نقشی بر میآیند و دعا میکردیم کاش بقیه چیزها درست چیده شده باشد تا آنها به رقص درآیند در میانه صحنه. چیزی شبیه کاری که برای مثال خسرو شکیبایی در «چه کسی امیر را کشت؟» انجام داد. اصلاً شاید از معدود نامهایی که شبیه عبدی بتوان «بازیگر نقشهای بعید»ش نامید، شکیبایی باشد و از قدیمیترها هم پرویز فنیزاده.
عبدی در دهه اول فعالیتش در سینما حسابی گل کاشت. بعدتر هم در نوسان بود میان نشانکهایی از آن نبوغ ناب مکتبندیده و اسارت در آداب و عاداتی که از او «بدل اکبر عبدی» را میطلبیدند؛ چیزی شبیه بلایی که سینما بر سر بهمن مفید آورد و بهرام بیضایی در یادبودش آن را به خاطرمان آورد: «هنر درجازدن ... در بهای دستمزدی کم و بیش».
مثل همه، انتخابهای اشتباه هم داشت و در کلی فیلم بیسروته بازی کرد که حتی نامشان را نیز به یاد نمیآوریم. حرفهایی هم زد و مصاحبههایی هم کرد که کاش نمیزد و کاش نمیکرد. چه کنیم، گفت دیگر. گفت و فراموش شدند آن حرفها. فراموش میشوند. در اصل، حساب علایق و عقاید و سلایقش را باید بهکلی از کارنامه بازیگریاش کنار گذاشت زیرا نام او به یادآورده میشود با آن اعجابی که به اجارهنشینها، مادر، دلشدگان، ای ایران، هنرپیشه و آدم برفی رنگ و جلا داد.
انگار همیشه منتظر بودیم یک بار دیگر آن آس خوشنقش را رو کند. خوب، نشد که بشود. البته فقط این نبود که نشد. خیلی چیزهای دیگرمان هم نشد که بشود. نبوغ پرپرشده عبدی هم رفت بغل همه آن رویاهای تعبیرنشده. به قول شهیار قنبری: «چه بهای سنگینی/ با رویای فللینی/ رسیدیم به شیشکی/ به کشف دهنمکی».